رفتن به محتوای اصلی
اجتماعیفرهاب سامانه تحلیل اخبار5 دقیقه مطالعه

من هم یک روزی پیر می‌شوم

گاهی بعضی جمله‌ها و حرف‌ها را باید نوشت و جایی گذاشت که هر روز چشممان به آن بخورد؛ شاید روی میز کار، کنار آیینه، روی صفحه گوشی یا حتی گوشه‌ای از ذهنمان. یکی از همین جمله‌ها می‌تواند این باشد «منم یک روزی پیر می‌شوم.»

من هم یک روزی پیر می‌شوم

جوان آنلاین: گاهی بعضی جمله‌ها و حرف‌ها را باید نوشت و جایی گذاشت که هر روز چشممان به آن بخورد؛ شاید روی میز کار، کنار آیینه، روی صفحه گوشی یا حتی گوشه‌ای از ذهنمان. یکی از همین جمله‌ها می‌تواند این باشد «منم یک روزی پیر می‌شوم.»خوبی این جمله، همذات‌پنداری با سالمندان است؛ اینکه برای لحظه‌ای خودمان را جای آنها بگذاریم و به این فکر کنیم که اگر روزی توانایی‌هایمان کمتر شد، اگر قدم‌هایمان آهسته‌تر شد، اگر گوش‌هایمان نشنید و چشم‌هایمان کم‌سو شد، دوست داریم دیگران چگونه با ما رفتار کنند؟اگر نشنید، تکرار کنیم. اگر تکرار کرد، پرخاش نکنیم.

اگر سؤال کرد، پاسخ دهیم. اگر ابهامی داشت، برایش توضیح بدهیم. اگر غمگین بود تا جایی که می‌توانیم شادش کنیم. اگر نیاز مادی داشت در حد توانمان دستش را بگیریم. اگر برای انجام امور منزل یا کار‌های بیرون از خانه، مانند خرید، بانک، بیمارستان یا مراجعه به ادارات به کمک ما نیاز داشت، دریغ نکنیم و بسیاری از این قبیل کارها. البته که سالمندی بخشی از زندگی است؛ نه یک بیماری، نه یک ضعف و نه دلیلی برای کنار گذاشته شدن. همه ما جوانی را دوست داریم.

جوانی روز‌های پرانرژی، آرزوها، دویدن‌ها و ساختن‌هاست، اما کمتر به این فکر می‌کنیم که همین روزها، آرام و بی‌صدا، ما را به فردای سالمندی نزدیک می‌کنند. روزی می‌رسد که شاید برای بالارفتن از چند پله مکث کنیم، برای به خاطر آوردن نام یک نفر کمی فکر کنیم یا برای انجام کاری که امروز در چند دقیقه انجامش می‌دهیم، به کمک دیگری احتیاج داشته باشیم. آن روز، شاید بیشتر از همیشه به صبر دیگران نیاز داشته باشیم. پس امروز که توان بیشتری داریم، بیاییم سالمندان را فقط به چشم پدر و مادر، پدربزرگ و مادربزرگ یا یکی از اعضای خانواده نبینیم.

سالمند، پیش از آنکه سالمند باشد، انسانی است با سال‌ها تجربه، خاطره، رنج، شادی، شکست، موفقیت و قصه‌هایی که شاید هیچ‌وقت فرصت تعریف کردنشان را پیدا نکرده باشد. گاهی یک سالمند بیش از آنکه به کمک مالی نیاز داشته باشد، به چند دقیقه شنیده شدن نیاز دارد. شاید دلش بخواهد از گذشته بگوید. از روز‌هایی که جوان بوده از دوستانی که دیگر در کنارش نیستند از خانه‌ای که سال‌ها پیش در آن زندگی می‌کرده از فرزندانی که بزرگشان کرده و از روز‌هایی که برای ساختن زندگی خانواده‌اش تلاش کرده است.

ممکن است داستان‌هایش را بار‌ها شنیده باشیم، اما اگر دوباره تعریف کرد، لازم نیست بگوییم «این را قبلاً گفتی.» شاید این بار فقط می‌خواهد کسی گوش کند. گاهی شنیدن، خودش نوعی محبت است. گاهی سالمند چیزی را فراموش می‌کند. نامی، قراری، حرفی یا حتی کاری ساده را به جای خندیدن یا سرزنش کردن، باید به یاد داشته باشیم که فراموشی برای بسیاری از سالمندان می‌تواند بخشی از روند افزایش سن باشد. آنچه اهمیت دارد، این است که کرامت و احترامشان را حفظ کنیم. نباید با سالمند مانند کودکی رفتار کنیم که چیزی نمی‌فهمد. سالمندی به معنای از دست‌دادن شخصیت، تجربه و ارزش انسان نیست.

ممکن است جسم ضعیف‌تر شود، اما شأن انسان همچنان پابرجاست. گاهی رفتار ما با سالمندان، بیشتر از آنکه درباره آنها باشد، درباره شخصیت خودمان است. اینکه چقدر صبوریم، چقدر می‌توانیم خودمان را جای دیگری بگذاریم و چقدر حاضریم برای چند دقیقه از عجله و گرفتاری‌های خودمان فاصله بگیریم. امروز شاید مادری سالخورده چند بار یک سؤال را از ما بپرسد و ما خسته باشیم. شاید پدرمان برای انجام یک کار ساده چند بار کمک بخواهد. شاید پدربزرگ یا مادربزرگمان برای خرید، رفتن به پزشک یا انجام امور بانکی به ما نیاز داشته باشد.

ممکن است این کار‌ها برای ما کوچک و ساده باشند، اما برای یک سالمند می‌توانند بخش مهمی از زندگی روزمره باشند. بیاییم کمک کردن را منت ندانیم. قرار نیست همه مشکلات سالمندان را ما حل کنیم، اما می‌توانیم بخشی از سنگینی زندگی را از دوششان برداریم. یک تماس تلفنی، یک احوالپرسی، یک خرید کوچک، رساندن او به پزشک، انجام یک کار اداری، نشستن کنارش یا حتی یک فنجان چای و چند دقیقه گفت‌و‌گو، گاهی بیشتر از چیزی که تصور می‌کنیم ارزش دارد و مهم‌تر از همه باید یادمان باشد که سالمندی فقط مسئله امروز دیگران نیست، من و شما هم یک روزی پیر می‌شویم.

روزی ممکن است من هم آرام‌تر راه بروم. ممکن است من هم بعضی چیز‌ها را فراموش کنم. ممکن است من هم برای انجام کاری ساده به کمک احتیاج داشته باشم. ممکن است من هم دلم بخواهد کسی با حوصله به حرف‌هایم گوش بدهد. ممکن است من هم گاهی احساس تنهایی کنم. آن روز، رفتار امروز ما با سالمندان شاید معنای دیگری پیدا کند. اگر امروز برای سالمندی صبور باشیم، شاید فردای سالمندی خودمان، دنیای مهربان‌تری در انتظارمان باشد. حتی اگر هیچ تضمینی برای آینده خودمان وجود نداشته باشد، باز هم مهربانی با سالمندان ارزشمند است؛ چون هر انسانی، در هر سنی، شایسته احترام و کرامت است.

بیاییم سالمندان را از زندگی حذف نکنیم. آنها را به حاشیه نبریم و احساس نکنند که، چون پیر شده‌اند، دیگر جایی در جامعه، خانواده یا دل ما ندارند. پیری پایان ارزشمند بودن انسان نیست؛ فقط فصل دیگری از زندگی است. فصلی که شاید بیشتر از همیشه به صبر، توجه، احترام و محبت نیاز دارد. پس از امروز، هر وقت سالمندی را دیدیم که آهسته راه می‌رود، چند بار یک سؤال را تکرار می‌کند، برای انجام کاری مکث می‌کند یا برای عبور از خیابان به کمک نیاز دارد، کمی صبورتر باشیم؛ شاید او آینده ما باشد.

منبع: جوان آنلاین

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 14:15
88,005مطلب نمایه‌شده
46,429موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی