جوان آنلاین: عدی عبدالحسین العسافی، معروف به «ابومحمد» از نیروهای حشدالشعبی عراق است که در گفتوگو با روزنامه «جوان» در شهر صفوان عراق از شکلگیری گروههای مقاومت پس از سقوط رژیم بعث، تشکیل حشدالشعبی، نقش فتوای آیتالله سیستانی، سالهای حضور در سوریه و عراق، عملیاتهای مختلف و تجربه مجروحیت خود میگوید. او در روایت خود شکلگیری حشدالشعبی را نتیجه مجموعهای از عوامل میداند و میگوید: فعالیتهای مذهبی و اجتماعی، مدارس و حسینیهها و همچنین تجربه سالهای سرکوب در دوران حکومت بعث، زمینهای برای شکلگیری نیروهای مقاومت در عراق فراهم کرده بود.
حشدالشعبی از چه بستر و شرایطی شکل گرفت و چه عواملی در شکلگیری آن مؤثر بود؟ نیروهای حشدالشعبی از مردم عراق و بهویژه مردمی شکل گرفتند که با حسینیهها و آیینهای مذهبی و همچنین پیادهروی اربعین ارتباط داشتند. مردم عراق در دوران حکومت صدام شهدای زیادی دادند و در مناطق جنوبی عراق تعداد زیادی از مردم قربانی سرکوب شدند. از آن زمان تا امروز، بسیاری از مردم عراق خود را در مسیر مبارزه با نظام بعث میدانستند. وقتی فتوای آیتالله سیستانی صادر شد و مردم آن را شنیدند، گروههای مختلف دور هم جمع و آماده دفاع شدند.
به اعتقاد من، حشدالشعبی از حسینیهها و از فضای اربعین شکل گرفت. مدرسههایی که انسان از کودکی در آنها تربیت میشود نیز بخشی از این مسیر بودند. همه اینها مقدماتی برای آمادگی مردم بود. البته شرایط هر کشور و هر دورهای متفاوت است. وضعیت عراق در دوره حکومت بعث شرایط خاصی داشت. در آن دوره فشار زیادی بر مردم وارد شد و پس از پایان حکومت بعث، جامعه عراق آمادگی بیشتری برای شکلگیری جریانهای مختلف داشت. شما از تجربه مردم عراق در دوران بعث صحبت کردید. این تجربه چه تأثیری بر شکلگیری جریان مقاومت داشت؟ مردم عراق سالهای سختی را پشتسر گذاشتند.
در دوره حکومت بعث، فشار زیادی بر شیعیان وارد شد. بسیاری از مردم در آن دوران با محدودیت و سرکوب مواجه بودند. در زمان جنگ عراق و ایران نیز شرایط سختی وجود داشت. اگر کسی به جبهه نمیرفت، خانوادهاش تحت فشار قرار میگرفتند و در مواردی مجازاتهای سنگینی در انتظار افراد بود. این تجربهها باعث شد بخشهایی از جامعه عراق پس از سقوط رژیم بعث، آمادگی بیشتری برای مقابله با تهدیدهای جدید داشته باشند. پس از سقوط حکومت بعث و ورود امریکا به عراق، شرایط چگونه تغییر کرد؟ در سال ۲۰۰۳ حزب بعث صدام سقوط کرد و امریکا با عنوان کمک به مردم عراق وارد این کشور شد.
یکی از نخستین اقدامات، جمعآوری سلاحهای نیروهای بعث بود. پس از آن گروههای مختلف مقاومت اسلامی شکل گرفتند؛ از جمله جیش المهدی، سپاه بدر، کتائب حزبالله و گروههای دیگر. این گروهها به تدریج سازمان پیدا و فعالیت خود را آغاز کردند. جمهوری اسلامی ایران نیز از سال ۲۰۰۴ از نیروهای مقاومت عراق حمایت میکرد و این حمایت تا زمان خروج نیروهای امریکایی ادامه داشت. بعدها با تغییر شرایط و ظهور داعش، نوع فعالیتها نیز تغییر کرد. نیروهای مقاومت برای مقابله با داعش برنامهریزی کردند و آموزشهایی نیز دریافت کردند. چه زمانی فعالیت شما از عراق به سوریه کشیده شد؟
فعالیت جهادی ما از سال ۲۰۰۴ آغاز شد، اما در سال ۲۰۱۳ وارد مرحله جدیدی شد. در آن زمان حمله به سوریه و تهدید حرمهای مقدس، از جمله حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س)، مطرح بود. در آن مقطع، گروههای مقاومت از نقاط مختلف وارد میدان شدند. نیروهایی مانند فاطمیون و حیدریون نیز شکل گرفتند و فعالیت کردند. در این دوره، آموزش، سلاح و کمکهای مختلف از سوی جمهوری اسلامی ایران ارائه میشد و نیروهای مقاومت نیز تجربه بیشتری در میدان کسب کردند. فتوای آیتالله سیستانی چه تأثیری بر روند تشکیل حشدالشعبی داشت؟ هسته حشد قبل از صدور فتوا نیز وجود داشت.
از ابتدای سال ۲۰۱۴ گروهی با نام «ابناء العراق» در مناطقی از کمربند بغداد و اطراف الرمادی و النخیب فعالیت میکردند. آن زمان حمایتها محدود بود و پوشش قانونی مشخصی نیز وجود نداشت. نیروها با بخشهایی از ارتش هماهنگ و تلاش میکردند خطوط مشخصی را حفظ کنند. در ۱۳ ژوئن ۲۰۱۴، همزمان با ۱۵ شعبان، فتوای جهاد کفایی صادر شد. همان روز، حاج ابومهدی المهندس نامهای برای مجاهدان فرستاد و از افرادی که تجربه رزمی داشتند خواستند به میدانهای نبرد در سوریه و عراق بپیوندند. پس از صدور فتوا، مردم عراق به میدان آمدند و به گفته من، روحیه نیروهای مقاومت نیز تقویت شد.
شما در آن زمان با نیروهای داعش نیز مواجه بودید. واکنش آنها به شکلگیری حشد چه بود؟ برخی نیروهای داعش که به اسارت درآمده بودند، پرسیدیم چرا پس از رسیدن به کمربند بغداد پیشروی نکردند. آنها میگفتند پس از صدور فتوا و مشاهده حضور مردم عراق، ترس و نگرانی در میان آنها ایجاد شد. به گفته آنها نمیدانستند مردم عراق تا چه اندازه وارد میدان خواهند شد و آیا میتوانند در برابر داعش مقاومت کنند یا خیر. نقش حاج قاسمسلیمانی در آن مقطع چه بود؟
روز بعد از صدور فتوا، حاج قاسم سلیمانی تماس گرفت و گفت: «من اجازه نمیدهم بغداد سقوط کند.» او از نخستین افرادی بود که در آن شرایط به بغداد رسید و تیم نظامی همراه او نیز در کنار نیروهای عراقی قرار گرفت. در آن زمان عراق از امریکا درخواست سلاح کرده بود، اما امریکاییها اعلام کردند امکان تحویل فوری سلاح وجود ندارد. عراق از کشورهای دیگر نیز درخواست کمک کرد، اما پاسخ مثبتی دریافت نکرد. جمهوری اسلامی ایران در آن شرایط کمک کرد و سلاح در اختیار نیروهای عراقی قرار گرفت. خاطرهای درباره سلاحهایی که گفتید در اختیار نیروهای مقاومت قرار گرفت، دارید؟ بله.
یکبار ۱۰ جعبه سلاح تحویل گرفتم که روی آنها علامت ارتش سابق عراق وجود داشت. روی یکی از سلاحها سال ساخت ۱۹۸۴ و عبارت «ساخت عراق» نوشته شده بود. برای من سؤال شد که چرا این سلاحها از یک کانتینر ایرانی تحویل داده شده است. موضوع را از حاجحسین پرسیدم. او توضیح داد که در دوران جنگ ایران و عراق، امامخمینی (ره) تأکید کرده بود سلاحهایی که از ارتش عراق گرفته میشود، کنار گذاشته شود تا روزی مردم عراق به آن نیاز پیدا کنند و همان سلاحها به مردم عراق بازگردانده شود. فضای نیروهای مقاومت پس از صدور فتوا چگونه بود؟ برای ما صدور فتوا اتفاق بزرگی بود.
میدانستیم وارد جنگ میشویم و ممکن است شهید شویم یا از خانواده خود جدا بمانیم، اما با این حال نیروها با انگیزه زیادی وارد میدان شدند. افراد به یکدیگر زنگ میزدند و میپرسیدند کجا باید بروند، محل تجمع کجاست و چگونه باید خود را به آنجا برسانند. گروههای مختلف کنار هم قرار گرفتند و بعد هرکدام در قالب تشکیلات خود فعالیت کردند؛ عدهای به بدر رفتند، عدهای به عصائب، عدهای به کتائب، تیپهای عتبات و سرایا السلام. در روزهای نخست فضای عجیبی داشتیم.
انگار همه برای یک اتفاق بزرگ آماده شده بودند، اما وقتی نخستین شهدا را دادیم، شرایط تغییر کرد و سختی جنگ بیشتر خودش را نشان داد. این شهدا چه نقشی در شکلگیری وحدت میان نیروها داشتند؟ از همانجا وحدت حشد آغاز شد، وحدت مذهبی و وحدت حسینی. خون مجاهد ایرانی با خون مجاهد عراقی و لبنانی درهم آمیخت. ما نقش نیروهای حزبالله لبنان را نیز فراموش نمیکنیم. سیدحسن نصرالله، فرماندهان و کارشناسان نظامی حزبالله را برای کمک به عراق فرستاد. به اعتقاد من، جوانانی که در این میدان حضور داشتند، از عوامل اصلی شکلگیری حشد بودند.
شما چه عواملی را در پیروزی نیروهای مقاومت مؤثر میدانید؟ از نگاه من چهار رکن وجود داشت؛ نخست اراده خداوند، دوم فتوای آیتالله سیستانی، سوم خون جوانان مجاهد و چهارم کمک جمهوری اسلامی ایران. این عوامل در کنار هم باعث شدند نیروها بتوانند در برابر تهدیدها ایستادگی کنند و مسیر مقاومت ادامه پیدا کند. آیا میان فرماندهان و نیروهای حشدالشعبی اختلافی وجود داشت؟ بله، مشکل وجود داشت. در هر خانوادهای اختلافنظر وجود دارد، اما اختلاف با اختلاف فرق میکند. مشکلاتی که در خانواده حشد داشتیم، بیشتر سازمانی و مربوط به شیوه انجام عملیات بود.
ممکن بود من معتقد باشم یک عملیات باید شب انجام شود و فرمانده دیگری بگوید روز بهتر است. یا من پیشنهاد آتش سنگین بدهم و دیگری معتقد باشد باید نقاط مشخص را هدف قرار دهیم تا مهمات هدر نرود. اگر اختلافی هم وجود داشت، برای ساختن بود نه خراب کردن؛ برای حفظ نیروها و حفظ خونها بود. اختلافنظر میان نیروها طبیعی بود، اما سختترین بخش آن زمانی بود که با فردی درباره موضوعی اختلاف داشتی و بعد همان فرد شهید میشد. این موضوع انسان را بسیار آزار میدهد. ممکن است صبح و عصر با یکدیگر اختلاف داشته باشید و بعد همان برادر شهید شود.
بخشی از سفیدی موهای من نیز به دلیل همین اتفاقات است. ما در آنجا مثل یک خانواده زندگی میکردیم. اختلاف، دوستی، مسائل مالی و بسیاری از مسائل دیگر میان ما وجود داشت، اما در نهایت رابطه ما مثل رابطه اعضای یک خانواده بود. در عملیاتهای حشد، اطلاعات و شناسایی چگونه انجام میشد؟ در ابتدا شرایط سخت بود. گروههای مقاومت تجربه داشتند و بخشی از این تجربه را از فرماندهانی که در جمهوری اسلامی فعالیت میکردند و همچنین از نیروهایی که در دفاع از حرم حضرت زینب (س) حضور داشتند، به دست آورده بودند.
بعد، تشکیلات به شکل گردان درآمد و بخشهای مختلفی مانند امنیت، استخبارات، شناسایی و واحدهای عملیاتی شکل گرفت. مهمترین چیزی که در جنگ با داعش شما را تحت تأثیر قرار داد، چه بود؟ ما از ابتدا میگفتیم از مدرسه حسینی فارغالتحصیل شدهایم. در منطقه صفوان نیز همین روحیه وجود داشت. از مجاهدانی که از ایران آمده بودند، درباره ثمره جهاد و اتحاد نیروها میشنیدیم. از سال ۲۰۰۴ ارتباط ما با آنها بیشتر شد و فعالیت مشترک داشتیم. وقتی برای نیروها صحبت میکردیم، احساس و انگیزه خاصی در میان آنها ایجاد میشد. من این را توفیق الهی میدانم.
آیا از شهدایی که با آنها همراه بودید، خاطره، اتفاق خاص یا چیزی که در ذهن شما مانده باشد، دارید؟ شهید ابومهدی المهندس برای ما پدر معنوی بود. حاجقاسم سلیمانی نیز از شخصیتهایی بود که در این مسیر نقش داشت. همچنین شهدای حزبالله و دیگر شهدای مقاومت را به یاد دارم. ما از نیروها میخواستیم شبیه شهدا باشند. یکی از خاطراتی که برای من اهمیت دارد، مربوط به داییام است که در «سقلاویه» شهید شد. او در یک شرکت کار میکرد و وضعیت مالی خوبی نداشت. پیش از شهادتش به خانواده گفته بود که شاید دیگر برنگردد و شهید شود. خانوادهاش شرایط بسیار سختی داشتند.
حتی بچههایش در تابستان لباس مناسب نداشتند و لباس زمستانی میپوشیدند، اما به گفته من، پس از شهادت او وضعیت خانوادهاش تغییر کرد و شرایط مالی و اجتماعی آنها بهتر شد. شما به عنوان یکی از فرماندهان حشد شناخته میشوید. خودتان این عنوان را چگونه تعریف میکنید؟ ابتدا باید بگویم من فرمانده نیستم؛ از فرماندهها هستم. به نظر من هر کسی که خودش یک مکتب باشد، فرمانده واقعی است. ما مکتبهایی داریم؛ مکتب شهید ابومهدی المهندس، مکتب شهید حاج قاسم سلیمانی و دیگر شخصیتهایی که هرکدام ادامه یک مسیر هستند. من خودم را با شهدا مقایسه نمیکنم.
اگر شهیدی فرمانده بوده، من نمیگویم من هم فرمانده هستم. من در این مکتبها بودهام و از آنها یاد گرفتهام. شما در چند عملیات حضور داشتید و چه چیزی باعث شد این مسیر را ادامه دهید؟ از سال ۲۰۰۴ در فعالیتها حضور داشتم، البته به شکل متناوب. همه فعالیتها نظامی نبود؛ بخشی از کارها اطلاعاتی و شناسایی بود. من خودم را از دیگر مجاهدان بالاتر نمیدانم. شاید از نظر تحصیلات یا تجربه نیز از برخی آنها پایینتر باشم، اما این کار را عاشقانه دوست داشتم و به همین دلیل ادامه دادم. هر انسانی ممکن است به کاری علاقه داشته باشد؛ یکی به نقاشی، دیگری به ورزش، پزشکی یا مهندسی.
علاقه افراد با یکدیگر متفاوت است من نیز به این مسیر علاقه داشتم. از نظر شما یک فرمانده برای مدیریت نیروها باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟ فرمانده باید نگاه دور داشته باشد و آینده را ببیند. باید تیزبین باشد و جزئیات را درک کند. همچنین باید اهل تحمل و صبر باشد و اگر مشکلی پیش آمد بتواند شرایط را مدیریت کند. برخی افراد میگویند این موضوع به من مربوط نیست، اما برخی دیگر احساس میکنند میتوانند کاری انجام دهند و مسئولیت آن را بپذیرند. این همان چیزی است که من آن را جهاد میدانم. نخستین حضور شما در سوریه در کجا بود؟ ما در غوطه شرقی بودیم.
برخی مناطق دیگر مانند الاحمدیه، باشگاه سوارکاری و بابالحاره را نیز تجربه کردیم و تا محدوده خط راهآهن پیش رفتیم. در عملیات آزادسازی ملیحه نیز حضور داشتم و همانجا زخمی شدم. من با فتوای جهاد به سوریه رفتم و معتقدم فرمانده باید نگاه وسیع و قدرت مدیریت داشته باشد. پس از سوریه، در عراق در چه عملیاتهایی حضور داشتید؟ نخستین عملیاتی که در عراق شرکت کردم «سقلاویه اول» بود. در آن عملیات مسئول محور بودم و بعد نخستین فرمانده فوج در حشد شدم. در ادامه در مناطق حزام بغداد، سبعالبور، الضابطیه، دجیل، الضلوعیه و سامرا حضور داشتیم.
در عملیاتهای مختلف در صلاحالدین، حمرین، فلوجه و شرقاط نیز شرکت کردم. در مجموع دو بار زخمی شدم؛ یکبار در سوریه و یک بار در عراق، هر دو بار بر اثر اصابت خمپاره. درباره مسئولیتتان در نیروی حیدریون بگویید. در سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ فرمانده نیروی حیدریون بودم. در عملیاتهای آزادسازی مناطق مختلف شرکت و تلاش کردیم داعش را از این مناطق بیرون کنیم. در عملیات شکستن محاصره نبل و الزهرا نیز حضور داشتم. نیروهای حیدریون در آن عملیات حضور داشتند و من فرمانده تیپ پنجم بودم و بعد فرماندهی نیرو به من واگذار شد. شما در عملیات موصل هم حضور داشتید؟
در عملیات موصل حضور نداشتم. آن زمان من را به سوریه فرستاده بودند. مأموریت من آزادسازی حلب بود و ۹۴ روز در آنجا حضور داشتم. فرمانده من نیز حاج سلام الدراوی بود که زیر نظر حرکت الابدال فعالیت میکرد. در نهایت هر انسان باید انتخاب کند در کدام مسیر قرار میگیرد؛ مسیر کسانی که دنیا و پول برایشان اهمیت دارد یا مسیر اهل بصیرت و یاران امامحسین (ع). راه ما آسان نیست و در آن پولی وجود ندارد. راه سختی است، اما هیچکس بدون سختی به بهشت نمیرود. اگر بخواهید پس از سالها حضور در این مسیر، یک جمله درباره تجربه خود بگویید، چه میگویید؟ مسیر جهادی طولانی است.
بخشی از آن دردناک و بخشی شیرین است، اما وقتی انسان از درون آرام باشد و بداند در مسیری که انتخاب کرده ثابتقدم است، احساس آرامش میکند. من از خدا میخواهم ما را در مسیر شهدا قرار دهد و عاقبت ما را نیز با شهادت و عاقبتبخیری همراه کند. به حق محمد و آل محمد (صلوات الله علیه و آله).
منبع: جوان آنلاین



