به گزارش اقتصادنیوز، روز ۱۵ سپتامبر، شبکه خبری سیبیاس گزارشی اختصاصی و بسیار مهم منتشر کرد. این شبکه به تصاویری دست یافته بود که ابعاد خسارتهای کمسابقه واردشده به هواپیماها و پایگاههای نظامی آمریکا در حملات پهپادی و موشکی ایران را نشان میداد. این تصاویر حیرتآور بودند. نیویورک تایمز در گزارشی نوشت: دیدن چنین تصاویری در مراحل قبلی جنگ طولانی آمریکا علیه تروریسم تقریبا غیرقابل تصور بود. این جنگ آنطور که دولت آمریکا ادعا کرده، یکطرفه نبوده است. قرار نبود چنین اتفاقی رخ دهد، زیرا قرار نیست ارتش آمریکا تا این اندازه آسیبپذیر باشد.
نویسنده تاکید کرده است من میخواهم درباره موضوع دیگری صحبت کنم؛ موضوعی که در پاراگراف دوم گزارش سیبیاس آشکار شد: این تصاویر توسط نیروهای نظامی فعال و به شرط ناشناس ماندن هویت آنها در اختیار سیبیاس قرار گرفت، زیرا محدودیتهای سختگیرانهای برای ارتباط رسانهای در داخل ارتش اعمال میشود. یکی از نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه به سیبیاس گفته این خسارت بزرگی به پایگاههای ماست که به مردم آمریکا اطلاع داده نشده است. ما آنجا ایستادهایم، چشمهایمان را بستهایم و داریم مشت میخوریم.
این واقعیت که تصاویر مذکور توسط نیروهای نظامی فعال به بیرون درز کردهاند، اهمیت زیادی دارد؛ اهمیتی بیش از آنچه شاید بسیاری از خوانندگان تصور کنند. رسانههای آمریکایی در جنگ محدود شدهاند؟ نخست باید به چند نکته توجه کرد. دولت دونالد ترامپ این جنگ را به شکلی متفاوت از الگوهایی که روسایجمهور پیشین آمریکا ایجاد کرده بودند، پیش برده است. این دولت نهتنها بدون هیچ بحث عمومی جدی، بدون مجوز کنگره و بدون قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد به ایران حمله کرد، بلکه در شرایطی وارد جنگ شد که همزمان کارزار گستردهای علیه رسانهها به راه انداخته بود؛
کارزاری که در تاریخ معاصر آمریکا نمونهای مشابه آن کمتر دیدهایم. همانطور که کلمبیا ژورنالیسم ریویو تابستان امسال گزارش داد: کنفرانسهای خبری نادر هستند. پیت هگست، وزیر به اصطلاح جنگ، فقط به رسانهها همسو اجازه سوال پرسیدن میدهد. هیچیک از رسانههای جریان اصلی خبرنگاری را در میان واحدهای نظامی آمریکا در خاورمیانه مستقر نکردهاند. منابع پنتاگون هم به دلیل ترس از انتقام دولت، بیش از گذشته از گفتوگو با خبرنگاران خودداری میکنند.
در نتیجه، در هفتههای ابتدایی جنگ، مردم آمریکا از هر راهی برای ارزیابی روند جنگ محروم بودند و با توجه به تمایل دولت به دروغگویی، راهی برای تشخیص مسیر واقعی جنگ وجود نداشت. مه جنگ همیشه غلیظ است و ضرورت حفظ محرمانگی برای پنهان نگه داشتن عملیات نظامی آن را شدیدتر میکند. اما در این درگیری، شاهد سطحی از محرمانگی، فریب و تبلیغات آشکار بودیم که دانستن حقیقت را تقریبا غیرممکن کرده بود؛ تا اینکه سرانجام ترکیب افشاگریهای داخلی و تصاویر ماهوارهای تجاری، ادامه روایتسازی دولت را غیرممکن کرد.
گاهی چنین به نظر میرسید که هر دو طرف از چیزی شبیه «بغداد باب» استفاده میکنند؛ سخنگوی بدنام رژیم در حال فروپاشی صدام حسین که حتی زمانی که ارتش آمریکا با سرعت در حال پیشروی در عراق بود، از پیروزیهای نظامی خیالی سخن میگفت. آمریکاییهایی که از اطلاعیههای رسمی دولت و ادعاهای هگست ناراضی بودند، ناچار شدند به دنبال شایعات بروند و ویدئوهای کوتاه منتشرشده در شبکههای اجتماعی را دنبال کنند. آیا پایگاه دریایی آمریکا در بحرین آتش گرفته است؟ آیا ایران تعدادی از هواپیماهای آمریکایی را روی زمین منهدم کرده است؟
آیا موشکها و پهپادهای ایران واقعا از سامانههای دفاعی عبور میکنند؟ و اگر عملیات نظامی آمریکا تا این اندازه موفق بوده، چرا ایران همچنان این تعداد موشک شلیک و این همه پهپاد پرتاب میکند؟ چرا ترامپ و هگست در مورد جنگ جوابگو نیستند؟ دولتی که هنگام آغاز جنگ قانون اساسی را نقض کرده و از پاسخگویی دموکراتیک گریخته بود، حالا در نحوه اداره جنگ نیز از پاسخگویی دموکراتیک فرار میکرد. حتی اگر از اقدام نظامی علیه ایران حمایت کنید، دشوار است استدلال کنید که تصمیم دولت برای آغاز جنگ بدون موافقت کنگره، یا پنهانکاری و فریب گسترده آن، به موفقیت جنگ کمک کرده است.
این مسئله تا حد زیادی به یک منطق ساده و بدیهی برمیگردد؛ چیزی که ممکن است دونالد ترامپ خیلی زود، در ماه نوامبر، آن را تجربه کند: آغاز جنگ بدون برخورداری از حمایت افکار عمومی و بهویژه اداره جنگ پشت پردهای از محرمانگی و دروغ، احتمال برخورداری کشور از اراده لازم برای پیروزی را کاهش میدهد. پیروزی در جنگها مستلزم تحمل هزینه و فداکاری است. وقتی مردم را برای پذیرش این فداکاریها آماده نکرده باشید، چه رسد به اینکه آنها را قانع کرده باشید این فداکاریها ضروری هستند، ممکن است جنگ را از اساس به جنگی غیرقابل پیروزی تبدیل کنید.
آیا هگست باعث شکاف میان ارتش و مردم آمریکاست؟ اما پنهانکاری هگست، مشکل بزرگتری را آشکار میکند: او اعتماد و تعهد خود نسبت به مردان و زنانی را که داوطلبانه به ارتش پیوستهاند، خدشهدار میکند. با گرفتن امکان روایت کردن داستانهایشان از آنها و جلوگیری از انتقال این تجربهها به مردم آمریکا و جهان، هگست فقط آنها را ساکت نمیکند؛ بلکه فاصله میان ارتش و جامعه غیرنظامیای را که ارتش برای خدمت به آن شکل گرفته، بیشتر میکند. هگست چه تصویری از سربازان ارائه میدهد؟ اجازه دهید کمی بیشتر درباره سربازان آمریکایی صحبت کنم.
وقتی به توصیف پیت هگست از سرباز ایدهآل گوش میدهید، ممکن است تصویری از یک نیروی عملیات ویژه به ذهن برسد. مردی ریشدار، بسیار تنومند، با شلوارهای جیبدار و تیشرتی که یک سایز برایش کوچک است تا بهتر عضلات بازو و خالکوبیهایش را به نمایش بگذارد و چنین فردی قطعاً از رسانهها متنفر است. از نگاه او، رسانهها ضعیف و ووک هستند. البته چنین افرادی در ارتش وجود دارند، اما بر اساس تجربه من، حتی در میان نیروهای عملیات ویژه اقلیت هستند.
وقتی با سربازان، ملوانان، نیروهای هوایی و تفنگداران دریایی عادی روبهرو میشوید، بیش از هر چیز از این موضوع تعجب میکنید که آنها تا چه اندازه آدمهایی معمولی هستند. آنها از همه قومیتها میآیند، در شکلها و اندازههای مختلف هستند و شخصیتهای بسیار متفاوتی دارند. بهترین راه برای تصور نیروهای نظامی آمریکا این است که آنها را انسانهای عادیای بدانیم که از آنها خواسته شده کارهایی خارقالعاده انجام دهند. شفافیت، بخش جداییناپذیر حکمرانی دموکراتیک نویسنده مدعی شده است: شفافیت بخشی از فرایند حکمرانی دموکراتیک است.
شفافیت برای رهبران آزاردهنده است، اما برای دموکراسیها ضروری است؛ و برای ارتشهایی که از شهروندان تشکیل شدهاند ضرورت دارد. شفافیت بودن با رایدهندگان، یعنی حاکمان واقعی کشور ما، اجازه میدهد حقیقت درباره جنگهایی را که از آنها خواسته میشود از آنها حمایت کنند و در آنها بجنگند، درک کنند. و همین مسئله است که مردم را به ارتشهایی که به آنها خدمت میکنند، پیوند میدهد.
منبع: اقتصاد نیوز



