به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در فارس، تحولات ماههای اخیر در خلیج فارس و جنگ میان ایران و آمریکا، بار دیگر یک واقعیت راهبردی را پیش چشم کشورهای منطقه قرار داده است: امنیت وارداتی، هرقدر هم پرهزینه و مجهز باشد، الزاماً به معنای امنیت پایدار نیست.
در جریان جنگ جاری، مسئله تنگه هرمز به یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی مناقشه تبدیل شده است. ایران اعلام کرده بود که در شرایط جنگی تردد از این آبراه را محدود میکند؛ در مقابل، آمریکا تأکید کرده که نیروهایش تلاش کردهاند جریان کشتیرانی را باز نگه دارند که تاکنون هیچ کاری از پیش نبرده اند.
عبرت هایی که کشور های حوزه خلیج فارس باید از این جنگ بیاموزند:
نخست؛ پایگاه آمریکایی سپر دفاعی آنان نخواهد بود
سالهاست حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس با منطق بازدارندگی و حفاظت از امنیت منطقه توجیه شده است. کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس نیز شبکه گستردهای از همکاریهای دفاعی، خریدهای تسلیحاتی و ترتیبات نظامی با واشنگتن ایجاد کردهاند.
اما تجربه جنگ ۲۰۲۶ پرسش مهمی را پیش روی همین کشورها گذاشته است: اگر یک قدرت خارجی تصمیم بگیرد وارد جنگ شود، آیا حضور نظامی آن در خاک کشور میزبان، آن کشور را از جنگ دور میکند یا آن را در معرض پیامدهای جنگ قرار میدهد؟
یک مطالعه منتشرشده توسط «شورای خاورمیانه در امور جهانی» پس از جنگ نیز دقیقاً بر همین مسئله تأکید کرده و نوشته است که تجربه جنگ، اتکای کامل به یک تضمینکننده خارجی را زیر سؤال برده و ضرورت ایجاد ظرفیتهای دفاعی بومی و تنوعبخشی به روابط امنیتی را برجسته کرده است.
این تجربه، یک درس تاریخی مهم دارد: قدرت خارجی در درجه نخست بر اساس منافع خودش تصمیم میگیرد؛ بنابراین هیچ کشوری نباید امنیت ملی خود را به تصمیمی که در پایتخت کشور دیگری گرفته میشود، وابسته کند.
دوم؛ همکاری نظامی با واشنگتن، هزینههای ناخواسته دارد
همکاری دفاعی با آمریکا الزاماً به معنای پذیرش همه اهداف واشنگتن از سوی دولتهای منطقه نیست. بسیاری از این کشورها در مقاطع مختلف کوشیدهاند میان همکاری با آمریکا و حفظ روابط خود با ایران تعادل برقرار کنند.
با این حال، جنگ اخیر نشان داد که فاصله میان «همکاری امنیتی» و «درگیرشدن در یک بحران» میتواند بسیار کوتاه باشد.
گزارشهای اخیر از رایزنیها و هماهنگیهای نظامی میان فرماندهان آمریکایی، اسرائیلی و برخی کشورهای عربی منطقه حکایت دارد؛ در عین حال، کشورهای خلیج فارس نیز نسبت به تبدیلشدن خاک و زیرساختهایشان به میدان جنگ نگرانیهایی جدی دارند.
از این منظر، پرسش اصلی برای کشورهای منطقه این نیست که «آمریکا چقدر سلاح دارد؟» بلکه این است که آیا ساختار امنیتی موجود، اختیار و توان کافی برای جلوگیری از تبدیلشدن قلمرو آنان به میدان رقابت قدرتهای بزرگ را در اختیار خودشان قرار میدهد؟
سوم؛ هرمز نشان داد جغرافیا همچنان قدرت میآفریند
در عصر ماهواره، جنگندههای نسل جدید و سامانههای پیشرفته موشکی، شاید تصور شود که قدرت نظامی صرفاً از فناوری ناشی میشود. اما بحران هرمز یادآور شد که جغرافیا هنوز یکی از مهمترین منابع قدرت است.
تنگه هرمز یکی از گلوگاههای اصلی انرژی جهان است و هرگونه اختلال جدی در عبور و مرور آن، پیامدهایی فراتر از مرزهای ایران و کشورهای عربی خلیج فارس دارد. گزارشهای تحلیلی اخیر نیز تأکید کردهاند که زیرساختهای جایگزین منطقه برای جبران کامل ظرفیت عبوری هرمز کافی نیستند.
از همین رو، جنگ نشان داد که قدرت واقعی تنها در تعداد هواپیماها و ناوها خلاصه نمیشود؛ موقعیت جغرافیایی، عمق راهبردی، توان موشکی، زیرساخت انرژی و ظرفیت تابآوری اقتصادی نیز بخشی از قدرت ملی هستند.
چهارم؛ آینده نظم امنیتی خلیج فارس بومی سازی می شود
اگر کشورهای منطقه واقعاً خواهان ثبات هستند، تجربه جنگ اخیر یک سؤال اساسی پیش روی آنها قرار میدهد: آیا امنیت خلیج فارس باید همچنان عمدتاً توسط قدرتهای خارج از منطقه مدیریت شود یا باید سازوکارهای بومی و جمعی نیز نقش اصلیتری پیدا کنند؟
جالب آنکه همزمان با ادامه جنگ، تلاشهایی برای گفتوگو میان ایران و کشورهای منطقه درباره آینده امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز مطرح شده است. حتی اختلاف مواضع کشورهای شورای همکاری درباره این ابتکار نیز نشان میدهد که معماری امنیتی منطقه هنوز در حال بازتعریف است.
این مسئله را نمیتوان صرفاً در چارچوب رقابت ایران و آمریکا دید. مسئله بزرگتر، آینده نظم امنیتی خلیج فارس است.
پنجم؛ استقلال راهبردی به معنای انزوا نیست
استقلال راهبردی به معنای قطع رابطه با جهان یا کنارگذاشتن همکاریهای بینالمللی نیست. معنای دقیقتر آن این است که کشور بتواند در لحظه بحران، بدون آنکه امنیت، اقتصاد و تصمیمات حیاتیاش کاملاً به اراده یک قدرت خارجی وابسته باشد، از منافع ملی خود دفاع کند.
حتی برخی تحلیلهای غیرایرانی پس از جنگ نیز به این نتیجه رسیدهاند که کشورهای عربی خلیج فارس در حال بازاندیشی درباره میزان اتکای خود به آمریکا هستند و به سمت ترکیبی از توان دفاعی بومی، همکاری منطقهای و روابط متنوعتر با قدرتهای جهانی حرکت خواهند کرد.
سخن پایانی
خلیج فارس خانه ملتهای منطقه است و امنیت آن نیز نمیتواند برای همیشه موضوع تصمیمگیری قدرتهایی باشد که هزاران کیلومتر دورتر از این جغرافیا قرار دارند.
جنگ جاری نشان داده است که وابستگی امنیتی میتواند در شرایط عادی، یک مزیت به نظر برسد، اما در شرایط بحران ممکن است هزینههای پیشبینینشدهای ایجاد کند. پایگاه نظامی میتواند هدف قرار گیرد، مسیر انرژی میتواند مختل شود و کشوری که تصور میکرد از جنگ دیگران مصون خواهد ماند، خود را در میانه بحران ببیند.
درس راهبردی این جنگ روشن است: امنیت پایدار، بیش از آنکه محصول حضور قدرتهای خارجی باشد، نیازمند ظرفیت ملی، گفتوگوی منطقهای، تابآوری اقتصادی و سازوکارهای امنیتی بومی است.
تاریخ منطقه بارها نشان داده است که قدرتهای بزرگ دوستان و شرکای دائمی ندارند؛ آنچه برای آنان دائمیتر است، منافع ملی خودشان است. از این منظر، مهمترین درس هرمز را باید در یک جمله خلاصه کرد: کشوری که امنیت خود را به دیگری واگذار کند، ممکن است در روز آرامش احساس امنیت کند؛ اما آزمون واقعی، روزی است که آتش جنگ شعلهور میشود.
منبع: رسانیوز



