پنج سال گذشته برای صداوسیما را نمیتوان با معیار یک دوره معمول مدیریتی سنجید. دورهای که از مهر ۱۴۰۰ آغاز شد، خیلی زود با مجموعهای از بحرانها، تحولات اجتماعی، فشارهای اقتصادی، جنگ روایتها، جنگ شناختی، رخدادهای امنیتی، انتخاباتهای متعدد و در نهایت رویاروییهای نظامی گره خورد. در چنین شرایطی، ریاست سازمان صداوسیما فقط مدیریت یک مجموعه بزرگ رسانهای نبود؛
مدیریت سازمانی بود که در هر لحظه باید میان «خبر»، «روایت»، «افکار عمومی»، «امید اجتماعی»، «امنیت روانی» و «سرمایه اجتماعی» تعادل ایجاد میکرد.پیمان جبلی در مهر ۱۴۰۰ با حکم رهبر انقلاب به ریاست سازمان صداوسیما منصوب شد.
در آن حکم، بر نقش صداوسیما بهعنوان دانشگاه عمومی، قرارگاه مقابله با تحریف، میدان هنر و مرکز امیدآفرینی تأکید شده بود و موضوعاتی همچون هویت ملی و انقلابی، آگاهیبخشی، سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی و ایجاد امید در جامعه مورد توجه قرار گرفت.اکنون که دوره پنجساله ریاست او به نقطه ارزیابی رسیده است، پرسش اصلی این نیست که آیا در این دوره همه مشکلات صداوسیما حل شد یا نه؛ چنین ادعایی نه منطقی است و نه حرفهای.
پرسش مهمتر این است که جبلی چه سازمانی را تحویل گرفت، در چه شرایطی آن را مدیریت کرد و در پایان این دوره چه چیزی از رسانه ملی باقی گذاشت؟پاسخ به این پرسش، نیازمند نگاهی فراتر از چند برنامه تلویزیونی یا چند آمار مخاطب است.مدیری که در دوره آرامش نیامدپیمان جبلی مدیریت صداوسیما را در شرایطی آغاز کرد که رسانه ملی با چند مسئله همزمان مواجه بود؛
رقابت شدید با شبکههای اجتماعی و پلتفرمها، تغییر الگوی مصرف رسانهای، کاهش زمان تماشای تلویزیون در برخی گروههای اجتماعی، افزایش سرعت گردش اطلاعات و شکلگیری نسلی که بخش مهمی از ارتباط خود با جهان را از تلفن همراه و شبکههای اجتماعی دریافت میکرد.اما مهمتر از همه، صداوسیما وارد دورهای شد که در آن «رسانه» دیگر فقط یک ابزار انتقال پیام نبود؛ خودِ رسانه به یکی از میدانهای اصلی منازعه تبدیل شده بود.
وقایع ۱۴۰۱، حوادث ۱۸ و ۱۹ دی، بحرانهای سیاسی و اجتماعی، انتخاباتهای متعدد، شهادت رئیسجمهور و دولت، عملیاتهای نظامی و در ادامه جنگهای دوازدهروزه و ۴۰روزه رمضان، هرکدام بهتنهایی میتوانست یک سازمان رسانهای را برای ماهها درگیر کند. اما مسئله برای صداوسیما فقط پوشش این حوادث نبود. در همه این رخدادها، یک میدان موازی نیز فعال بود: جنگ شناختی.جنگ شناختی؛ میدان اصلی کارزار رسانهایدر سالهای مدیریت جبلی، مخاطب ایرانی با حجم بیسابقهای از پیامها، تصاویر، خبرها و روایتهای متعارض مواجه شد.
شبکههای ماهوارهای، رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، هزاران کانال خبری و شبکه اجتماعی و طیفی از فعالان رسانهای مخالف جمهوری اسلامی، همزمان تلاش میکردند روایت خود را بر ذهن مخاطب تحمیل کنند.به همین دلیل، رقابت صداوسیما دیگر صرفاً با یک شبکه تلویزیونی نبود؛
با یک اکوسیستم رسانهای چندلایه روبهرو بود.از همین منظر، سخن گفتن از کارنامه جبلی بدون توجه به جنگ شناختی، ناقص است.در ادبیات راهبردی رسانهای جمهوری اسلامی نیز طی سالهای اخیر، جنگ شناختی و جنگ روایتها به یکی از موضوعات اصلی تبدیل شده و رسانه ملی خود را یکی از خطوط مقدم این عرصه تعریف کرده است.رقیب رسانه ملی فقط کسی نبود که خبر دیگری منتشر میکرد؛ رقیب میکوشید تعیین کند مخاطب ایرانی چه چیزی را واقعیت بداند، چه چیزی را باور کند و نسبت به آینده چه احساسی داشته باشد.در چنین شرایطی، حفظ آنتن بهتنهایی کافی نبود.
رسانه باید میتوانست سرعت، دقت، روایت و اقناع را همزمان مدیریت کند.از این زاویه، یکی از مهمترین وجوه کارنامه جبلی، تلاش برای عبور از نگاه سنتی به رسانه و حرکت به سمت مفهوم «قرارگاه رسانهای» بود؛ رسانهای که باید در تلویزیون، رادیو، خبر، فضای مجازی، پلتفرم و شبکههای اجتماعی همزمان حضور داشته باشد. تحول؛ شعار مدیریتی یا پروژه سازمانی؟ یکی از کلیدواژههای اصلی دوره جبلی، «تحول» بود.تحول در صداوسیما قرار نبود صرفاً به تغییر چند مدیر یا تولید چند برنامه تازه خلاصه شود.
ایده تحول، ناظر بر تغییر در شیوه اداره، تولید، توزیع و مصرف محتوا بود.جبلی در مواضع مختلف تأکید کرده که تحول را نمیتوان با صدور یک بخشنامه محقق کرد و این تحول باید در فرهنگ سازمانی و شیوه فعالیت رسانهای نیز اتفاق بیفتد.این نکته اهمیت زیادی دارد؛ زیرا بزرگترین چالش صداوسیما در سالهای اخیر صرفاً کمبود محتوا نبوده است. چالش اصلی، تغییر زمین بازی رسانهای بوده است.مخاطب امروز دیگر منتظر ساعت مشخصی برای دیدن خبر نمیماند. خبر را لحظهای دریافت میکند. برنامه تلویزیونی را ممکن است در تلویزیون، تلفن همراه یا پلتفرم اینترنتی ببیند.
یک برنامه تلویزیونی میتواند در فضای مجازی چندین بار بازتولید شود و یک محتوای کوتاه در شبکه اجتماعی، گاهی بیش از یک برنامه طولانی تلویزیونی دیده شود؛ بنابراین اگر تحول رسانهای اتفاق نیفتد، حتی بهترین محتوای تلویزیونی نیز ممکن است از مخاطب عقب بماند.کارنامه دوره جبلی را باید در همین نقطه ارزیابی کرد: تلاش برای اینکه صداوسیما از یک سازمان صرفاً «پخشکننده» به یک مجموعه چندسکویی و چندرسانهای نزدیک شود. مخاطب؛
مهمترین شاخص هر رسانهدر نهایت، هیچ رسانهای بدون مخاطب نمیتواند درباره موفقیت خود سخن بگوید.در دوره مدیریت جبلی، آمارهای مختلفی درباره مخاطبان رسانه ملی منتشر شده است.
جبلی در سال ۱۴۰۵ از مخاطب حدود ۷۰ درصدی تلویزیون سخن گفته و در خرداد همان سال نیز اعلام کرد که بر اساس سنجشهای ارائهشده، مخاطبان تلویزیون در جریان «جنگ رمضان» ۱۴ درصد افزایش یافتهاند.طبیعتاً این ارقام باید با ذکر منبع و روش سنجش مورد ارزیابی قرار گیرند و نمیتوان یک عدد را بهتنهایی معادل رضایت عمومی از همه عملکردهای صداوسیما دانست.اما از منظر کارنامه مدیریتی، یک نکته مهم وجود دارد: جبلی در دورهای که بسیاری از رسانههای سنتی جهان با بحران مخاطب روبهرو هستند، مسئله مخاطب را به یکی از محورهای اصلی مدیریت رسانه ملی تبدیل کرد.این مسئله مهم است، زیرا رسانهای که مخاطب نداشته باشد، حتی اگر از امکانات فنی و بودجهای گسترده برخوردار باشد، در جنگ روایتها عملاً قدرت محدودی خواهد داشت.از بحران ۱۴۰۱ تا جنگ؛
پنج سال در وضعیت فوقالعادهاگر بخواهیم دوره مدیریت جبلی را در یک تصویر خلاصه کنیم، شاید بهترین تعبیر این باشد: پنج سال مدیریت در وضعیت فوقالعاده.وقایع ۱۴۰۱، یکی از جدیترین آزمونهای رسانهای این دوره بود.
رسانه ملی باید در شرایطی فعالیت میکرد که هم فضای اجتماعی ملتهب بود و هم رقبای خارجی و داخلی، روایتهای متعددی درباره وقایع ارائه میکردند.پس از آن، حوادث و رخدادهای مختلف سیاسی و اجتماعی، انتخابات، شهادت رئیسجمهور و تغییرات مدیریتی کشور، عملیاتهای نظامی و سپس جنگ، هرکدام مأموریتهای تازهای را به صداوسیما تحمیل کردند.در این میان، جنگ دوازدهروزه نقطهای متفاوت بود.رسانه در زمان جنگ فقط اطلاعرسان نیست؛
بخشی از زیرساخت ملی محسوب میشود.در چنین شرایطی، سرعت انتشار خبر، صحت اطلاعات، استمرار پخش، حفظ روحیه عمومی و جلوگیری از انتشار شایعه، همگی اهمیت امنیتی و ملی پیدا میکنند.جبلی بعدها درباره شرایط مدیریتی دوره پنجساله خود تأکید کرد که این دوره از نظر حجم و شدت رخدادها با دورههای معمول قابل مقایسه نبوده است.این شاید یکی از مهمترین معیارهای قضاوت درباره کارنامه او باشد: رسانه ملی در این دوره، حتی در سختترین مقاطع، از مدار فعالیت خارج نشد. روزی که ساختمان رسانه هدف قرار گرفتیکی از مهمترین آزمونهای دوره جبلی، حمله به ساختمان شیشهای صداوسیما بود.
این حادثه فقط حمله به یک ساختمان نبود؛ حمله به یکی از نمادهای رسانهای کشور بود.بر اساس اظهاراتی که پس از این حمله منتشر شد، کمیتههای کارشناسی خسارت واردشده به ساختمان را، بدون احتساب تجهیزات از بینرفته، حدود سه تا چهار هزار میلیارد تومان برآورد کردند.اما ارزش واقعی این حادثه را نمیتوان فقط با عدد خسارت ساختمانی سنجید.سؤال اصلی این بود: آیا رسانه ملی متوقف میشود؟ پاسخ، استمرار پخش بود؛ و همینجاست که باید میان «ساختمان رسانه» و «سازمان رسانه» تفاوت گذاشت.ساختمان را میتوان تعمیر کرد. تجهیزات را میتوان دوباره خرید. استودیو را میتوان بازسازی کرد.
اما اگر اراده سازمانی برای ادامه کار وجود نداشته باشد، هیچکدام از این امکانات به تنهایی رسانه نمیسازند.در روایت عملکرد دوره جبلی، این حادثه را میتوان یکی از مهمترین آزمونهای «تابآوری سازمانی» دانست.خسارت سنگین، اما آنتن خاموش نشددر همین چارچوب، عدد ۳۶ هزار میلیارد تومان خسارت که در روایت مطرحشده از سوی دکتر جبلی درباره خسارتهای واردشده به صداوسیما مطرح شده، باید در متن کارنامه و نه در تیتر مقاله دیده شود.اهمیت این عدد، بیش از آنکه در بزرگی آن باشد، در مقایسه با نتیجهای است که پس از آن رقم خورد.حتی اگر یک سازمان میلیاردها تومان خسارت ببیند، سؤال اساسی این است که آیا مأموریت اصلی خود را ادامه داده است یا نه.در مورد رسانه ملی، پاسخ از نگاه مدیران سازمان این بود که صدا، سیما و خبر متوقف نشدند.این همان نقطهای است که مفهوم سرمایه انسانی اهمیت پیدا میکند.هیچ فناوریای بدون انسان کار نمیکند.
هیچ فرستندهای بدون نیروی متخصص معنا ندارد. هیچ استودیویی بدون تهیهکننده، خبرنگار، تصویربردار، کارگردان، گوینده، صدابردار، سردبیر، مدیر فنی و دهها تخصص دیگر نمیتواند روی آنتن باقی بماند؛
بنابراین یکی از مهمترین دستاوردهای این دوره، که شاید کمتر در آمارهای رسمی دیده شود، حفظ روحیه و انسجام بدنه سازمان در شرایط بحرانی است.از طرفی بودجه یک هزار میلیاردی سازمان در ابتدای دهه نود از حیث ارزش پول معادل بیش از ۲۰۰ همت بودجه در سال ۱۴۰۵ است در حالی که بودجه فعلی حتی در صورت تخصیص ۱۰۰ درصدی نهایتا یک پنجم آن است که قطعا" محقق نمیشود و این یعنی توان مالی و قدرت مانور سازمان در حوزه مالی نسبت به ۱۵ سال پیش یک پنجم شده، اما در برابر چالشهای دست کم پنج برابر آن زمان شده است.سرمایه انسانی؛
ستون کمتر دیدهشده کارنامه جبلیصداوسیما سازمانی بزرگ با دهها هزار نیروی انسانی و مجموعهای پیچیده از تخصصهای رسانهای، فنی و مدیریتی است.مدیریت چنین سازمانی فقط با دستورالعمل و ساختار اداری امکانپذیر نیست. رئیس سازمان باید بتواند بدنه حرفهای را با خود همراه کند.در ارزیابیهایی که از محبوبیت مدیریتی جبلی در میان کارکنان مطرح شده، حتی ارقام بالایی درباره میزان رضایت کارکنان از مدیریت او عنوان شده است.
این ارقام اگرچه برای ارزیابی نهایی نیازمند ارائه منبع و روش نظرسنجی هستند، اما اصل موضوع اهمیت دارد: هیچ تحول پایداری در رسانه ملی بدون همراهی کارکنان رسانه امکانپذیر نیست.جبلی خود از بدنه صداوسیما آمده است؛ سالها در حوزه خبر، سیاست خارجی و معاونت برونمرزی فعالیت کرده و پیش از ریاست سازمان، معاون برونمرزی صداوسیما بود. این سابقه باعث شد با فضای حرفهای رسانه بیگانه نباشد.او با اتاق خبر، خبرنگار، سردبیر، پخش، شبکههای برونمرزی و مناسبات رسانهای بینالمللی آشنا بود و ریاست سازمان برای او آغاز فعالیت رسانهای محسوب نمیشد؛
بلکه مرحلهای متفاوت از همان مسیر حرفهای بود.ماندگاری رسانه ملی؛ مهمتر از یک دوره مدیریتهر رئیس سازمان صداوسیما در نهایت با یک پرسش تاریخی مواجه است: بعد از پایان دوره مدیریت او، چه چیزی در سازمان باقی میماند؟اگر حاصل مدیریت صرفاً چند برنامه پربیننده باشد، این میراث ممکن است با تغییر مدیر از بین برود.
اما اگر ساختار، فناوری، نیروی انسانی، فرهنگ سازمانی و قدرت تولید محتوا تقویت شده باشد، اثر مدیریت ماندگارتر خواهد بود.از این منظر، تلاش برای توسعه ظرفیتهای دیجیتال، تقویت پلتفرمها، حرکت به سمت پخش با کیفیت بالاتر، توسعه تولیدات جدید، افزایش حضور در فضای مجازی و بازتعریف رابطه میان تلویزیون، خبر و شبکههای اجتماعی، بخشی از میراث دوره جبلی محسوب میشود.یکی از نکات مهم در این میان، حرکت رسانه ملی از مفهوم سنتی «شبکه» به مفهوم گستردهتر «زیستبوم رسانهای» است.رسانه آینده دیگر یک شبکه تلویزیونی نیست.
رسانه آینده مجموعهای از تلویزیون، رادیو، خبر، سایت، اپلیکیشن، پلتفرم، شبکه اجتماعی، تولیدکننده محتوا و مخاطب مشارکتکننده است.هر اندازه صداوسیما بتواند این واقعیت را در ساختار خود نهادینه کند، ماندگاری آن بیشتر خواهد شد.رسانه ملی در برابر شبکههای ماهوارهای و انسانرسانهها در سالهای گذشته، رقیبان رسانهای ایران نیز تغییر کردهاند.اگر در دهههای قبل چند شبکه ماهوارهای بازیگران اصلی بودند، امروز هزاران کانال، صفحه، حساب کاربری و تولیدکننده محتوا میتوانند در یک بحران، روایت خود را در چند دقیقه به میلیونها نفر منتقل کنند؛
بنابراین صداوسیما دیگر با «تلویزیونهای رقیب» به معنای سنتی مواجه نیست. با شبکهای از شبکهها مواجه است.از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور گرفته تا کانالهای خبری و انسانرسانههایی که با تلفیق خبر، سرگرمی، تحلیل و عملیات روانی، مخاطب را هدف قرار میدهند.در چنین میدان پیچیدهای، ایستادگی رسانه ملی به معنای آن نیست که هر مخاطبی الزاماً همه روایتهای آن را میپذیرد. بلکه معنای دقیقتر آن این است که سازمان توانسته است حضور خود را در میدان حفظ کند و در لحظات حساس، امکان روایت رسمی و مستقیم را از دست ندهد.این تفاوت مهمی است.
در جنگ شناختی، «نبودن» گاهی شکست بزرگتری از «کماثر بودن» است.ایران؛ رسانهای که باید هم ملی باشد و هم انقلابییکی از دشوارترین مسائل صداوسیما، جمع میان دو مفهوم «ملی بودن» و «انقلابی بودن» است.رسانه ملی باید مخاطب متنوع ایرانی را ببیند؛
اقوام، استانها، نسلها، سلیقهها و گروههای مختلف اجتماعی را.از سوی دیگر، طبق مأموریت قانونی و حکم ریاست سازمان، صداوسیما وظایف مشخصی در حوزه هویت ایرانی ـ اسلامی، انقلاب اسلامی و منافع ملی دارد.تحقق همزمان این دو مأموریت ساده نیست.اگر رسانه بیش از اندازه رسمی شود، ممکن است بخشی از مخاطبان خود را از دست بدهد.اگر از مأموریت هویتی خود فاصله بگیرد نیز فلسفه وجودی خود را تضعیف میکند.بنابراین، یکی از مهمترین چالشهای دوره جبلی همین نقطه بوده است: چگونه میتوان رسانهای داشت که هم هویتمحور باشد و هم مخاطبمحور؟پاسخ کامل به این پرسش هنوز یک پروژه ناتمام است؛
اما قرار دادن «مخاطب» در مرکز ادبیات تحول، گامی در همین مسیر بوده است.«ایران جان»؛ وقتی استانها به متن رسانه آمدندیکی از نمونههای قابل توجه این نگاه را میتوان در طرحها و رویدادهایی مانند «ایران جان» دید؛ رویکردی که تلاش میکند ظرفیتهای استانها را از حاشیه به متن بیاورد.در چنین طرحهایی، استان دیگر صرفاً تأمینکننده چند خبر محلی برای شبکه سراسری نیست؛ بلکه میتواند خود به موضوع اصلی رسانه تبدیل شود.
این نگاه با عدالت رسانهای نیز ارتباط دارد.اگر رسانه ملی قرار است واقعاً ملی باشد، باید ایران را فقط از قاب تهران نبیند.باید گلستان، خوزستان، آذربایجان، سیستان و بلوچستان، فارس، گیلان، کرمان، خراسان و دیگر استانها را با ظرفیتهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، تاریخی و انسانی خود به تصویر بکشد.همین نگاه است که میتواند فاصله میان «رسانه برای مردم» و «رسانه با مردم» را کاهش دهد. آزمون خبر؛
جایی که سرعت و اعتماد به هم میرسندیکی از نقاط قوتی که برای جبلی بهعنوان مدیری برخاسته از حوزه خبر میتوان در نظر گرفت، توجه ویژه به ساختارهای خبری است.در دوره بحران، خبر فقط یک محصول رسانهای نیست؛ یک زیرساخت است. وقتی حادثهای رخ میدهد، مخاطب ابتدا میخواهد بداند چه اتفاقی افتاده است.اگر رسانه رسمی نتواند سریع و دقیق پاسخ دهد، فضای خالی را شایعه و رسانه رقیب پر خواهد کرد.به همین دلیل، تقویت خبر، پخش زنده، شبکههای خبری، خبرنگاران میدانی و ظرفیتهای برخط، برای هر رسانه ملی اهمیت حیاتی دارد.
در جنگ نیز این موضوع چند برابر میشود.مخاطب در شرایط جنگی بیش از هر زمان دیگری نیازمند اطلاعات معتبر است؛ بنابراین استمرار فعالیت خبر در سختترین شرایط را باید یکی از مؤلفههای مهم تابآوری رسانه ملی دانست.کارنامه جبلی را نباید بینقد دانست، اما یک مقاله حرفهای درباره کارنامه جبلی نباید به ستایش یکطرفه تبدیل شود.
صداوسیما همچنان با چالشهای جدی روبهروست.رقابت با شبکههای اجتماعی، تغییر ذائقه نسل جوان، مسئله اعتماد عمومی، ضرورت افزایش تنوع در برنامهها، کیفیت برخی تولیدات، سرعت واکنش به برخی رویدادها، اقتصاد تولید، مسائل معیشتی کارکنان و ضرورت حضور مؤثرتر در فضای دیجیتال، همگی موضوعاتی هستند که بعد از پایان این دوره نیز روی میز باقی خواهند ماند.حتی آمارهای مخاطب نیز باید با روششناسی دقیق، مقایسه زمانی و شناخت تغییرات رفتار رسانهای تحلیل شوند.از سوی دیگر، انتقادهایی که در سالهای اخیر نسبت به عملکرد سازمان، بودجه و میزان مخاطب آن مطرح شده نیز بخشی از واقعیت فضای رسانهای کشور است و نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
برای نمونه، برخی منتقدان درباره نسبت بودجه و مخاطب صداوسیما انتقادهایی مطرح کردهاند. اما نقدپذیری با نفی همه دستاوردها تفاوت دارد.همانگونه که دفاع مطلق از عملکرد سازمان علمی نیست، نادیده گرفتن دستاوردهای آن نیز تحلیل منصفانهای ارائه نمیدهد.جبلی و آزمون تاریخی «ماندن»شاید مهمترین واژه برای توصیف پنج سال ریاست جبلی، «ماندن» باشد.ماندن در میدان خبر.ماندن در میدان تولید.ماندن در میدان جنگ شناختی.ماندن در میدان فضای مجازی.ماندن در لحظات بحران؛
و مهمتر از همه، ماندن در زمانی که رقبای رسانهای تلاش میکردند مرجعیت رسانه ملی را به چالش بکشند.این «ماندن» البته به معنای بینقص بودن نیست. یک رسانه میتواند بماند و همزمان نیازمند اصلاح باشد. میتواند مخاطب داشته باشد و همچنان برای جذب نسل جدید تلاش کند. میتواند در جنگ روایتها حضور داشته باشد و همچنان برای ارتقای کیفیت روایت خود نیازمند تحول باشد.اما اصل ماندن در میدان، پیششرط همه اصلاحات بعدی است.از ساختمان تا انسان؛
سرمایه واقعی صداوسیمااگر قرار باشد فقط یک تصویر از دوره جبلی در ذهن باقی بماند، شاید بهتر باشد آن تصویر نه یک ساختمان، نه یک شبکه و نه یک برنامه باشد؛ بلکه تصویر نیروی انسانی رسانه ملی در لحظه بحران باشد.کارمندی که با وجود شرایط سخت به سر کار آمد. خبرنگاری که در میدان ماند. تکنسینی که تجهیزات را دوباره راهاندازی کرد. تهیهکنندهای که برنامه را روی آنتن نگه داشت. گویندهای که خبر را زیر بمباران خواندو اسطوره شد. تصویربرداری که تصویر گرفت. مدیری که تصمیم گرفت؛ و هزاران نیرویی که اجازه ندادند بحران، رسانه را متوقف کند.
این همان سرمایهای است که با هیچ رقم بودجهای قابل خرید نیست. پنج سال بعد؛
چه چیزی باقی مانده است؟اکنون که دوره پنجساله مدیریت پیمان جبلی به پایان خود نزدیک شده، شاید بهترین راه برای قضاوت درباره او این باشد که به جای پرسیدن «آیا همه مشکلات صداوسیما حل شد؟» بپرسیم:آیا سازمان در پایان این دوره از نظر ساختاری برای آینده آمادهتر شده است؟آیا مفهوم تحول وارد ادبیات مدیریتی سازمان شده است؟آیا مخاطب دوباره به یکی از دغدغههای اصلی مدیریت رسانه تبدیل شده است؟آیا صداوسیما در جنگ شناختی و روایتها میدان را واگذار کرد؟آیا در بحرانهای بزرگ، آنتن خود را حفظ کرد؟آیا سرمایه انسانی سازمان در شرایط دشوار توانست مأموریت خود را ادامه دهد؟و آیا رسانه ملی امروز، با همه ضعفها و قوتهایش، همچنان ظرفیت ایفای نقش بهعنوان یکی از مهمترین زیرساختهای ارتباطی کشور را دارد؟
پاسخ به این پرسشها، تصویری واقعیتر از کارنامه جبلی ارائه میدهد. مدیری که کارنامهاش در طوفان نوشته شدپیمان جبلی را نمیتوان با معیار یک دوره عادی مدیریتی ارزیابی کرد. او در شرایطی ریاست صداوسیما را برعهده گرفت که جهان رسانهای ایران بهسرعت در حال تغییر بود.
پس از آن، وقایع ۱۴۰۱، حوادث اجتماعی و سیاسی، انتخاباتهای متعدد، شهادت رئیسجمهور، بحرانهای منطقهای، جنگ شناختی و جنگهای نظامی یکی پس از دیگری از راه رسیدند.در این میان، رسانه ملی باید همزمان چند کار انجام میداد: خبررسانی، روایتسازی، امیدآفرینی، مقابله با شایعه، حفظ انسجام سازمانی، تولید محتوا و رقابت با رسانههایی که با امکانات و سرعتی متفاوت فعالیت میکردند.از این منظر، مهمترین دستاورد دوره جبلی شاید یک برنامه یا یک شبکه خاص نباشد؛
توانایی حفظ موجودیت و کارکرد رسانه ملی در یک دوره کمسابقه از فشار و بحران باشد.افزایش مخاطب اعلامشده از سوی مدیران سازمان، تلاش برای اجرای تحول، توسعه حضور چندسکویی، توجه به فضای مجازی، تقویت نقش خبر و تجربه تابآوری در بحرانهای بزرگ، بخشهایی از این کارنامهاند. از سوی دیگر، چالشهایی مانند اعتماد عمومی، تغییر ذائقه مخاطب، رقابت شدید پلتفرمها و ضرورت اصلاح و ارتقای کیفیت محتوا همچنان پابرجاست.اما شاید درباره پنج سال مدیریت جبلی بتوان یک جمله را بهعنوان جمعبندی نوشت:همه بحرانها آمدند؛ اما رسانه ملی از میدان خارج نشد.جنگ شناختی آمد؛
آنتن ماند.بحران اجتماعی آمد؛ خبر ماند.رقابت پلتفرمها شدت گرفت؛ سازمان تلاش کرد خود را با زمین جدید بازی تطبیق دهد.جنگ آمد؛ رسانه به فعالیت ادامه داد.ساختمان رسانه هدف قرار گرفت؛ اما اراده رسانهای متوقف نشد؛ و این شاید مهمترین بخش میراث مدیریتی پیمان جبلی باشد: تلاش برای اینکه رسانه ملی فقط یک سازمان صاحب شبکه نباشد، بلکه در لحظههای سرنوشتساز کشور، یک زیرساخت زنده و فعال باقی بماند.قضاوت نهایی درباره هر مدیر را زمان انجام میدهد؛ اما کارنامه جبلی را باید در همان زمینی خواند که بر آن مدیریت کرد؛
زمینی پر از بحران، رقابت، جنگ روایتها و تغییرات سریع فناوری.در چنین زمینی، شاید بزرگترین دستاورد یک مدیر این باشد که وقتی طوفان تمام شد، کشتی هنوز روی آب باشد، موتور روشن باشد و امکان حرکت به سوی آینده باقی مانده باشد.برای صداوسیما، آن آینده البته روشن و بیچالش نیست؛
اما رسانهای که در سختترین سالها توانسته است روی آنتن بماند، مخاطب خود را دوباره موضوع اصلی مدیریت قرار دهد و در برابر فشارهای چندلایه رسانهای و نظامی از حرکت بازنایستد، هنوز سرمایهای دارد که میتوان بر پایه آن مرحله بعدی تحول را ساخت.پیمان جبلی، در نهایت، بیش از آنکه مدیر یک دوره آرام باشد، مدیر یک دوره طوفانی بود؛ و کارنامه او نیز باید در اندازه همان طوفان سنجیده شود.کارهای ناتمام؛ فصل دوم برای ساختن رسانهای در تراز مقاومتبا همه اینها، کارنامه پنجساله پیمان جبلی را نباید فقط در آنچه انجام شده خلاصه کرد.
بخشی از واقعیت این دوره، کارهای بزرگی است که آغاز شد، اما شرایط فوقالعاده و زنجیرهای از بحرانها، فرصت به سرانجام رساندن همه آنها را فراهم نکرد.مدیریت سازمان صداوسیما در این پنج سال، مدیریت در شرایط عادی نبود.
هنگامی که یک سازمان رسانهای بزرگ باید همزمان با بحرانهای اجتماعی، جنگ شناختی، عملیاتهای نظامی، جنگ، تغییرات فناوری و فشارهای اقتصادی دستوپنجه نرم میکند، طبیعی است که بخشی از پروژههای بلندمدت آن بیش از آنکه به خط پایان برسند، به مرحله تثبیت و بلوغ برسند.از این منظر، اگر در ادامه مسیر، اعتماد مجدد رهبر معظم انقلاب به جبلی و آغاز دورهای تازه از مدیریت او محقق شود، میتوان این دوره را نه تکرار پنج سال گذشته، بلکه مرحله دوم پروژه تحول رسانه ملی دانست؛
مرحلهای که در آن، پس از تثبیت و عبور از بحرانها، نوبت به تکمیل پروژههای بزرگ و تغییر در لایههای میانی مدیریتی و معاونتها برای شتاببخشی به تحول خواهد رسید.در این مرحله، چند مأموریت اهمیت ویژه خواهد داشت.نخست، به سرانجام رساندن ابرپروژههای ملی رسانهای؛ پروژههایی که سالهاست برای آنها سرمایهگذاری شده و میتوانند بخشی از اعتبار و قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران را در عرصه داخلی و بینالمللی نمایندگی کنند. سریال «سلمان فارسی» در صدر این پروژهها قرار دارد؛
اثری که صرفاً یک تولید تلویزیونی نیست و از منظر تاریخی، فرهنگی و تمدنی میتواند به یکی از مهمترین تولیدات نمایشی رسانه ملی تبدیل شود.در کنار آن، تکمیل و توسعه سریالهای الف و الف ویژه و تولیدات فاخر تاریخی، ملی و تمدنی، میتواند به صداوسیما امکان دهد از مرحله «پاسخگویی به عملیات رسانهای دشمن» فراتر رفته و به مرحله خلق روایتهای بزرگ و ماندگار ایرانی ـ اسلامی برسد.مأموریت دوم، جهش فناوری است.رسانه ملی آینده دیگر نمیتواند تنها بر آنتن تلویزیون متکی باشد.
گرچه با راه اندزی ۲۰۰ کانال تلویزیونی رکورد دنیا را در ایجاد کانال زد، اما مخاطب امروز در تلفن همراه، پلتفرم، شبکه اجتماعی، تلویزیون هوشمند و محیطهای تعاملی حضور موثر و جدی دارد؛ بنابراین توسعه فناوریهای نوین ارتباطی، استودیوهای مجازی، تولیدات مبتنی بر فناوریهای نوین، هوش مصنوعی و زیرساختهای توزیع چندسکویی، دیگر یک انتخاب تجملی نیست؛ بخشی از ضرورت بقای رسانه ملی است.در این میان، ایده تولیدات ترکیبی ۳۶۰ درجهای میتواند یکی از مهمترین مسیرهای تحول باشد؛
یعنی محتوایی که از ابتدا برای تلویزیون تولید نمیشود تا بعداً در فضای مجازی بازنشر شود، بلکه از ابتدا بهگونهای طراحی میشود که همزمان در تلویزیون، رادیو، پلتفرم، شبکههای اجتماعی و دیگر بسترهای ارتباطی زندگی کند. این همان نقطهای است که «رسانه ملی» میتواند به معنای واقعی کلمه وارد عصر جدید شود.مأموریت سوم، تبدیل ظرفیت رسانه ملی به یک قدرت رسانهای مؤثر در جبهه جهانی مقاومت است.
اگر جنگ امروز فقط در میدان نظامی اتفاق نمیافتد و بخش مهمی از آن در روایت، تصویر، ادراک و افکار عمومی جریان دارد، طبیعی است که جبهه مقاومت نیز به یک شبکه قدرتمند تولید و توزیع روایت نیاز داشته باشد.رسانه ملی در این نگاه، صرفاً رسانه جمهوری اسلامی ایران نیست؛ میتواند یکی از مهمترین مراکز تولید روایت برای جهان اسلام و جبهه مقاومت باشد؛
رسانهای که بتواند روایت ایران، فلسطین، لبنان، منطقه و جهان را نه فقط برای مخاطب فارسیزبان، بلکه برای افکار عمومی منطقه و جهان ارائه کند.اما تحقق چنین هدفی، بیش از هر چیز به مدیریت چابک، مدیران میانی توانمند، نیروهای جوان و متخصص و معاونتهایی نیاز دارد که سرعت تحول را بالا ببرند.شاید یکی از مهمترین درسهای پنج سال گذشته برای جبلی نیز همین باشد: دوره دوم، در صورت تحقق، بیش از آنکه دوره «اداره سازمان» باشد، باید دوره بازآرایی سازمان برای آینده باشد.اگر در پنج سال نخست، مسئله اصلی حفظ رسانه ملی در میان طوفان بحرانها بود، در مرحله بعد باید مسئله اصلی، ساختن رسانهای باشد که برای دهه آینده آماده است.رسانهای با تولیدات فاخر و ماندگار؛
با فناوریهای نوین؛ با استودیوهای مجازی؛ با تولیدات ۳۶۰ درجهای؛ با حضور قدرتمند در فضای مجازی؛ با پلتفرمهای رقابتی؛ با خبررسانی سریع و دقیق.با سرمایه انسانی باانگیزه؛ و با توانایی روایتگری در مقیاس منطقهای و جهانی.در چنین صورتی، میراث دوره جبلی تنها «عبور از یک دوره سخت» نخواهد بود؛ بلکه میتواند ساختن سکوی پرتاب رسانه ملی برای دهه آینده باشد؛ و شاید این، مهمترین نقطهای باشد که باید در ارزیابی کارنامه پنجساله پیمان جبلی به آن توجه کرد:او پنج سال نخست را در شرایطی گذراند که حفظ رسانه ملی خود یک مأموریت بزرگ بود؛
اگر فرصت دوره دوم فراهم شود، انتظار از او دیگر فقط حفظ رسانه نیست، بلکه ساختن رسانهای قدرتمندتر، فناورانهتر، چابکتر و اثرگذارتر در تراز جمهوری اسلامی ایران و جبهه جهانی مقاومت خواهد بود.در این صورت، فصل نخست مدیریت او را میتوان فصل «تابآوری» نامید و فصل دوم را فصل «جهش»؛ و شاید بهترین پایان برای این روایت همین باشد:در پنج سال نخست، همه بحرانها آمدند تا رسانه ملی را از پا بیندازند؛ اما رسانه ایستاد. در پنج سال بعد، نوبت آن است که همین رسانه ایستاده، برای آینده برخیزد.
منبع: جام جم آنلاین



