رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریفرهاب سامانه تحلیل اخبار6 دقیقه مطالعه

صداوسیما بد است… وقتی آنتن نداشته باشی بدتر! | رامبد جوان و حافظه کوتاه‌مدت چهره‌های تلویزیونی

ویدیوی تازه‌ای از رامبد جوان که در آن برخی از اعضای بخش بازرگانی سازمان صداوسیما را «بیمار جنسی» و این بخش از سازمان را «دیوانه‌خانه» توصیف کرده بود، بسیار خبرساز شده است. رامبد جوان پرده از یک رابطه پیچیده میان تمام سلبریتی‌هایی که زمانی آنتن پخش را در…

صداوسیما بد است... وقتی آنتن نداشته باشی بدتر! | رامبد جوان و حافظه کوتاه‌مدت چهره‌های تلویزیونی

رویداد۲۴| مازیار وکیلی – اکثر سلبریتی‌های امروز یا زمانی مستقیماً با صداوسیما همکاری می‌کردند یا اساساً شهرت خود را مدیون این سازمان هستند. مهران مدیری، رضا رشیدپور، احسان علیخانی، احسان کرمی، محمود شهریاری و… همگی چهره‌هایی بودند که از آنتن صداوسیما برای افزایش یا رسیدن به شهرت استفاده کرده‌اند. اما فصل مشترک میان تمام سلبریتی‌ها و مجری‌هایی که از سازمان صداوسیما جدا شده‌اند این است که جدایی آن‌ها دوستانه نبوده است؛

بلکه این جدایی‌ها همراه با دعوا و جنجال رسانه‌ای بوده که هم باعث هدر رفتن انرژی آن سلبریتی‌های معروف شده و هم باعث شده جایگاه صداوسیما نزد افکار عمومی به‌شدت تنزل پیدا کند؛ تا جایی که امروز بسیاری از مردم حتی یک دقیقه هم سازمان صداوسیما را تماشا نمی‌کنند. جدال بی‌پایان میان مدیران تنگ‌نظر و سلبریتی‌های گاه فرصت‌طلب باعث شد تا آنتن صداوسیما از برنامه‌های سرگرم‌کننده‌ای که برای مخاطب جذابیت داشت، تهی شود. اما حالا سؤال اصلی اینجاست که چرا رابطه سلبریتی‌ها بعد از مدت‌ها همکاری با صداوسیما به چنین نفرت عمیقی ختم می‌شود؟

آیا مسئله، آن‌طور که رامبد جوان در مصاحبه‌اش عنوان کرده، فقط به سانسور و ذهنیت برخی مدیران سازمان صداوسیما مربوط می‌شود و سلبریتی‌هایی که سابقه سال‌ها همکاری با سازمان را دارند، در وقوع چنین اتفاقی بی‌تقصیر هستند؟ چه آنکه اکثر قریب‌به‌اتفاق این سلبریتی‌ها بعد از جدایی از سازمان نتوانستند برنامه‌هایی موفق در حد و اندازه دوران اوج خودشان بسازند. بنابراین باید رابطه سازمان صداوسیما با این سلبریتی‌ها را یک رابطه پیچیده عشق و نفرت دانست؛ رابطه‌ای که یک سوی آن پول و شهرت بوده و سوی دیگر آن سانسور و نفرت.

با تمام این احوال، البته مردم هم حق دارند بپرسند چرا این سلبریتی‌ها ناگهان پس از جدایی از سازمان صداوسیما و قطع شدن منافع مادی و معنوی‌شان دست به چنین انتقاداتی می‌زنند و آیا اگر روزی مانند مهران مدیری شرایط بازگشت به آنتن را پیدا کنند، حرف خود را پس می‌گیرند یا خیر؟ آیا مسئله میان سلبریتی‌ها و صداوسیما صرفاً پول است؟

بیشتر بخوانید: مهران مدیری؛ خط بطلانی بر افسانه سلبریتی مستقل | پشت پرده بازگشت چهره‌ها به تلویزیون چیست؟ ممانعت جلیلی از بازگشت رشیدپور به تلویزیونِ بی‌چهره | چرا صداوسیما از خالص‌سازی دست نمی‌کشد؟ سقوط تدریجی رسانه ملی به دره یک جناح | صداوسیما چگونه از سربداران به تبلیغات بیلبوردی سریال‌های ساعت ۲۱ رسید؟

تا قبل از آغاز دوران ریاست پیمان جبلی در صداوسیما و استیلای تام و تمام جبهه پایداری بر ارکان صداوسیما، تلویزیون رویه و برندهای مشخصی داشت و در حوزه‌های مختلف سراغ آن‌ها می‌رفت. مثلاً تلویزیون هر وقت می‌خواست یک سریال طنز بسازد، رضا عطاران و مهران مدیری بهترین گزینه‌هایش بودند. در حوزه ساخت برنامه ورزشی، عادل فردوسی‌پور و «نود» یک برند قابل توجه برای سازمان صداوسیما بود و مخاطب میلیونی و سراسری داشت.

مخاطب ایرانی نمی‌توانست ماه رمضان را بدون احسان علیخانی و برنامه «ماه عسل» تصور کند و هر جا هم صحبت از یک برنامه ترکیبی خوش‌ساخت می‌شد، نام رامبد جوان و رضا رشیدپور جلب نظر می‌کرد. این ترکیب، ترکیب برنده‌ای بود و گاهی به نقاط اوجی مثل «خندوانه» هم می‌رسید؛ برنامه‌ای که رامبد جوان با کمک یک تیم بزرگ موفق شد یک شوی طنز جذاب هشت‌فصلی در ۹۲۴ قسمت بسازد که مخاطب هم داشته باشد. نکته و موضوع اصلی اینجا بود که در دوران ضرغامی و بعدها علی عسکری، (ظاهراً) علی‌رغم تمام سخت‌گیری‌ها، هنوز می‌شد با مدیران سازمان تعامل کرد و به برنامه‌سازی ادامه داد.

دستمزدها و درآمدها هم رقمی قابل قبول بود که با توجه به پرمخاطب بودن برنامه‌ها توجیه اقتصادی داشت. مثلاً خود رامبد جوان در گفت‌وگویی دستمزدش برای هر برنامه از فصل اول «خندوانه» را سه میلیون تومان و برای فصل دوم پنج میلیون تومان عنوان کرده که در فصل‌های بعدی به‌تدریج افزایش داشته است. بودجه‌ای که بخش عظیمی از آن توسط اسپانسرهایی که برنامه‌ها جذب می‌کردند تأمین می‌شد، نه لزوماً از منابع مالی خود سازمان صداوسیما.

اما از یک جایی به بعد ـ به‌طور خاص دوران مدیریت تیم جبلی-جلیلی ـ مدیران ارشد صداوسیما با سلبریتی‌های برنامه‌سازی که موافق دیدگاه اعتقادی و سیاسی نبودند، برخورد قهرآمیز پیش گرفتند. سازمان صداوسیما به‌تدریج تمام برندهای خود را از سازمان بیرون انداخت و آن‌ها را با افرادی جایگزین کرد که نه به اندازه قبلی‌ها تخصص داشتند و نه مردم حاضر بودند آن‌ها را تماشا کنند. نتیجه این شکل از مدیریت، حذف چهره‌هایی مانند جوان و ظهور مجریان رانتی مانند محمدرضا شهبازی بود.

۱۴۰۱؛ سال چرخش بزرگ

بیشتر بخوانید: افق بسته رسانه ملی؛ چرا صداوسیما به اصلاح مدیریتی فوری نیاز دارد؟ دنیای موازی جام جم | جبلی، به ریزش مخاطب افتخار می‌کند یا سیاسی‌کاری و حذف رقیب؟ حماسه جدید آغل‌پنداران وطن؛ «جنوب ایران فدای جنوب لبنان» | صدا و سیما یا کارخانه مهمل‌بافی؟

سال ۱۴۰۱ سال مهم و تأثیرگذاری در سرنوشت سازمان صداوسیما بود. حوادثی که در این سال رخ داد، به‌قدری دامنه وسیعی داشت که حتی سلبریتی محافظه‌کاری مانند مهران مدیری را هم وادار به موضع‌گیری کرد؛ هرچند که مدیری بعدها حرف خود را پس گرفت و به سازمان برگشت و چند سریال دیگر هم برای صداوسیما ساخت. اما ماجرا پیچیده‌تر از این حرف‌ها بود. آن گروه مخاطبی که تماشاگر آثار سلبریتی‌هایی مانند مدیری، جوان و رشیدپور در تلویزیون بودند، حالا به‌قدری با ساختار سیاسی زاویه پیدا کرده بودند که اساساً به تماشای تلویزیون رغبتی نشان نمی‌دادند.

از طرف دیگر، بازارهای جایگزین مانند پلتفرم‌های اینترنتی پخش فیلم و سریال باعث شد اکثر این سلبریتی‌ها با دستمزدهایی به‌مراتب بالاتر جذب این پلتفرم‌ها شوند. مدیران سازمان صداوسیما اما تلاش کردند به این مسائل بی‌توجه باشند و با چهره‌های مورد وثوق تیم جبلی ـ جلیلی این خلأ را پر کنند، اما واقعیت این است که افراد تازه‌وارد نه توانایی چهره‌هایی مانند رامبد جوان را داشتند و نه جمع کثیری از مردم ایران به رسانه ملی توجه می‌کردند و آن را تماشا می‌کردند. آیا نقدهای رامبد جوان به صدا و سیما صادقانه بود؟

صحبت‌های رامبد جوان در ویدیویی که اخیراً از او منتشر شده، عاری از حقیقت نیست و بعید است جوان در بیان حقایق هم اغراق کرده باشد. اما نکته‌ای که جوان و سایر سلبریتی‌ها به آن دقت نمی‌کنند این است که در کنار این سانسور و سخت‌گیری‌های گاه ابلهانه در صداوسیما، آنتن این سازمان مزیت‌هایی هم برای امثال جوان داشته که آن‌ها را راضی می‌کرده برای تلویزیون کار کنند. در همان دهه هفتاد که رامبد جوان انتقادات خود را متوجه مدیران آن دوران می‌کند، تکنولوژی و اینترنت آن‌قدر پیشرفت نکرده بود که سلبریتی‌ها جایگزینی برای صداوسیما داشته باشند.

به همین خاطر است که وقتی مدیران وقت سازمان جلوی پخش «ساعت خوش» را متوقف کردند، تیم بازیگران آن ـ که همگی بعدها تبدیل به ستون‌های اصلی سینمای ایران شدند ـ تقریباً از هستی ساقط شدند. بنابراین سلبریتی‌های منتقد امروز، همان بچه‌های خوب دیروز هستند که حاضر بودند با هر شرایطی در سازمان صداوسیما کار کنند؛ چون آنتن صداوسیما در کنار معایبی مانند سانسور، مزایایی مانند مخاطب، شهرت و ثروت هم داشت. پس مخاطب امروز هم حق دارد از رامبد جوان سؤال کند: اگر شرایط تا این اندازه در سازمان صداوسیما افتضاح بود، چرا رامبد جوان به کار کردن در صداوسیما ادامه داد؟

و پاسخ واضح و روشن است؛ چون چاره‌ای نبود. رامبد جوان بدون تلویزیون ستاره نمی‌شد. پس صحبت‌های جوان از آنجایی کمی غیرصادقانه به نظر می‌رسد که خودش انتظار ندارد. او، فردوسی‌پور، مدیری، رشیدپور و علیخانی بخواهند یا نخواهند، فرزندان صداوسیما و انحصار آن هستند و شاید به همین خاطر است که ژست اپوزیسیون به آن‌ها نمی‌آید. چون هر لحظه ممکن است مانند مهران مدیری دوباره به سازمان صداوسیما برگردند و مجبور شوند حرف‌های تند و تیز امروزشان را به شکلی اصلاح کنند. اصلاحی که فقط باعث دوری هرچه بیشتر مخاطب از آن‌ها می‌شود.

منبع: رویداد 24

منبع خبرفرهاب سامانه تحلیل اخبار