آسیا تا ۲۰۴۰ حدود ۷۰درصد از رشد خالص تقاضای جهانی انرژی را به خود اختصاص میدهد. به عبارت ساده، هر تصمیمی که این قاره درباره انرژی میگیرد، بازار جهانی را هم تکان میدهد. محرکهای این رشد هم تازهاند. مراکز داده که چند سال پیش در محاسبهها جایی نداشتند، حالا از منابع جدید تقاضایند و سرمایش هوا و فعالیتهای صنعتی هم فشار را بیشتر میکنند. آسیا فقط انرژی بیشتر نمیخواهد؛ انرژی میخواهد که در بحران قطع نشود. زغالسنگ میماند دو یافته گزارش با انتظارات رایج همخوانی ندارد. نخست اینکه زغالسنگ بیش از پیشبینیهای قبلی در سبد انرژی آسیا میماند.
تقاضای منطقهای در 10سال آینده تقریبا ثابت میماند؛ چون کاهش مصرف در چین را رشد مصرف در هند و جنوبشرق آسیا جبران میکند. به بیان دیگر، زغالسنگ از صحنه کنار نمیرود و فقط جابهجا میشود. دوم اینکه گاز در ۵ تا ۱۰ سال آینده کندتر رشد میکند؛ چون کشورها برای تولید برق به زغالسنگ و انرژیهای تجدیدپذیر اولویت میدهند. اما این پایان ماجرا نیست. مصرف گاز در بلندمدت و با رشد تقاضای صنایع میتواند دوباره بالا بیاید. برای صادرکنندگان گاز وLNG، یعنی کشورهایی که چشم به بازار آسیا دارند، پیام گزارش دو لایه است: چند سال سختتر در پیش است، اما بازار از دست نرفته است.
وقتی جنگ نشان میدهد گاز وارداتی از مسیرهای پرخطر میگذرد، زغالسنگ که در بسیاری از کشورهای آسیایی منبع داخلی دارد، جذابیت امنیتی پیدا میکند، حتی اگر از نظر اقلیمی پرهزینه باشد. امنیت انرژی گاهی با اهداف اقلیمی در تعارض میافتد و نمیتوان آن را نادیده گرفت. امنیت از راه تولید داخلی در سوی دیگر، انرژیهای تجدیدپذیر شتاب میگیرند، بهویژه در هند و جنوبشرق آسیا. مککنزی انتظار دارد تا ۲۰۴۰ سالانه حدود ۳۰۰میلیارد دلار در نیروگاههای خورشیدی و بادی سرمایهگذاری شود.
یعنی نزدیک به یکسوم کل رقم سالانه یک تریلیون دلاری، به انرژیهایی میرسد که سوخت وارداتی لازم ندارند. سوختهای زیستی هم نقش مکمل دارند. گزارش برآورد میکند این سوختها در ۲۰۴۰ میتوانند جای ۹۰ تا ۱۰۰میلیارد دلار واردات سوخت را بگیرند. این رقم در قیاس با کل سرمایهگذاری کوچک است، اما منطق آن مهم است: هر بشکهای که در داخل تولید شود، دیگر به تنگهای وابسته نیست که ممکن است بسته شود. وقتی «مطمئن» از «ارزان» مهمتر میشود شاید مهمترین یافته گزارش این باشد: تمرکز بر امنیت انرژی میتواند توسعه منابع بالادستی گرانتر را هم با حمایت دولتها توجیه کند.
مککنزی از چین، فیلیپین، تایلند، ویتنام و ترکمنستان نام میبرد. معنای این جمله بزرگتر از ظاهرش است. تا دیروز، پروژه نفتی یا گازی که هزینه تولیدش بالا بود، در رقابت با بشکه ارزان خلیجفارس کنار میرفت. اگر دولتها امنیت را در محاسبه بیاورند، همین پروژهها اقتصادی میشوند. معیار تصمیمگیری از «ارزانترین بشکه» به «مطمئنترین بشکه» تغییر و این تغییر میتواند نقشه سرمایهگذاری نفت و گاز را در سالهای آینده دگرگون کند. برای تولیدکنندگان خلیجفارس این خبر خوشایند نیست. بازاری که تا امروز به عرضه آنها متکی بود، حالا برای کاهش این اتکا پول خرج میکند.
جنگ، به بیان دیگر، یک هزینه پنهان هم برای خود تولیدکنندگان دارد: مشتریانشان را به فکر جایگزین میاندازد. هزینه این سبدگران تصویری که از این گزارش بیرون میآید، تصویر قارهای است که روی چند منبع همزمان شرط میبندد: زغالسنگ برای امنیت کوتاهمدت، تجدیدپذیرها و سوخت زیستی برای کاهش وابستگی، گاز برای آینده صنعت، و منابع بالادستی گرانتر برای کم کردن اتکا به خلیج فارس. چنین سبدی قطعا گرانتر از انتخاب ساده ارزانترین منبع است، اما در برابر شوکهایی مثل جنگ علیه ایران مقاومتر است. با این حال، گزارش برای همه پرسشها پاسخ ندارد.
سرمایهگذاری سالانه یک تریلیون دلار از کجا خوهد آمد؟ اگر دولتها یارانه بدهند، بار مالی آن روی بودجه عمومی میافتد. اگر هزینه به مصرفکننده برسد، قبض برق و بنزین گرانتر و اگر سرمایهگذاران خصوصی نیاز به تضمین داشته باشند، دولتها باید ریسک را بپذیرند. پس پرسش اصلی این است: وقتی بهای امنیت انرژی سالی یک تریلیون دلار میشود، این هزینه را دولتها میپردازند یا شهروندان آسیایی؟
منبع: دنیای اقتصاد



