مردی که در پی یک درگیری خیابانی سر بوق زدن پشت چراغ قرمز، مرتکب قتلی ناخواسته شده و سالها در انتظار قصاص به سر برده بود، در واپسین لحظات با دو شرط خیرخواهانه از سوی خانواده مقتول بخشیده شد. به گزارش سایت جنایی، همهچیز از یک روز سرد زمستانی در یکی از شهرهای استان فارس شروع شد تا پای مردی که استاد دانشگاه بود به زندان باز شود. آن روز وقتی خبر یک درگیری خونین به مرکز فوریتهای پلیسی ۱۱۰ رسید، ماموران کلانتری و نیروهای اورژانس خود را به محل رساندند. آنچه دیدند، پیکر غرق در خون جوانی ۳۰ساله بود که ضربه چاقو به قفسه سینه او را از پا انداخته بود.
بررسیهای نخستین نشان داد درگیری بین دو راننده رخ داده است؛ یکی پشت فرمان پاترول و دیگری سوار بر اچسیکراس. ماجرا از جایی شروع شد که هر دو خودرو پشت چراغ قرمز ایستاده بودند، راننده ۳۰ساله پاترول که از طولانی شدن توقف و کندی حرکت خودرو جلویی کلافه شده بود دستش را محکم روی بوق گذاشت. همان بوق ممتد کافی بود تا خشم راننده اچسیکراس شعلهور شود و درگیری کلامی رخ دهد. دعوای لفظی اولیه همانجا پشت چراغ قرمز با وساطت رانندگان عبوری خاتمه یافت و هر دو خودرو راه افتادند، اما آتش خشم در دل هر دو راننده زبانه میکشید.
کمی جلوتر، هر دو خودرو در حاشیه مسیر متوقف کردند و دو راننده پیاده شدند. در نزاع دوم، راننده پاترول با مشت به صورت راننده اچسیکراس زد و راننده اچسیکراس هم که عصبانیتر از قبل بود به سمت داشبورد ماشینش رفت، چاقویی برداشت، ضربهای به راننده پاترول زد و بیدرنگ از صحنه گریخت. پس از آن با کمک رانندههای عبوری، مرد مجروح به بیمارستان منتقل شد، اما شدت جراحات و خونریزی به حدی بود که تلاش پزشکان بینتیجه ماند و او چند ساعت بعد روی تخت بیمارستان جان باخت. ضارب که پس از فرار به وخامت ماجرا پی برده بود، ساعاتی بعد با پای خودش به کلانتری رفت و خود را تسلیم کرد.
او مردی ۳۵ساله بود که مدرک فوقلیسانس داشت و استاد دانشگاه بود. متهم در بازجوییها با ابراز ندامت، درباره جزئیات قتلی که به گفته خودش ناخواسته مرتکب شده بود گفت: «اصلاً قصد کشتن نداشتم. باور کنید همهچیز در کسری از ثانیه اتفاق افتاد. پشت چراغ قرمز عصبانی شدیم، اما دعوا تمام شده بود. اصلاً نمیدانم چه شد که جلوتر زدیم بغل. او با مشت به صورتم زد و من در یک لحظه کنترل اعصابم را از دست دادم. به سمت داشبورد رفتم و چشمم به چاقویی افتاد که دوستم چند سال پیش به من یادگاری داده بود. ای کاش چاقو را نمیدیدم و کار به اینجا نمیکشید.
یک لحظه غفلت کردم و زندگی خودم و او را نابود کردم. وقتی او را خونآلود دیدم، تازه فهمیدم چه اشتباه بزرگی کردهام و عذاب وجدان به سراغم آمد.» متهم پس از اعتراف روانه زندان شد، پرونده نیز با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری استان فرستاده شد. این مرد تحصیلکرده بعد از محاکمه به قصاص محکوم شد و حکم صادره در دیوان عالی کشور به تایید رسید. بنابراین پرونده به شعبه اجرای احکام ارجاع شد تا شمارش معکوس برای اجرای قصاص آغاز شود. قاتل پس از سالها تحمل حبس، سرانجام پای چوبه دار رفت.
همهچیز برای اجرای حکم آماده بود، اما با پادرمیانی سفیران صلح و تلاشهای واحد صلح و سازش، اولیای دم در آخرین لحظات به قاتل مهلت دادند و حکم اجرا نشد. به این ترتیب، او که تا یکقدمی مرگ پیش رفته بود، فرصتی دوباره برای زندگی یافت و به زندان بازگشت. مهلت اولیای دم، نقطه عطفی در دوران حبس این مرد بود. او که از مرگ فاصله گرفته بود، تصمیم گرفت از این فرصت برای جبران گذشته استفاده کند. در زندان شروع به نوشتن درباره کنترل خشم و پیامدهای آن کرد تا شاید تجربیات تلخ خود را به گوش جوانان برساند و مانع تکرار چنین حوادثی شود.
او حتی ماشینش را فروخت و مبلغ آن را صرف پرداخت دیه یک زندانی نیازمند کرد تا او نیز از بند رهایی یابد. این اخبار به گوش اولیای دم رسید و مسیر پرونده را تغییر داد. سرانجام چند روز پیش، خانواده مقتول تصمیم سخت و نهایی خود را گرفتند؛ آنها قاتل پسرشان را با تعیین دو شرط بخشیدند. پدر و مادر مقتول اعلام کردند قاتل باید به تعداد سالهای عمر مقتول، ۳۰ زندانی را از زندان آزاد کند. علاوه بر این گفتند، این مرد پس از آزادی از زندان، به مدت ۱۰ سال کامل به نیت مرحوم در آسایشگاه معلولان حضور یابد و خالصانه به خدمترسانی به معلولان مشغول شود.
به این ترتیب، استاد دانشگاهی که هشت سال در زندان به سر برده بود از مجازات قصاص رهایی یافت و فرصت زندگی دوباره به دست آورد.
منبع: اعتماد آنلاین



