بعضی آدمها وقتی میروند، تنها یک صندلی خالی در دانشگاه یا یک نام در فهرست درگذشتگان باقی نمیگذارند؛ بخشی از یک نسل علمی با رفتن آنها به تاریخ میپیوندد. دکتر یوسف مجیدزاده از همین آدمها بود. مجیدزاده از نسلی از باستانشناسان ایرانی بود که با دانش روز جهان تربیت شدند، اما دغدغه اصلیشان شناخت گذشته همین سرزمین بود. تحصیل در دانشگاه تهران و سپس دانشگاه شیکاگو و تخصص در باستانشناسی پیش از تاریخی و تمدن بینالنهرین، از او پژوهشگری ساخت که نگاهش به ایران، نگاهی محدود به مرزهای سیاسی امروز نبود؛ ایران را در متن بزرگتر تاریخ خاور نزدیک میدید.
اما اهمیت مجیدزاده فقط در کاوشهایش در جیرفت، ازبکی و قَبرستان خلاصه نمیشود. یکی از ماندگارترین میراثهای او برای دانشجویان و پژوهشگران ایرانی، مجموعه «تاریخ و تمدن بینالنهرین» است؛ اثری که برای سالها یکی از منابع مهم فارسی برای شناخت تاریخ، فرهنگ، هنر و معماری بینالنهرین بود. برای بسیاری از دانشجویان باستانشناسی ایران، نام مجیدزاده با همان کتابها گرهخورده است؛
کتابهایی که تنها اطلاعاتی درباره سومر، اکد، بابل و آشور ارائه نمیکردند، بلکه دانشجو را وادار میکردند تاریخ ایران را در پیوند با تمدنهای همسایه و در بستر تحولات بزرگ خاور نزدیک مطالعه کند. این مجموعه در چند جلد و با محورهایی چون تاریخ سیاسی، تاریخ فرهنگی – اجتماعی و هنر و معماری منتشر شد و خلأ مهمی را در منابع فارسی این حوزه پر کرد. به باور من، ارزش چنین آثاری را نباید فقط با تعداد ارجاعات دانشگاهی سنجید. گاهی ارزش یک کتاب در این است که نسلی را به یکرشته علاقهمند میکند.
کتابی که دانشجوی سال اول باستانشناسی را با جهان بینالنهرین آشنا میکند، بعدها ممکن است مسیر علمی یک پژوهشگر را تغییر دهد. از این منظر، «تاریخ و تمدن بینالنهرین» برای جامعه باستانشناسی ایران چیزی فراتر از یک کتابدرسی یا مرجع دانشگاهی بود؛ بخشی از حافظه علمی چند نسل از دانشجویان این رشته بود. در کنار این آثار، باید از پژوهشها و کاوشهای او در جیرفت یادکرد؛ جایی که نام مجیدزاده با یکی از مهمترین فصلهای باستانشناسی ایران معاصر پیوند خورد.
کاوشهای کنار صندل و دیگر محوطههای جیرفت، نگاهها را به جنوب شرق ایران و جایگاه آن در تحولات هزاره سوم پیش از میلاد جلب کرد. مجیدزاده با طرح دیدگاههایی درباره جایگاه جیرفت در شبکه تمدنهای شرق باستان و پیوند احتمالی آن با آراتا، بحثهای گستردهای را میان پژوهشگران برانگیخت. فارغ از اینکه همه این دیدگاهها تا چه اندازه در آینده تأیید یا رد شوند، اهمیت کار او در این بود که یک پرسش بزرگ را دوباره در مرکز مطالعات باستانشناسی خاور نزدیک قرارداد: سهم فلات ایران در شکلگیری و گسترش تمدنهای نخستین چه بوده است؟
اما درباره مجیدزاده نباید تنها از کتابها، مقالات و محوطههای باستانی سخن گفت. آنچه از یک استاد، «استاد» میسازد، تنها میزان دانستههای او نیست؛ نحوه انتقال دانستهها و رفتاری است که با شاگردان و همکاران خود دارد. مجیدزاده برای چندین نسل از دانشجویان باستانشناسی، چهره یک استاد پژوهشگر بود؛ کسی که علم را نه در قامت یک عنوان دانشگاهی، بلکه بهعنوان شیوهای برای اندیشیدن دنبال میکرد. او نسلی از دانشجویان را تربیت کرد؛ نسلی که امروز خود در دانشگاهها، موزهها، پژوهشگاهها و عرصه میراثفرهنگی ایران حضور دارند.
شاید یکی از بزرگترین میراثهای یک استاد همین باشد: اینکه بخشی از دانش و روش او، پس از خودش در ذهن و کار شاگردانش ادامه پیدا کند و او را تبدیل به استاد استادها کرد. و چه تلخ است که مردی که بخش مهمی از عمر علمی خود را صرف شناخت گذشته این سرزمین کرد، سالها دور از خاک ایران زندگی کرد و سرانجام نیز در غربت از دنیا رفت. این بخش از زندگی مجیدزاده برای جامعه علمی ایران اندوهی مضاعف دارد. سرزمینی که به پژوهشگرانی مانند او نیاز داشت، سالهای پایانی زندگیاش را در جایی دیگر سپری کرد. او رفت، اما آثارش ماند؛
کتابهایی که هنوز در کتابخانههای دانشجویان باستانشناسی دیده میشوند، گزارشهایی که همچنان مورد مراجعه پژوهشگراناند و محوطههایی که نام او با تاریخ کاوش آنها گرهخورده است. شاید بهترین ادای احترام به یوسف مجیدزاده این نباشد که فقط از بزرگی او بگوییم؛ بلکه این باشد که کتابهایش را دوباره بخوانیم، پرسشهایش را دوباره مطرح کنیم و درباره گذشته ایران با همان جدیتی پژوهش کنیم که او میکرد. مجیدزاده را میتوان در چند واژه خلاصه کرد: دانش، پژوهش، آموزش و ایران.
و شاید آخرین تصویر از او این باشد: باستانشناسی که تمام عمر کوشید از دل خاک، صدای تمدنهای فراموششده را بیرون بکشد؛ و سرانجام، خودش در غربت آرام گرفت.
منبع: جماران



