رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریخبرگزاری میزان5 دقیقه مطالعه

پنج روایت از تنهایی، فقدان و مرز/ از لاهیجان تا زاهدان

پنج فیلم حاضر در بخش ملی چهل‌وسومین جشنواره فیلم کوتاه تهران، با روایت‌هایی از جست‌وجوی هویت، تنهایی، دلتنگی مادرانه، سوگ و مهاجرت، تجربه‌های متفاوتی از مواجهه با موقعیت‌های دشوار انسانی را به تصویر می‌کشند.

پنج روایت از تنهایی، فقدان و مرز/ از لاهیجان تا زاهدان

چهل و سومین جشنواره فیلم کوتاه تهران، پنج اثر «ایتای»، «زندگی پس از قهوه شروع می‌شود»، «اسکلت دوست‌داشتنی من»، «سال‌های بدون صدا» و «اروپا» راوی موقعیت‌هایی متفاوت‌اند؛ از جست‌وجوی اصل خویش و تنهایی دروغین تا دلتنگی مادرانه، سوگ خاموش و آرزوی عبور از مرز. آنچه این آثار را به هم پیوند می‌دهد، تلاش برای یافتن زبانی تصویری برای موقعیت‌های انسانی دشوار است؛ تلاشی که در برخی به انسجام می‌رسد و در برخی دیگر، در میانه راه متوقف می‌ماند. ایتای؛

سگی که به دنبال اصل خویش می‌گردد «ایتای» به کارگردانی نیما تابنده و نویسندگی مشترک محمد وهابی و نیما تابنده، محصول انجمن سینمای جوانان ایران، دفتر لاهیجان، در بخش ملی جشنواره حضور دارد. داستان مردی روستایی را روایت می‌کند که سگش گم شده و در جست‌وجوی او، به سفری در خاطرات کودکی می‌رود. فیلم سیاه‌وسفید است و همین انتخاب، فضایی نوستالژیک و اندوهناک می‌سازد که با مضمون جستجو همخوانی دارد.

ایده مرکزی، یعنی پیوند میان گم شدن سگ و گم شدن اصل خویش، بالقوه تأمل‌برانگیز است و این بیت شعر از مولانا را تداعی می کند «هر کس کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش». اما اجرا از ایده عقب می‌ماند. بازی‌ها متوسط‌اند و کارگردانی و فیلمنامه از تبدیل این جست‌وجوی دوگانه (سگ و خاطره) به یک تجربه دراماتیک منسجم ناتوان می‌مانند. قاب‌بندی‌ها نیز در سطحی باقی می‌مانند که فضای روستایی و سیاه‌وسفید فیلم را به استعاره‌ای فعال تبدیل نمی‌کنند. «ایتای» فیلمی است که شعارش را می‌داند، اما زبان تصویری‌اش را هنوز پیدا نکرده است. زندگی پس از قهوه شروع می‌شود؛

دروغ‌هایی که دوستی را می‌بازد «زندگی پس از قهوه شروع می‌شود» به کارگردانی ابوالفضل حسینی‌پور، از یزد، فیلمی درباره دوستی، صداقت و تنهایی است. فیلم در فهرست ۱۰ فیلم برتر آرای مردمی جشنواره قرار گرفته است، که نشان می‌دهد توانسته با مخاطب ارتباط برقرار کند. ایده مرکزی، دو دوستی که راست را به هم نمی‌گویند، بستری بالقوه برای کاوش در لایه‌های پیچیده روابط انسانی فراهم می‌کند. بازی‌ها خوب‌اند و موسیقی نیز در تقویت فضای فیلم نقش دارد. قاب‌بندی قابل قبول است و فیلم از نظر بصری، منسجم‌تر از بسیاری از آثار هم‌گروه خود عمل می‌کند. ضعف اصلی، فیلمنامه متوسط آن است؛

موقعیت دوستی و دروغ، به جای آنکه به بحرانی اخلاقی یا روانی بسط یابد، در سطح یک موقعیت روزمره باقی می‌ماند و فیلم از تبدیل این ایده به یک تجربه پیش‌رونده ناتوان می‌ماند و نشان می دهد انسان ها برای داشتن منافع خود حاضرند هر کاری بکنند حتی دزدی. «زندگی پس از قهوه شروع می‌شود» فیلمی است که فضایش را می‌شناسد، اما قصه‌اش را نه. اسکلت دوست‌داشتنی من؛

رنگی شدن جهان پس از با هم بودن «اسکلت دوست‌داشتنی من» به نویسندگی و کارگردانی رضا پردل و تهیه‌کنندگی سید محمد هادی آقاجانی، درباره پسربچه‌ای است که مدت‌ها مادرش را ندیده و برای نوشتن انشایی درباره شغل او از مدرسه فرار می‌کند تا به دیدنش برود. پردل خود گفته که ایده فیلم از تجربه‌های شخصی و حس دلتنگی مادر و فرزند آمده است و به نقش فانتزی و رؤیاپردازی در آثارش اعتقاد دارد. فیلم از سیاه‌ و سفید آغاز می‌شود و در میانه، رنگی می‌شود و مجدد پس از تنهایی به سیاه و سفید بر می‌گردد؛

انتخابی بصری که با تحول عاطفی شخصیت همخوانی دارد، وقتی همه‌چیز خوب است، جهان رنگی می‌شود. تدوین خوب و داستان منسجم، از نقاط قوت فیلم‌اند و آن را در فهرست ۱۰ فیلم برتر آرای مردمی قرار داده‌اند. ضعف اصلی، بازی‌های معمولی است که از تبدیل این ایده عاطفی به یک تجربه کاملاً تأثیرگذار بازمی‌مانند. «اسکلت دوست‌داشتنی من» از منسجم‌ترین آثار این گروه است و نشان می‌دهد که پردل، برخلاف بسیاری از هم‌نسلانش، می‌داند چگونه یک ایده شخصی را به زبان سینما ترجمه کند. سال‌های بدون صدا؛

سوگ در سکوت زاهدان «سال‌های بدون صدا» به نویسندگی و کارگردانی ژیلا نمرودی، فیلمساز اهل زاهدان، فیلمی ۱۹ دقیقه‌ای به زبان بلوچی است. داستان درباره زنی مجرد است که همراه پدر سالخورده و مبتلا به آلزایمر خود زندگی می‌کند و زندگی روزمره‌اش با پیدا شدن یک دختربچه گمشده دستخوش تغییر می‌شود. ایده مرکزی، تنهایی زنی که در سکوت از پدرش نگهداری می‌کند و ناگهان با موقعیتی غیرمنتظره روبه‌رو می‌شود، بالقوه قوی است و می‌توانست به کاوشی در لایه‌های روانی تنهایی و مسئولیت تبدیل شود.

انتخاب زبان بلوچی و لوکیشن زاهدان، به فیلم اصالتی بومی می‌بخشد که در بسیاری از آثار این گروه غایب است. اما فیلمنامه و کارگردانی متوسط، از تبدیل این ایده به یک تجربه دراماتیک منسجم ناتوان می‌مانند و بازی‌ها نیز در سطحی باقی می‌مانند که حس درونی شخصیت را به مخاطب منتقل نمی‌کند. اروپا؛ آرزوی عبور از مرز در سکوتی ناخواسته «اروپا» به کارگردانی مجتبی پورعبدالله، از تهران، در بخش ملی جشنواره حضور دارد و به بخش بین‌الملل نیز راه یافته است. فیلم درباره مهاجرت و تلاش برای عبور از مرز است، اما از تبدیل این ایده به یک تجربه جذاب ناتوان می‌ماند.

مشکل بنیادین، پیش از هر چیز، صدا است؛ صدای فیلم بد و ضعیف است و این ضعف، در فیلمی که می‌خواهد تنش عبور از مرز را منتقل کند، به یک مانع جدی تبدیل می‌شود. فیلمنامه نیز جذابیت لازم را ندارد و بازی‌ها متوسط‌اند. در سوی دیگر، فضای بکر و جذاب لوکیشن، یکی از نقاط قوت اثر است و اگر با هدایت بهتری همراه می‌شد، می‌توانست به یک تجربه بصری منسجم تبدیل شود. «اروپا» نشان می‌دهد که ایده مهاجرت، بدون انسجام فنی و فیلمنامه‌ای که کشش ایجاد کند، در سطح یک موقعیت خام باقی می‌ماند. انتهای پیام/

منبع: خبرگزاری میزان

منبع خبرخبرگزاری میزان
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 17:01
131,393مطلب نمایه‌شده
100,932موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی