رفتن به محتوای اصلی
اجتماعیخبرگزاری میزان5 دقیقه مطالعه

وقتی مرز میان متهم و قهرمان از بین می‌رود؛ از شوخی تا همبستگی در اپیزود متفاوت «سرو، سپید، سرخ»

اپیزود چهارم از فصل سوم سریال «سرو سپید سرخ» با ترکیب طنز موقعیت، ماجراجویی و روایتی درباره همبستگی اجتماعی، قصه‌ای متفاوت از روزهای جنگ را به تصویر می‌کشد؛ داستانی که از همراهی یک پسربچه بازیگوش با مأموران پلیس آغاز می‌شود و در ادامه، با ورود شخصیت‌هایی از…

وقتی مرز میان متهم و قهرمان از بین می‌رود؛ از شوخی تا همبستگی در اپیزود متفاوت «سرو، سپید، سرخ»

چهارمین قسمت از فصل سوم «سرو سپید سرخ» با عنوان «هاشمی، خیرگردی، فربد، تاجمیر و دیگران» به کارگردانی راما قویدل، با حضور محمد نادری، ارسلان قاسمی، شهین تسلیمی، سیاوش چراغی‌پور، مجتبی رجبی و بهزاد حاجی‌زاده، تلاش می‌کند در قالب روایتی سرگرم‌کننده، بر اهمیت مسئولیت‌پذیری و همکاری در شرایط بحرانی تأکید کند. طنزی که از دل موقعیت شکل می‌گیرد داستان در روز نخست جنگ آغاز می‌شود؛ زمانی که خانواده‌ها برای بردن فرزندانشان از مدرسه به خیابان‌ها آمده‌اند و ترافیک سنگینی شکل گرفته است.

سرهنگ هاشمی با بازی محمد نادری و سرباز خیرگردی با بازی ارسلان قاسمی نیز در همین شرایط گرفتار می‌شوند. سرهنگ برای کمک به باز شدن مسیر به مدرسه‌ای در همان حوالی می‌رود و با پسربچه‌ای به نام فربد روبه‌رو می‌شود که والدینش برای بردن او نیامده‌اند. همراه شدن فربد با مأموران پلیس، موقعیت اصلی کمدی این اپیزود را شکل می‌دهد. سرهنگ شخصیتی جدی و مسئولیت‌پذیر دارد و می‌خواهد در کنار انجام وظیفه، کودک را به خانواده‌اش برساند، اما فربد با شیطنت‌ها و رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی خود، برنامه‌های او را پی‌درپی به هم می‌زند.

خیرگردی نیز با واکنش‌های گاه دستپاچه و گاه معترضانه‌اش، ضلع دیگری از این ترکیب طنزآمیز را می‌سازد. شوخی‌های مربوط به احتمال فرار فربد، اعتراض سرباز به تبدیل شدن مأموریت پلیسی به سرویس مدرسه و تلاش کودک برای ماندن در کنار مأموران، از جمله موقعیت‌هایی هستند که از تضاد میان جدیت بزرگسالان و نگاه بازیگوشانه کودک شکل می‌گیرند. این شیوه، به روایت کمک می‌کند تا بدون فاصله گرفتن از خط اصلی داستان، فضای سرگرم‌کننده خود را حفظ کند. با این حال، فربد صرفاً وسیله‌ای برای ایجاد خنده نیست.

توضیحات او درباره زندگی خانوادگی‌اش و تمایلش به دور ماندن از محیط خانه، به شخصیت او وجهی عاطفی می‌بخشد. او در ظاهر کودکی شیطان و دردسرساز است، اما رفتارهایش از نیاز به تجربه محیطی متفاوت نیز حکایت دارد. از خبر تلخ جنگ تا مأموریتی غیرمنتظره در ادامه، پخش خبر حمله به مدرسه‌ای در میناب و شهادت دانش‌آموزان دختر، فضای داستان را تغییر می‌دهد. واکنش شخصیت‌ها به این خبر، یادآوری می‌کند که پشت موقعیت‌های طنزآمیز، واقعیت تلخ جنگ قرار دارد؛ واقعیتی که کودکان از آسیب‌های آن در امان نیستند. واکنش فربد به این خبر نیز با جهان ذهنی کودکانه او تناسب دارد.

او که قهرمانان بازی‌ها و انیمیشن‌ها را الگوی خود می‌داند، از میلش به مقابله با عاملان این جنایت می‌گوید. این واکنش، فاصله میان دنیای بازی و واقعیت جنگ را آشکار می‌کند؛ جایی که قهرمان بودن دیگر فقط به معنای پیروزی در یک بازی نیست. در همین مسیر، مردی که به دلیل درگیری خیابانی دستگیر شده، به یکی از شخصیت‌های مؤثر داستان تبدیل می‌شود. او که ابتدا در جایگاه متهم قرار دارد، پس از آگاهی از ماجرای جاسوسان تصمیم می‌گیرد به کمک پلیس بیاید.

توضیح او در پایان اپیزود درباره دلیل درگیری‌اش، یعنی مقابله با فردی که به جوانان مواد مخدر می‌فروخته، تصویری متفاوت از شخصیتش ارائه می‌دهد. این تغییر جایگاه، یکی از نکات قابل توجه اپیزود است. داستان به‌جای محدود کردن شخصیت‌ها به برچسب‌های اولیه، فرصت می‌دهد انگیزه‌ها و رفتارهایشان آشکار شود. فردی که در ابتدای روایت متهم به نظر می‌رسد، در ادامه برای مقابله با تهدیدی بزرگ‌تر وارد عمل می‌شود و از ارتباطات خود برای کمک به مأموران استفاده می‌کند.

همکاری فراتر از جایگاه‌های اجتماعی با ورود گلی‌خانم و اطلاعاتی که درباره رفت‌وآمدهای مشکوک در یک خانه ارائه می‌کند، مأموریت سرهنگ هاشمی و خیرگردی ابعاد تازه‌ای پیدا می‌کند. آن‌ها با گروهی از جاسوسان روبه‌رو می‌شوند و برای جلوگیری از فرارشان، از کمک مرد دستگیرشده و دوستان او نیز بهره می‌گیرند. اسمال کاتاناگا، صاحب ساندویچی محله، هم با مهارت‌های رزمی خود در مقابله با رئیس جاسوسان نقش ایفا می‌کند. در این بخش، روایت بر ظرفیت همکاری میان افرادی با شخصیت‌ها و موقعیت‌های متفاوت تأکید دارد.

پلیس، مردی که پیش‌تر دستگیر شده و گروهی از دوستان او، در برابر تهدیدی مشترک کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. آنچه این افراد را به هم پیوند می‌دهد، نه شباهت‌های شخصیتی و نه جایگاه اجتماعی آن‌ها، بلکه احساس مسئولیت در برابر خطری است که امنیت دیگران را تهدید می‌کند. فربد نیز در جریان این ماجراها، با شیطنت‌های خود به بخشی از اتفاقات تبدیل می‌شود. علاقه او به قهرمانان و تمایلش برای ماندن در کنار مأموران، در پایان با پیشنهاد شاگردی به اسمال کاتاناگا به اوج می‌رسد.

پاسخ اسمال که یادگیری کارهای ساده با دقت و رعایت اندازه‌های درست را مقدمه مهارت‌آموزی می‌داند، لحظه‌ای شیرین و معنادار در پایان داستان می‌سازد. قهرمانی در رفتار، نه در ظاهر اپیزود چهارم «سرو سپید سرخ» با تکیه بر موقعیت‌های کمیک و پیوند دادن آن‌ها به یک مأموریت پلیسی، روایتی درباره مسئولیت‌پذیری و همبستگی ارائه می‌کند. نقطه قوت ایده داستانی آن را می‌توان در تغییر تدریجی رابطه شخصیت‌ها دید؛ از همراهی ناخواسته یک کودک با پلیس تا همکاری مردی که در ابتدا متهم است و افرادی که در شرایط عادی شاید هیچ‌گاه در کنار یکدیگر قرار نمی‌گرفتند.

پایان ماجرا با دستگیری جاسوسان، نتیجه همکاری این گروه را نشان می‌دهد؛ با این حال، تماس بی‌پاسخ مادر فربد یادآور می‌شود که مسئله این کودک هنوز به پایان نرسیده است. در حالی که مأموریت پلیس به نتیجه می‌رسد، نیاز فربد به توجه و همراهی بزرگسالان همچنان باقی می‌ماند. «هاشمی، خیرگردی، فربد، تاجمیر و دیگران» می‌کوشد در قالب داستانی سرگرم‌کننده نشان دهد که در شرایط بحرانی، قضاوت درباره افراد تنها بر اساس ظاهر یا موقعیت اولیه‌شان کافی نیست.

گاهی کسی که در ابتدا متهم به نظر می‌رسد، در لحظه حساس به یاری دیگران می‌شتابد و کسانی که تفاوت‌های بسیاری با یکدیگر دارند، برای رسیدن به هدفی مشترک کنار هم قرار می‌گیرند. این نگاه، در کنار طنز موقعیت و حضور شخصیت کودک، به اپیزود هویتی فراتر از یک ماجرای ساده پلیسی می‌بخشد. انتهای پیام/

منبع: خبرگزاری میزان

منبع خبرخبرگزاری میزان
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 17:58
131,467مطلب نمایه‌شده
101,010موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی