محمد آخوندپور امیری. پژوهشگر مسائل ایران
رفاه اجتماعی موضوعی است که اهمیت و دامنه آن، از سطح مسئله اجتماعی و جامعهشناختی فراتر رفته و گاهی تا لایههای آشکار و پنهان عرصه سیاست نیز نفوذ میکند. سیاستهای اجتماعی موضوعی است که پیوندی راهبردی با دو مسئله افزایش عدالت و کاهش نابرابری خواهد داشت؛ به این اعتبار که چنانچه سیاستهای تدوینی در ساختار قوانین طراحیشده توسط دولت و نهادهای ذیربط نتواند شکافها و نابرابریها را در لایههای اجتماع کاهش دهد، آثار زیانبار آن نهفقط متوجه افزایش فقر و عدم دسترسی به امکانات پایه اولیه است، بلکه حتی میتواند زمینهساز نارضایتی عمومی و در نهایت بحرانهای سیاسی-اجتماعی شود.
با درک ضرورت پرداختن به مسئله سیاست اجتماعی، اندیشمندان این حوزه، موضوع رفاه اجتماعی را به عنوان غایت طراحی و تدوین سیاستهای اجتماعی توسط هر دولتی متصورند. به این منظور هر دولت با طراحی قوانین در قالب نظام تأمین اجتماعی و همچنین حمایتهای اجتماعی، در پی تحکیم و گسترش رفاه اجتماعی در سطوح مختلف جامعه است. تاریخ رفاه اجتماعی مدرن در ایران مصادف است با اواخر دوره قاجاریه که همزمان است با برخورد و آشنایی ایرانیان با تجدد و آغاز تغییرات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در جامعه.
در این دوران، قانون مشروطه تصویب شد که خود، منشأ بسیاری از تحولات، از جمله پذیرش تدریجی نهادهای مدرن دنیای غرب و استقرار آن در ایران بود که از جمله آنها «دولت رفاه» است. اولین قانون مربوط به بیمههای اجتماعی در ایران مربوط به سال ۱۳۰۹ است که طرح تأسیس صندوق احتیاط وزارت طرق و شوارع در مجلس ایران تصویب شد. با ایجاد این صندوق، کارگران ساده (عملهها) و کارگران روزمزد و کنتراتی تحت پوشش قرار گرفتند. در سال ۱۳۱۱ کارگران شاغل در امور ساختمانهای دولتی نیز به این جمع افزوده شدند.
بهتدریج کارکنان کنتراتی و روزمزد دولتی کارخانجات، بنگاههای صنعتی و معدنی نیز در زمره بیمهشدگان درآمدند. این روند توسعه بیمهها و خدمات اجتماعی تا انقلاب اسلامی تحت تأثیر وقایع داخلی و خارجی، با چالشهایی مواجه شد تا اینکه انقلاب اسلامی که یکی از اهداف مهم آن رفاه اجتماعی بود، جای رژیم پادشاهی را گرفت. وقتی درباره «نهادهای رفاهی» صحبت میکنیم، باید بدانیم رفاه در یک جامعه هرگز محصول یک نهاد واحد یا یک سیاست ساده نیست. رفاه اجتماعی در واقع نتیجه تعامل و گاه رقابت میان مجموعهای از نهادهاست که هرکدام از زاویهای به نیازهای انسان پاسخ میدهند.
مهمترین نیروهایی که این منظومه را شکل میدهند، دولت، بازار، نظامهای بیمهای و تأمین اجتماعی، جامعه مدنی و نهادهای داوطلبانه و خانواده هستند. این نهادها، با وجود تفاوتهای بنیادین، کنار هم «اکوسیستم رفاه» را میسازند؛ اکوسیستمی که اگر هماهنگ و متعادل باشد، امنیت و آسایش را در زندگی مردم ایجاد میکند و اگر دچار بینظمی شود، رفاه به تجربهای ناپایدار و نابرابر تبدیل میشود.
دولت نخستین و مرکزیترین نهاد رفاهی است؛ نهادی که مسئولیت دارد حداقل استانداردهای زندگی را برای همه شهروندان تضمین کند: آموزش همگانی، سلامت عمومی، امنیت اجتماعی و حمایت از افراد آسیبپذیر. دولت با قانونگذاری، مالیات، یارانهها و ارائه مستقیم خدمات عمومی، چارچوبی ایجاد میکند که در آن زندگی اجتماعی قابل اعتماد و پیشبینیپذیر شود. اما این نقش فقط زمانی کارآمد است که دولت نه جای دیگر نهادها را بگیرد و نه از مسئولیت خود عقبنشینی کند، بلکه به عنوان هماهنگکننده و تنظیمگر عمل کند.
بازار نیز بخشی از تأمین رفاه را برعهده دارد؛ بهویژه از طریق ایجاد اشتغال، تولید خدمات و سازماندهی فرصتهای اقتصادی. بازار ظرفیت نوآوری، سرعت و تنوع دارد، اما منطق آن سودآوری است. اگر بازار بدون تنظیمگری و ضابطه عمل کند، خدمات رفاهی و فرصتهای زندگی به کالاهایی تبدیل میشوند که فقط برخی توان خرید آنها را دارند. بنابراین نقش دولت در کنار بازار، نه حذف بازار، بلکه تنظیم و تصحیح آن است تا رقابت اقتصادی به نابرابری ساختاری تبدیل نشود.
مجموع این نهادها را میتوان شکلهایی از «کثرتگرایی رفاهی» (Welfare Pluralism) دانست؛ وضعیتی که در آن رفاه، حاصل همکاری و تقسیم کار میان بخشهای مختلف است. در کشورهای توسعهیافته، این کثرتگرایی بر پایه معماری نهادی روشن، قوانین هماهنگ و نظام اطلاعاتی منسجم سامان یافته است. اما در بسیاری از کشورهای در حال توسعه این ترکیب، تاریخی و تکهتکه است: صندوقهای بیمهای شغلی متعدد با منطقهای متفاوت، نهادهای حمایتی موازی و ناهماهنگ، جامعه مدنی و بخش داوطلبانه ضعیفشده توسط دولت و بازار، شبکههای حمایتی خانوادگی ناپایدار و تحت تأثیر شکاف طبقاتی و در نهایت دولتهایی که بیشتر «واکنشگر منفعل»اند تا «سازنده فعال».
برای فهم بهتر ساختار رفاه در ایران، میتوان نهادهای رفاهی را در قالب چهار لایه بررسی کرد: نهادهای بیمهای، نهادهای حمایتی، خدمات اجتماعی و مراقبتی و نهادهای سیاستگذار و تنظیمگر. در نگاه دقیقتر، این چهار لایه نه به عنوان مراحل جداگانه، بلکه به عنوان بخشهایی از یک سیستم پیوسته قابل فهماند. نظام بیمهای، امنیت شغلی را فراهم میکند، اما چون بخشهایی از جامعه تحت پوشش قرار نمیگیرند، لایه حمایتی برای جبران این شکاف وارد عمل میشود. با این حال، حمایت مالی بهتنهایی برای زندگی انسانی کافی نیست؛
نیازهای روزمره مراقبتی، نیاز به ساختار خدمات اجتماعی دارد و در نهایت، فقط با وجود لایه سیاستگذاری هماهنگکننده است که این سه سطح میتوانند بهجای مجموعهای از جزیرهها، نظامی منسجم و عادلانه را شکل دهند. به طور کلی در ایران، مسئله اصلی در نبود منابع یا نبود نهاد نیست. ایران هم نهادهای بیمهای گسترده دارد، هم نهادهای حمایتی تثبیتشده، هم شبکههای قوی همیاری اجتماعی و هم ذخیرهای تاریخی از ارزشهای دینی و اخلاقی در حمایت از نیازمندان. چالش اصلی در ایران، نبود هماهنگی میان این اجزاست.
منبع: شبکه شرق


