رفتن به محتوای اصلی
امنیت و دفاعخبرآنلاین22 دقیقه مطالعه

بازشناسی مسئولیت اخلاقی در مواجهه با جنگ و منازعات روزمره/ پیروزی در میدان نبرد حقانیت را اثبات نمی‌کند/ از بذر خشونت درخت صلح رشد نخواهد کرد

نشست علمی «مناظرات بنیادین در باب جنگ» با محوریت معرفی کتاب «جنگ، موجه یا ناموجه» در کتابخانه ملی برگزار شد. جواد حیدری در این نشست به بررسی استدلال‌های اندرو فیالا و جنیفر کلینگ پرداخت. این اثر با ساختاری شبیه به دادگاه، میان صلح‌طلبی شکاکانه و دفاع مشروع…

بازشناسی مسئولیت اخلاقی در مواجهه با جنگ و منازعات روزمره/ پیروزی در میدان نبرد حقانیت را اثبات نمی‌کند/ از بذر خشونت درخت صلح رشد نخواهد کرد

نشست علمی «مناظرات بنیادین در باب جنگ» با محوریت معرفی کتاب «جنگ، موجه یا ناموجه» در کتابخانه ملی برگزار شد. جواد حیدری در این نشست به بررسی استدلال‌های اندرو فیالا و جنیفر کلینگ پرداخت. این اثر با ساختاری شبیه به دادگاه، میان صلح‌طلبی شکاکانه و دفاع مشروع مناظره می‌کند و ابزارهایی اخلاقی برای داوری درباره جنگ و حل منازعات روزمره در اختیار خوانندگان می‌گذارد. در این نشست برخی مهمترین موضوعات مسئولیت اخلاقی در مواجهه با جنگ و منازعات روزمره، عدم اثبات حقانیت با پیروزی در میدان و ناتوانی خشونت در تقویت صلح بودند.

گروه اندیشه: روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نشست علمی مناظرات بنیادین در باره جنگ همراه با معرفی کتاب «جنگ، موجه یا ناموجه» را با همکاری موسسه فرهنگی دکسا در کتابخانه ملی ایران برگزار کرد. در این نشست علمی دکتر جواد حیدری با استناد به مباحث کتاب، به تبیین دو دیدگاه اصلی پرداخت؛

از یک سو، اندرو فیالا در جایگاه دادستان، با اتخاذ موضع «صلح‌طلبی شکاکانه»، جنگ را ویرانگر بدن‌ها، وجدان‌ها و ذهن‌ها می‌داند و با اشاره به هزینه‌های انسانی هنگفت و ناکامی زور در اثبات حقانیت، استدلال می‌کند که بار اثباتِ موجه بودنِ جنگ همواره بر دوش مدافعان آن است و پیش‌فرض اخلاقی باید علیه خشونت باشد. از سوی دیگر، جنیفر کلینگ در جایگاه وکیل مدافع، با پذیرش تراژیک بودن جنگ، بر این باور است که در جهانی آکنده از تجاوز، نسل‌کشی و بسته شدن تمامی راه‌های مسالمت‌آمیز، دفاع مسلحانه به‌عنوان آخرین سنگر صیانت از جان و مال مظلومان می‌تواند مجاز و ناگزیر باشد.

این مناظره فلسفی فراتر از مناقشات کلان ژئوپلیتیک، به زندگی روزمره انسان‌ها نیز تسری می‌یابد؛ جایی که هر تصمیم فردی برای اعمال زور، نیازمند عبور از صافیِ داوری اخلاقی و پرسش‌گری دقیق است. این نشست نشان داد که چگونه بازخوانی انتقادی مفاهیم جنگ و صلح می‌توانند ما را به تقویت نهادهای پیشگیرانه، توسعه فضاهای گفت‌وگو و پرهیز از عادی‌سازی خشونت در روابط فردی و جمعی رهنمون سازد؛ رهیافتی که تلاش می‌کند زندگی را از تقلیل به «زنده‌ماندن صرف» نجات دهد و امکان ساخت آینده‌ای مبتنی بر مسئولیت اخلاقی را زنده نگه دارد.

گزارش زیر که توسط خانه اندیشمندان علوم انسانی تنظیم و در کانال تلگرامی اش منتشر شده، می خوانید:

آزمایشی فکری برای سنجش اخلاقی جنگ

حیدری با اشاره به آزمایش فکری راجر فیشر، استاد حقوق دانشگاه هاروارد، اظهار کرد: پیش از آنکه صحنه دادگاه را بچینیم، بحث را با آزمایشی فکری آغاز می‌کنم که کلینگ به آن اشاره کرده است. فیشر در سال ۱۹۸۱ پیشنهاد عجیبی برای جلوگیری از جنگ هسته‌ای مطرح کرد. او پیشنهاد داد رمز پرتاب موشک‌های هسته‌ای را در کپسولی کوچک، در کنار قلب یک داوطلب قرار دهند و این فرد با چاقویی قصابی همواره همراه رئیس‌جمهور باشد. اگر رئیس‌جمهور روزی بخواهد از سلاح هسته‌ای استفاده کند، باید با دستان خودش سینه آن فرد را بشکافد و رمز را بیرون بیاورد تا بتواند حمله هسته‌ای را آغاز کند.

وی افزود: منظور فیشر روشن بود. آمار کشته‌های جنگ روی کاغذ به عدد تبدیل می‌شود. استالین می‌گفت مرگ یک انسان تراژدی است، اما وقتی شمار کشته‌ها از یک عدد فراتر می‌رود، به آمار تبدیل می‌شود. بااین‌حال، شکافتن سینه یک انسان زنده واقعیتی است که نمی‌توانیم از آن چشم بپوشیم. جنگ از برخی انسان‌ها می‌خواهد انسان‌های دیگری را بکشند؛ کاری که در زندگی عادی از بزرگ‌ترین گناهان ماست. پرسش اصلی کتاب نیز همین است: آیا هرگز می‌توان چنین خواسته‌ای را موجه دانست؟

حیدری با اشاره به مقدمه و پیشگفتار کتاب گفت: دیوید بارنز مقدمه‌ای بسیار ارزشمند بر این کتاب نوشته است و به دوستانی که فرصت خواندن همه مباحث آن را ندارند، پیشنهاد می‌کنم دست‌کم مقدمه را بخوانند. همچنین یک ژنرال بازنشسته ارتش آمریکا در پیشگفتار کتاب یادآوری می‌کند که دو شهود ناسازگار در درون ما وجود دارد؛ از یک سو، تصور می‌کنیم جنگ عادلانه ممکن است، زیرا کسی که به خانه یا کشورش حمله شده، حق دفاع از خود دارد؛ از سوی دیگر، در نگاه نخست هیچ جنگی را موجه نمی‌دانیم. بنابراین، این مناظره درواقع جدال دو نگاه و دو صدای متعارض در درون خود ماست.

وی ادامه داد: جنگ برای ما ایرانیان مفهومی انتزاعی نبوده است و در ۵۰ یا ۲۰۰ سال گذشته، همواره به شکل‌های مختلف با آن درگیر بوده‌ایم. این کتاب در سال ۲۰۲۳ در انتشارات راتلج و در مجموعه‌ای با عنوان «مناظره‌های کوچک در باب پرسش‌های بزرگ» منتشر شد. ساختار این مجموعه شبیه دادرسی در دادگاه است؛ هر نویسنده استدلال کامل خود را درباره موضوعی مطرح می‌کند، طرف مقابل به آن پاسخ می‌دهد و در پایان، جمع‌بندی صورت می‌گیرد. در این مجموعه موضوعاتی مانند جنگ و جبر و اختیار نیز بررسی شده‌اند.

حیدری با معرفی دو نویسنده کتاب اظهار کرد: اندرو فیالا استاد فلسفه و مدیر اخلاق در دانشگاه ایالتی کالیفرنیاست و سال‌ها درباره صلح‌طلبی و عدم خشونت نوشته است. جنیفر کلینگ نیز استاد فلسفه در دانشگاه کلرادو است. هر دو از گردانندگان انجمن فیلسوفان نگران صلح هستند؛ فیالا پیش‌تر ریاست این انجمن را بر عهده داشته و کلینگ مدیر اجرایی آن است. بنابراین، این مناظره دعوای یک صلح‌طلب با یک جنگ‌طلب نیست، بلکه گفت‌وگوی دو دوستدار صلح درباره این پرسش است که آیا صلح گاهی به دفاع مسلحانه نیاز دارد یا نه.

وی افزود: نویسندگان کتاب در سال ۲۰۲۲، هم‌زمان با حمله روسیه به اوکراین، نگارش آن را به پایان رساندند. آن‌ها می‌گویند برای کسانی که از امتیاز صلح برخوردارند، نوشتن چنین کتابی موهبتی است، اما دلشان با کسانی است که درگیر رنج‌های جنگ‌اند.

جنگ چیست و چه کسانی باید درباره آن داوری کنند؟

حیدری با اشاره به تعریف جنگ در کتاب گفت: یکی از امتیازهای این کتاب آن است که تعریف روشنی از جنگ ارائه می‌کند. پیش از محاکمه باید متهم را بشناسیم. جنگ، خشونتی سیاسی، مستقیم، گسترده و پایدار است که میان گروه‌های سیاسی سازمان‌یافته رخ می‌دهد. هر یک از این واژه‌ها مرزی مشخص می‌کند؛ جنگ صرفاً یک دعوای خیابانی گسترده نیست، ترور به‌تنهایی جنگ محسوب نمی‌شود و فقر و تبعیض، هرچند آسیب‌زا هستند، لزوماً خشونت مستقیم نیستند. فعالیت یک باند تبهکار نیز به‌خودی‌خود ماهیت سیاسی جنگ را ندارد.

وی ادامه داد: جنگ پدیده‌ای جمعی است. هیتلر به‌تنهایی نه جنگ جهانی دوم را به راه انداخت و نه هولوکاست را رقم زد. بنابراین، نمی‌توان جنگ را صرفاً به یک فرد فروکاست و باید نقش گروه‌ها و ساختارهای سازمان‌یافته را نیز در نظر گرفت.

حیدری با اشاره به دو دیدگاهی که هر دو نویسنده از آن‌ها فاصله می‌گیرند، اظهار کرد: پیش از شنیدن استدلال‌های دو طرف باید بدانیم که توافق آن‌ها گسترده‌تر از چیزی است که ممکن است تصور کنیم. گروه نخست واقع‌گرایان‌اند که جنگ را مانند زلزله می‌دانند؛ از نظر آن‌ها، داوری اخلاقی درباره جنگ بی‌معناست و باید به هر قیمتی پیروز شد. آنان به توسیدید، تاریخ‌نگار یونانی، استناد می‌کنند که در روایت او، قدرتمندان آنچه را می‌توانند انجام می‌دهند و ضعیفان آنچه را ناچارند تحمل می‌کنند. به زبان دادگاه، واقع‌گرایان می‌گویند این دادگاه صلاحیت رسیدگی ندارد.

وی افزود: دو نویسنده در پاسخ می‌گویند جنگ سونامی نیست، بلکه کاری انسانی است و هر فعل و عمل انسانی می‌تواند موضوع داوری اخلاقی قرار بگیرد. گروه دوم جنگ‌ستایان‌اند؛ کسانی که جنگ را به‌خودی‌خود ارزشمند می‌دانند و معتقدند فضایل انسانی و کمال انسان در میدان جنگ به اوج می‌رسد. در این نگاه، جنگ میدان افتخار است؛ همان‌گونه که آشیل در ایلیاد هومر، شکوه جنگ کوتاه را بر زندگی طولانی و آرام ترجیح می‌دهد. این نگاه با مردانگی سمی نیز پیوند دارد، زیرا فضایل انسانی را با ویژگی‌هایی که مردانه تلقی می‌شوند، مرتبط می‌کند.

حیدری تأکید کرد: بنابراین، اختلاف اصلی در این کتاب میان صلح و جنگ به معنای ساده آن نیست، بلکه میان دو دیدگاه در میان کسانی است که جنگ را شر می‌دانند و درباره امکان موجه بودن آن اختلاف دارند.

بار اثبات بر دوش چه کسی است؟

حیدری با تأکید بر یکی از مهم‌ترین مباحث کتاب گفت: مهم‌ترین قاعده هر دادگاه این است که چه کسی باید چه چیزی را ثابت کند. پاسخ فیالا روشن است؛ جنگ در نگاه نخست شر است، زیرا کشتن، ویرانی و آوارگی به دنبال دارد. پس پیش‌فرض ما باید علیه جنگ باشد و هرکس جنگی را موجه می‌داند، باید معیارهای بسیار سخت‌گیرانه‌ای را برآورده کند و ادعای خود را اثبات کند.

وی افزود: فیالا جزم‌اندیش نیست و نمی‌گوید جنگ مطلقاً ناممکن است، بلکه معتقد است مدافعان جنگ تقریباً هرگز نتوانسته‌اند از عهده این بار اثبات برآیند و شواهد تاریخی نیز غالباً به سود صلح‌طلبی بوده‌اند. نکته جالب این است که کلینگ هم با اصل انتقال بار اثبات به مدافعان جنگ موافق است. او می‌گوید در فرهنگ عامه معمولاً صلح‌طلبان باید از موضع خود دفاع کنند، اما در میان نظریه‌پردازان، بار اثبات به‌درستی در حال انتقال به مدافعان جنگ است. اختلاف واقعی این دو نویسنده در این است که آیا این بار اثبات هرگز به مقصد می‌رسد یا نه؛ فیالا معتقد است تقریباً هرگز، اما کلینگ می‌گوید به‌ندرت، ولی گاهی.

حیدری با تعمیم این بحث به زندگی روزمره اظهار کرد: این اصل در زندگی ما نیز کاربرد دارد. از تنبیه کودک و اخراج یک کارمند تا حمله جمعی به یک فرد در شبکه‌های اجتماعی، پیش‌فرض باید علیه اعمال زور باشد. کسی که می‌خواهد از زور استفاده کند، باید دلیل بیاورد. پیش از هر برخورد تند باید بپرسیم آیا دلیلی داریم که بتوانیم در دادگاهی منصفانه از آن دفاع کنیم یا نه.

کیفرخواست فیالا علیه جنگ؛ بدن‌ها، وجدان‌ها و ذهن‌ها

حیدری با تشریح موضع اندرو فیالا در جایگاه دادستان گفت: فیالا در جلسه نخست دادگاه، علیه جنگ اعلام جرم می‌کند و ابتدا می‌کوشد سوءتفاهمی را برطرف کند. او توضیح می‌دهد که صلح‌طلبی به معنای انفعال‌طلبی نیست. واژه پاسیفیسم از واژه لاتین «پاکس» به معنای صلح گرفته شده، نه از واژه‌ای به معنای انفعال. صلح‌طلبی می‌تواند در قالب مقاومت بدون خشونت، به شیوه گاندی و مارتین لوتر کینگ، اعتصاب، تحریم و نافرمانی مدنی بروز پیدا کند. موضع فیالا نیز صلح‌طلبی مطلق نیست، بلکه صلح‌طلبی شکاکانه است؛ جنگ موجه شاید در عالم تصور امکان‌پذیر باشد، اما جنگ‌های واقعی که با آن‌ها مواجه بوده‌ایم، حتی نتوانسته‌اند معیارهای جنگ عادلانه را برآورده کنند.

وی افزود: کیفرخواست فیالا علیه جنگ سه محور دارد: بدن‌ها، وجدان‌ها و ذهن‌ها. او می‌گوید جنگ بدن‌ها را می‌کشد، ویران می‌کند و انسان‌ها را آواره می‌سازد؛ هزینه‌ای که تقریباً همیشه از منافع آن بیشتر است. از نظر او، جنگ همچنین کارهای ذاتاً نادرست را عادی می‌کند؛ از کشتن بی‌گناهان تا استفاده ابزاری از انسان‌ها. در نهایت، پیروزی در میدان نبرد هیچ چیزی را در قلمرو اندیشه اثبات نمی‌کند.

حیدری با اشاره به نمونه جنگ آمریکا در افغانستان اظهار کرد: فیالا بحث خود را با جنگ بیست‌ساله آمریکا در افغانستان آغاز می‌کند و به بیش از ۱۵۰ هزار کشته، از جمله حدود ۴۷ هزار غیرنظامی، میلیون‌ها آواره و سرانجام بازگشت طالبان اشاره می‌کند. او همچنین هزینه جنگ آمریکا پس از حملات یازدهم سپتامبر را بر اساس برآوردهای مطرح‌شده، حدود هشت تریلیون دلار می‌داند. در مقابل، به پژوهش اریکا چنووت و ماریا استفان اشاره می‌کند که مبارزات بدون خشونت را در فاصله سال‌های ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۶ بررسی کرده‌اند. بر اساس یافته‌های این پژوهش، مبارزات بدون خشونت نزدیک به دو برابر مبارزات خشونت‌آمیز به موفقیت کامل یا نسبی رسیده‌اند.

وی ادامه داد: فیالا می‌پرسد اگر آن هشت تریلیون دلار به‌جای جنگ، صرف روش‌های بدون خشونت می‌شد، جهان امروز چه شکلی داشت؟ این پرسش نشان می‌دهد که بحث فقط درباره شمار کشته‌ها نیست، بلکه درباره هزینه فرصت جنگ و امکاناتی است که با انتخاب راه‌های دیگر می‌توانستیم در اختیار داشته باشیم.

حیدری با تشریح دومین محور کیفرخواست فیالا گفت: در بحث وجدان‌ها، فیالا یادآوری می‌کند که حتی جنگ جهانی دوم، که معمولاً از آن به‌عنوان نمونه‌ای از جنگ عادلانه یاد می‌شود، با بمباران آتش‌زا در شهرهای آلمان و ژاپن و بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی همراه بود؛ اقداماتی که غیرنظامیان بسیاری را هدف قرار دادند و از خطوط قرمز اخلاقی جنگ عادلانه عبور کردند. الیزابت انسکوم، از مهم‌ترین فیلسوفان این حوزه و منتقد صلح‌طلبی، بمباران اتمی ژاپن را قتل‌عامی بی‌رحمانه می‌دانست.

وی افزود: زخم وجدان تنها به قربانیان محدود نمی‌شود. فیالا از جراحت اخلاقی سربازان نیز سخن می‌گوید؛ زخمی که نه از ترس، بلکه از احساس گناه ناشی می‌شود، زمانی که فرد در جنگ وجدان خود را زیر پا می‌گذارد. به این ترتیب، جنگ علاوه بر بدن‌ها، وجدان کسانی را هم که در آن مشارکت دارند، زخمی می‌کند.

حیدری درباره سومین محور کیفرخواست اظهار کرد: فیالا می‌گوید جنگ ذهن‌ها را نیز درگیر می‌کند، اما پیروزی نظامی به معنای اثبات حقانیت نیست. اگر کسی با تهدید وادارمان کند بپذیریم که دو به‌علاوه دو برابر پنج است، همان صحنه آشنای رمان ۱۹۸۴ جورج اورول را به یاد می‌آوریم؛ در چنین وضعی، فرد الزاماً قانع نشده، بلکه تسلیم شده است. جنگ نیز ممکن است انسان‌ها را مجبور به پذیرش چیزی کند، اما این اجبار حقیقت را اثبات نمی‌کند.

وی ادامه داد: فیالا اسطوره پیروزی انسان‌های خوب را نقد می‌کند؛ این تصور که چون ما خوب هستیم، پیروز می‌شویم. تاریخ نشان داده است که پیروزی به عوامل متعددی مانند اقتصاد، جغرافیا و بخت وابسته است، نه صرفاً به حقانیت طرفین. این نکته در زندگی روزمره نیز کاربرد دارد؛ هر بار که با صدای بلندتر، جایگاه بالاتر یا پول بیشتر، طرف مقابل را سر جایش نشانده‌ایم، باید به یاد بیاوریم که حقانیت خود را ثابت نکرده‌ایم، بلکه فقط نشان داده‌ایم قدرت بیشتری داریم.

حیدری با جمع‌بندی کیفرخواست فیالا گفت: استدلال اصلی او این است که راه و مقصد باید از یک جنس باشند. فیالا در پایان به سخن مارتین لوتر کینگ اشاره می‌کند که وسیله را به بذر و هدف را به درخت تشبیه می‌کند؛ از بذر خشونت، درخت صلح رشد نمی‌کند. صلح‌طلبی صرفاً مخالفت با جنگ نیست، بلکه برنامه‌ای برای کاشتن بذرهای دیگر است. همان‌گونه که حافظ می‌گوید: درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد، نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد.

دفاع کلینگ؛ آیا جنگ گاهی آخرین راه است؟

حیدری با اشاره به موضع جنیفر کلینگ در جایگاه وکیل مدافع اظهار کرد: در جلسه دوم دادگاه، کلینگ دفاع خود را مطرح می‌کند. او نمی‌گوید جنگ اتفاق نیفتاده یا کسی کشته نشده است؛ بلکه می‌گوید اگر کشتن در چارچوب دفاع مشروع صورت گرفته باشد، ممکن است بتوان از آن دفاع کرد. کلینگ هولناکی جنگ را انکار نمی‌کند و می‌پذیرد که جنگ در حالت عادی ناموجه است، اما معتقد است در جهانی که تجاوز و نسل‌کشی در آن رخ می‌دهد، هنگامی که همه راه‌های دیگر شکست خورده‌اند، جنگ گاهی آخرین راه دفاع از جان و مال مردم است. جنگ در چنین وضعیتی تراژیک است، اما ممکن است مجاز باشد.

وی افزود: برای توضیح این نگاه می‌توان به سخن سعدی در بوستان رجوع کرد: «اگر پیل‌زوری و گر شیرچنگ، به نزدیک من صلح بهتر که جنگ». سعدی ادامه می‌دهد که اگر همه راه‌ها بسته شد، دست بردن به شمشیر حلال است. روح نظریه جنگ عادلانه نیز همین است: صلح حتی برای نیرومندترین افراد و دولت‌ها بهتر است، شمشیر باید آخرین راه‌حل باشد و اگر دشمن خواهان صلح شد، نباید آن را رد کرد.

حیدری با تشریح معیارهای جنگ عادلانه گفت: کلینگ توضیح می‌دهد که برای موجه بودن جنگ، باید از چند دروازه عبور کرد. نخست، عدالت در آغاز جنگ است؛ یعنی جنگ باید برای متوقف کردن تجاوزی ناعادلانه صورت بگیرد، نه برای کشورگشایی یا انتقام. دوم، باید امید معقولی به موفقیت وجود داشته باشد. اگر از ابتدا روشن باشد که مقاومت به شکست می‌انجامد و هیچ نتیجه‌ای ندارد، گاهی تسلیم می‌تواند بهتر از ادامه جنگ باشد. همچنین، منافع مورد انتظار جنگ باید از شرور و آسیب‌های ناگزیر آن بیشتر باشد، مرجع مشروعی تصمیم به جنگ گرفته باشد و جنگ تنها زمانی آغاز شود که راه‌های دیگر به نتیجه نرسیده باشند.

وی ادامه داد: دروازه دوم به عدالت در حین جنگ مربوط می‌شود؛ یعنی حتی اگر آغاز جنگ موجه باشد، نحوه جنگیدن نیز باید تابع اصول اخلاقی باشد. یکی از مهم‌ترین اصول، تفکیک میان نظامیان و غیرنظامیان است. غیرنظامیان، از جمله زنان، کودکان و سالمندان، نباید هدف قرار گیرند. حتی جنگجویان زخمی یا اسیر نیز از حمایت اخلاقی برخوردارند. اصل دیگر، تناسب و ضرورت است؛ عملیات نظامی باید ضروری و متناسب باشد و میزان آسیب واردشده با هدف نظامی مورد نظر تناسب داشته باشد.

حیدری افزود: دروازه سوم، عدالت پس از جنگ است. پس از پایان جنگ، انتقام نباید جای عدالت را بگیرد. مجازات باید متوجه مسئولان باشد، نه مردم عادی، و طرف شکست‌خورده نیز باید بتواند به جامعه جهانی بازگردد. بنابراین، عادلانه بودن جنگ فقط به علت آغاز آن محدود نمی‌شود، بلکه رفتار طرفین در طول جنگ و چگونگی پایان دادن به آن نیز اهمیت دارد.

سربازان، مسئولیت اخلاقی و دفاع از دیگران

حیدری با اشاره به یکی از معماهای اخلاقی مطرح‌شده در کتاب گفت: کلینگ مسئله دو سرباز جوان، جیم از ایندیانا و هانس از برلین، را مطرح می‌کند که در جنگ جهانی دوم روبه‌روی یکدیگر قرار گرفته‌اند. هر دو هجده‌ساله‌اند، هیچ‌کدام در تصمیم‌گیری برای آغاز جنگ نقشی نداشته‌اند و هر دو زیر تأثیر تبلیغات، کشور خود را محق می‌دانند. پرسش این است که اگر هانس در جبهه‌ای ناعادلانه بجنگد، اما قواعد جنگ را رعایت کند، آیا از نظر اخلاقی با جیم برابر است؟

وی افزود: مایکل والزر و پیروانش به این پرسش پاسخ مثبت می‌دهند، اما جف مک‌ماهان و گروهی دیگر از نظریه‌پردازان جنگ عادلانه معتقدند که هانس، هرچند سزاوار سرزنش نیست، کار نادرستی انجام می‌دهد. کلینگ داوری را به خواننده واگذار می‌کند، اما در ادامه پیشنهادی عملی مطرح می‌کند: با توجه به شناخت امروز از رشد روانی و شناختی جوانان، شاید نباید افراد هجده‌ساله را به جنگ فراخواند.

حیدری در ادامه به بحث صلح پس از جنگ اشاره کرد و گفت: کلینگ با الهام از سنت چینی، میان نظم و هماهنگی تمایز می‌گذارد. نظم ممکن است صرفاً به معنای اطاعت از قانون، حتی از سر ترس، باشد؛ اما صلح واقعی باید به هماهنگی بینجامد و امکان دسترسی به لوازم یک زندگی خوب را فراهم کند. صلحی که فاقد هماهنگی باشد، دیر یا زود به جنگ دیگری ختم خواهد شد.

وی افزود: کلینگ سه موقعیت را برای دفاع از دیگران مطرح می‌کند. نخست، دفاع در برابر بیگانه‌ای است که به ما تجاوز می‌کند. اگر کسی در کوچه‌ای بن‌بست با چوب بیسبال به ما حمله کند و راه گریزی نداشته باشیم، حق دفاع از خود داریم، اما این حق دو قید دارد: ضرورت و تناسب. اگر امکان فرار وجود دارد، باید از درگیری پرهیز کرد و اگر کسی فقط به ما مشت زده است، پاسخ نباید شلیک به او باشد. دولت‌ها نیز در شرایطی مشابه قرار دارند؛ حمله پیش‌دستانه در برابر تهدیدی جدی و قریب‌الوقوع ممکن است موجه باشد، اما جنگ پیشگیرانه با آن تفاوت دارد.

این دو مفهوم نباید با یکدیگر خلط شوند، زیرا عنوان جنگ پیشگیرانه می‌تواند دستاویزی برای توجیه تجاوز باشد. کلینگ حمله روسیه به اوکراین را نمونه‌ای از چنین سوءاستفاده‌ای می‌داند.

حیدری درباره دومین موقعیت گفت: دفاع در برابر ستمگر داخلی نیز می‌تواند موجه باشد. کلینگ به انقلاب هائیتی اشاره می‌کند؛ جایی که بردگان پس از آنکه سخنرانی، اعتصاب و تحریم برایشان جز سرکوب بیشتر نتیجه‌ای نداشت، در سال‌های ۱۷۹۱ تا ۱۸۰۴ شوریدند و کشوری بنا کردند که بردگی در آن برچیده شد. کلینگ عدم خشونت را می‌ستاید، اما آن را در همه شرایط واجب نمی‌داند؛ زیرا زیاده‌خواهی است که از مردم بخواهیم مرگ را به دست حکومتی بپذیرند که قرار بوده نگهبان آن‌ها باشد.

وی ادامه داد: سومین موقعیت، دفاع از دیگری در برابر جنایت است. در نسل‌کشی رواندا در سال ۱۹۹۴، حدود ۸۰۰ هزار نفر طی صد روز کشته شدند و جهان نظاره‌گر بود. پس از آن، کشورهای عضو سازمان ملل در سال ۲۰۰۵ اصل «مسئولیت حمایت» را تصویب کردند؛ بر اساس این اصل، اگر دولتی آشکارا از حمایت مردم خود در برابر نسل‌کشی و جنایات جنگی ناتوان باشد یا از انجام آن سرباز بزند، جامعه جهانی مسئولیت دارد برای حمایت از مردم اقدام کند. کلینگ معتقد است ابتدا باید راه‌های بدون خشونت را آزمود، اما اگر این راه‌ها شکست خوردند، تماشا کردن به معنای رها کردن قربانیان در چنگال متجاوز است.

حیدری با تعمیم این بحث به زندگی روزمره اظهار کرد: این مسئله در زندگی ما نیز کاربرد دارد. وقتی همکاری در جلسه تحقیر می‌شود یا کودکی در مدرسه مورد آزار قرار می‌گیرد، سکوت ما هم نوعی انتخاب است. باید ابتدا از راه‌های بدون خشونت، مانند اعتراض و گزارش دادن، وارد شویم و در کنار قربانی بایستیم؛ اما اگر این راه‌ها کافی نبودند، مسئولیت اخلاقی داریم که از او حمایت کنیم.

وی در پایان این بخش از دفاعیه کلینگ گفت: کلینگ از جنگ انتظار معجزه ندارد. او با الهام از بحث‌های فلسفی درباره اقناع و خشونت، یادآوری می‌کند که استدلال مبتنی بر زور نمی‌تواند کسی را به‌راستی متقاعد کند. کسی که با شمشیر بر گلو مسیحی می‌شود، لزوماً در دل مسیحی نشده است. جنگ ممکن است به‌طور موقت تجاوز را متوقف کند و طرف مقابل را پای میز مذاکره بیاورد، اما کار اصلی پس از جنگ آغاز می‌شود؛ یعنی آشتی و جبران خسارت. کلینگ اصطلاح «خسارت جانبی» را نیز نمی‌پذیرد، زیرا پشت این عبارت، انسان‌هایی با نام و چهره قرار دارند.

در زمان نگارش کتاب، بیش از ۷۰ میلیون پناهنده و آواره در جهان وجود داشتند که بیش از نیمی از آن‌ها کودک بودند؛ انسان‌هایی که حقوقشان پایمال شده و سزاوار جبران‌اند.

حیدری با اشاره به جمع‌بندی کلینگ گفت: او با الهام از تالکین، جنگجوی درست را کسی می‌داند که نه دلبسته شمشیر و تیزی آن است و نه جنگ را برای افتخار می‌خواهد؛ بلکه به چیزی دلبسته است که از آن دفاع می‌کند، خواه دفاع از خود باشد یا دفاع از مظلوم.

رویارویی دو نویسنده؛ آیا زور می‌تواند در خدمت حقیقت باشد؟

حیدری با اشاره به بخش پایانی کتاب گفت: جلسه سوم، یعنی رویارویی مستقیم دو نویسنده، جذاب‌ترین بخش کتاب است؛ جایی که هر دو به نقدهای یکدیگر پاسخ می‌دهند. در این بخش سه رویارویی اصلی شکل می‌گیرد. نخست، این پرسش مطرح می‌شود که آیا جنگ همان خشونت است و آیا می‌توان از ستمدیدگان خواست بدون مقاومت بمیرند؟ کلینگ می‌گوید نمی‌توان از مردم غزه خواست پیش از آنکه کشته شوند، دست‌های خود را بالا ببرند و مقاومت نکنند. فیالا در پاسخ می‌گوید انتخاب میان جنگیدن و هیچ کاری نکردن نیست؛ می‌توان بدون خشونت، به شکلی هماهنگ و راهبردی مبارزه کرد. او همچنین می‌پذیرد که درخواست تسلیم از قربانیان یا سرزنش آن‌ها از بیرون میدان، بی‌رحمانه و نادرست است.

وی افزود: دومین رویارویی این است که آیا جنگ خوب واقعاً خوب است؟ فیالا به بمباران شهرها، زندانی کردن آمریکاییان ژاپنی‌تبار در اردوگاه‌ها و مسابقه تسلیحاتی هسته‌ای پس از جنگ جهانی دوم اشاره می‌کند و می‌پرسد اگر حتی جنگی را که خوب می‌دانیم پاک نبوده است، کدام جنگ می‌تواند پاک باشد؟ کلینگ در پاسخ می‌گوید تفسیر ما از تاریخ همواره تغییر می‌کند و مثال تاریخی به‌تنهایی چیزی را اثبات نمی‌کند، بلکه فقط جنبه‌هایی از موضوع را روشن می‌سازد.

حیدری با تشریح سومین رویارویی گفت: پرسش سوم این است که آیا زور می‌تواند در خدمت حقیقت قرار گیرد؟ در اینجا از داگلاس، مبارز ضدبرده‌داری، یاد می‌شود که معتقد بود ترس می‌تواند برده‌داران را وادار کند حقیقتی را ببینند که پیش‌تر از آن چشم پوشیده بودند. فیالا می‌پذیرد که در بیان دیدگاه خود به این ظرافت توجه کافی نداشته است، اما می‌پرسد خشونت در عمل چه پیامی منتقل می‌کند. به اعتقاد او، خشونت معمولاً بیش از آنکه حقیقت را منتقل کند، میل به انتقام و سلطه را نشان می‌دهد.

پزشک پیشگیری و جراح اورژانس

حیدری با اشاره به یکی از تصاویر اصلی کتاب اظهار کرد: در این مناظره، فیالا نقش پزشک پیشگیری را دارد و کلینگ نقش جراح اورژانس را ایفا می‌کند. به گفته فیالا، جنگ مانند جراحی است؛ وقتی کار به اتاق عمل می‌رسد، یعنی بسیاری از راه‌های دیگر را پشت سر گذاشته‌ایم و وضعیت به مرحله‌ای بحرانی رسیده است. صلح‌طلبی به طب پیشگیری می‌اندیشد؛ به دموکراسی، احترام به انسان‌ها، پرهیز از نظامی‌گری، مهارت حل اختلاف و نهادهای بین‌المللی عادلانه.

وی افزود: کلینگ نیز همین تمثیل را به کار می‌گیرد، اما از زاویه‌ای دیگر. او می‌گوید بیمار همین حالا روی تخت است و باید وضعیت او را ارزیابی کرد و برای نجاتش تصمیم گرفت؛ بااین‌حال، پس از مداخله اضطراری نیز باید به پیشگیری اندیشید. جهان به هر دو پزشک نیاز دارد. هدف مشترک آن‌ها این است که دایره خشونت موجه را تا حد امکان کوچک کنند؛ اختلافشان بر سر این است که آیا این دایره باید کاملاً محو شود یا برای شرایط استثنایی، جایی در آن باقی بماند.

هفت پرسش برای داوری اخلاقی درباره خشونت

حیدری با جمع‌بندی مباحث کتاب گفت: دو نویسنده با وجود اختلاف‌نظر، بر چند اصل مهم توافق دارند؛ جنگ هولناک است، پیش‌فرض باید علیه خشونت باشد، عدم خشونت بر زور تقدم دارد، قدرت به‌تنهایی حقانیت نمی‌آورد، پیشگیری بهتر از درمان است و صلح پس از جنگ باید عادلانه باشد، نه انتقام‌جویانه. این کتاب ابزارهایی در اختیار ما می‌گذارد تا در موقعیت‌های مختلف، پیش از انتخاب خشونت، درباره تصمیم خود داوری کنیم.

وی افزود: پرسش نخست این است که آیا دلیلی دارم که بتوانم در دادگاهی منصفانه از آن دفاع کنم؟ پرسش دوم این است که آیا واقعاً حقی پایمال شده یا فقط غرورم جریحه‌دار شده است؟ پرسش سوم این است که آیا می‌خواهم چیزی را درست کنم یا به دنبال انتقام هستم؟ پرسش چهارم این است که آیا گفت‌وگو، صبر و میانجی‌گری را آزموده‌ام؟ پرسش پنجم این است که آیا برای یک دستمال، قیصریه را به آتش می‌زنم؟ پرسش ششم این است که آیا این رویارویی واقعاً چیزی را بهتر می‌کند یا اوضاع را بدتر خواهد کرد؟ و پرسش هفتم این است که آیا تصمیم‌گیری درباره این موضوع بر عهده من است یا باید به فرد دیگری سپرده شود؟

حیدری با بیان اینکه این پرسش‌ها فقط به جنگ‌های میان کشورها مربوط نیستند، اظهار کرد: در هر اختلافی باید مراقب باشیم کسانی که نقشی در دعوا ندارند، قربانی نشوند. در دعوای زن و شوهر، کودکان غیرنظامیان این منازعه‌اند. در اختلاف کاری نیز خانواده و آبروی همکار نباید قربانی اختلاف شود. در بحث فکری، استدلال طرف مقابل موضوع نقد است، نه شخصیت او. همان‌طور که در جنگ عادلانه نباید غیرنظامیان را هدف قرار داد، در زندگی روزمره نیز نباید کسانی را که نقشی در اختلاف ندارند، وارد دعوا کرد.

وی ادامه داد: پس از پایان دعوا نیز باید به صلح اندیشید. نباید طرف بازنده را تحقیر کرد یا به دنبال انتقام بود؛ زیرا صلح تحقیرآمیز، بذر اختلاف بعدی را می‌کارد. عذرخواهی، جبران خسارت و گفت‌وگو می‌توانند آتش‌بس را به آشتی واقعی تبدیل کنند. بهتر است همیشه نقش پزشک پیشگیری را داشته باشیم و پیش از آنکه اختلاف‌ها به مرحله جراحی برسند، با گفت‌وگوی منظم در خانه و رویه‌های منصفانه در محل کار، آن‌ها را درمان کنیم. اگر هم کار به مرحله بحرانی رسید، باید قواعد را از پیش شناخته باشیم؛ لحظه بحران زمان آموختن اخلاق نیست.

حیدری با اشاره به نحوه مواجهه با اخبار جنگ گفت: هرجا شنیدید که ما همیشه قهرمانان خوب ماجرا هستیم، اسطوره پیروزی انسان‌های خوب را به یاد بیاورید. هرجا عبارت «خسارت جانبی» را شنیدید، به انسان‌هایی با نام و چهره فکر کنید که پشت این عبارت پنهان شده‌اند. هرجا گفتند این تنها راه‌حل است، بپرسید آیا راه‌حل‌های بدون خشونت نیز با همان جدیت و بودجه دنبال شده‌اند یا نه.

بازگشت به کپسول فیشر؛ دادگاهی در درون خود برپا کنیم

حیدری در پایان سخنانش با بازگشت به آزمایش فکری راجر فیشر گفت: فیشر می‌خواست تصمیم جنگ را از پشت میز به کنار قلب یک انسان بیاورد. این کتاب نیز همین کار را با ما می‌کند. فیالا یادآوری می‌کند که جنگ بدن‌ها را می‌کشد، وجدان‌ها را زخمی می‌کند و ذهن‌ها را قانع نمی‌کند. کلینگ نیز یادآوری می‌کند که گاهی تماشا کردن هم بی‌گناهی نیست، بلکه خود می‌تواند گناه باشد.

وی تأکید کرد: بیشتر ما هرگز به دکمه سلاح هسته‌ای دست نخواهیم زد، اما هر روز دکمه‌های کوچک‌تری زیر دستمان است؛ فریادی در خانه، پیامی تند در محل کار یا حمله‌ای در شبکه‌های اجتماعی. پیش از فشردن هرکدام از این دکمه‌ها، کپسول فیشر را به یاد بیاورید. در آن سوی هر دکمه، قلبی می‌تپد. در درون خود دادگاهی برپا کنید، این هفت پرسش را از خود بپرسید و بار اثبات را بر دوش کسی بگذارید که می‌خواهد از زور استفاده کند؛ حتی اگر آن فرد خود شما باشید.

منبع: خبرآنلاین

منبع خبرخبرآنلاین
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 18:16
131,501مطلب نمایه‌شده
101,030موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی