نورنیوز-گروه سیاسی: بررسی رفتار سیاسی این دو نشان میدهد که تصمیمات احتمالی آنان را نمیتوان صرفاً بر اساس محاسبات متعارف سیاسی تحلیل کرد. ملاحظات انتخاباتی، منافع شخصی، هزینههای اقدام نظامی و ارزیابی از توان بازدارندگی ایران، متغیرهایی تعیینکننده در این معادلهاند. همچنین باید میان چشمانداز کوتاهمدت منازعه ایران و اسرائیل و روندهای بلندمدت تاریخی تمایز قائل شد؛ زیرا عوامل تشدیدکننده بحران در مقطع کنونی، لزوماً سرنوشت روابط دو طرف را در بلندمدت تعیین نمیکنند.
تحولات پیش و پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ نشان میدهد که محاسبات متعارف سیاسی درباره بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل الزاماً صدق نمیکند. به بیان دیگر، نمیتوان الگوهای تحلیلی رایج در عرصه سیاست را بدون توجه به ویژگیهای رفتاری او به کار گرفت. اقدامات نتانیاهو، همانند رفتارهای ترامپ از منطق خاصی پیروی میکند که ممکن است با انتظارات معمول از تصمیمگیرندگان سیاسی همخوان نباشد. ازاینرو، تحلیل رفتار او مستلزم توجه همزمان به اهداف سیاسی، ملاحظات شخصی و ارزیابیاش از پیامدهای احتمالی تصمیمات نظامی است.
اگر نتانیاهو به این جمعبندی برسد که برای حمله به ایران میتواند چراغ سبز ترامپ را دریافت کند یا چنین اقدامی موقعیت انتخاباتی او را بهطور قابلتوجهی تقویت خواهد کرد، نمیتوان احتمال حمله را منتفی دانست. این احتمال باید در ارزیابی تحولات پیشرو جدی گرفته شود. اطمینان دارم فرماندهان نظامی ایران نیز از این واقعیت آگاهاند و احتمال اقدام نظامی نتانیاهو را در محاسبات خود لحاظ میکنند. بااینحال، وجود انگیزه برای حمله به معنای قطعی بودن تصمیم به اجرای آن نیست؛
زیرا محاسبات مربوط به منافع احتمالی تنها بخشی از فرآیند تصمیمگیری هستند و ارزیابی هزینههای واکنش متقابل نیز در این میان نقش مهمی دارد. درواقع، نتانیاهو ناگزیر است پیامدهای تلافی ایران و حمله متقابل به اسرائیل را نیز در محاسبات خود وارد کند. چنین واکنشی ممکن است هزینههای سنگینتری برای او به همراه داشته باشد تا اینکه اساساً از حمله صرفنظر کند. بنابراین، پرسش اصلی این است که آیا اقدام نظامی علیه ایران در نهایت به سود موقعیت سیاسی و انتخاباتی او خواهد بود یا پیامدهای آن، دستاوردهای احتمالی او را تحتالشعاع قرار خواهد داد.
واکنش ایران میتواند هزینه سیاسی تصمیم نتانیاهو را افزایش دهد و او را با وضعیتی مواجه کند که در آن، منافع مورد انتظار از حمله با پیامدهای ناخواسته و پرهزینه آن تناسب نداشته باشد. از این منظر، توان بازدارندگی ایران و ارزیابی اسرائیل از دامنه و شدت پاسخ احتمالی تهران، از متغیرهای مؤثر بر تصمیمگیری نتانیاهو به شمار میروند. در تحلیل رفتار ترامپ نیز باید به تفاوت رویکرد او با جو بایدن و حتی کامالا هریس توجه داشت. ترامپ، برخلاف آنان، رویکردی ایدئولوژیک به مسائل بینالمللی و داخلی آمریکا ندارد.
درحالیکه بایدن، بخش عمدهای از دموکراتها و حتی بسیاری از جمهوریخواهان با نگاهی ایدئولوژیک به اسرائیل مینگرند و روابط واشنگتن و تلآویو را در چارچوب جایگاه آمریکا به عنوان رهبر نظام بینالملل ارزیابی میکنند، ترامپ چنین نگرشی ندارد. برای او، در درجه اول منافع شخصی و پس از آن منافع آمریکا اهمیت دارد؛ منافعی که اولویتبندی آنها میتواند با تغییر شرایط و در مقاطع مختلف دستخوش تحول شود. بر همین اساس، رابطه ترامپ و نتانیاهو را نمیتوان پیوندی ایدئولوژیک تلقی کرد.
این رابطه بیش از هر چیز تابع شرایط و تحولاتی است که در هر مقطع شکل میگیرند و هر یک از طرفین میکوشد از آنها برای تأمین منافع خود بهره بگیرد. کیفیت رابطه شخصی این دو نیز به منافعی بستگی دارد که ترامپ در هر مقطع دنبال میکند. بنابراین، نزدیکی شخصی آنان لزوماً به معنای همسویی پایدار در تصمیمات راهبردی نیست و نمیتوان حمایت آمریکا از اقدام نظامی احتمالی اسرائیل علیه ایران را صرفاً بر مبنای مناسبات شخصی دو رهبر پیشبینی کرد. ارزیابی رفتار واشنگتن مستلزم توجه به محاسبات متغیر ترامپ و اولویتهای او در شرایط گوناگون است.
در مجموع، احتمال تشدید درگیری را باید با در نظر گرفتن ویژگیهای رفتاری رهبران، ملاحظات انتخاباتی و هزینههای بازدارندگی تحلیل کرد. نه انگیزههای احتمالی نتانیاهو برای حمله، اقدام نظامی را قطعی میکند و نه نزدیکی او به ترامپ، حمایت بیقیدوشرط واشنگتن را تضمین خواهد کرد. آنچه اهمیت دارد، ارزیابی پیوسته تغییرات محاسبات دو طرف و تأثیر واکنش احتمالی ایران بر هزینه و فایده تصمیمات آنهاست. استاد و مدیر مرکز مطالعات بینالمللی و منطقهای (CIRS) در دانشگاه جورجتاون قطر
منبع: نورنیوز


