رفتن به محتوای اصلی
امنیت و دفاعاقتصاد نیوز13 دقیقه مطالعه

6 دلیل کلیدی فرسایشی شدن جنگ ایران و آمریکا | ویتنام جنگ عبرت‌آموز و پرهزینه‌ای برای واشنگتن بود اما…

به گزارش اقتصادنیوز، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بار دیگر نشان داد که برتری نظامی لزوما به پیروزی راهبردی منجر نمی‌شود. تغییر مداوم اهداف جنگ، ناتوانی در ایجاد مشروعیت بین‌المللی، بی‌توجهی به جغرافیای منطقه و اراده طرف مقابل، از جمله عواملی هستند که…

6 دلیل کلیدی فرسایشی شدن جنگ ایران و آمریکا | ویتنام جنگ عبرت‌آموز و پرهزینه‌ای برای واشنگتن بود اما...

به گزارش اقتصادنیوز، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بار دیگر نشان داد که برتری نظامی لزوما به پیروزی راهبردی منجر نمی‌شود. تغییر مداوم اهداف جنگ، ناتوانی در ایجاد مشروعیت بین‌المللی، بی‌توجهی به جغرافیای منطقه و اراده طرف مقابل، از جمله عواملی هستند که محدودیت قدرت نظامی آمریکا را آشکار کرده‌اند. تجربه جنگ‌های ویتنام، عراق و افغانستان نیز نشان می‌دهد واشنگتن بارها تصور کرده است که با افزایش نیرو، بمباران و هزینه‌های نظامی می‌تواند به اهداف سیاسی خود دست یابد؛ تصوری که اغلب به شکست راهبردی و فرسایش اعتبار بین‌المللی آمریکا انجامیده است.

خبر مرتبط معمایِ حل نشده حمله آمریکا به ایران | جنگ ایران، واقعا چین را از حمله احتمالی به تایوان منصرف می‌کند؟ اقتصادنیوز: یکی از بحث‌برانگیزترین توجیه‌هایی که پس از آغاز جنگ مطرح شده است، این ادعاست که حمله به ایران به تقویت بازدارندگی آمریکا در شرق آسیا کمک کرده و یا در آینده چنین اثری خواهد داشت. بر اساس این استدلال، چین اکنون که شاهد اقدام نظامی آمریکا علیه ایران است، از حمله به تایوان یا هدف قرار دادن یکی از متحدان آمریکا در غرب اقیانوس آرام منصرف خواهد شد. ایران؛ جنگی بدون توجیه و با اهداف متناقض ویلیام اچ.

مک‌ریون در فارن‌افرز نوشت: جنگ ایران نخستین نمونه از ناتوانی سیاست‌گذاران آمریکایی در درک محدودیت‌های قدرت آمریکا نبود، اما حملات دولت دونالد ترامپ به این کشور از ۲۸ فوریه، نمونه‌ای برجسته از خطایی است که طی دهه‌های گذشته بارها در راهبرد آمریکا تکرار شده است. این جنگ بدون توجیهی روشن آغاز شد و اهداف آن پیوسته تغییر کرد؛ از تغییر حکومت ایران و متوقف کردن برنامه هسته‌ای این کشور تا بازگشایی تنگه هرمز، آبراهی که پیش از آغاز جنگ بسته نشده بود. نتیجه چنین رویکردی، همان‌طور که انتظار می‌رفت، هم برای منافع آمریکا و هم برای خاورمیانه نامطلوب بوده است.

با این حال، تمرکز صرف بر اشتباهات دولت ترامپ در جنگ ایران، مسئله‌ای عمیق‌تر در سیاست خارجی آمریکا را نادیده می‌گیرد؛ مسئله‌ای که پیش از ریاست‌جمهوری ترامپ وجود داشته و احتمالاً پس از پایان آن نیز ادامه خواهد یافت. هرچند برخی خطاهای جنگ ایران به ضعف‌های رئیس‌جمهور کنونی و تیم او مربوط می‌شود، بزرگ‌نمایی ظرفیت نیروی نظامی برای تحقق اهداف سیاسی، دست‌کم از پایان جنگ جهانی دوم به یکی از ویژگی‌های پایدار راهبرد آمریکا تبدیل شده است. ویتنام؛

پرهزینه‌ترین و عبرت‌آموزترین تصمیم واشنگتن این تصور که برتری نظامی می‌تواند به پیروزی و در نهایت تحقق اهداف سیاسی منجر شود، از مهم‌ترین خطاهای راهبردی واشنگتن در دوران جنگ سرد بود. جنگ ویتنام، روشن‌ترین و پرهزینه‌ترین نمونه این گزاره محسوب می‌شود. با وجود تعهد ظاهری آمریکا به آموختن درس‌های این تجربه، اتکای بیش از حد به قدرت نظامی این کشور در ۲۵ سال گذشته تشدید شده است. نگرانی مهم‌تر آن است که این روند در سال‌های آینده نیز ادامه یابد.

شخصی‌تر شدن قدرت ریاست‌جمهوری، تضعیف محدودیت‌های نهادی، سیاسی شدن ساختار نظامی و دیپلماتیک و گسترش فناوری‌های جدید، همگی احتمال خطای محاسبه را افزایش می‌دهند. در چنین شرایطی، خطر زیاده‌روی نظامی بیشتر شده، در حالی که جبران خسارت‌های ناشی از آن دشوارتر از گذشته است. پیروزی در میدان نبرد، شکست در جنگ؟ در آوریل ۱۹۷۵، سرهنگ هری سامرز، عضو هیئت آمریکایی مسئول رسیدگی به مسائل پس از جنگ ویتنام بود. او بعدها کتاب مهمی با عنوان «درباره راهبرد: تحلیل انتقادی جنگ ویتنام» نوشت.

نتیجه اصلی او ساده بود: قدرت آمریکا محدودیت‌هایی دارد که نادیده گرفتن آنها هزینه‌های سنگینی به دنبال خواهد داشت. جنگ همواره رقابتی میان اراده انسان‌هاست؛ رقابتی که شجاعت و ترس، امید و ناامیدی، تصادف و عدم قطعیت در آن نقش دارند. بنابراین، حتی برتری چشمگیر نظامی نیز پیروزی راهبردی را تضمین نمی‌کند. تجربه ویتنام نشان داد که یکی از نقاط قوت آمریکا به نقطه‌ضعف این کشور تبدیل شده بود: این باور راسخ که آمریکا باید پیروز شود و در نهایت پیروز خواهد شد.

آمریکا در جنگ‌های جهانی اول و دوم پیروز شده بود و در جنگ کره نیز توانسته بود در برابر نیروهای کره شمالی و چین مقاومت کند. از این رو، شکست در ویتنام برای بسیاری از رهبران سیاسی و نظامی پذیرفتنی نبود. با افزایش تلفات، پاسخ واشنگتن افزایش نیرو، بمباران بیشتر و اختصاص منابع مالی بیشتر بود. اما موفقیت‌های تاکتیکی در نبردهای متعدد نتوانست به پیروزی سیاسی منجر شود.

هنگامی که آمریکا در سال ۱۹۷۵ با خروج شتاب‌زده از سایگون جنگ را پایان داد، بسیاری از رهبران این کشور همچنان درک نمی‌کردند چگونه ارتشی که در اغلب درگیری‌های میدانی پیروز شده بود، در نهایت جنگ را باخته است. جنگ خلیج فارس؛ نمونه‌ای از استفاده هدفمند از قدرت پس از ویتنام، ارتش آمریکا با کاهش بودجه، افت آمادگی عملیاتی و مشکلات روحی و انضباطی روبه‌رو شد. اما در دوران ریاست‌جمهوری رونالد ریگان، هزینه‌های دفاعی افزایش یافت و ارتش با تجهیزات جدید، آموزش بهتر و اصلاحات ساختاری تقویت شد.

تا سال ۱۹۹۰، نیروهای آمریکایی به ارتشی مجهز، آموزش‌دیده و برخوردار از فرماندهی منسجم تبدیل شده بودند. سه تصمیم پراهمیت جرج‌بوش حمله عراق به کویت در دوم اوت ۱۹۹۰، آزمونی جدی برای این ارتش و رهبران سیاسی آمریکا بود. دولت جورج اچ. دبلیو. بوش تصمیم گرفت با مجموعه‌ای از اقدامات دیپلماتیک و نظامی، نیروهای عراقی را از کویت بیرون براند. موفقیت این عملیات به چند اصل اساسی وابسته بود که در جنگ‌های بعدی بارها نادیده گرفته شدند. نخست، دولت بوش تلاش کرد تا مشروعیت اقدام نظامی را تثبیت کند.

واشنگتن با کشورهای عربی، متحدان اروپایی، روسیه و چین وارد مذاکره شد و از سازمان ملل قطعنامه‌هایی برای محکومیت اشغال کویت، اعمال تحریم‌های اقتصادی و مجاز کردن استفاده از زور در صورت لزوم گرفت. دولت آمریکا همچنین حمایت افکار عمومی داخلی و کنگره را جلب کرد. دوم، آمریکا به‌جای تکیه صرف بر توان نظامی خود، ائتلافی بین‌المللی تشکیل داد. این ائتلاف در نهایت ۷۵۰ هزار نظامی از ۳۶ کشور، از جمله ۵۴۰ هزار آمریکایی، را در بر گرفت. مشارکت کشورهای عربی مانند عربستان سعودی، کویت، مصر، سوریه، قطر، امارات متحده عربی، عمان و بحرین اهمیت ویژه‌ای داشت.

این ائتلاف نه‌تنها به عملیات مشروعیت منطقه‌ای و بین‌المللی بخشید، بلکه بخشی از هزینه‌های جنگ را نیز بر عهده دیگر کشورها گذاشت. سوم، اهداف سیاسی و نظامی از ابتدا روشن و هماهنگ تعیین شده بودند: پایان دادن به اشغال کویت و بازگرداندن صلح، بدون پیشروی به سمت بغداد یا گرفتار شدن در جنگی طولانی با ارتش عراق. عملیات طوفان صحرا موفق بود اما… نویسنده مدعی شد: رهبران آمریکا می‌دانستند که تحقق این اهداف صرفا با حملات هوایی امکان‌پذیر نیست و به حضور نیروهای زمینی نیاز دارد.

عملیات «طوفان صحرا» در ۱۷ ژانویه ۱۹۹۱ با حملات هوایی آغاز شد و پس از ۴۳ روز عملیات هوایی و ۱۰۰ ساعت عملیات زمینی، نیروهای عراقی از کویت بیرون رانده شدند. اهداف اصلی جنگ تحقق یافت و بخش عمده نیروهای آمریکایی به‌سرعت به کشور بازگشتند. تجربه جنگ خلیج فارس می‌توانست به درک دقیق‌تر محدودیت‌های قدرت نظامی کمک کند؛ اما نتیجه‌ای متفاوت داشت. پیروزی سریع و نمایش فناوری‌های پیشرفته، از موشک‌های کروز تاماهاوک تا مهمات هدایت‌شونده دقیق و سامانه‌های دیجیتال فرماندهی، موجی از اعتمادبه‌نفس افراطی ایجاد کرد.

این تصور تقویت شد که فناوری می‌تواند هزینه‌ها، خطرها و دشواری‌های ذاتی جنگ را از میان ببرد. 11 سپتامبر؛ نقطه عطف شروع دوباره اشتباهات تاریخی پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، محدودیت‌های قدرت آمریکا بار دیگر آشکار شد. جنگ افغانستان با اهدافی قابل‌فهم آغاز شد، اما به درگیری طولانی‌مدتی تبدیل شد که در آن اهداف مرتب تغییر می‌کردند، برنامه‌های سیاسی و نظامی با یکدیگر هماهنگ نبودند و طالبان از مزیت جنگیدن در سرزمین خود برخوردار بود.

حتی پس از عملیات نیروهای ویژه آمریکا که به کشته شدن اسامه بن‌لادن، رهبر القاعده، انجامید، اهداف واشنگتن در افغانستان همچنان دستخوش تغییر بود. ارتش آمریکا از نیروهای مجهزی برخوردار بود و در میدان نبرد موفقیت‌های تاکتیکی به دست می‌آورد، اما رهبران این کشور تصور می‌کردند پیروزی اولیه می‌تواند به مقابله با شورش، عملیات ضدتروریستی و ملت‌سازی نیز تعمیم یابد. این تصور نادرست بود. افزایش نیرو، تسلیحات و هزینه‌ها نمی‌توانست به‌تنهایی مشکلات پیچیده سیاسی و اجتماعی افغانستان را حل کند.

جنگ عراق نیز با توجیهاتی به‌مراتب ضعیف‌تر آغاز شد و در ادامه به مأموریتی طولانی برای مقابله با شورش و تروریسم تبدیل شد. ائتلاف محدود بود، نیروها برای تحقق اهداف گسترده کافی نبودند و مأموریت از برکناری صدام حسین به تلاش برای ایجاد دموکراسی به سبک غربی تغییر کرد. ادعای برخورداری از برتری اخلاقی نیز به‌دلیل اتکا به اطلاعات نادرست، حمایت بین‌المللی محدود و تغییر اهداف جنگ تضعیف شد. در هر دو جنگ، دستاوردهای محدود با هزینه‌های هنگفت انسانی، نظامی، اقتصادی و سیاسی همراه بود و به اعتبار بین‌المللی آمریکا لطمه زد.

خطاها در ورود به جنگ ایران در ادامه این مطلب نویسنده مدعی شده است: با وجود تجربه افغانستان و عراق، این درس‌ها مانع از تکرار خطاهای مشابه در جنگ ایران نشدند. سقوط دولت بشار اسد در سوریه، تضعیف حماس در غزه، ضربات واردشده به حزب‌الله در لبنان در کنار عملیات آمریکا برای بازداشت نیکلاس مادورو در ونزوئلا، این تصور را تقویت کرد که واشنگتن می‌تواند با اتکا به فناوری و برتری نظامی، حکومت ایران را به تسلیم وادار کند. اما موانع اساسی چنین اهداف، از همان ابتدا روشن بودند.

از فقدان مشروعیت بین‌المللی این حمله و دشواری تشکیل ائتلاف گرفته، تا جغرافیای وسیع ایران و اراده حکومت و جامعه برای مقاومت. همه این موانع توضیح می‌دهند که چرا هیچ رئیس‌جمهور آمریکایی از سال ۱۹۷۹ تاکنون برای تغییر حکومت ایران وارد جنگی مشابه نشده بود. اعتبار اخلاقی آمریکا زیر منگنه جنگ در ۲۸ فوریه با حمله مشترک آمریکا و اسرائیل آغاز شد، بی‌آنکه تلاش جدی برای کسب مشروعیت بین‌المللی صورت گیرد. در یکی از حملات اولیه، یک مدرسه ابتدایی در ایران هدف قرار گرفت و ۱۲۰ دانش‌آموز کشته شدند.

خطا در جنگ ممکن است رخ دهد، اما نپذیرفتن مسئولیت آن، برداشت‌ها درباره غیرمشروع بودن و انتقام‌جویانه بودن عملیات را تشدید کرد و به اعتبار اخلاقی واشنگتن لطمه زد. متحدان از حمله بی‌خبر بودند دولت ترامپ پیش از حمله، متحدان آمریکا، به‌ویژه کشورهای عربی همسایه ایران را در جریان قرار نداد. در نتیجه، بی‌اعتمادی منطقه‌ای از همان ابتدا شکل گرفت. بنابراین، هنگامی که ترامپ بعدا خواستار حمایت متحدان برای بازگشایی تنگه هرمز شد، با واکنشی سرد روبه‌رو شد؛ واکنشی که با توجه به روابط پرتنش او با رهبران اروپایی چندان هم غیرمنتظره نبود.

تغییر مکرر اهداف حمله مشکل دیگر، نبود اهداف روشن و پایدار بود. دولت آمریکا در ابتدا از تغییر حکومت ایران سخن گفت، اما ترامپ بعداً اعلام کرد که اساساً به این هدف اهمیتی نمی‌داده است. دولت مدعی بود حمله برای جلوگیری از دستیابی قریب‌الوقوع ایران به سلاح هسته‌ای ضروری است، اما رئیس‌جمهور بعداً اهمیت این نگرانی را کم‌رنگ کرد و مدعی شد که چیزی جز «غبار هسته‌ای» در ایران باقی نمانده است. پس از بسته شدن تنگه هرمز از سوی ایران، بازگشایی آن به هدف اصلی راهبرد نظامی و دیپلماسی واشنگتن تبدیل شد؛

با این حال، ترامپ در مقطعی گفت این موضوع اهمیت چندانی ندارد، زیرا آمریکا به نفت این منطقه نیاز ندارد. تغییر روزانه اهداف، نشان می‌داد که میان اهداف سیاسی و عملیات نظامی هماهنگی لازم وجود ندارد. تنگه هرمز و اراده ایران؛ محدودیت‌هایی که با بمباران از میان نمی‌روند جغرافیا یکی از مهم‌ترین محدودیت‌های قدرت نظامی آمریکا در جنگ ایران است. نویسنده در ادامه با اشاره به نزدیک به چهار دهه خدمت نظامی خود در خاورمیانه می‌نویسد: در گفت‌وگو با هیچ ژنرال یا دریاسالاری، نمی‌شد درباره ایران سخن گفت و تنگه هرمز را نادیده گرفت.

این آبراه برای ایران ابزاری راهبردی، مانعی در برابر تهاجم و برگ برنده‌ای در هر رویارویی است. نویسنده مدعی شد: ایران در موضع دفاعی قرار دارد و برای جلوگیری از شکست، لازم نیست ارتش آمریکا را در همه میدان‌ها شکست دهد؛ بلکه کافی است تا بتواند از خود و موقعیتش محافظت کند. از همین رو، با وجود برتری نظامی آمریکا، بعید است نیروهای آمریکایی بتوانند به‌سادگی وارد سرزمین ایران شوند، مناطق موردنظر را تصرف کنند و کنترل آنها را حفظ کنند. درس جنگ ایران و عراق برای آمریکا اراده طرف مقابل نیز به همین اندازه اهمیت دارد.

جنگ هشت‌ساله ایران و عراق، از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸، صدها هزار کشته ایرانی برجای گذاشت. چنین سابقه‌ای باید از ابتدا نشان می‌داد که ایران برای مقابله با حمله خارجی آمادگی مقاومت طولانی دارد. فناوری جایگزین سیاست‌گذاری نمی‌شود محدودیت‌های قدرت آمریکا فقط به ایران مربوط نیست و در تاریخ جنگ بارها تکرار شده‌اند. هر تحول فناوری، از سواره‌نظام ها تا خودروهای زرهی و از هواپیماهای ملخی تا جنگنده‌های جت، این امید را در رهبران ایجاد می‌کند که می‌توانند ماهیت بنیادین جنگ را تغییر دهند.

امروزه نیز هوش مصنوعی، سامانه‌های بدون سرنشین، فناوری‌های فضایی و سایبری نیز چنین تصوری را تقویت می‌کنند. فناوری می‌تواند دقت، سرعت و توان عملیاتی ارتش را افزایش دهد، اما جایگزین سیاست‌گذاری درست نمی‌شود. همچنین، افزایش توان مشاهده و هدف‌گیری به معنای کنترل کامل میدان نبرد نیست و نمی‌تواند عواملی مانند جغرافیا، مقاومت دشمن، مشروعیت سیاسی و حمایت عمومی را از میان ببرد. شخصی شدن قدرت در کاخ سفید در داخل آمریکا نیز چند روند احتمال تکرار خطاها را افزایش می‌دهد. نخست، شخصی‌تر شدن قدرت ریاست‌جمهوری است؛

روندی که در آن وفاداری به رهبر ممکن است بر وفاداری به نهادها غلبه کند. اگر نهادهای نظامی، دیپلماتیک و اطلاعاتی با افرادی اداره شوند که بیش از هر چیز به رئیس‌جمهور وفادارند، این خطر وجود دارد که هشدارهای کارشناسی و ارزیابی‌های واقع‌بینانه درباره هزینه‌ها و محدودیت‌های جنگ به حاشیه رانده شوند. تضعیف رابطه نظامیان با دولت ترامپ در پی اقدامات هگست دوم، سیاسی شدن رهبری نظامی است. برکناری شمار زیادی از فرماندهان ارشد ارتش آمریکا در دوران ترامپ و وزیر دفاع، پیت هگست، می‌تواند برای سال‌ها بر رابطه میان نظامیان و غیرنظامیان اثر منفی بگذارد.

چنین روندی ممکن است تمایل فرماندهان به ارائه مشاوره صریح، به‌ویژه درباره خطرهای عملیات نظامی و احتمال شکست، را کاهش دهد. سوم، پیشرفت سریع فناوری است که می‌تواند این تصور را تقویت کند که تصمیم‌گیری سریع‌تر و آگاهی بیشتر از میدان نبرد، جایگزین تجربه و اصول راهبردی شده است. اما فناوری تنها ابزاری برای افزایش اثربخشی نیروی نظامی است و نمی‌تواند سیاست‌های نادرستی را که کشور را به جنگ می‌کشانند، جبران کند. شش محدودیت همیشگی قدرت آمریکا بنابراین، حتی قدرتمندترین ارتش جهان با محدودیت‌هایی روبه‌روست که نادیده گرفتن آنها خطرناک است. نخست، مشروعیت اخلاقی است.

اگر دلایل آغاز جنگ مبهم یا ناموجه باشند، تشکیل ائتلاف، حفظ حمایت عمومی، ایجاد انگیزه در نیروها و تضعیف اراده دشمن دشوار خواهد شد. برخورداری از برتری اخلاقی پیروزی را تضمین نمی‌کند، اما یکی از پایه‌های مهم آن است. دوم، جغرافیا است. دریاها، رودخانه‌ها، تنگه‌ها و عوارض طبیعی زمین، توان پیشروی، تأمین نیروها و حفظ مناطق تصرف‌شده را محدود می‌کنند. تنگه هرمز و باب‌المندب نیز همانند کانال مانش، رود راین و رود ولگا می‌توانند مانع مهمی برای نیروی مهاجم باشند. سوم، اراده دشمن برای مقاومت است.

مردمی که احساس کنند سرزمین یا بقای آنها تهدید شده است، ممکن است در برابر نیروی مهاجم مقاومت طولانی کنند. دست‌کم گرفتن این اراده، اشتباهی است که آمریکا بارها مرتکب شده است. چهارم، تردید در اعزام نیروهای زمینی است. هیچ آمریکایی نمی‌خواهد جوانان این کشور در میدان‌های نبرد خارجی کشته شوند، اما تحقق برخی اهداف نظامی ممکن است بدون حضور زمینی امکان‌پذیر نباشد. در عین حال، اگر مشروعیت جنگ محل تردید باشد، رهبران برای پذیرش چنین هزینه‌ای با دشواری بیشتری مواجه خواهند شد. پنجم، زمان است.

نظام سیاسی آمریکا برای ادامه جنگ‌های طولانی به حمایت عمومی نیاز دارد و این حمایت ممکن است با افزایش تلفات و هزینه‌ها کاهش یابد. در مقابل، دشمنی که خود را درگیر نبردی برای بقا می‌بیند، ممکن است آمادگی بیشتری برای تحمل هزینه‌های طولانی‌مدت داشته باشد. و سرانجام، کیفیت رهبری سیاسی و نظامی است. بدون رهبرانی باتجربه که مشروعیت، ائتلاف‌سازی، اهداف روشن و محدود کردن مدت جنگ را جدی بگیرند، حتی برخورداری از بیشترین قدرت نظامی نیز تضمین‌کننده موفقیت نخواهد بود.

منبع: اقتصاد نیوز

منبع خبراقتصاد نیوز
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 18:09
125,891مطلب نمایه‌شده
95,006موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی