در جنگهای جدید امروزی که به صورت ترکیبی اداره میشود، هر کشوری در قدم اول در حوزه جنگ شناختی و ادراکی تلاش میکند از ذهن مردم خودش محافظت کند، چون اگر دشمن بتواند ادراک یک ملت را تسخیر کند گاهی بدون شلیک حتی یک گلوله پیروز میدان میشود. اینجاست که گذشته تمدنی هر ملت میتواند به یک سلاح راهبردی تبدیل شود. دولتها تاریخ خود را زنده میکنند تا از یک سو نگذارند دشمن حافظه جمعی مردم را بدزدد و از سوی دیگر، روحیه سلحشوری و غیرت را در دل جوانانشان روشن نگه دارند.
حالا این دو تصویر متنی (هر دو تصویر برخلاف واقع و جعلی است) را با هم مقایسه کنید: تصویر اول: وزیر امور خارجه امریکا در آتن ایستاده و از یونان باستان و روم و «دفاع از تمدن غرب» حرف میزند. کشوری که کل عمرش ۲۵۰ سال است. کشوری که روی استخوان سرخپوستان ساخته شده و بر پشت بردگان ایستاده و در بیش از ۴۰۰ جنگ و غارت، کشورها را به آتش کشیده است. این کشور حالا آمده خودش را به تاریخ یونان بچسباند تا برای تجاوز به ایران، هویتی جعلی بسازد و اروپاییها را به میدان بکشاند. امریکا تاریخ ندارد، اجارهاش میکند.
تصویر دوم: تصویری تلختر و گزندهتر از تصویر اول که در داخل کشور ما ایران است. مقارن جعلیات و دروغسازیهای تاریخی روبیو، در ایران نیز کسی پیدا میشود که او نیز تاریخ گذشته کشور را وارونه روایت میکند و با روایت جعلی از قرارداد ننگین ترکمنچای دفاع کرده و به آن لباس حق پوشانده و از آن دفاع میکند. این دیگر خطای تحلیلی نیست، آشکارا منافع حزبی، عوامفریبی، ماندن در حاکمیت، تعارض منافع و در نهایت پیگیری رویکرد قدرت برونزا است.
شوری آشی که در اجاق قدرت برونزا بارگذاشته شده تا حدی است که فلان خبرگزاری با حضور چند نفر مثلاً کارشناس میزگرد گذاشته و از فتحعلیشاه قهرمان ساخته و به قرارداد ننگینش افتخار میکنند. این رفتار ریشه در تاریخ دو قرن فرنگیمآبی و غربزدگی دارد. دو قرن است که تفکری در کشور ما ریشه دوانده که سرسختانه معتقد است قدرت، بیرون از مرزهاست و باید در نقطه تعادل قدرتهای جهانی ایستاد.
همین تفکر (که بیشک مطلوب نظام سلطه بوده و علناً مروجان این تفکر را سرمایه خود میداند) با تکیه بر رسانه و حمایت بیگانگان، پس از انقلاب در ادوار مختلف انتخابات را برده و همواره برای تغییر مسیر کشور به ناکجاآباد مطلوب غرب تلاش کرده است. این جریان، هم مرعوب غرب است و هم مجذوب آن، به ظرفیت داخلی و مقاومت هم باور ندارد و هر بار که دشمن طعم شکست را میچشد، فوراً وارد میشود تا مردم را بترساند و باجدادن را تنها راه برونرفت از جنگ معرفی میکند که برخی این رفتار را فراتر از خودباختگی دانسته و از آن تحت عنوان مأموریت واگذارشده یاد میکنند.
قرآن در بیش از ۱۰ آیه ما را به بررسی حوادث تاریخی و دیدن جغرافیای حوادث، جهت عبرتآموزی ترغیب و تشویق کرده و ملتها را به ایستادگی در برابر ستمگران و طاغوتها فرا میخواند، اما چه تلخ است که در نظام جمهوری اسلامی برخی به خود اجازه بدهند با قرائتی غلط از گذشته آب به آسیاب دشمن ریخته و جدول دشمن را تکمیل کرده و مسیر سازش را پی میگیرند. بر اساس آیات قرآن و سیره اهلبیت علیهمالسلام، درسی که ملت مبعوث ایران از دو قرن اخیر میگیرند بسیار شفاف و روشن است:هر جا به قدرت بیرونی دل بستیم، باختیم.
عهدنامه فینکنشتاین، گلستان و ترکمنچای، همه ثمره رویکرد «قدرت برونزا» و اعتماد به وعده بیگانه و تکیه به این و آن است و هر جا به ظرفیتهای داخلی و مردم به عنوان عمق استراتژیک تکیه کردیم، حتماً پیروز شدیم. سوم خرداد ۱۳۶۱ و آزادسازی خرمشهر خونین، که برخلاف محاسبات رایانهای دشمن رقم خورد، نتیجه تفکر «قدرت درونزا» و حضور مردم در میدان نبرد است. امروز دو انتخاب پیش روی ملت مبعوث ایران است: یا نسخه تسلیمطلبان که ملت را به سازش و باجدادن دعوت میکند، یا راهی که امام شهید انقلاب نشان داده است: تکیه بر مردم.
ملت ایران به تجربه آموخته است، ملتی که تاریخش را درست بخواند، فریب تاریخسازی دشمن بیرونی و سرمایههای داخلی دشمن را نمیخورد.
منبع: جوان آنلاین



