رفتن به محتوای اصلی
سیاسیرویداد 247 دقیقه مطالعه

بیژن عبدالکریمی: ایران نه با مذاکره به‌خودی‌خود نجات می‌یابد، نه با مقاومت

بیژن عبدالکریمی، جامعه‌شناس، در یادداشتی در روزنامه فرهیختگان با نقد گفتمان اصلاح‌طلبی و تأکید بر ضرورت بازسازی قدرت ملی، نوشته است که مذاکره بدون پشتوانه قدرت می‌تواند به توافقی شکننده منجر شود و مقاومت نیز بدون افق سیاسی روشن، خطر فرسایشی شدن دارد. او در…

بیژن عبدالکریمی: ایران نه با مذاکره به‌خودی‌خود نجات می‌یابد، نه با مقاومت

رویداد۲۴| بیژن عبدالکریمی، جامعه‌شناس و استاد فلسفه، در یادداشتی در روزنامه فرهیختگان با عنوان «درآمدی انتقادی به گفتمان موسوم به اصلاح‌طلبی تا ضرورت بازسازی قدرت ملی / مقاومت، مذاکره و سرنوشت ایران»، به بررسی چشم‌انداز پیش روی ایران در شرایط پرتنش کنونی پرداخته و از ضرورت بازنگری در راهبرد‌های سیاسی کشور سخن گفته است. محور اصلی یادداشت او این است که آینده ایران را نمی‌توان صرفاً به انتخاب میان مذاکره و مقاومت تقلیل داد؛ بلکه باید نسبت این دو رویکرد را با قدرت ملی، وضعیت اقتصادی، انسجام اجتماعی و توان حکمرانی بررسی کرد.

عبدالکریمی در ابتدای یادداشت خود، شرایط ایران را در مقطعی حساس توصیف می‌کند و می‌نویسد: «ایران در یکی از حساس‌ترین و سرنوشت‌سازترین مراحل تاریخی خود قرار دارد.» او در ادامه، دو مسیر متفاوت را پیش روی کشور ترسیم می‌کند و تأکید دارد که هیچ‌یک از این مسیر‌ها سرنوشت قطعی و از پیش تعیین‌شده ایران نیست. به نوشته او، «این دو امکان، پیشگویی قطعی درباره آینده نیستند؛

بلکه صورت‌بندی دو افق متفاوت هستند که انتخاب‌های امروز و منطق و راهبردی که این روز‌ها برمی‌گزینیم، می‌توانند کشور را به هر یک از این دو آینده محتمل نزدیک‌تر سازند.» از نگاه نویسنده، پرسش اصلی این نیست که مذاکره بهتر است یا مقاومت؛ مسئله مهم‌تر آن است که هر کدام با چه راهبردی دنبال می‌شوند، چه پشتوانه‌ای دارند و قرار است کشور را به چه نتیجه‌ای برسانند. نقد عبدالکریمی به نگاه مذاکره‌محور اصلاح‌طلبان بخش مهمی از یادداشت عبدالکریمی به نقد آن چیزی اختصاص دارد که او گفتمان موسوم به اصلاح‌طلبی و رویکرد مذاکره‌محور در سیاست خارجی می‌نامد.

او به‌ویژه با این نگاه مخالفت می‌کند که کاهش تنش با آمریکا، رسیدن به توافق و رفع تحریم‌ها را بتوان به‌تنهایی راه‌حل مشکلات اقتصادی و سیاسی ایران دانست. از منظر او، چنین رویکردی اگر بدون توجه به موازنه قدرت و تضمین‌های واقعی دنبال شود، ممکن است تصویری ساده‌شده از مناسبات بین‌المللی ارائه دهد. در این چارچوب، پرسش اساسی آن است که چه تضمینی وجود دارد توافق احتمالی به رفع پایدار تحریم‌ها منجر شود و طرف مقابل پس از تغییر شرایط سیاسی، بار دیگر از تعهدات خود عقب‌نشینی نکند. عبدالکریمی در این بخش، در واقع توجه را از اصل مذاکره به شرایط و کیفیت آن منتقل می‌کند.

در نگاه او، مذاکره زمانی می‌تواند در خدمت منافع ملی قرار گیرد که کشور از توان لازم برای دفاع از حقوق خود برخوردار باشد و توافق احتمالی نیز به پشتوانه‌ای برای امنیت و توسعه پایدار تبدیل شود. با این حال، نقد او به گفتمان اصلاح‌طلبی را نمی‌توان به معنای نفی همه دغدغه‌های مطرح‌شده در این جریان دانست. مسئله هزینه‌های جنگ، ضرورت کاهش فشار‌های اقتصادی بر مردم، اهمیت حقوق شهروندی و لزوم اصلاح شیوه‌های حکمرانی، از جمله موضوعاتی هستند که در ارزیابی هر راهبرد سیاسی باید مورد توجه قرار گیرند.

اختلاف اصلی بر سر این است که دستیابی به این اهداف با چه مسیری امکان‌پذیر است و آیا توافق خارجی به‌تنهایی می‌تواند زمینه تحقق آنها را فراهم کند یا خیر. از همین منظر، یادداشت عبدالکریمی بیش از آنکه صرفاً مخالفت با مذاکره باشد، پرسشی درباره نسبت دیپلماسی و قدرت ملی مطرح می‌کند؛ پرسشی که پاسخ به آن، مستلزم بررسی تجربه‌های گذشته و ارزیابی واقع‌بینانه از رفتار طرف‌های مذاکره است. آیا مقاومت بدون چشم‌انداز سیاسی کافی است؟ نکته مهم در یادداشت عبدالکریمی این است که او بحث را به دفاع یک‌جانبه از مقاومت محدود نمی‌کند.

از نظر او، مقاومت نیز اگر به راهبردی روشن، هدفی قابل سنجش و چشم‌اندازی برای آینده کشور متصل نباشد، ممکن است به فرسایش توان ملی منجر شود. به بیان دیگر، صرف ادامه دادن یک مسیر را نمی‌توان نشانه موفقیت آن دانست. هر سیاستی باید بر اساس نتایج آن در حوزه‌هایی مانند امنیت پایدار، قدرت چانه‌زنی، اقتصاد، زیرساخت‌ها و انسجام اجتماعی ارزیابی شود. مقاومت هنگامی می‌تواند به هدفی راهبردی تبدیل شود که دستاورد‌های آن در تقویت توان کشور و بهبود شرایط زندگی مردم نیز قابل مشاهده باشد. این بخش از استدلال عبدالکریمی اهمیت ویژه‌ای دارد؛

زیرا نشان می‌دهد نقد او متوجه دوگانه‌سازی ساده میان مذاکره و مقاومت است. در این چارچوب، نه می‌توان هر توافقی را موفقیت دانست و نه می‌توان هر هزینه‌ای را صرفاً به دلیل قرار گرفتن در مسیر مقاومت توجیه کرد. هر دو رویکرد باید با معیار منافع ملی و پیامد‌های واقعی آن سنجیده شوند. از این منظر، پرسش اصلی درباره مقاومت نیز روشن است: این سیاست چگونه باید به امنیتی باثبات‌تر، اقتصادی توانمندتر و موقعیتی بهتر برای ایران در مناسبات منطقه‌ای و بین‌المللی منجر شود؟

اگر پاسخ روشنی برای این پرسش وجود نداشته باشد، ادامه مسیر به‌تنهایی تضمین‌کننده رسیدن به نتیجه مطلوب نخواهد بود. بازسازی قدرت ملی؛ حلقه مفقوده راهبرد ایران عبدالکریمی در یادداشت خود بر ضرورت توجه به مجموعه‌ای از عوامل داخلی و خارجی تأکید می‌کند. در این نگاه، قدرت ملی فقط به توان نظامی یا ظرفیت‌های بازدارندگی محدود نیست؛ وضعیت اقتصادی، کیفیت حکمرانی، توان علمی و فناورانه، انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی نیز در شکل‌گیری قدرت کشور نقش دارند.

بر این اساس، حتی اگر دیپلماسی بتواند بخشی از فشار‌های خارجی را کاهش دهد، مشکلات داخلی بدون اصلاحات جدی برطرف نخواهند شد. به همین ترتیب، برخورداری از توان بازدارندگی نیز به‌تنهایی نمی‌تواند جایگزین سیاست‌گذاری اقتصادی کارآمد، تقویت زیرساخت‌ها و بهبود رابطه میان حکومت و جامعه شود. در چنین چارچوبی، بازسازی قدرت ملی به معنای تقویت هم‌زمان ظرفیت‌های دفاعی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور است؛ مسیری که می‌تواند هم موقعیت ایران را در مذاکرات تقویت کند و هم هزینه‌های ناشی از فشار‌های خارجی را کاهش دهد.

البته تحقق چنین راهبردی به تصمیم‌های مشخص و قابل ارزیابی نیاز دارد. تقویت اقتصاد، کاهش آسیب‌پذیری در برابر تحریم‌ها، افزایش اعتماد عمومی و اصلاح سازوکار‌های حکمرانی، موضوعاتی نیستند که صرفاً با تغییر ادبیات سیاسی یا تأکید بر ضرورت قدرت ملی محقق شوند. این اهداف به سیاست‌های عملی، منابع کافی و ارزیابی مداوم نتایج نیاز دارند. مذاکره و مقاومت؛ دو ابزار در خدمت منافع ملی یکی از محور‌های اصلی یادداشت عبدالکریمی، ضرورت پرهیز از تبدیل مذاکره و مقاومت به دو انتخاب مطلق و ناسازگار است.

در نگاه او، این دو رویکرد زمانی معنا پیدا می‌کنند که در خدمت یک راهبرد جامع قرار گیرند؛ راهبردی که هدف آن حفظ استقلال، تأمین امنیت و بهبود شرایط زندگی مردم باشد. او در جمع‌بندی دیدگاه خود می‌نویسد: «مذاکره بدون پشتوانه قدرت ممکن است به توافقی آسیب‌پذیر بینجامد، و مقاومت بدون افق سیاسی و معیار سنجش موفقیت ممکن است فرسایشی شود» این جمله، چکیده نگاه عبدالکریمی به وضعیت ایران است. از نظر او، مذاکره زمانی ارزش راهبردی دارد که به توافقی قابل اتکا و متناسب با منافع ملی منجر شود؛ همان‌طور که مقاومت نیز باید با اهداف روشن و ارزیابی نتایج همراه باشد.

در غیر این صورت، هر دو رویکرد ممکن است از هدف اصلی خود فاصله بگیرند. او در بخش دیگری از یادداشت، بر ضرورت پیوند دادن دیپلماسی، بازدارندگی و اصلاحات داخلی تأکید می‌کند و می‌نویسد: «ایران نه با مذاکره به‌خودی‌خود نجات می‌یابد و نه با مقاومت به‌خودی‌خود.

آنچه ضرورت دارد، فهم تمامیت مسئله و طراحی راهبردی است که دیپلماسی، بازدارندگی و بازسازی داخلی را در خدمت حفظ استقلال، امنیت پایدار و سعادت عمومی قرار دهد.» این رویکرد، در عین انتقاد از ساده‌سازی مسئله ایران به انتخاب میان مذاکره و مقاومت، یک پرسش مهم را نیز پیش می‌کشد: چگونه می‌توان میان الزامات امنیتی کشور، ضرورت کاهش فشار‌های اقتصادی، مطالبات اجتماعی و محدودیت‌های سیاست خارجی تعادل برقرار کرد؟ پاسخ به این پرسش، صرفاً به تعیین موضع در برابر مذاکره با آمریکا محدود نمی‌شود.

حتی در صورت دستیابی به توافق، چگونگی استفاده از فرصت احتمالی برای اصلاح اقتصاد و تقویت توان داخلی اهمیت خواهد داشت؛ همان‌طور که در صورت تداوم تنش‌ها، نحوه کاهش هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی و جلوگیری از فرسایش ظرفیت‌های کشور به مسئله‌ای تعیین‌کننده تبدیل می‌شود. یادداشت عبدالکریمی در روزنامه فرهیختگان را می‌توان تلاشی برای طرح همین مسئله دانست؛ اینکه آینده ایران نه با انتخاب شعاری میان دوگانه مذاکره و مقاومت، بلکه با ارزیابی واقع‌بینانه هزینه‌ها، دستاورد‌ها و توان داخلی کشور رقم خواهد خورد.

با این حال، تبدیل این چارچوب نظری به راهبردی عملی، نیازمند پاسخ‌های روشن درباره تضمین‌های دیپلماتیک، معیار‌های موفقیت مقاومت و اصلاحاتی است که قرار است قدرت ملی را از سطح شعار به عرصه زندگی روزمره مردم منتقل کند.

منبع: رویداد 24

منبع خبررویداد 24
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 09:07
124,043مطلب نمایه‌شده
92,945موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی