رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریخبرگزاری میزان5 دقیقه مطالعه

ایرانِ چندزبانه در قاب جشنواره چهل‌وسوم؛ «از شط تا مرز»

بخش ملی چهل‌وسومین جشنواره فیلم کوتاه تهران میزبان آثار متنوعی با گویش‌ها و زبان‌های گوناگون از سراسر کشور است که فرصتی تازه برای تماشای ایران از دریچه‌های فرهنگی متفاوت فراهم کرده است.

ایرانِ چندزبانه در قاب جشنواره چهل‌وسوم؛ «از شط تا مرز»

در بخش ملی چهل‌وسومین جشنواره فیلم کوتاه تهران، مجموعه‌ای از آثار دیده می‌شود که تنوع زبانی و جغرافیایی چشمگیری دارند؛ از عربی خوزستان و کردی مهاباد تا ترکی آذری، بلوچی و فارسی. این تنوع، فرصتی برای دیدن ایران از دریچه‌های متفاوت فراهم می‌کند. برده شط؛ خرافه‌ای که به ژانر وحشت جان می‌دهد «برده شط» ساخته علی مچاسبه و مهراب مقدم، در جنوب ایران و با زبان عربی روایت می‌شود. ایده مرکزی، باور زنان جنوبی به اسیر شدن مردان توسط «برده شط» (غولی در دریا) است که توضیحی خرافاتی برای غیبت مردان در دریا ارائه می‌دهد.

این ایده، بستری طبیعی برای ژانر وحشت فراهم می‌کند و فیلم از آن بهره می‌برد. بدنی پر از زخم که به دلیل سیاه‌پوستی و خرافاتی بودن مردم بر شخص سیاه پوست دیده می‌شود، استعاره‌ای تکان‌دهنده از خشونت پنهان و تسلط خرافات بر عقل در طول تاریخی است. نورپردازی و موسیقی متن، فضایی دلهره‌آور و بومی می‌سازند و پرداخت خرافه به شکلی باورپذیر، فیلم را از سطح یک وحشت ساده فراتر می‌برد. آزاد شدن نهایی برده، پایانی رهایی‌بخش است که اگرچه کمی قابل پیش‌بینی است، اما با منطق درونی اثر همخوانی دارد. اسب سیاه؛

اخلاق و وظیفه در مرز «اسب سیاه» به کارگردانی رامین محمدیار، از مهاباد و با زبان کردی روایت می‌شود. داستان سرباز مرزبانی که پدر را در بیمارستان بستری کرده و برای گرفتن مرخصی باید به اسب‌های حامل بار قاچاق شلیک کند، در حالی که خود عاشق اسب است و پدرش سوارکار بوده، موقعیتی اخلاقی و تأمل برانگیز می‌سازد. فیلم به موضوع حقوق حیوانات می‌پردازد و تنش میان وظیفه و عاطفه را در مرز می‌کاود. بازی‌ها معمولی اما در حد قابل قبول‌اند و فضای کوهستانی کردستان، به باورپذیری موقعیت کمک می‌کند. مشکل اصلی، تکراری بودن داستان و فقدان پیچش دراماتیک است؛

مخاطب از همان ابتدا مسیر فیلم را حدس می‌زند و فیلم از تبدیل این موقعیت بالقوه قوی به یک تجربه غافلگیرکننده ناتوان می‌ماند. فریز؛ تنهایی زنانه در قاب رادیو «فریز» به کارگردانی زهرا ترکمنلو از تبریز و با زبان آذری، داستان زنی مجرد را روایت می‌کند که در جست‌وجوی همسر است. فیلم به معضل تجرد بالای چهل سال و ازدواج نکردن جوانان می‌پردازد و برای انتقال این دغدغه، از نریشن یک برنامه رادیویی به عنوان پس زمینه صدا بهره می‌برد. بازی‌ها خوب‌اند، اما فیلمنامه جذابیت لازم را ندارد و نمی‌تواند مخاطب را با خود همراه کند.

کارگردان کوشیده با تنوع فضاها حس و حال فیلم را بهتر کند، اما این تلاش نیز کمکی به انسجام اثر نمی‌کند. ایده استفاده از رادیو به عنوان صدای درونی و جمعی، هوشمندانه است، اما در عمل به یک تکنیک توضیحی تقلیل می‌یابد و فیلم را از تبدیل شدن به یک تجربه سینمایی منسجم بازمی‌دارد. ترمینال؛ هویت در کشاکش کاغذ «ترمینال» به کارگردانی علیرضا خانی و با زبان بلوچی، داستان گلناز، دختری بلوچ را روایت می‌کند که پس از پایان دوره سوزن‌ دوزی در تهران، برای بازگشت به زاهدان در ترمینال به دلیل نداشتن مدارک هویتی دچار چالش می‌شود.

فیلم پیش‌تر در جشنواره اودنسه دانمارک برگزیده شده است. موضوع نداشتن شناسنامه، از مهم‌ترین مسائل مناطق محروم است، اما فیلم به جای پرداختن به لایه‌های دیگر معضلات این بخش از جامعه ایران، بر موضوعی تکراری متمرکز می‌ماند. بازیگران بومی اجرایی معمولی اما قابل قبول دارند. مشکل اصلی، حفره‌های روایی است؛ پیدا شدن چند باره پلیس بدون دلیل و اعلام نهایی اینکه دختر «افغان» است، بدون بستر سازی، پرسش برانگیز است. ای کاش زمان رسیدن به بلیط کمتر بود تا فیلم فرصت می‌یافت به جای تکرار، به عمق بپردازد. بن؛

مادری که ریشه را می‌فروشد «بن» به کارگردانی مونا فرخنده، دومین فیلم این کارگردان پس از «میکس»، داستان مادری است که بدن خود را برای کالبد شکافی به دانشگاه می‌فروشد تا پول را به دخترش بدهد و پسر بی‌خبر، دنبال جسد مادر می‌گردد. فضا سازی فیلم در بستری تاریک و خاکستری و فیلم برداری تمام صحنه‌ها در شب، جذابیت بصری ایجاد می‌کند و لحظه روشن شدن صبح و برملا شدن حقیقت، نقطه اوج فرمی اثر است. بازی‌ها خوب و باور پذیرند و داستان کشش لازم برای همراه کردن مخاطب را دارد.

تنها ایراد قابل ذکر در طراحی لباس، کراوات رئیس بیمارستان است که نشانه‌ای از تعلق طبقاتی است و بودن یا نبودنش تفاوت چندانی ایجاد نمی‌کند. «بن» از منسجم‌ترین آثار این گروه است. نقطه قرمز؛ نشانه‌ای که در خدمت درام نیست «نقطه قرمز» به کارگردانی مشترک محمد آقامحمدی و امیرعلی نقی‌زاده از کرج، در یک کارگاه ساختمانی روایت می‌شود. عکاس پروژه، دوربینش به دلیل عکاسی از جوشکاری خراب می‌شود و نقطه‌ای قرمز در عکس‌ها ظاهر می‌شود؛ سپس مرگ یکی از کارگران، بحرانی برای کارگاه ایجاد می‌کند.

مشکل بنیادین فیلم این است که نقطه قرمز، عنصر عنوان‌ساز فیلم، هیچ کارکرد دراماتیکی ندارد و تنها حضور دارد. در فیلمی که نامش «نقطه قرمز» است، این نشانه باید معنایی حمل کند، اما فیلم از تبدیل آن به استعاره‌ای از مرگ، خطا یا گناه ناتوان می‌ماند. در سوی دیگر، بازی‌ها خوب و باور پذیرند، رابطه علت و معلولی قابل قبولی وجود دارد و فیلمبرداری و قاب بندی نیز در سطح مطلوبی قرار دارند. «نقطه قرمز» نشان می‌دهد که عنصر بصری قوی، بدون پشتوانه دراماتیک، در سطح یک تزئین باقی می‌ماند. انتهای پیام/

منبع: خبرگزاری میزان

منبع خبرخبرگزاری میزان
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 17:23
125,752مطلب نمایه‌شده
94,841موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی