… و اینچنین تاریخ بار دیگر به تمسخر پیشبینیهای خوشبینانه نظریهپردازانی نشست که گمان میکردند میتوان آتش خشم نسلها را در جغرافیای دلخواه برافروخت، شعلههایش را بهسمت دولتهای ناهمسوی جریان سلطه هدایت کرد و سپس با سانسور اخبار و خاموش شدن دوربینها، خاکستر اعتراضات را بهدست فراموشی سپرد، غافل از آنکه آتشی که به نام آزادی در خانه دیگری افروخته میشود، اگر به شعلههای مطالبات انباشته و نارضایتیهای پنهان گره بخورد، دیر یا زود راه خود را به کاخهای سیاست و خیابانهای قدرت نیز باز خواهد کرد.
چه آنکه نسل z که قرار بود در معادلات مهندسیشده قدرت، نقش پیادهنظام هیجانزده و سربازان بینام پروژههای براندازانه را ایفا کند، اکنون به بازیگری برنامهریز و غیرقابل پیشبینی بدل شده است؛ بازیگری که نه الزاما در چارچوب مرزبندیهای سیاسی و ایدئولوژیک طیفهای چپ و راست میگنجد و نه همیشه به فرمان کارگردانانی حرکت میکند که روزی برایش سناریو نوشته بودند.
اکنون پاریس، با همه شکوه تاریخی و ادعاهای تمدنیاش، دربرابر پرسشی ایستاده که پاسخ آن را نمیتوان پشت ویترینهای لوکس خیابان شانزهلیزه، در راهروهای کاخ الیزه یا در تحلیلهای یکسویه رسانههای جریان اصلی پنهان کرد: اگر اعتراض حق مسلم شهروندان در سرزمینهای دیگر است، چرا هنگامی که شعلههای نارضایتی به قلب اروپا میرسد، ناگهان ادبیات آزادیخواهانه جای خود را به واژگان زمخت امنیتی میدهد؟
اگر خشم نسل جوان در جغرافیای رقبای سیاسی غرب نشانه بیداری اجتماعی و بلوغ مطالبات مدنی است، به چه اعتبار همان خشم در خیابانهای جنگزده پاریس به تهدیدی علیه نظم عمومی و موجودیت سیاسی تعبیر میشود؟ مگر نه اینکه معیار آزادی پیش از آنکه تابع جغرافیا و ملاحظات ژئوپلیتیک باشد، باید تابع اصولی باشد که مدعیانش سالها آن را به دیگران توصیه کردهاند؟ آری سیاست، هنر گزینشی دیدن حقیقت نیست و آزادی را نمیتوان با خطکش منافع قدرت اندازه گرفت!
نمیشود در کشوری اعتراض را نتیجه دیکتاتوری و حماسهای مردمی نامید و در کشوری دیگر، همان اعتراض را بیدرنگ به توطئهای سازمانیافته نسبت داد. نمیتوان از حق تعیین سرنوشت ملتها سخن گفت، اما هنگامی که نسل جوان در برابر ساختارهای سیاسی و اقتصادی لیبرال سرمایهداری تحمیل شده به خود پرسشگری میکند، ناگهان از یاد برد که همین نسل، محصول همان جامعه، همان نظام آموزشی، همان مناسبات اقتصادی و همان وعدههای تحققنیافتهای است که سالها از سوی سیاستمداران غربی تکرار شدهاند. جهان امروز، جهان نسخههای از پیش نوشتهشده و انقلابهای قابلکنترل نیست.
جهان شبکههای پیچیده ارتباطی، هویتهای سیال، مطالبات متکثر و نسلهایی است که گاه از دل یک هشتگ، گاه در بطن یک بحران اقتصادی و گاه در پی انباشت احساس بیعدالتی به خیابان میآیند و معادلاتی را برهم میزنند که طراحانشان سالها برای تثبیت آنها هزینه کردهاند. شاید بزرگترین خطای نظریهپردازان پیرو استیلای غرب، همین باشد که نسل z را نه بهمثابه انسانهایی برخوردار از اراده، حافظه، فهم تناقض و حق انتخاب بلکه همچون ابزاری در جعبه ابزار سیاست خارجی خویش تصور کردند؛
ابزاری که هرگاه لازم باشد میتوان آن را برای برهم زدن نظم سیاسی دیگران به میدان فرستاد و هرگاه از مدار منافع خارج شد، با برچسبهای امنیتی و روایتهای هراسانگیز به حاشیه راند. اما نسلها برخلاف ابزارها حافظه دارند، میآموزند، مقایسه میکنند، تناقضها را میبینند و گاه علیه همان ساختارهایی برمیخیزند که زمانی خود را حامی بیقید و شرط آزادی و پیشرفت معرفی میکردند.
سلام پاریس به شورشهای خیابانی نسل z هیچیک از جامعهشناسان غربی که سالهای اخیر از آب گلآلود بعضی تحرکات ضدامنیتی نسلهای a و z علیه دولتهای مستقل، دنبال برآورده شدن خواستههای استعماری سیاستمداران خویش از تحقق تحولات سریع اجتماعی و سیاسی بودند، به فکرشان خطور نمیکرد که روزگاری نه چندان دیر و دور، عروس شهرهای اروپایی (پاریس) به صحنه آتشافروزی همین نسل غیرقابل پیشبینی تبدیل شود و کسانی که روزی از شعله کشیدن زبانههای خشم در خیابانهای ممالک استقلالخواه راضی و خشنود بودند، اکنون برج ایفل را در سایه ابرهایی متراکم از دود ببینند و با مطالبات حداکثری جوانانی مواجه شوند که قرار نبود برخی ویژگیهای خاص شخصیتی و هویتی آنها به جز هیزم آتشناک پیشبرد پروسه انقلابهای رنگی و جنبشهای ضددولتی موافق با منافع جهان سلطه، در جای دیگری بهکار گرفته شود.
اما امروز شهرهای مختلف فرانسه، به تماشای جنگی نشستهاند که نسل z، پلنهای متفاوتش را طراحی و رهبری میکند!…
و اینچنین تاریخ بار دیگر به تمسخر پیشبینیهای خوشبینانه نظریهپردازانی نشست که گمان میکردند میتوان آتش خشم نسلها را در جغرافیای دلخواه برافروخت، شعلههایش را بهسمت دولتهای ناهمسوی جریان سلطه هدایت کرد و سپس با سانسور اخبار و خاموش شدن دوربینها، خاکستر اعتراضات را بهدست فراموشی سپرد، غافل از آنکه آتشی که به نام آزادی در خانه دیگری افروخته میشود، اگر به شعلههای مطالبات انباشته و نارضایتیهای پنهان گره بخورد، دیر یا زود راه خود را به کاخهای سیاست و خیابانهای قدرت نیز باز خواهد کرد.
چه آنکه نسل z که قرار بود در معادلات مهندسیشده قدرت، نقش پیادهنظام هیجانزده و سربازان بینام پروژههای براندازانه را ایفا کند، اکنون به بازیگری برنامهریز و غیرقابل پیشبینی بدل شده است؛ بازیگری که نه الزاما در چارچوب مرزبندیهای سیاسی و ایدئولوژیک طیفهای چپ و راست میگنجد و نه همیشه به فرمان کارگردانانی حرکت میکند که روزی برایش سناریو نوشته بودند.
اکنون پاریس، با همه شکوه تاریخی و ادعاهای تمدنیاش، دربرابر پرسشی ایستاده که پاسخ آن را نمیتوان پشت ویترینهای لوکس خیابان شانزهلیزه، در راهروهای کاخ الیزه یا در تحلیلهای یکسویه رسانههای جریان اصلی پنهان کرد: اگر اعتراض حق مسلم شهروندان در سرزمینهای دیگر است، چرا هنگامی که شعلههای نارضایتی به قلب اروپا میرسد، ناگهان ادبیات آزادیخواهانه جای خود را به واژگان زمخت امنیتی میدهد؟
اگر خشم نسل جوان در جغرافیای رقبای سیاسی غرب نشانه بیداری اجتماعی و بلوغ مطالبات مدنی است، به چه اعتبار همان خشم در خیابانهای جنگزده پاریس به تهدیدی علیه نظم عمومی و موجودیت سیاسی تعبیر میشود؟ مگر نه اینکه معیار آزادی پیش از آنکه تابع جغرافیا و ملاحظات ژئوپلیتیک باشد، باید تابع اصولی باشد که مدعیانش سالها آن را به دیگران توصیه کردهاند؟ آری سیاست، هنر گزینشی دیدن حقیقت نیست و آزادی را نمیتوان با خطکش منافع قدرت اندازه گرفت!
نمیشود در کشوری اعتراض را نتیجه دیکتاتوری و حماسهای مردمی نامید و در کشوری دیگر، همان اعتراض را بیدرنگ به توطئهای سازمانیافته نسبت داد. نمیتوان از حق تعیین سرنوشت ملتها سخن گفت، اما هنگامی که نسل جوان در برابر ساختارهای سیاسی و اقتصادی لیبرال سرمایهداری تحمیل شده به خود پرسشگری میکند، ناگهان از یاد برد که همین نسل، محصول همان جامعه، همان نظام آموزشی، همان مناسبات اقتصادی و همان وعدههای تحققنیافتهای است که سالها از سوی سیاستمداران غربی تکرار شدهاند. جهان امروز، جهان نسخههای از پیش نوشتهشده و انقلابهای قابلکنترل نیست.
جهان شبکههای پیچیده ارتباطی، هویتهای سیال، مطالبات متکثر و نسلهایی است که گاه از دل یک هشتگ، گاه در بطن یک بحران اقتصادی و گاه در پی انباشت احساس بیعدالتی به خیابان میآیند و معادلاتی را برهم میزنند که طراحانشان سالها برای تثبیت آنها هزینه کردهاند. شاید بزرگترین خطای نظریهپردازان پیرو استیلای غرب، همین باشد که نسل z را نه بهمثابه انسانهایی برخوردار از اراده، حافظه، فهم تناقض و حق انتخاب بلکه همچون ابزاری در جعبه ابزار سیاست خارجی خویش تصور کردند؛
ابزاری که هرگاه لازم باشد میتوان آن را برای برهم زدن نظم سیاسی دیگران به میدان فرستاد و هرگاه از مدار منافع خارج شد، با برچسبهای امنیتی و روایتسلام پاریس به شورشهای خیابانی نسل z هیچیک از جامعهشناسان غربی که سالهای اخیر از آب گلآلود بعضی تحرکات ضدامنیتی نسلهای a و z علیه دولتهای مستقل، دنبال برآورده شدن خواستههای استعماری سیاستمداران خویش از تحقق تحولات سریع اجتماعی و سیاسی بودند، به فکرشان خطور نمیکرد که روزگاری نه چندان دیر و دور، عروس شهرهای اروپایی (پاریس) به صحنه آتشافروزی همین نسل غیرقابل پیشبینی تبدیل شود و کسانی که روزی از شعله کشیدن زبانههای خشم در خیابانهای ممالک استقلالخواه راضی و خشنود بودند، اکنون برج ایفل را در سایه ابرهایی متراکم از دود ببینند و با مطالبات حداکثری جوانانی مواجه شوند که قرار نبود برخی ویژگیهای خاص شخصیتی و هویتی آنها به جز هیزم آتشناک پیشبرد پروسه انقلابهای رنگی و جنبشهای ضددولتی موافق با منافع جهان سلطه، در جای دیگری بهکار گرفته شود.
اما امروز شهرهای مختلف فرانسه، به تماشای جنگی نشستهاند که نسل z، پلنهای متفاوتش را طراحی و رهبری میکند!…
و اینچنین تاریخ بار دیگر به تمسخر پیشبینیهای خوشبینانه نظریهپردازانی نشست که گمان میکردند میتوان آتش خشم نسلها را در جغرافیای دلخواه برافروخت، شعلههایش را بهسمت دولتهای ناهمسوی جریان سلطه هدایت کرد و سپس با سانسور اخبار و خاموش شدن دوربینها، خاکستر اعتراضات را بهدست فراموشی سپرد، غافل از آنکه آتشی که به نام آزادی در خانه دیگری افروخته میشود، اگر به شعلههای مطالبات انباشته و نارضایتیهای پنهان گره بخورد، دیر یا زود راه خود را به کاخهای سیاست و خیابانهای قدرت نیز باز خواهد کرد.
چه آنکه نسل z که قرار بود در معادلات مهندسیشده قدرت، نقش پیادهنظام هیجانزده و سربازان بینام پروژههای براندازانه را ایفا کند، اکنون به بازیگری برنامهریز و غیرقابل پیشبینی بدل شده است؛ بازیگری که نه الزاما در چارچوب مرزبندیهای سیاسی و ایدئولوژیک طیفهای چپ و راست میگنجد و نه همیشه به فرمان کارگردانانی حرکت میکند که روزی برایش سناریو نوشته بودند.
اکنون پاریس، با همه شکوه تاریخی و ادعاهای تمدنیاش، دربرابر پرسشی ایستاده که پاسخ آن را نمیتوان پشت ویترینهای لوکس خیابان شانزهلیزه، در راهروهای کاخ الیزه یا در تحلیلهای یکسویه رسانههای جریان اصلی پنهان کرد: اگر اعتراض حق مسلم شهروندان در سرزمینهای دیگر است، چرا هنگامی که شعلههای نارضایتی به قلب اروپا میرسد، ناگهان ادبیات آزادیخواهانه جای خود را به واژگان زمخت امنیتی میدهد؟
اگر خشم نسل جوان در جغرافیای رقبای سیاسی غرب نشانه بیداری اجتماعی و بلوغ مطالبات مدنی است، به چه اعتبار همان خشم در خیابانهای جنگزده پاریس به تهدیدی علیه نظم عمومی و موجودیت سیاسی تعبیر میشود؟ مگر نه اینکه معیار آزادی پیش از آنکه تابع جغرافیا و ملاحظات ژئوپلیتیک باشد، باید تابع اصولی باشد که مدعیانش سالها آن را به دیگران توصیه کردهاند؟ آری سیاست، هنر گزینشی دیدن حقیقت نیست و آزادی را نمیتوان با خطکش منافع قدرت اندازه گرفت!
نمیشود در کشوری اعتراض را نتیجه دیکتاتوری و حماسهای مردمی نامید و در کشوری دیگر، همان اعتراض را بیدرنگ به توطئهای سازمانیافته نسبت داد. نمیتوان از حق تعیین سرنوشت ملتها سخن گفت، اما هنگامی که نسل جوان در برابر ساختارهای سیاسی و اقتصادی لیبرال سرمایهداری تحمیل شده به خود پرسشگری میکند، ناگهان از یاد برد که همین نسل، محصول همان جامعه، همان نظام آموزشی، همان مناسبات اقتصادی و همان وعدههای تحققنیافتهای است که سالها از سوی سیاستمداران غربی تکرار شدهاند. جهان امروز، جهان نسخههای از پیش نوشتهشده و انقلابهای قابلکنترل نیست.
جهان شبکههای پیچیده ارتباطی، هویتهای سیال، مطالبات متکثر و نسلهایی است که گاه از دل یک هشتگ، گاه در بطن یک بحران اقتصادی و گاه در پی انباشت احساس بیعدالتی به خیابان میآیند و معادلاتی را برهم میزنند که طراحانشان سالها برای تثبیت آنها هزینه کردهاند. شاید بزرگترین خطای نظریهپردازان پیرو استیلای غرب، همین باشد که نسل z را نه بهمثابه انسانهایی برخوردار از اراده، حافظه، فهم تناقض و حق انتخاب بلکه همچون ابزاری در جعبه ابزار سیاست خارجی خویش تصور کردند؛
ابزاری که هرگاه لازم باشد میتوان آن را برای برهم زدن نظم سیاسی دیگران به میدان فرستاد و هرگاه از مدار منافع خارج شد، با برچسبهای امنیتی و روایتهای هراسانگیز به حاشیه راند. اما نسلها برخلاف ابزارها حافظه دارند، میآموزند، مقایسه میکنند، تناقضها را میبینند و گاه علیه همان ساختارهایی برمیخیزند که زمانی خود را حامی بیقید و شرط آزادی و پیشرفت معرفی میکردند.
سلام پاریس به شورشهای خیابانی نسل z هیچیک از جامعهشناسان غربی که سالهای اخیر از آب گلآلود بعضی تحرکات ضدامنیتی نسلهای a و z علیه دولتهای مستقل، دنبال برآورده شدن خواستههای استعماری سیاستمداران خویش از تحقق تحولات سریع اجتماعی و سیاسی بودند، به فکرشان خطور نمیکرد که روزگاری نه چندان دیر و دور، عروس شهرهای اروپایی (پاریس) به صحنه آتشافروزی همین نسل غیرقابل پیشبینی تبدیل شود و کسانی که روزی از شعله کشیدن زبانههای خشم در خیابانهای ممالک استقلالخواه راضی و خشنود بودند، اکنون برج ایفل را در سایه ابرهایی متراکم از دود ببینند و با مطالبات حداکثری جوانانی مواجه شوند که قرار نبود برخی ویژگیهای خاص شخصیتی و هویتی آنها به جز هیزم آتشناک پیشبرد پروسه انقلابهای رنگی و جنبشهای ضددولتی موافق با منافع جهان سلطه، در جای دیگری بهکار گرفته شود.
اما امروز شهرهای مختلف فرانسه، به تماشای جنگی نشستهاند که نسل z، پلنهای متفاوتش را طراحی و رهبری میکند!…
و اینچنین تاریخ بار دیگر به تمسخر پیشبینیهای خوشبینانه نظریهپردازانی نشست که گمان میکردند میتوان آتش خشم نسلها را در جغرافیای دلخواه برافروخت، شعلههایش را بهسمت دولتهای ناهمسوی جریان سلطه هدایت کرد و سپس با سانسور اخبار و خاموش شدن دوربینها، خاکستر اعتراضات را بهدست فراموشی سپرد، غافل از آنکه آتشی که به نام آزادی در خانه دیگری افروخته میشود، اگر به شعلههای مطالبات انباشته و نارضایتیهای پنهان گره بخورد، دیر یا زود راه خود را به کاخهای سیاست و خیابانهای قدرت نیز باز خواهد کرد.
چه آنکه نسل z که قرار بود در معادلات مهندسیشده قدرت، نقش پیادهنظام هیجانزده و سربازان بینام پروژههای براندازانه را ایفا کند، اکنون به بازیگری برنامهریز و غیرقابل پیشبینی بدل شده است؛ بازیگری که نه الزاما در چارچوب مرزبندیهای سیاسی و ایدئولوژیک طیفهای چپ و راست میگنجد و نه همیشه به فرمان کارگردانانی حرکت میکند که روزی برایش سناریو نوشته بودند.
اکنون پاریس، با همه شکوه تاریخی و ادعاهای تمدنیاش، دربرابر پرسشی ایستاده که پاسخ آن را نمیتوان پشت ویترینهای لوکس خیابان شانزهلیزه، در راهروهای کاخ الیزه یا در تحلیلهای یکسویه رسانههای جریان اصلی پنهان کرد: اگر اعتراض حق مسلم شهروندان در سرزمینهای دیگر است، چرا هنگامی که شعلههای نارضایتی به قلب اروپا میرسد، ناگهان ادبیات آزادیخواهانه جای خود را به واژگان زمخت امنیتی میدهد؟
اگر خشم نسل جوان در جغرافیای رقبای سیاسی غرب نشانه بیداری اجتماعی و بلوغ مطالبات مدنی است، به چه اعتبار همان خشم در خیابانهای جنگزده پاریس به تهدیدی علیه نظم عمومی و موجودیت سیاسی تعبیر میشود؟ مگر نه اینکه معیار آزادی پیش از آنکه تابع جغرافیا و ملاحظات ژئوپلیتیک باشد، باید تابع اصولی باشد که مدعیانش سالها آن را به دیگران توصیه کردهاند؟ آری سیاست، هنر گزینشی دیدن حقیقت نیست و آزادی را نمیتوان با خطکش منافع قدرت اندازه گرفت!
نمیشود در کشوری اعتراض را نتیجه دیکتاتوری و حماسهای مردمی نامید و در کشوری دیگر، همان اعتراض را بیدرنگ به توطئهای سازمانیافته نسبت داد. نمیتوان از حق تعیین سرنوشت ملتها سخن گفت، اما هنگامی که نسل جوان در برابر ساختارهای سیاسی و اقتصادی لیبرال سرمایهداری تحمیل شده به خود پرسشگری میکند، ناگهان از یاد برد که همین نسل، محصول همان جامعه، همان نظام آموزشی، همان مناسبات اقتصادی و همان وعدههای تحققنیافتهای است که سالها از سوی سیاستمداران غربی تکرار شدهاند. جهان امروز، جهان نسخههای از پیش نوشتهشده و انقلابهای قابلکنترل نیست.
جهان شبکههای پیچیده ارتباطی، هویتهای سیال، مطالبات متکثر و نسلهایی است که گاه از دل یک هشتگ، گاه در بطن یک بحران اقتصادی و گاه در پی انباشت احساس بیعدالتی به خیابان میآیند و معادلاتی را برهم میزنند که طراحانشان سالها برای تثبیت آنها هزینه کردهاند. شاید بزرگترین خطای نظریهپردازان پیرو استیلای غرب، همین باشد که نسل z را نه بهمثابه انسانهایی برخوردار از اراده، حافظه، فهم تناقض و حق انتخاب بلکه همچون ابزاری در جعبه ابزار سیاست خارجی خویش تصور کردند؛
ابزاری که هرگاه لازم باشد میتوان آن را برای برهم زدن نظم سیاسی دیگران به میدان فرستاد و هرگاه از مدار منافع خارج شد، با برچسبهای امنیتی و روایتهای هراسانگیز به حاشیه راند. اما نسلها برخلاف ابزارها حافظه دارند، میآموزند، مقایسه میکنند، تناقضها را میبینند و گاه علیه همان ساختارهایی برمیخیزند که زمانی خود را حامی بیقید و شرط آزادی و پیشرفت معرفی میکردند.های هراسانگیز به حاشیه راند.
اما نسلها برخلاف ابزارها حافظه دارند، میآموزند، مقایسه میکنند، تناقضها را میبینند و گاه علیه همان ساختارهایی برمیخیزند که زمانی خود را حامی بیقید و شرط آزادی و پیشرفت معرفی میکردند.
منبع: جام جم آنلاین



