رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریهمشهری6 دقیقه مطالعه

چطور می‌توان از یک رمان، فیلمی بزرگ ساخت؟ از «درخشش» تا «رگ‌یابی»

وفاداری به کتاب همیشه به ساخت فیلمی خوب منجر نمی‌شود؛ گاهی بهترین اقتباس‌ها زمانی شکل می‌گیرند که فیلم‌ساز از متن اصلی فاصله می‌گیرد و داستان را با زبان و نگاه خودش بازآفرینی می‌کند.

چطور می‌توان از یک رمان، فیلمی بزرگ ساخت؟ از «درخشش» تا «رگ‌یابی»

وفاداری به کتاب همیشه به ساخت فیلمی خوب منجر نمی‌شود؛ گاهی بهترین اقتباس‌ها زمانی شکل می‌گیرند که فیلم‌ساز از متن اصلی فاصله می‌گیرد و داستان را با زبان و نگاه خودش بازآفرینی می‌کند.

همشهری آنلاین: تقریباً هیچ‌چیز به‌اندازه اقتباس سینمایی از یک کتاب محبوب نمی‌تواند تماشاگران را به بحث و جدل بیندازد. بسیاری از مخاطبان پس از تماشای فیلم، به‌جای آنکه بگویند «دقیقاً همان چیزی بود که تصور می‌کردم»، از پایان تغییریافته، ساده‌سازی داستان یا انتخاب بازیگری که به نظرشان مناسب نقش نیست، شکایت می‌کنند. اما آیا اقتباس خوب الزاماً باید به کتاب وفادار بماند؟ لوئیز ویلدر، نویسنده کتاب «کتاب بهتر بود»، در مقاله‌ای در گاردین به این پرسش می‌پردازد و با بررسی اقتباس‌های موفق و ناموفق، به نتایجی می‌رسد که بسیاری از باورهای رایج درباره این هنر را زیر سؤال می‌برند.

برای اقتباس خوب، کتاب لازم نیست شاهکار باشد

ویلدر در جریان پژوهش خود دریافت که کیفیت اثر ادبی اولیه، به‌تنهایی تعیین‌کننده موفقیت اقتباس نیست. گاهی رمان‌هایی معمولی به فیلم‌هایی درخشان تبدیل می‌شوند؛ مانند «آرواره‌ها»، «پدرخوانده» و «جن‌گیر». در مقابل، آثار ادبی بزرگ نیز می‌توانند دستمایه فیلم‌هایی موفق شوند؛ از جمله «رگ‌یابی»، «واسطه» و «یوزپلنگ». البته گاهی نتیجه در هر دو قالب به یک اندازه ضعیف است؛ مانند «رمز داوینچی» و «پنجاه طیف خاکستری» که به‌زعم نویسنده، کتاب‌هایی کم‌مایه بودند و به فیلم‌هایی کم‌مایه نیز تبدیل شدند.

به باور ویلدر، برخی داستان‌ها ذاتاً برای اقتباس مناسب‌ترند. رمان‌های جین آستن با روایت‌های عاشقانه و موانعی که بر سر راه عشق قرار می‌گیرند، قابلیت بازآفرینی در دوره‌های مختلف را دارند. فیلم «بی‌سرنخ» نیز نمونه‌ای درخشان از اقتباسی آزاد از جهان داستانی آستن است. داستان‌های کوتاه، با غافلگیری‌های ناگهانی و حرکت سریع به‌سوی پایان، برای سینما مناسب‌اند و افسانه‌ها و اسطوره‌ها نیز به‌دلیل انعطاف‌پذیری و فضای خالی‌ای که برای تخیل فیلم‌ساز باقی می‌گذارند، بارها بازآفرینی می‌شوند.

گاهی خیانت به کتاب، بهترین راه وفاداری به سینماست

یکی از مهم‌ترین استدلال‌های ویلدر این است که اقتباس موفق لزوماً به معنای بازسازی موبه‌موی کتاب نیست. کتاب و فیلم دو قالب کاملاً متفاوت‌اند و انتقال داستان از کلمات به تصویر، به زبان و منطق خاص خود نیاز دارد. او به توصیه پل توماس اندرسون اشاره می‌کند: «قسمت‌هایی را که لازم دارید بردارید و بعد با تمام سرعت فرار کنید.» آلفرد هیچکاک نیز گفته بود رمان «پرندگان» را پیش از ساخت اقتباسش یک بار خوانده و پس از آن دیگر به کتاب فکر نکرده است.

نمونه محبوب ویلدر، فیلم «فرزندان انسان» ساخته آلفونسو کوارون در سال ۲۰۰۶ است. این فیلم با فاصله گرفتن از رمان فلسفی و الهیاتی پی. دی. جیمز، داستان را به تریلری آخرالزمانی درباره پوپولیسم، ترس و رفتار با مهاجران تبدیل کرد؛ اثری که به اعتقاد نویسنده، با گذشت نزدیک به دو دهه همچنان تازگی دارد. کوارون ایده محوری کتاب را حفظ کرد: اگر روزی در جهانی بدون کودکان زندگی کنیم، چه اتفاقی می‌افتد؟ اما باقی داستان را با دغدغه‌های خودش و زمانه‌اش بازآفرید. ویلدر همچنین به «اورلاندو» ساخته سالی پاتر اشاره می‌کند؛

اقتباسی از رمان ویرجینیا وولف که کارگردان آن را چنان آزادانه بازآفرینی کرد که گویی کتاب اصلی هرگز وجود نداشته است. به گفته پاتر، او برای آنکه به فیلم وفادار بماند، با رمان بی‌رحمانه برخورد کرد.

در نمونه‌ای دیگر، استنلی کوبریک با تغییر دیدگاه استیون کینگ در اقتباس «درخشش»، فیلمی ساخت که به اثری برجسته در سینما تبدیل شد. «اینک آخرالزمان» نیز از دل دگرگونی رمان «دل تاریکی» بیرون آمد و «شکارچی انسان» ساخته مایکل مان، برداشتی متفاوت از داستان «اژدهای سرخ» بود. از نگاه ویلدر، اقتباس نباید صرفاً مجموعه‌ای از لحظات محبوب کتاب باشد که برای راضی نگه داشتن طرفداران کنار هم چیده شده‌اند. وفاداری بیش از حد به متن می‌تواند جان فیلم را بگیرد؛ همان چیزی که نویسنده در اقتباس‌های نسبتاً وفادار «بازی‌های گرسنگی» و «جاده» احساس کرده است.

اصلاً وفاداری به کتاب یعنی چه؟

ویلدر این پرسش را مطرح می‌کند که آیا اساساً می‌توان به یک اثر ادبی کاملاً وفادار ماند؟ هر خواننده هنگام مطالعه، تصاویر و برداشت‌های ذهنی خودش را می‌سازد. ممکن است گروهی «گتسبی بزرگ» را داستان زوال آمریکایی ببینند، درحالی‌که فیلم‌سازان بیشتر به مهمانی‌های پرزرق‌وبرق آن توجه کنند. او همچنین از جودی فاستر یاد می‌کند که برای گرفتن نقش کلاریس استارلینگ در «سکوت بره‌ها» تلاش زیادی کرد؛ زیرا برداشت شخصی‌اش از رمان این بود که داستان درباره زنی است که می‌کوشد جان زن دیگری را نجات دهد، درحالی‌که مردان مدام در مسیرش مانع ایجاد می‌کنند.

به اعتقاد ویلدر، اقتباس سینمایی در نهایت پنجره‌ای به ذهن و تخیل فرد دیگری است؛ تصویری که ممکن است با آنچه خواننده در ذهن خود ساخته، تفاوت اساسی داشته باشد.

انتخاب بازیگر؛ یکی از دشوارترین آزمون‌های اقتباس

انتخاب بازیگر از جمله مواردی است که بیشترین اعتراض‌ها را برمی‌انگیزد. هالیوود معمولاً بازیگرانی جذاب‌تر از توصیف شخصیت‌های ادبی انتخاب می‌کند، اما گاهی همین تغییر به نتیجه‌ای موفق منجر می‌شود. برای مثال، آلفرد هیچکاک در «روانی» آنتونی پرکینز را برای نقش نورمن بیتس انتخاب کرد؛ شخصیتی که در رمان رابرت بلاک ظاهری ناخوشایند دارد. چهره معصوم پرکینز قرار بود تماشاگر را به اشتباه بیندازد. در موارد دیگر، انتخاب بازیگرانی که روی کاغذ نامناسب به نظر می‌رسند، به خلق شخصیت‌هایی ماندگار کمک کرده است؛

از مارگارت رادرفورد در نقش خانم مارپل گرفته تا رنه زلوگر در نقش بریجت جونز و مایکل کین در فیلم «پرونده ایپکرس». ویلدر معتقد است جذابیت و کاریزمای بازیگر می‌تواند محدودیت‌های ناشی از تفاوت با شخصیت کتاب را جبران کند.

در نهایت، مهم‌تر از وفاداری، احساسی است که باقی می‌ماند

ویلدر در پایان به این نتیجه می‌رسد که اقتباس موفق بیش از هر چیز به احساس و تجربه‌ای بستگی دارد که از کتاب در ذهن خواننده باقی مانده است. آنتونی مینگلا، هنگام اقتباس از «آقای ریپلی بااستعداد»، این فرایند را به مزه‌ای تشبیه کرده بود که پس از نوشیدن یک مایع در دهان باقی می‌ماند. حسین امینی نیز هنگام بازآفرینی «بال‌های کبوتر» می‌خواست تجربه شخصی و منحصربه‌فرد خود از خواندن رمان را به تصویر بکشد. نویسنده سپس به فیلم «ادیسه» ساخته کریستوفر نولان بازمی‌گردد.

او می‌گوید نولان با بازآفرینی آزاد داستان برای مخاطب امروزی، قهرمانی زیرک را به سربازی آسیب‌دیده از جنگ تبدیل کرده است؛ اما تجربه تماشای فیلم برای او شبیه حضور در جنگ بود: دوره‌های طولانی انتظار و ملال که با خشونت قطع می‌شوند.

ویلدر احتمال می‌دهد که نولان بیش از حد به اثر فکر کرده و کمتر به احساس آن توجه داشته است. او در پایان، جمله‌ای از هیلاری منتل، نویسنده فقید، را به یاد می‌آورد که شاید چکیده تمام بحث باشد: برای اقتباس، باید «متن را کنار گذاشت و رؤیاپردازی کرد».

منبع: همشهری

منبع خبرهمشهری
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 21:35
120,326مطلب نمایه‌شده
88,982موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی