به گزارش گروه رسانهای شرق،
فردین علیخواه، جامعهشناس و عضو هیئتعلمی دانشگاه در مطلبی به تفاوتهایی که در زندگیمان رخ داده، اشاره میکند. او این بار سراغ خرید محلی رفته و خاطرهای از دکان صادق که حتی نیمهشب میشد از او کمک گرفت، تعریف میکند. در ادامه بخشهایی از نوشته او میآید.
آخرین باری که برای خرید به یک مغازه رفتید، فروشنده شما را میشناخت؟ میدانست چه کسی هستید، در کدام محله زندگی میکنید یا معمولا چه چیزهایی میخرید؟
شاید این پرسشها در نگاه اول چندان مهم به نظر نرسند، اما میتوانند ما را به پرسشی بزرگتر برسانند: فضاهایی که هر روز در آنها خرید میکنیم، فقط محل تهیه کالا هستند یا بخشی از زندگی اجتماعی ما را هم میسازند؟ دکان صادق فقط محل کسب او نبود؛ بخشی از زندگی اجتماعی محله بود. اگر مشکلی پیش میآمد، حتی در نیمههای شب، میتوانستیم درِ خانه او را بزنیم. خریدکردن در چنین فضایی فقط تعاملی اقتصادی نبود؛ خرید، درون شبکهای از شناخت، اعتماد، خاطره و رابطه اتفاق میافتاد. حالا از دکان صادق فاصله بگیریم و سراغ هایپرمارکتها برویم؛
فروشگاههای بزرگی که این روزها یکی پس از دیگری در شهرهای ما سر برمیآورند و به بخشی از تجربه روزمره خرید تبدیل میشوند. این وضعیت را میتوان در امتداد تحلیل جامعهشناس آلمانی، گئورگ زیمل، از زندگی در کلانشهر فهمید. جامعهشناس دیگری به نام اروینگ گافمن، از زاویه دیگری به این وضعیت نگاه میکند. در فضاهای عمومی، انسانها مجموعهای از قواعد نانوشته را رعایت میکنند تا بتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند.
یکی از این قواعد، چیزی است که گافمن آن را «بیتوجهی مدنی» مینامد: ما حضور دیگران را میبینیم، اما خیره نمیشویم، وارد حریم آنها نمیشویم و از آنها توضیح نمیخواهیم. در یک فروشگاه بزرگ، افراد زیادی کنار یکدیگر حرکت میکنند، اما هرکس تا حد زیادی در حریم شخصی خود باقی میماند. این نوع همحضوری بدون رابطه مستقیم، یکی از ویژگیهای مهم زندگی مدرن است (گافمن، ۱۹۶۳). فروشگاه زنجیرهای جومبو در هلند از سال ۲۰۱۹ در یکی از شعب خود صندوقی با عنوان «صندوق گفتوگو» راهاندازی کرد؛ صندوق یا صفی که در آن سرعت، تنها هدف نیست و مشتری میتواند با صندوقدار صحبت کند.
این ایده بعدها گسترش پیدا کرد و با هدف ایجاد فرصت برای گفتوگو و کاهش تنهایی مطرح شد. در آلمان نیز ایده مشابهی با عنوان «صندوق گفتوگو» شکل گرفته است؛ صندوقی که مشتری میتواند آگاهانه آن را انتخاب کند، حتی اگر صف آن کندتر باشد.
برای من، خاطره دکان صادق در نهایت فقط نوستالژی یک مغازه قدیمی نیست؛ آن خاطره یادآور نوعی زندگی اجتماعی است که در آن خرید، اعتماد، همسایگی و شناخت یکدیگر در هم تنیده بودند. ارزش جهان جدید دقیقا در همین امکان انتخاب است. ما دیگر الزاما مجبور نیستیم همیشه شناخته شویم، همانطور که مجبور نیستیم همیشه ناشناس بمانیم. میتوانیم در یک فضای مدرن خرید کنیم و کسی ما را نشناسد؛ میتوانیم در یک بازار هفتگی با فروشنده گفتوگو کنیم؛ میتوانیم صندوق یا صف سریع را انتخاب کنیم یا صندوقی را که برای گفتوگو طراحی شده است. در جهان مدرن حتی مواجهه با سنت هم میتواند انتخابی باشد. الزام برای انتخاب وجود ندارد و این، به نظرم، یکی از نکات مثبت جهان جدید است.
در نهایت، شاید فاصله میان دکان صادق و یک هایپرمارکت آنقدر که در نگاه اول به نظر میرسد، فاصله میان «گذشته» و «حال» نباشد، بلکه فاصله میان دو شیوه متفاوت از بودن در فضا باشد. دکان صادق به ما یادآوری میکند مکان بدون رابطه شکل نمیگیرد و هایپرمارکت میتواند یادآور این باشد که ناشناسبودن نیز لزوما نقصان نیست. مسئله زندگی شهری امروز، پیداکردن تعادلی میان این دو است: شهری که هم جایی برای تنهاماندن داشته باشد و هم جایی برای شناختهشدن؛ هم امکان عبور بدهد و هم امکان ماندن.
منبع: شبکه شرق


