رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریخبرگزاری میزان6 دقیقه مطالعه

فرمِ خوب، ایده نیمه‌کاره؛ مروری بر پنج فیلم داستانی جشنواره

پنج فیلم کوتاه «آسیب‌دیدگی»، «به یادت، افتادم»، «ملکه» (سنندج)، «یخچال» و «کشیدن نخ‌ها» در جشنواره فیلم کوتاه تهران، مجموعه‌ای پرنشانه می‌سازند: از پزشکی قانونی و دروغِ نجات‌بخش تا مهاجرت، اهدای عضو، آبروداری خانوادگی و عروسک‌هایی که علیه تقدیر خود می‌شورند.

فرمِ خوب، ایده نیمه‌کاره؛ مروری بر پنج فیلم داستانی جشنواره

پرسش مشترک پنج فیلم کوتاه «آسیب‌دیدگی»، «به یادت، افتادم»، «ملکه» (سنندج)، «یخچال» و «کشیدن نخ‌ها» در جشنواره فیلم کوتاه تهران، آدم‌ها برای رهایی یا نجات، تا کجا فریب می‌دهند یا فریب می‌خورند؟ در ادامه هر فیلم را جداگانه، با نگاه به ایده، فرم و نسبتش با همین پرسش، بررسی می‌کنیم. آسیب‌دیدگی: اخلاقِ موقعیت یا موقعیتِ بی‌اخلاق؟ «آسیب‌دیدگی» به کارگردانی ابوالفضل عزیزی، یک درام اجتماعی با رگه‌هایی از معما است؛ روایتی که مرز میان آنچه دیده می‌شود و آنچه واقعاً اتفاق افتاده را به پرسش می‌گیرد.

در مرکز فیلم، یک پزشک پزشکی قانونی قرار دارد که شب گذشته بر سر نگه‌داشتن جنین دو ماهه با همسرش درگیر شده و اکنون همان زن، برای تشخیص میزان آسیب‌دیدگی به محل کار او ارجاع داده شده است. مرد برای منصرف کردن او، خودش را به تمارض می‌زند. مشکل بنیادی فیلم این است که فریب، در آن به یک راه‌حل روایی بدل می‌شود، نه یک پرسش اخلاقی. پزشک که خود صحنه‌سازی می‌کند تا مشکل رفع شود و در نهایت در برابر صحنه‌سازی یک مراجعه کننده تسلیم می‌شود. این هم‌زمانی می‌توانست به یک پارادوکس اخلاقی قدرتمند تبدیل شود، کسی که فریب می‌زند، فریب دیگری را می‌پذیرد.

اما فیلم به این نتیجه می‌رسد که در شرایط حساس، هر کس برای رسیدن به هدفش می‌تواند به تقلب متوسل می‌شود. بازی‌ها با حضور بازیگران حرفه‌ای قابل قبول‌اند و فیلمبرداری نیز استاندارد است، اما تدوین نتوانسته حس درماندگی را به یک ساختار منسجم تبدیل کند. فیلم در سطح موقعیت جذاب متوقف می‌ماند و به شخصیت نمی‌رسد. با این حال، ایده هم‌آیینیِ فریب‌خورنده و فریب‌دهنده آن‌قدر اصیل است که اگر در فیلمنامه‌ای دیگر بسط یابد، می‌تواند به یکی از مضامین امضادار بدل شود.

به یادت، افتادم: مهاجرتی که در قابِ دوچرخه جا نمی‌شود «به یادت، افتادم» به کارگردانی زهرا موسوی‌موحد، به گفته خود کارگردان، قصه بسیار شخصی اوست، دختری در روز‌های پیش از مهاجرت، با خانواده به سفری می‌رود و با برادرش دوچرخه‌سواری یاد می‌گیرد. موسوی‌موحد مضمون فیلم را این‌گونه جمع‌بندی می‌کند: چه بریم و چه بمونیم، همهمون یه جایی به یاد همدیگه می‌افتیم. این جمله، قلب تپنده فیلم است، اما فیلم نتوانسته آن را به یک تجربه سینمایی تبدیل کند. مشکل اصلی، عدم تعادل میان امر شخصی و امر عمومی است. مهاجرت، به خودی خود، یکی از ملتهب‌ترین تجربه‌های نسل امروز است؛

اما فیلم آن را در سطح یک خاطره خانوادگی نگه می‌دارد و از آن کشمکش نمی‌سازد. دختر می‌خواهد برود، برادر قبلاً عاشق دختری بوده که مهاجرت کرده، این دو خط موازی، هرگز به هم نمی‌رسند تا یک تنش نسلی یا تنش جنسیتی بسازند. فیلمبرداری و قاب‌بندی در حد قابل قبول‌اند، اما بازیگران نتوانسته‌اند آن «حس» را منتقل کنند و این ضعف بازیگر نیست، ضعف فیلمنامه است که به شخصیت‌ها موقعیت نمی‌دهد، فقط حال و هوا می‌دهد. کارگردانی نیز فاقد آن غافل‌گیری یا چرخش نهایی است که معمولاً فیلم کوتاه را از یک خاطره تصویری جدا می‌کند.

«به یادت، افتادم» فیلمی صادق است، اما صداقت به تنهایی سینما نمی‌سازد. موسوی‌موحد می‌گوید فیلم کوتاه جایی است که «می‌توانم خودم باشم»؛ قدم بعدی، تبدیل این «خود بودن» به «دیگری را درگیر کردن» است. ملکه (سنندج): اهدای عضو، با لهجه کردی «ملکه» به کارگردانی صباح محمدی از سنندج، یکی از دو فیلمی است که در جشنواره چهل و سوم با همین نام حضور دارند، اما این نسخه، به‌وضوح هویت زبانی و جغرافیایی خود را دارد. داستان درباره یاسین است که دچار مرگ مغزی می‌شود و کادر درمان تلاش می‌کنند «ملکه» را برای اهدای عضو متقاعد کنند.

یاسین توسط عمه‌اش بزرگ شده و اکنون مادرش که پس از فوت همسرش ازدواج کرده و رفته باید برای اجازه اهدا بازگردد. زبان کردی بزرگ‌ترین امتیاز فیلم است. فیلم را از یک درام بیمارستانیِ عمومی جدا می‌کند و به آن بافتی محلی و انسانی می‌بخشد که در سینمای کوتاه ایران کم‌یاب است. بازی‌ها قابل قبول‌اند و کارگردانی و نویسندگی انسجام دارند.

مشکل، اما در عمق احساسی است موقعیت مادری غایب که باید برگردد و اجازه اهدای عضو فرزندش را بدهد و همه‌ای که جوانی خود را به پای بچه گذاشته و امروز اجازه‌ای ندارد به‌شدت بار عاطفی دارد، اما فیلم آن را در سطح رویداد نگه می‌دارد و از ورود به لایه روان‌شناختی حس مادری که سال‌ها پیش رفته و اکنون با مرگ فرزندش روبه‌رو شده پرهیز می‌کند و تمام تلاش ملکه را بی‌ثمر می‌گذارد. اهدای عضو در ایران، به‌خودی‌خود، یک مسئله اخلاقی و فرهنگی است؛ فیلم به آن نزدیک می‌شود، اما آن را به پرسش نمی‌کشد.

«ملکه» فیلمی محترم و منسجم است که نشان می‌دهد محمدی می‌داند چگونه یک موقعیت را بسازد؛ قدم بعدی، جرأت شکافتن آن موقعیت است. یخچال (تویسرکان): میزبانی که خودش را فراموش کرده «یخچال» به کارگردانی کیوان رفعت‌جو و محمد نجیمی و تهیه‌کنندگی حسین نمازی، یکی از آن فیلم‌هایی است که ایده مرکزی‌اش را می‌توان در یک جمله گفت و همان یک جمله، بهترین بخش فیلم است: خانواده‌ای که برای مهمان سفره می‌چیند، اما خودش همیشه محرم می‌ماند.

داستان با سوختن یخچال خانواده شروع می‌شود در روزی پر التهاب برای مادر و پسر بزرگ خانواده و در نهایت با یک حرکت غیر منتظره یعنی باز نکردن در برای مهمانان به پایان می‌رسد. این پایان‌بندی، هوشمندانه و رهایی‌بخش است: یک تمثیل کوچک درباره آبروداری که به این نتیجه می‌رسد «خودِ انسان از مهمان مهم‌تر است». فیلم در پرداخت مهاجرت و رفتن یار نیز همان منطق را تکرار می‌کند: دخترخاله رفته و برگشته، اما پسر خانواده یاد می‌گیرد که زندگی خودش را قربانی انتظار برای دیگری نکند. از نظر فنی، فیلم خوب است فیلمبرداری و تدوین در خدمت لحن کمدی تلخ اثر قرار دارند.

نقطه قوت اصلی، کشش دراماتیک است، فیلم ایده خود را خیلی خوب پرورش می‌دهد و پیش از رسیدن به خط پایانی، مسیر پرتنشی طی می‌کند. کشیدن نخ‌ها: عروسکی که نمی‌خواهد بمیرد «کشیدن نخ‌ها» به کارگردانی امیرحسین پوراسماعیلی که در جشنواره بین‌المللی آلترناتیو نیز حضور داشته، جسورانه‌ترین ایده این مجموعه را دارد، گروهی عروسک که نمی‌خواهند در نمایشنامه «کور» شوند و می‌خواهند داستان را عوض کنند. این یک روایت متا-سینمایی یا متا-تئاتری است شخصیت‌هایی که از نخِ تقدیرِ نویسنده آگاه‌اند و علیه آن شورش می‌کنند.

ایده، در سطح مفهومی، عالی است، اما در سطح اجرا، فیلم نتوانسته انرژی و تعلیقِ این شورش را به تماشاگر منتقل کند. مشکل، نبود کشمکش دراماتیک واقعی است. عروسک‌ها «نمی‌خواهند کور شوند»، اما ما هرگز نمی‌بینیم که چرا این «کور نشدن» برایشان این‌قدر مهم است؛ انگیزه، در سطح بیانیه باقی می‌ماند. فیلمبرداری و قاب‌بندی خوب‌اند و خلاقیت در اجرا ستودنی است، اما ریتم فیلم بیش از حد آرام است و شورش عروسک‌ها را به یک بحث فلسفی تبدیل می‌کند، نه یک رویداد سینمایی.

با این حال، «کشیدن نخ‌ها» را نمی‌توان نادیده گرفت، پوراسماعیلی جرأت فرمی دارد و ایده‌اش از کلیشه‌های سینمای کوتاه ایران فاصله دارد. اگر در اثر بعدی، همان‌قدر که به مفهوم بها می‌دهد به ریتم و کشمکش هم بها بدهد، می‌تواند به یکی از فیلمسازان شاخص سینمای تجربی-روایی ایران بدل شود. انتهای پیام/

منبع: خبرگزاری میزان

منبع خبرخبرگزاری میزان
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 16:06
119,446مطلب نمایه‌شده
87,982موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی