مدیرکل امور هنری بنیاد شهید و امور ایثارگران، در یادداشتی با تأکید بر ضرورت انتقال مؤثر حافظه جنگ به نسل نوجوان و جوان، تصریح کرد: تولید آثار ماندگار در حوزه دفاع مقدس، بیش از افزایش حجم تولیدات فرهنگی، به روایت صادقانه، زبان هنری متناسب با نسل جدید و شکلگیری یک گفتمان هنری پیوسته نیاز دارد.
محمد کرم الهی، مدیرکل امور هنری بنیاد شهید و امور ایثارگران در یادداشتی نوشت:
از یک نوجوان شانزده ساله بپرسید: «از جنک، چه چیزی در ذهنت مانده؟» پاسخها اغلب این است: چند عکس سیاه و سفید، چند صدای آرشیوی، چند تعریف بزرگسالان که «شما آن روزها نبودید» و… همین جاست که مسئلهی ما آشکار می شود: جنگی که برای یک نسل، «زیست» بود، برای نسل بعدی، هنوز به «روایت» تبدیل نشده است. شکاف میان حادثه و روایت، جایی است که «آثار ماندگار» متولد می شوند، یا متأسفانه، متولد نمی شوند.
هر جامعه ای در تاریخ خودش، تعداد معدودی «اثر ماندگار» دارد: رمانها، فیلمها، سرودها، تابلوها. این آثار تصادفی پدید نیامده اند؛ بلکه محصول سه مؤلفهی مشترک هستند
اثر ماندگار، اغراق را تحمل نمی کند. آنچه «خاک و درد و ترس» را از روایت حذف کند، ماندگار نمیشود؛ چون مخاطب، صداقت را باور می کند و اغراق را میشناسد.
آثار ماندگار، در زبان هنری نسل خودشان متولد میشوند؛ نه در تقلید أثار نسل پیش. «دایی جان ناپلئون» با زبان نسل خودش، «گاو» با زبان نسل خودش و «آژانس شیشهای» با زبان نسل خودش وهر اثر جاودان دیگری، همین گونه.
اثر ماندگار، یاسخ آماده نمیدهد؛ پرسش سخت می سازد. پرسش، مخاطب رادر گیر می کند و درگیری، سبب ماندگاری است. بنابرین نکته بسیار مهم این است که تولید آثار ماندگار، یک «مسئلهی مهندسی فرهنگی» است، نه شانس. اگر نسل ما آثاری ماندگار کم دارد، به این دلیل است که این سه مؤلفه، کمتر با هم جمع شدهاند و این، درست همان جایی است که «پیوست فرهنکی» وارد میدان شده و موضوعیت پیدا میکند، (سنجش هر اثر، پیش و پس از تولید، بر پایهی همین سه معیار).
دوم: نوجوان امروز، کدام مخاطب است؟
برای تولید آثار فرهنگساز، نخست باید مخاطب را شناخت، نه تصور کرد. نوجوان و جوان امروز ایران، با سه ویژگی بنیادین:
حساس به صداقت: کوجکترین اغراق را تشخیص میدهد و با یک کلمه ی. اغراقآمیز، کل اثر را کنار میگذارد.
مردم تصویر و روایت: هر روز دهها ساعت محتوا مصرف می کند؛ رقیب ما نه. «بیرغبتی» او، بلکه دنیای محتوای جهانی است که روزانه. در آن غوطهور است.
مشغلهی معنوی اما خسته از شعار: او دنبال معناست؛ اما معنای «بستهبندی شدهی سفارشی» را نمیخواهد. بلکه مشتاق است که خودش کشف کند. پس اثر فرهنگساز برای این نسل، دارای ویژگی ها و شاخصهای مختص به خود است: صادق، حرفهای و کشف کردنی. نه صادق و ضعیف (که بیاثر است)، نه حرفهای و شعاری (که بیاعتماد است).
سوم: چرا «فرهنگ ساز»، بالاتراز «محتواساز» است؟
محتوای خوب، مخاطب خودش را دارد؛ اما فرهنگساز، فراتر می رود: به رفتار، سبک زندکی و هویت مخاطب نفوذ می کند. فرق میان یک فیلم خوب جنگی و یک اثر فرهنگساز در این است که فیلم خوب، «دیده» میشود؛ اما اثر فرهنگساز، به «ادبیات مشترک» یک نسل تبدیل میشود: به نقل قول، به ضربالمثل نسل، به تصویری که در ذهن مخاطب، «حماسه» را برای همیشه تعریف میکند و اینجا یک اصل طلایی متولد میشود: فرهنگسازی، با یک اثر رخ نمیدهد؛ با یک «گفتمان هنری پیوسته» رخ میدهد.
یعنی مجموعهای از آثار هم خانواده — در سینما، کتاب، موسیقی، بازی رایانهای، یویانمایی — که باهم، یک جهان مشترک روایی میسازند؛ همان کاری که در فرهنگهای جهانی، سالها با «جهانهای روایی» پیوسته انجام شده است
چهارم: هفت مسیر پیشنهادی برای تولید آثار ماندگار برای نسل نوجوان وجوان
۴- رمان و داستان بلند جوانپسند: ادبیات، ماندگارترین بستر فرهنگسازی است؛ رمان خوب دفاع مقدس برای نوجوان، همان کاری است که رمان های بزرگ برای نسلهای پیشین انجام دادند.
٥- بازی رایانهای و تجربهی تعاملی: نسل امروز، با «تجربه کردن» یاد میگیرد، نه با «دیدن». بازی، جدی ترین بستر فرهنگسازی قرن است و هنوز به اندازهی ظرفیتش استفاده نشده.
6- پویانمایی و انیمیشن حماسی: پلی میان نوجوان و تاریخ، که هم زیباییشناسی روز دارد و هم عمق معنا.
٧- پادکست و کتاب صوتی روایت محور: روایت سینه به سینه، در قالب روز؛ روایت جانباز، مادر شهید، وفرزند شهید، با صدای خودشان.
٨- سریال تلویزیونی باکیفیت: هنوز قویترین بستر رسانهای همگانی؛ اگر از «سریال مناسبتی» به «سریال اثر گذار» حرکت کنیم.
٩- موزه و تجربههای تعاملی حافظه: فضای زیست روایت — جایی که مخاطب، «قضاوت شده» نیست، «مهمان حافظه»است.
١٠- کمیک استریپ و گرافیک روایی: زبان تصویری نسل نو، کم هزینه، پرقدرت و به شدت اشتراک گذاشتن شدنی در فضای مجازی.
پنجم: شرط موفقیت — پیوست فرهنگی، از «پیش» از تولید نه از «پس» از تولید
آخرین ومهمترین نکته: این آثار، اگر با «سلیقه ی فردی تولیدکننده» ساخته شوند، در بهترین حالت، شانسی موفق میشوند. اما اکر در چارچوب نظام پیوست فرهنگی طراحی شوند، یعنی:
* خط معنا از کفتمان اصیل بیاید (نه از اغراق رسانهای)
* آزادی فرم به هنرمند داده شود (نه تحمیل بیانیه)
* اثر، پیش و پس از انتشار، با شاخصهای «صداقت، حرفه ایگری، کشفپذیری» سنجیده شود؛ آنکاه تولید آثار ماند گار، از یک آرزو به یک فرایند قابل مدیریت تبدیل میشود.
نتیجه: حافظه، یا منتقل میشود یا نمیشود حافظهی ملی، مثل شعلهی شمع نیست که خودش روشن بماند؛ مثل آتش است که اگر منتقل نشود، خاموش میشود. نسل نوجوان و جوان ایران، منتظر روایت خودش از ایثار است — روایتی که صداقت داشته باشد، به زبان او حرف بزند و پرسش بسازد، نه پند. در یک جمله: ماندگاری، به تولید بیشتر نیست بلکه به تولید صادقتر وابسته است؛ و فرهنگسازی، به یک اثر نیست که به یک گفتمان هنری زنده و جاندار است.
منبع: حیات



