مرور این مسیر از مدیریت محمد هاشمی تا ریاست پیمان جبلی، نشان میدهد مسأله صداوسیما همواره فراتر از تولید برنامه و پخش خبر بوده است. این سازمان باید میان مأموریت فرهنگی، نیازهای جامعه، محدودیتهای اقتصادی، تحولات فناوری و انتظارات مخاطبانی که سلیقههای متفاوتی دارند، تعادل برقرار میکرده است. امروز نیز بحث درباره عملکرد رسانهملی را نمیتوان به مقایسه چند سریال قدیمی با تولیدات جدید یا تکرار این گزاره محدود کرد که تلویزیون در گذشته مخاطبان بیشتری داشته است.
پرسش مهمتر این است که سازمانی با این گستردگی، در هر دوره چه مسیری را انتخاب کرده و برای مواجهه با تغییرات زمانه چه امکانات و ظرفیتهایی ساخته است. از این منظر، دوره پیمان جبلی را باید با توجه به برنامه تحول، گسترش حضور دیجیتال، توجه به ظرفیتهای استانی و تجربههای تازه در مدیریت بحران بررسی کرد. محمد هاشمی؛ روزگار ساختن یک رسانه در میانه جنگ محمد هاشمی در مرداد ۱۳۶۰ و در شرایطی ریاست سازمان صداوسیما را برعهده گرفت که سالهای نخست پس از انقلاب با بیثباتی مدیریتی، تغییرات گسترده در ساختار سازمان و آغاز جنگ تحمیلی همراه بود.
رسانهای که باید خود را با نظم سیاسی و فرهنگی جدید تطبیق میداد، همزمان مسئولیت اطلاعرسانی در شرایط جنگی و تأمین نیازهای فرهنگی جامعه را نیز برعهده داشت. یکی از مهمترین ویژگیهای این دوره، تلاش برای ایجاد نظم در برنامهسازی و توسعه پوشش رادیویی و تلویزیونی بود. هاشمی در شرایطی مدیریت سازمان را آغاز کرد که شبکههای تلویزیونی محدود بودند و بخشهایی از کشور هنوز از پوشش مناسب برخوردار نبودند. بنابراین، توسعه زیرساخت و رساندن برنامهها به مناطق مختلف، بخشی جداییناپذیر از مأموریت رسانهملی به شمار میرفت.
در کنار این مسائل، تلویزیون بهتدریج از فضای عمدتا سیاسی و انقلابی سالهای نخست فاصله گرفت و جای بیشتری برای برنامههای فرهنگی، سرگرمی و آثار نمایشی باز کرد. مجموعههایی مانند سربداران، سلطان و شبان و پاییز صحرا از جمله آثاری بودند که در آن سالها شکل گرفتند و به بخشی از حافظه جمعی چند نسل تبدیل شدند. دوره ۱۳ ساله هاشمی، از نظر گسترش ساختار و تولیدات نمایشی نیز اهمیت داشت. توسعه شبکههای استانی و برونمرزی و شکلگیری شبکه سه در سالهای پایانی این دوره، بخشی از مسیری بود که در دورههای بعد ادامه یافت.
البته اهمیت این دوره را نباید صرفا در خاطرهانگیز بودن آثار آن جستوجو کرد. صداوسیما در آن سالها در حال تعریف دوباره خود بود؛ رسانهای که باید همزمان با جنگ، تحولات اجتماعی و تغییرات فرهنگی، به سازمانی با مأموریتهای گستردهتر تبدیل میشد. شهید علی لاریجانی؛ گسترش شبکهها و شکلگیری پروژههای بزرگ با پایان جنگ و تغییر شرایط کشور، انتظار از تلویزیون نیز تغییر کرد. جامعهای که از سالهای دشوار جنگ عبور کرده بود، بیش از گذشته به تنوع برنامهها، تولیدات نمایشی و سرگرمی نیاز داشت.
در چنین فضایی، شهید علی لاریجانی در سال ۱۳۷۲ ریاست سازمان را برعهده گرفت و دورهای از توسعه ساختاری و گسترش تولیدات تلویزیونی آغاز شد. ایجاد معاونتهای تخصصی صداوسیما و شکلگیری ساختارهای متمرکزتر برای برنامهسازی، از جمله اقداماتی بود که به تفکیک مسئولیتها و سامان دادن به فرایند تولید کمک کرد. راهاندازی سیمافیلم نیز زمینهای برای تولید تخصصی فیلمها و مجموعههای تلویزیونی فراهم آورد؛ مرکزی که بعدها در تولید شماری از آثار مهم تلویزیون نقش داشت.
ولایت عشق، مردان آنجلس، کیف انگلیسی، شب دهم و در چشم باد از جمله مجموعههایی هستند که در دوره مدیریت لاریجانی تولید شدند یا روند شکلگیری و تولیدشان به آن دوره بازمیگردد. این آثار نشان میدادند که تلویزیون، در کنار مأموریتهای خبری و فرهنگی، همچنان ظرفیت سرمایهگذاری روی روایتهای تاریخی، مذهبی و اجتماعی را دارد. گسترش شبکهها نیز در همین دوره شتاب گرفت. شبکه خبر، شبکه قرآن، العالم، الکوثر و شبکههای جهانی جامجم، هرکدام بخشی از نیازهای خبری، تخصصی یا برونمرزی سازمان را پوشش میدادند.
توسعه شبکههای استانی و رادیویی نیز به افزایش دامنه فعالیت رسانهملی کمک کرد. این دوره البته خالی از اختلاف و حاشیه نبود؛ برنامههای سیاسی و برخوردهای مدیریتی با برخی تولیدات سرگرمکننده، نمونههایی از چالشهای آن سالها بودند. با این حال، گسترش ساختار و استمرار تولید آثار نمایشی نشان داد توسعه سازمانی، زمانی نتیجهبخشتر است که به افزایش ظرفیت تولید و تنوع محصولات روی آنتن منجر شود. از ضرغامی تا عسکری؛ ادامه توسعه در شرایط رقابت تازه پس از دوره شهید لاریجانی، عزتالله ضرغامی از سال ۱۳۸۳ ریاست سازمان را برعهده گرفت.
در این دوره، گسترش شبکهها و تولید برنامههای متنوع ادامه پیدا کرد و تلویزیون همچنان یکی از مهمترین میدانهای سرگرمی و گفتوگوی عمومی در کشور بود. برنامههای گفتوگومحور، مسابقهها، مجموعههای نمایشی و تولیدات مناسبتی در شکل دادن به رابطه مخاطبان با تلویزیون نقش داشتند. در همین سالها، چهرههایی در حوزه اجرا و برنامهسازی به شهرت رسیدند که بعضی از آنها هنوز در حافظه مخاطبان حضور دارند. اما در همین دوره، نشانههای تغییر در بازار رسانه نیز آشکارتر شد.
گسترش اینترنت، افزایش دسترسی به شبکههای ماهوارهای و تغییر سبک زندگی، بهتدریج الگوی تماشای تلویزیون را دگرگون میکرد. مخاطب دیگر الزاما برای دیدن یک برنامه یا سریال منتظر ساعت پخش نمیماند و امکان انتخاب میان منابع مختلف محتوا را بیشتر از گذشته در اختیار داشت. پس از ضرغامی، محمد سرافراز و سپس عبدالعلی علیعسکری ریاست سازمان را برعهده گرفتند. این دورهها با تغییرات مدیریتی، تلاش برای اصلاح ساختار و ادامه توسعه فعالیتهای دیجیتال همراه بود؛ با این حال، مسأله رقابت بر سر زمان و توجه مخاطب بهتدریج به یکی از مهمترین چالشهای صداوسیما تبدیل شد.
در واقع، تلویزیون وارد دورهای شده بود که دیگر توسعه فرستندهها و افزایش تعداد شبکهها بهتنهایی نمیتوانست پاسخگوی همه نیازهای آن باشد. رسانهملی باید درباره شیوه تولید محتوا، نحوه ارتباط با نسل جدید و حضور در بسترهای دیجیتال نیز تصمیمهای تازهای میگرفت.
دکتر پیمان جبلی؛ تحول از یک شعار مدیریتی تا برنامهای برای تغییر دکتر پیمان جبلی در مهر ۱۴۰۰ ریاست سازمان صداوسیما را برعهده گرفت؛ دورهای که رسانهها با رقابتی متفاوت از گذشته روبهرو بودند. شبکههای اجتماعی، پلتفرمهای نمایش آنلاین و دسترسی آسان به محتوای بینالمللی، شیوه مصرف رسانه را تغییر داده بودند و تلویزیون دیگر نمیتوانست صرفا با تکیه بر سابقه و گستردگی شبکههای خود، رابطه پیشین با مخاطب را حفظ کند. در چنین شرایطی، یکی از محورهای اصلی مدیریت دکتر جبلی، تدوین و اجرای سند تحول رسانهملی بود.
اهمیت این سند در آن است که تلاش میکند تغییرات موردنظر را از سطح توصیههای کلی فراتر ببرد و برای حوزههای محتوا، ساختار و سازوکارهای اجرایی، چارچوبی مشخص تعریف کند. هویتمحوری، عدالتگستری و شتابدهی به پیشرفت، از محورهای مطرحشده در این برنامهاند. بر اساس رویکرد اعلامشده از سوی مدیریت سازمان، تحول زمانی معنا پیدا میکند که به تغییر در خروجی رسانه و محتوای روی آنتن منجر شود؛ به این معنا که اصلاحات اداری و ساختاری باید در نهایت خود را در برنامهها، سریالها، خبر و شیوه ارتباط با مردم نشان دهد.
این نگاه، در صورت استمرار و اجرای دقیق، میتواند یکی از تفاوتهای مهم این دوره با مدیریتهای پیشین باشد. مساله فقط افزودن شبکه یا تولید برنامهای تازه نیست؛ هدف آن است که سازمان بتواند اولویتهای خود را مشخص کند، عملکرد بخشهای مختلف را به این اولویتها پیوند بزند و نتایج را قابل ارزیابی کند. البته سند تحول را نباید پایان کار دانست. ارزش هر برنامه راهبردی به میزان تحقق آن در عمل بستگی دارد و قضاوت درباره موفقیت آن نیز باید با بررسی مستمر کیفیت محصولات، میزان اثرگذاری برنامهها و رضایت مخاطبان صورت گیرد.
با این حال، تبدیل تحول به یک چارچوب سازمانی و تعریف شاخص برای پیگیری اقدامات، گامی مهم در مسیر تغییر بهشمار میرود. عدالت رسانهای؛ ایران فقط تهران نیست یکی از محورهایی که در دوره دکتر جبلی برجسته شده، توجه بیشتر به ظرفیتهای استانی و زیستبومهای متنوع ایران است. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که تلویزیون سالها با این نقد مواجه بوده که بخش قابلتوجهی از روایتهای نمایشی و برنامههای پرمخاطب آن، بر تجربه زیسته مردم در تهران و چند شهر بزرگ متمرکز است.
براساس اظهارات رئیس مرکز تحقیقات صداوسیما، در یکی از نظرسنجیهای سالهای گذشته، ۶۴ درصد پاسخگویان گفته بودند که خود را در برنامهها و تولیدات رسانهملی ندیدهاند. چنین دادهای، فارغ از اینکه چه پاسخی برای آن در نظر گرفته شود، مساله مهمی را پیشروی برنامهسازان قرار میدهد: چهتعداد از مردم، فرهنگها، مشاغل، گویشها و تجربههای زندگی در ایران در روایتهای تلویزیونی بازتاب پیدا میکنند؟ طرحهایی مانند «ایران جان» را میتوان در همین چارچوب بررسی کرد. در این رویکرد، استانها صرفا محل تهیه چند گزارش یا پخش برنامههای مناسبتی نیستند؛
بلکه ظرفیتهای تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و انسانی آنها باید به بخشی از محتوای اصلی شبکههای سراسری تبدیل شود. تمرکز رسانه بر استانها میتواند هم به معرفی ظرفیتهای کمتردیدهشده کشور کمک کند و هم امکان کشف داستانها و شخصیتهایی را فراهم آورد که پیشتر کمتر در مرکز توجه قرار داشتهاند. اگر این رویکرد از قالب هفتههای مناسبتی خارج شود و در سریالسازی، مستند، برنامههای سرگرمکننده و تولیدات کودک و نوجوان استمرار پیدا کند، امکان شکلگیری تصویری متنوعتر از ایران روی آنتن افزایش مییابد. عدالت رسانهای البته فقط به حضور جغرافیایی محدود نیست.
دیدهشدن گروههای اجتماعی مختلف، توجه به مسائل واقعی مردم و فراهمکردن فرصت برای طرح دیدگاههای متنوع نیز بخشی از معنای آن است. از همین رو، موفقیت این سیاست را باید در تداوم حضور مردم و مسائل آنها در محتوای روزمره رسانه سنجید. از آنتن سنتی تا تلوبیون؛ رقابت در زمین جدید رسانه یکی از تغییرات مهم سالهای اخیر، پررنگترشدن نقش فضای مجازی در راهبرد رسانهملی است. در شرایطی که بخش بزرگی از مخاطبان، بهویژه نسل جوان، محتوای ویدئویی را از طریق تلفن همراه و پلتفرمها دنبال میکنند، حضور دیجیتال دیگر یک فعالیت جانبی برای تلویزیون نیست؛
بخشی از ادامه حیات رسانه در محیط جدید است. تلوبیون در این میان جایگاه ویژهای دارد. این بستر امکان تماشای زنده شبکهها، دسترسی به آرشیو و مشاهده دوباره برنامهها را فراهم کرده و پیوند میان پخش خطی تلویزیون و مصرف درخواستی محتوا را گسترش داده است. در گزارش عملکرد معاونت فضای مجازی صداوسیما در نشست سراسری افق تحول، از رسیدن آمار نصب فعال تلوبیون به بیش از ۵۵ میلیون و افزایش آن به بیش از ۶۶ میلیون در دوره جنگ رسانهای خبر داده شد. همچنین، ۶۲ میلیون مخاطب منحصربهفرد و رشد ۹۰ درصدی مصرف اپلیکیشن در آمار اعلامشده این معاونت مطرح شده است.
این ارقام، در صورت توجه به تعریف هر شاخص و بازه زمانی اندازهگیری آن، تصویری از ظرفیت توزیع دیجیتال سازمان ارائه میکنند. با این حال، نصب فعال، مخاطب منحصربهفرد و میزان تماشای واقعی، شاخصهای یکسانی نیستند و نباید بهجای یکدیگر بهکار روند. اهمیت این دادهها در آن است که نشان میدهند تلویزیون برای ادامه حضور در بازار رسانه، به بستری فراتر از گیرندههای سنتی نیاز دارد. نمونه دیگر، آمار اعلامشده درباره مجموعه «پایتخت ۷» است که بر اساس گزارش معاونت فضای مجازی، به چهار میلیارد دقیقه تماشا در تلوبیون رسیده است.
چنین آماری، در کنار همه ملاحظات مربوط به روش محاسبه، نشان میدهد که یک محصول تلویزیونی میتواند پس از پخش اولیه در بستر دیجیتال نیز مخاطب داشته باشد. این همان نقطهای است که تحول در زیرساخت و تحول در محتوا به یکدیگر میرسند. اگر برنامهای تولید شود، اما امکان دسترسی آسان به آن وجود نداشته باشد، بخشی از ظرفیت ارتباطی اش از دست میرود؛ در مقابل، پلتفرم گسترده نیز بدون محتوای جذاب و متنوع نمیتواند مخاطب را برای مدت طولانی نگه دارد. آینده رسانهملی به پیوند این دو ظرفیت وابسته است.
سرمایه انسانی و زیرساخت؛ بخش کمتردیدهشده تحول تحول رسانهای فقط در قاب تلویزیون اتفاق نمیافتد. بخش مهمی از آن به نیروهای انسانی، تجهیزات فنی، سازوکارهای مالی و توان سازمان برای ادامه فعالیت در شرایط دشوار مربوط است. در گزارشهای ارائهشده در هشتمین نشست سراسری افق تحول، از شناسایی و اعتبارسنجی ۹۵۱ اقدام تحولی و استخراج ۳۹۴ دستاورد سخن گفته شد. این ارقام، تصویر کلی از گستردگی اقداماتی ارائه میکنند که مدیریت سازمان آنها را در چارچوب سند تحول تعریف کرده است؛ هرچند ارزیابی نهایی این اقدامات به بررسی میزان تحقق، کیفیت اجرا و آثار ملموس آنها نیاز دارد.
در حوزه منابع انسانی نیز مسئولان سازمان از تعیین تکلیف وضعیت استخدامی بیش از ۵۰۰۰ نفر، ساماندهی سوابق بیمهای کارکنان و گسترش برخی حمایتهای رفاهی خبر دادهاند. چنین اقداماتی ممکن است در مقایسه با تولید یک سریال یا پخش یک برنامه کمتر دیده شوند، اما ثبات نیروی انسانی و احساس عدالت در محیط کار، بر کیفیت و استمرار تولید رسانهای اثر میگذارد. از سوی دیگر، در حوزه فنی، پایداری آنتن در شرایط بحران یکی از دستاوردهایی بود که مدیران سازمان بر آن تأکید کردند. حفظ استمرار پخش، نیازمند هماهنگی میان بخشهای فنی، مدیریتی، خبری و مراکز استانی است؛
موضوعی که در شرایط عادی کمتر به چشم میآید، اما در زمان بحران اهمیت آن آشکار میشود. در چنین شرایطی، توانایی ادامه فعالیت رسانهای را باید بخشی از زیرساخت امنیت ارتباطی کشور دانست. این توانایی زمانی ارزش بیشتری پیدا میکند که با اطلاعرسانی دقیق، حفظ اعتماد عمومی و دسترسی پایدار مردم به اطلاعات همراه باشد.
صداوسیما در روزهای بحران؛ آزمون واقعی تابآوری تجربه جنگ و بحران، در دورههای مختلف بخشی از تاریخ صداوسیما بوده است. در دهه ۶۰، رسانهملی در شرایط جنگ تحمیلی مأموریت اطلاعرسانی و همراهی با جامعه را برعهده داشت؛ امروز نیز با وجود تغییر فناوری و شیوه مصرف رسانه، استمرار دسترسی مردم به اخبار و اطلاعات همچنان از وظایف اصلی آن محسوب میشود. در گزارشهای مربوط به عملکرد دوره اخیر، از آسیبدیدن نقاطی از سازمان براثر اصابت موشک و استمرار پخش برنامهها سخن گفته شده است.
مدیران فنی سازمان نیز پایداری آنتن را یکی از مهمترین نتایج اقدامات زیرساختی و پدافندی این دوره معرفی کردهاند. اهمیت این تجربه، تنها در ادامهیافتن پخش نیست. هماهنگی میان نیروهای انسانی، زیرساختهای جایگزین و آمادگی برای مواجهه با اختلال، بخشی از ظرفیت سازمانی است که در شرایط عادی کمتر دیده میشود. از این منظر، تابآوری فنی را میتوان یکی از حوزههایی دانست که ارزیابی دوره جبلی بدون توجه به آن کامل نخواهد بود. البته عملکرد رسانه در بحران، فقط با روشن ماندن آنتن سنجیده نمیشود.
دقت در انتشار خبر، سرعت اصلاح اطلاعات نادرست، رعایت اصول حرفهای و پاسخگویی به نیازهای خبری گروههای مختلف جامعه نیز در اعتماد عمومی نقش دارد. پایداری فنی، شرط ضروری انجام مأموریت رسانهای است؛ اما موفقیت در این مسیر به محتوای قابل اتکا نیز وابسته است.
مسألهای که همچنان باقی است؛ کیفیت و اعتماد مخاطب مرور دستاوردهای دوره دکتر جبلی نباید به معنای نادیدهگرفتن چالشهای صداوسیما باشد. تغییر الگوی مصرف رسانه، گسترش پلتفرمها و افزایش تنوع سلیقه مخاطبان، شرایطی ایجاد کرده که بازگشت به الگوهای موفق گذشته بهتنهایی پاسخگو نیست. تلویزیون برای حفظ جایگاه خود، علاوه بر توسعه زیرساخت و گسترش حضور دیجیتال، به مجموعههای نمایشی باکیفیت، برنامههای سرگرمکننده خلاق، مجریان توانمند و روایتهایی نیاز دارد که مخاطب بتواند با آنها ارتباط برقرار کند.
همچنین، عدالت رسانهای زمانی به نتیجه میرسد که بازتاب دادن ظرفیتهای استانها و گروههای مختلف، به تولیدمحتوای ماندگار منجر شود؛ همانطور که توسعه تلوبیون زمانی مزیت راهبردی خواهد بود که مخاطب برای استفاده از آن، محتوایی جذاب و متناسب با نیاز خود پیدا کند. از سوی دیگر، سنجش میزان مخاطب و اثرگذاری برنامهها باید به یکی از مبانی تصمیمگیری سازمان تبدیل شود. راهاندازی پنلهای مخاطبسنجی و افزایش فعالیتهای اثرسنجی که مسئولان مرکز تحقیقات به آن اشاره کردهاند، میتواند در این مسیر مفید باشد؛
مشروط بر آنکه نتایج پژوهشها به اصلاح واقعی برنامهها و سیاستگذاریها منجر شود. به بیان دیگر، تحول زمانی از سطح ساختارها و بخشنامهها فراتر میرود که مخاطب آثار آن را در کیفیت برنامهها، تنوع انتخابها و چگونگی بازتاب زندگی خود ببیند.
دکتر جبلی و آزمون ادامه مسیر تاریخ صداوسیما نشان میدهد که هر دوره مدیریتی، بخشی از زیرساخت، تجربه و سرمایه رسانهای دورههای پیش از خود را به ارث برده و در برابر مسألههای تازه قرار گرفته است. محمد هاشمی در شرایط جنگ و محدودیت شبکهها، با مسأله ساماندهی و توسعه روبهرو بود و علی لاریجانی گسترش ساختار و تولیدات نمایشی را دنبال کرد؛ دورههای بعدی نیز با افزایش شبکهها و ورود جدیتر فناوریهای دیجیتال همراه شدند. دکتر پیمان جبلی در دورهای ریاست سازمان را بر عهده گرفته که مسأله اصلی فقط توسعه شبکهها نیست.
رسانهملی باید همزمان زیرساخت خود را تقویت کند، در محیط دیجیتال حضور مؤثر داشته باشد، ظرفیتهای متنوع ایران را بازتاب دهد و برای حفظ مخاطب در رقابت با رسانههای متعدد، محتوای جذاب تولید کند. سند تحول، توسعه تلوبیون، توجه به تولیدات استانی، پیگیری اثرسنجی، اصلاح برخی فرآیندهای منابع انسانی و تقویت زیرساختهای فنی، بخشهایی از اقداماتی هستند که در این دوره مطرح شدهاند. کنار هم قرار گرفتن این اقدامات نشان میدهد که مدیریت کنونی سازمان، تحول را صرفا به تغییر مدیران یا افزایش تعداد تولیدات محدود نکرده و ابعاد مختلف ساختار رسانه را در دستورکار قرار داده است.
با این همه، مهمترین معیار قضاوت درباره این مسیر، نتیجهای است که در نهایت به مخاطب میرسد. اگر اصلاحات ساختاری به برنامههای بهتر، روایتهای متنوعتر، دسترسی آسانتر و ارتباط مؤثرتر با مردم منجر شود، میتوان از شکلگیری یک تحول پایدار سخن گفت. روند اقدامات در صداوسیما، یک روند ادامهدار در طول تاریخ خود بوده است؛ از روزهایی که تنها چند شبکه تلویزیونی داشت تا امروز که پلتفرمها و شبکههای اجتماعی، شکل تازهای از رقابت رسانهای را رقم زدهاند.
دستاورد مهم هر دوره، نه صرفا آن چیزی است که به سازمان اضافه میکند، بلکه ظرفیتی است که تحول بر مبنای آن ادامه مییابد. در دوره جبلی نیز آزمون نهایی تحول همین خواهد بود: تبدیل برنامهها و دستاوردهای اعلامشده به تجربهای ملموس و ماندگار برای مخاطب ایرانی.
منبع: جام جم آنلاین



