رویداد۲۴ | پل پیلار از تحلیلگران باسابقه اطلاعاتی و سیاست خارجی آمریکا که ۲۸ سال در جامعه اطلاعاتی ایالات متحده فعالیت کرده و از جمله مسئولیتهایش، سمت «افسر اطلاعات ملی آمریکا در امور خاور نزدیک و جنوب آسیا» و معاونت مرکز مبارزه با تروریسم سازمان سیا بوده یادداشتی در نشریه ریسپانسیبل استیتکرفت، نشریه تحلیل آنلاین اندیشکده کوئینسی با عنوان «ترامپ در جستوجوی یک پیروزی است؛ اما آیا جنگ ایران محکوم به شکست است؟» نوشته است.
پیلار در این یادداشت می گوید: رئیسجمهور آمریکا در حالی که جنگ به بنبست رسیده، به دنبال راهی برای خروج از آن است؛ راهی که بتواند به افکار عمومی بهعنوان یک «پیروزی» معرفی کند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، ظاهراً با مشاهده موفقیت عملیات نیروی دریایی این کشور در تنگه هرمز، تصور نمیکند که جنگ با ایران به بنبست رسیده باشد. این عملیات بخش عمده واردات و صادرات نفت ایران را مسدود کرده و در عین حال، بخشی از تجارت نفت کشورهای دیگر را از مسیر تنگه هرمز دوباره برقرار کرده است.
البته وضعیت واقعی جریان نفت و توزیع فشارهای اقتصادی بسیار پیچیدهتر از این تصویر است و نمیتوان آن را یک برتری یکطرفه برای آمریکا دانست. با این حال، ترامپ آشکارا معتقد است ادامه فشار بر ایران از طریق اقداماتی مانند محاصره دریایی ــ که خود نوعی اقدام جنگی محسوب میشود ــ قدرت چانهزنی واشنگتن را افزایش خواهد داد و در نهایت نتیجه مطلوبتری به همراه خواهد آورد. ترامپ همواره جهان را به شکل یک بازی با حاصل جمع صفر دیده است؛ بازیای که در آن پیروزی یک طرف به معنای شکست طرف دیگر است.
چه موضوع درگیری نظامی باشد، چه توافق تجاری یا معامله ملکی، او بیشتر نتایج را به دو دسته برنده و بازنده تقسیم میکند. نویسنده معتقد است ترامپ همچنین هرگز اشتباه خود را نمیپذیرد و قطعاً قصد ندارد درباره جنگ کنونی نیز در برابر افکار عمومی به اشتباه اعتراف کند. به همین دلیل، جنگ همچنان ادامه دارد؛ زیرا رئیسجمهور به دنبال دستاوردی است که بتواند آن را «پیروزی» بنامد. چرا جنگها با اعلام پیروزی تمام نمیشوند؟ پیلار می گوید پایان جنگها را باید بیش از هر چیز نتیجه توافقها و بدهبستانهای مذاکرهشده دانست.
حتی تسلیمهایی که «بیقیدوشرط» نامیده میشوند، در عمل کاملاً بیقیدوشرط نیستند. در چنین مواردی نیز طرف تسلیمشونده میپذیرد از توان باقیمانده خود برای مقاومت استفاده نکند و در مقابل، طرف پیروز حملاتش را متوقف میکند. پژوهشگران دیگری نیز اخیراً همین چارچوب را برای تحلیل جنگهای معاصر به کار گرفتهاند. درس اصلی این است که وقتی راهبرد جنگی آمریکا عمدتاً بر مفاهیم «برد» و «باخت» بنا شود، مسائل واقعی جنگ به حاشیه میروند؛
از جمله اینکه اختلاف اصلی بر سر چیست، این اختلاف چگونه بر منافع آمریکا اثر میگذارد و برای پایان دادن به جنگ و برقراری صلحی پایدار چه اقداماتی ضروری است. پیروزی مطلوب ترامپ میتواند دو شکل اصلی داشته باشد: یا حکومت ایران به شکلی تسلیم فشارها شود و امتیازهایی آشکارا و بهمراتب فراتر از پیشنهادهای قبلی خود بدهد، یا حکومت ایران سقوط کند. اما میان این دو احتمال یک تناقض اساسی وجود دارد. حکومتی که تصور میکند آمریکا مصمم به نابودی آن است، انگیزهای برای امتیاز دادن نخواهد داشت و راهی جز ادامه مقاومت پیش روی خود نمیبیند.
حتی اگر این دو سناریو را جداگانه بررسی کنیم، هرکدام با پرسشها و مشکلات بزرگی روبهرو هستند. ترامپ دقیقاً چه امتیازی از ایران میخواهد؟
بیشتر بخوانید: چرا سناریوی مرد دیوانه برای ترامپ کار نکرد؟ زبان پورنوگرافیک قدرت و جهان ساده و بیشرم پوپولیسم | رتوریک بازگشت به عصر حجر ترامپ چگونه کار میکند؟ فهرست بلند ناکامیهای ترامپ؛ از تسلیم بی قید و شرط تا تغییر رژیم | چرا این جنگ تا امروز یک شکست برای آمریکاست؟ دو راهی ژاپن در واپسین روزهای جنگ جهانی دوم | چرا ژاپن ناگهان شمشیر را زمین گذاشت؟ کنفرانس کازابلانکا و صورت بندی یک تخیل سیاسی | اسطوره «تسلیم بیقید و شرط» چگونه صلحها را به تعویق انداخت؟
برای آنکه امتیازهای احتمالی ایران بتوانند نقش یک پیروزی را برای ترامپ ایفا کنند، باید دو شرط داشته باشند: نخست، منافع آمریکا را به شکل معناداری تأمین کنند و دوم، امتیازهایی باشند که بتوان واقعبینانه انتظار داشت حتی یک حکومت ایرانی تحت فشار شدید نیز حاضر به پذیرش آنها شود. یکی از مشکلات اصلی در ارزیابی چنین امتیازهایی این است که ترامپ و دولت او هرگز اهداف جنگ را بهروشنی مشخص نکردهاند. مقامهای آمریکایی در مقاطع مختلف مطالب متفاوتی گفتهاند و حتی خواستار «تسلیم بیقیدوشرط» ایران شدهاند؛
خواستهای که انتظار تحقق آن از هر حکومتی در ایران غیرواقعبینانه است. در میان موضوعات مورد اختلاف، برنامه هستهای ایران بیش از همه مطرح میشود. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، هفته گذشته با بیان اینکه کاهش «معنادار» سطح غنیسازی اورانیوم ایران برای دستیابی به صلح ضروری است، بیش از دیگر مقامهای دولت به طرح یک خواسته مشخص نزدیک شد. برنامه هستهای ایران از آن جهت با منافع آمریکا ارتباط دارد که احتمال دستیابی ایران به سلاح هستهای را مطرح میکند. اما ادامه جنگ از این منظر کمکی به حل مسئله نخواهد کرد.
حملات قبلی بخش عمده توان برنامه هستهای ایران را از کار انداختهاند و اکنون نیتها و تصمیمهای سیاسی دستکم به اندازه تواناییهای فنی اهمیت دارند. ادامه حملات یک قدرت خارجی به ایران، موضع جریانهایی را در تهران تقویت خواهد کرد که معتقدند ایران برای دفاع از خود به بازدارندگی هستهای نیاز دارد؛ آن هم در شرایطی که بحث خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، یا NPT، از قبل در ایران مطرح شده است. چرا توافق هستهای تازه به این سادگی ممکن نیست؟
پیلار در ادامه می نویسد: برجام، یا همان برنامه جامع اقدام مشترک، نمونهای از الزامات دستیابی به یک توافق هستهای معنادار است. این توافق که در سال ۲۰۱۵ اجرایی شد، عملاً تمام مسیرهای احتمالی دستیابی ایران به سلاح هستهای را مسدود کرده بود؛ تا آنکه ترامپ در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد. او مصمم بود توافقی را از میان ببرد که بسیاری آن را مهمترین دستاورد سیاست خارجی باراک اوباما میدانستند. برجام توافقی ۱۵۹ صفحهای بود که پس از چندین سال مذاکرات دشوار و دقیق، با مشارکت شمار زیادی از کارشناسان هستهای و متخصصان حوزههای مختلف به دست آمد.
چنین توافقی چیزی نیست که استیو ویتکاف و جرد کوشنر بتوانند در یکی دو جلسه مذاکره به سرانجام برسانند. هر توافق هستهای تازه میان آمریکا و ایران نیز به جزئیاتی مشابه نیاز خواهد داشت؛ از جمله برای اطمینان از اینکه محدودیتهای پذیرفتهشده واقعی، قابل اجرا و از طریق بازرسیهای بینالمللی قابل راستیآزمایی باشند. اگر پایان جنگ به دستیابی به چنین توافق جامعی مشروط شود، به جای آنکه ابتدا آتشبس برقرار شود و طرفین متعهد شوند مذاکرات جدی را ادامه دهند، جنگ ممکن است ماهها و حتی سالها ادامه پیدا کند.
دولت ترامپ با پیگیری توافق هستهای اخیر خود با عربستان سعودی، مذاکرات احتمالی با ایران را دشوارتر و پیچیدهتر نیز کرده است. این توافق بهدرستی نگرانی کارشناسان منع اشاعه را برانگیخته، زیرا سختگیرانهترین شکل بازرسیهای بینالمللی را الزامی نمیکند و راه را برای غنیسازی اورانیوم در عربستان، حتی تا سطح ۲۰ درصد، باز میگذارد. هر حکومتی در ایران در برابر محدود کردن برنامه هستهای خود به سطحی پایینتر از آنچه رقیبش در آن سوی خلیج فارس با موافقت و کمک آمریکا در اختیار خواهد داشت، مقاومت خواهد کرد. تغییر رژیم؛ پیروزی یا اشتباه بزرگتر؟
به گفته نویسنده اما اگر منظور ترامپ از پیروزی، تغییر حکومت ایران باشد، نخست باید به این نکته توجه کرد که او پیشتر نیز پس از ترور مقامهای ارشد ایرانی در روزهای آغازین جنگ، مدعی تحقق تغییر رژیم شده بود. آنچه پس از آن اتفاق افتاد، نمونه روشنی از این هشدار است که باید مراقب آرزوهای خود بود. او مدعی است که تندروهای ایرانی امروز قدرت بیشتری به دست آوردند. تغییر دوباره رهبری در جریان جنگ نیز ممکن است ایران را بیش از پیش به سمت جریانهای تندرو سوق دهد؛ حتی تا جایی که یک حکومت نظامی شکل بگیرد و صداهای میانهرو باقیمانده در ساختار قدرت خاموش شوند.
حتی اگر تغییر رهبری ایران در مسیری رخ دهد که ظاهراً برای آمریکا مطلوبتر باشد، تأمین منافع واشنگتن مستلزم آن است که طرف ایرانی بتواند توافقهایی مذاکره کند که در عمل پایدار بمانند. هر حکومت آیندهای ناچار خواهد بود با جناحهای مختلف داخلی ایران روبهرو شود؛ جریانهایی که دیدگاههای متفاوتی دارند و صرفاً با تغییر رهبری از میان نخواهند رفت. از سوی دیگر، توانایی تأثیرگذاری بر این جریانها لزوماً در اختیار کسانی نیست که از نظر ایدئولوژیک و سیاسی به آمریکا نزدیکتر به نظر میرسند.
پیلار می گوید در این زمینه، ترور لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، در حمله هوایی اسرائیل در دومین هفته جنگ، یک فقدان محسوب میشود. لاریجانی محصول نظام سیاسی دوران رهبری سابق بود، اما در عین حال سیاستمداری عملگرا به شمار میرفت که تجربه، مهارت سیاسی و ارتباطات لازم را برای ارائه تعهدات معتبر از جانب مجموعه ساختار قدرت در تهران داشت. آیا فشار اقتصادی میتواند به سقوط حکومت ایران منجر شود؟
پیلار پیش بینی کرده با توجه به مشکلات اقتصادی شدیدی که مردم ایران تحمل میکنند، نمیتوان احتمال وقوع یک خیزش مردمی و تحولی سیاسی گستردهتر را کاملاً منتفی دانست. اما درباره چنین سناریویی باید چند نکته را در نظر گرفت. نخست آنکه در تاریخ جمهوری اسلامی، اعتراضها و خیزشهای مردمی متعددی رخ دادهاند، اما هیچیک به تغییر حکومت منجر نشدهاند. دوم، در حال حاضر جنبش مخالف منسجم و یکپارچهای وجود ندارد که بتوان آن را با جنبشی مقایسه کرد که [آیت الله] روحالله خمینی در جریان انقلاب سال ۱۹۷۹ علیه حکومت شاه رهبری میکرد.
سوم، وقوع یک خیزش مردمی در شرایط ادامه جنگ کمتر محتمل است. جنگ نوعی همبستگی ملی و گرد آمدن مردم حول پرچم کشور ایجاد کرده است؛ زیرا ایرانیان، به شکلی قابل درک، حملات نظامی و اقتصادی آمریکا را نه صرفاً متوجه حکومت، بلکه متوجه کل ایران میدانند. چهارم، جنگ نارضایتی و خشم گسترده و ماندگاری نسبت به آمریکا بر جای خواهد گذاشت؛ خشمی که ریشه در رنجهایی دارد که این کشور بر مردم ایران تحمیل کرده است. هرچه جنگ طولانیتر شود، این احساسات نیز شدیدتر خواهند شد و هیچ حکومت تازهای نمیتواند آنها را نادیده بگیرد.
پنجم، سیاستهای هر حاکمیت آیندهای نشان خواهد داد که رفتار گذشته ایران دستکم به اندازه گرایش ایدئولوژیک حکومت، از نگرانیهای امنیتی و احساسات ملیگرایانه ایرانیان تأثیر پذیرفته است. راه خروج آمریکا از جنگ ایران چیست؟ پیلار به این نتیجه می رسد که آمریکا نباید پایان جنگ را به دریافت امتیازهای بزرگ و فوری از ایران یا تحقق تغییر رژیم گره بزند. عملیترین راه خروج از جنگ، دستیابی به یک توافق آتشبس حداقلی است؛ توافقی که بیشتر مذاکرات اساسی و اختلافات مهم را به آینده موکول کند.
چنین توافقی میتواند مشابه تفاهمنامهای باشد که طرفین در ماه ژوئن بر سر آن توافق کردند، اما باید از ابهامهای مربوط به تنگه هرمز که موجب فروپاشی آن تفاهم شد، پرهیز کند. رئیسجمهوری که به دنبال یک «پیروزی» است، در نهایت ناچار خواهد بود به توانایی خود در روایتسازی سیاسی تکیه کند؛ یعنی آتشبس و خساراتی را که تاکنون به نیروهای ایرانی وارد شده، بهعنوان پیروزی آمریکا معرفی کند. به بیان دیگر، پایان دادن به جنگ احتمالاً بیش از آنکه به یک پیروزی نظامی تازه نیاز داشته باشد، به پذیرش یک توافق محدود و توانایی ترامپ برای معرفی آن بهعنوان پیروزی نیاز دارد.
منبع: رویداد 24



