رفتن به محتوای اصلی
امنیت و دفاعدنیای اقتصاد5 دقیقه مطالعه

واشنگتن در تله جنگ وجودی

ایران در دو دور گذشته با وجود آسیب‌های سنگین، در چارچوب مذاکره ماند؛ نه از سر خوش‌بینی، بلکه برای آزمودن تعهدات طرف مقابل. اما ترور سران و مقامات کشوری، حمله به تاسیسات هسته‌ای در میانه گفت‌وگوها و تحریم‌های فلج‌کننده پس از هر دور مذاکره، این باور را تقویت…

واشنگتن در تله جنگ وجودی

ایران در دو دور گذشته با وجود آسیب‌های سنگین، در چارچوب مذاکره ماند؛ نه از سر خوش‌بینی، بلکه برای آزمودن تعهدات طرف مقابل. اما ترور سران و مقامات کشوری، حمله به تاسیسات هسته‌ای در میانه گفت‌وگوها و تحریم‌های فلج‌کننده پس از هر دور مذاکره، این باور را تقویت کرده که مذاکره زیر آتش، صحنه‌ای برای کسب امتیاز و سپس پشت‌پا زدن است.

بنابراین در دور سوم، خروج ازNPT، بستن تنگه هرمز و باب‌المندب، هدف قرار دادن تاسیسات نفت و گاز منطقه و فعال‌سازی شبکه نیابتی، دیگر ابزار چانه‌زنی نیستند، بلکه سلاح‌های یک جنگ وجودی‌اند و هدفشان غیرقابل تحمل کردن هزینه حضور آمریکا در منطقه است. تکلیف غرامت، پول‌های بلوکه و تحریم‌ها چه می‌شود؟ پرسش اساسی این است: اگر تهران مذاکره نکند، چگونه غرامت جنگی، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده و رفع تحریم‌ها را به‌دست می‌آورد؟ پاسخ این است که این خواسته‌ها از «ابزار چانه‌زنی» به «پیش‌شرط آتش‌بس» ارتقا می‌یابند و از مسیر جنگ و فشار تحمیل می‌شوند، نه از مسیر گفت‌وگو.

درباره غرامت جنگی، ایران می‌تواند آن را از کشورهای منطقه مانند عربستان، امارات و قطر که میزبان پایگاه‌های آمریکایی بودند و در جنگ نقش داشتند، مطالبه کند و آنها را تحت فشار نظامی و اقتصادی به پرداخت وادار سازد؛ همچنین می‌تواند آن را از خود آمریکا در قالب آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده دریافت کند که در عمل ماهیت غرامت پیدا می‌کند. درباره پول‌های بلوکه‌شده، در سناریوی مذاکره آزادسازی به امتیازگیری متقابل گره خورده بود؛

اما در سناریوی دور سوم ایران این دارایی‌ها را بهای بازگشایی هرمز و پایان انسداد باب‌المندب قرار می‌دهد و عملا می‌گوید تا پول‌های ما آزاد نشود، نفت از خلیج‌فارس عبور نمی‌کند؛ اهرمی که مستقیما به اقتصاد جهانی گره خورده و آمریکا را از سر ناچاری به آزادسازی وامی‌دارد. در مورد تحریم‌ها نیز، رفع کامل آنها در مذاکره مستلزم توافق جامع و راستی‌آزمایی بود، اما در جنگ سوم تحریم‌ها عملا بی‌اثر می‌شوند؛ تجربه دو دور گذشته نشان داد ایران شبکه تجاری جایگزین از طریق چین، روسیه، ترکیه و آسیای مرکزی ساخته است.

در چنین شرایطی، آمریکا برای جلب همکاری این قدرت‌ها در پایان دادن به جنگ، ناچار به کاهش تحریم‌های ثانویه می‌شود؛ یعنی تحریم از ابزار فشار علیه ایران به ابزار چانه‌زنی آمریکا با دیگران تبدیل می‌شود. نکته بنیادین این است که ایران این مطالبات را نه از موضع ضعف، بلکه از موضع قدرت مطرح می‌کند و اگر جنگ به بن‌بست برسد، آمریکا برای خروج آبرومندانه ناچار به پذیرش آنهاست؛ غرامت، پول‌های بلوکه و رفع تحریم‌ها بهای خروج از باتلاق جنگ‌اند، نه پاداش مذاکره. تله دور سوم؛

نه پیروزی، نه خروج آبرومند راهبرد واشنگتن سال‌ها بر فرمول «تشدید برای کاهش تنش» استوار بود: فشار نظامی و اقتصادی، تهران را به میز مذاکره می‌آورد. اما اگر تهران میز را واژگون کند، آمریکا فقط دو گزینه دارد: ادامه جنگ تا سرحد اشغال ایران و تغییر نظام یا خروج از منطقه. گزینه اول عملا ناممکن است. ایران متحد، با وسعت سرزمینی، عمق راهبردی، موشک‌های دوربرد، پهپادها، مین‌های دریایی و تاسیسات زیرزمینی، با یک کمپین هوایی به زانو درنمی‌آید.

تحلیل‌ها نشان می‌دهد ذخایر موشکی آمریکا برای حداکثر 2ماه جنگ شدید کافی است و اشغال ایران به ده‌ها هزار نیروی زمینی و سال‌ها درگیری نیاز دارد که افکار عمومی آمریکا آن را نمی‌پذیرد؛ نظرسنجی رویترز- ایپسوس نشان می‌دهد تنها یک‌سوم آمریکایی‌ها از جنگ حمایت می‌کنند و ۶۹درصد معتقدند ترامپ اهداف جنگ را به‌وضوح تشریح نکرده است. بنابراین، اگر دور سوم به پیروزی قاطع منتهی نشود، واشنگتن ناچار است دست از پا درازتر منطقه را ترک کند؛ این واگذاری رسمی نیست، بلکه پذیرش عملی برتری ایران در معماری امنیتی خلیج فارس است.

کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس که به چتر امنیتی آمریکا تکیه کرده‌اند، در صورت شکست واشنگتن به سمت تهران متمایل می‌شوند یا بی‌طرفی محتاطانه پیش می‌گیرند و اسرائیل نیز منزوی‌تر از همیشه می‌ماند. به این ترتیب، جنگی که برای جلوگیری از قدرت‌گیری ایران طراحی شده بود، به بزرگ‌ترین عامل تثبیت آن تبدیل می‌شود. البته این به معنای پیروزی آسان ایران نیست؛ بی‌تردید تهران نیز در دور سوم آسیب‌های سنگینی خواهد دید. اما تفاوت در این است که از دید ایران، این جنگ یک «جنگ وجودی» است که باید هزینه آن را تحمل کند.

درحالی‌که برای آمریکا یک «جنگ انتخابی» است که هزینه سیاسی‌اش برایش دشوار خواهد بود. همین عدم تقارن اراده، سرنوشت دور سوم را تعیین می‌کند. در نهایت، پرسش اساسی این نیست که آمریکا می‌تواند آتش دور سوم را روشن کند یا نه، بلکه این است که آیا می‌تواند از خاکستر آن، پیروزی به‌دست بیاورد یا خیر؟ اگر پاسخ منفی باشد، آغاز دور سوم یعنی ورود به تله‌ای که خروج از آن یا شکست نظامی است یا خروج ذلت‌بار. ایران با بستن در مذاکره، همین تله را کامل می‌کند. دور سوم نه جنگی برای تغییر رفتار ایران، بلکه جنگی برای تعیین سرنوشت حضور آمریکا در منطقه خواهد بود؛

جنگی که در آن برنده کسی است که اراده تحمل هزینه بیشتری دارد، نه کسی که قدرت آتش بیشتری در اختیار دارد. مقامات آمریکایی اگر عاقل باشند، باید پیش از بسته شدن همیشگی در مذاکره، به جای تشدید جنگ به فکر نظم منطقه‌ای جدید با حضور ایران باشند. در غیر این صورت، تاریخ ثبت خواهد کرد که دور سوم، آغازی خواهد بود بود بر پایان حضور و فشار آمریکا در منطقه. * پژوهشگر ژئوپلیتیک

منبع: دنیای اقتصاد

منبع خبردنیای اقتصاد
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 01:18
114,527مطلب نمایه‌شده
82,313موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی