رفتن به محتوای اصلی
سیاسیخبرآنلاین14 دقیقه مطالعه

محمد فرخی یزدی؛ زندگی و فعالیت سیاسی از مشروطه تا رضاشاه

شعر، مطبوعات و مجلس؛ فرخی یزدی در تمام این سه سنگر برای آزادی هزینه داد و درنهایت از تبعید و سانسور به زندان شهربانی رسید؛ مروری بر فرجام شاعری که اقتدار دولت را مشروط به مهار قدرت می‌دانست.

محمد فرخی یزدی؛ زندگی و فعالیت سیاسی از مشروطه تا رضاشاه

شعر، مطبوعات و مجلس؛ فرخی یزدی در تمام این سه سنگر برای آزادی هزینه داد و درنهایت از تبعید و سانسور به زندان شهربانی رسید؛ مروری بر فرجام شاعری که اقتدار دولت را مشروط به مهار قدرت می‌دانست.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ محمد فرخی یزدی از چهره‌هایی است که زندگی ادبی و کار سیاسی‌اش به هم پیوسته بود. او شعر را فقط در قالب استعاره نگه نداشت. شعرهایش در روزنامه چاپ می‌شد، نوشته‌هایش با دولت‌ها درگیر می‌شد و مخالفتش با محدود شدن آزادی‌های سیاسی او را از زندان یزد به مطبوعات تهران، مجلس شورای ملی و درنهایت زندان شهربانی کشاند. مرگش در مهر ۱۳۱۸ در دوره رضاشاه هنوز محل بحث است.

فرخی در دوره‌ای کار می‌کرد که ایران بعد از انقلاب مشروطه با این پرسش روبه‌رو بود: چطور می‌شود دولت نیرومند داشت بدون اینکه مجلس، قانون، مطبوعات و حقوق مردم زیر سایه قدرت اجرایی بروند. او از موضع دفاع از آزادی‌های سیاسی به این پرسش جواب می‌داد، حتی وقتی بخشی از جامعه و نخبگان تمرکز قدرت را راهی برای پایان دادن به ناامنی می‌دانستند.

از کارگری در یزد تا ورود به عرصه سیاست

محمد فرخی یزدی در سال ۱۲۶۸ خورشیدی در خانواده‌ای از دهقانان یزد به دنیا آمد. زندگی در محیطی کم‌برخوردار او را از کودکی با سختی معیشت و نابرابری اجتماعی آشنا کرد. در کودکی برای تأمین معاش کارهایی مثل پادویی و کار در نانوایی می‌کرد. این تجربه‌ها بعداً در شعرش بازتاب پیدا کرد. رنج کارگران و دهقانان، فقر مردم و فاصله میان فرودستان و صاحبان قدرت موضوع‌های اصلی شعر او شدند.

درباره تحصیلاتش منابع از مکتب‌خانه و آشنایی با فارسی و مقدمات عربی گفته‌اند. مدتی هم در مدرسه‌ای وابسته به بیمارستان انگلیسی‌ها در یزد درس خواند. در روایت مشهور، سرودن شعری انتقادی درباره مدیران و آموزگاران مدرسه باعث اخراجش شد. این روایت، حتی اگر در جزئیات اختلاف داشته باشد، با تصویری که بعداً از او شکل گرفت همخوانی دارد: کسی که ملاحظات موقعیت و معاش را بر بیان اعتراض مقدم نمی‌گذاشت.

فرخی از نوجوانی به شعر علاقه داشت و نزد شوکت یزدی با اصول شعر و فنون ادبی آشنا شد. آن‌چه شعرش را متمایز می‌کرد پیوند زبان کلاسیک فارسی با مسائل روز بود. قالب‌های غزل و رباعی را حفظ کرد، اما آزادی سیاسی، عدالت، استبداد و نفوذ خارجی را در مرکز آن‌ها گذاشت.

این پیوند در شرایطی شکل گرفت که انقلاب مشروطه مفاهیم قانون اساسی، مجلس، مسئولیت دولت و حقوق ملت را وارد فضای عمومی کرده بود. فرخی به مشروطه‌خواهان یزد پیوست و با گسترش حزب دموکرات ایران از هواداران جدی آن شد. برای او مشروطه فقط تغییر شکل حکومت نبود. قرار بود قدرت سیاسی را محدود کند و راه مشارکت مردم در تعیین سرنوشت کشور را باز بگذارد.

ماجرای ضیغم‌الدوله و شکل‌گیری چهره «شاعر لب‌دوخته»

یکی از رویدادهای مهم آغاز فعالیت سیاسی فرخی به نوروز ۱۲۸۹ برمی‌گردد. زمانی که مدیحه‌سرایی رسم رایج شاعران در مناسبت‌های حکومتی بود، او به جای ستایش حاکم یزد، ضیغم‌الدوله قشقایی، شعری انتقادی سرود و او را به استبداد متهم کرد. در این شعر از نمادهای اسطوره‌ای ایران استفاده کرد و وضعیت کشور را با روزگار فریدون و ایرج مقایسه کرد. دخالت روسیه و بریتانیا را هم به نزاع سلم و تور تشبیه کرد.

واکنش حکومت محلی، زندانی کردن و آزار او بود. مشهورترین بخش این ماجرا دوختن لب‌های شاعر با نخ و سوزن است که لقب «شاعر لب‌دوخته» را برایش ساخت. جزئیات این روایت محل اختلاف است. انور خامه‌ای که بعداً با فرخی در زندان هم‌بند شد نقل کرده که فرخی اصل دوختن لب‌ها را انکار کرد و گفت حاکم یزد فقط تهدید کرده بود؛ اما روایت دوم در حافظه عمومی ماند.

مکی در مقدمه دیوان فرخی یزدی پیرامون این حادثه توضیح داده است: «…از طرفی هم، فرخی را در اثر مقاومتی که با اعمال زور و تعدیات ضیغم‌الدوله از خود نشان می‌داد، شبی با یک عده از رفقای آزادی‌خواه‌اش گرفتند و به زندان انداختند. فرخی هنگام مذاکره با ضیغم‌الدوله با کمال جرأت و جلادت از خود و رفقای آزادی‌خواه خود دفاع کرد، و ضیغم‌الدوله امر کرد دهان او را بدوزند. آزادی‌خواهان و دمکرات‌های یزد پس از مشاهده این امر شرم‌آور، در تلگرافخانه تجمع کرده و تلگرافی به مجلس و سایر مقامات مخابره کردند.

این خودسری و بیدادگری که نمونه کامل استبداد در دوره مشروطیت بود، عموم وکلای مجلس شورای ملی را برانگیخت، و وزیر کشور وقت را سخت مورد استیضاح قرار دادند، وزیر کشور این حادثه جنایت‌آمیز را تکذیب کرد. اما در همان موقع شرح این جنایت در ورق کاغذ بزرگ حاوی کاریکاتورهایی از فرخیِ دهن‌دوخته و حاکم یزد، با چاپ سنگی در یزد منتشر شد.»

ماجرا به زندان محدود نماند. هواداران آزادی‌خواه در یزد اعتراض کردند و گروهی در تلگرافخانه متحصن شدند. موضوع به مجلس کشیده شد، هرچند مقام مسئول وقوع آن‌چه درباره آزار شاعر گفته می‌شد را انکار کرد و مجازات را به شکل دیگری توضیح داد. فرخی سرانجام با کمک آزادی‌خواهان از زندان گریخت.

از این مقطع نام فرخی با اعتراض به خودکامگی پیوند خورد. لقب «لسان‌المله» هم در میان آزادی‌خواهان به او داده شد. این شهرت بعداً با کار مطبوعاتی‌اش گسترش یافت، چون تلاش کرد صدایی را که در برابر قدرت محلی بلند شده بود به عرصه سیاست ملی ببرد.

در جریان جنگ جهانی اول مدتی به عراق رفت و به دلیل فعالیت‌های ضد استعماری تعقیب شد. بازگشتش به ایران در شرایطی بود که کشور درگیر حضور نیروهای خارجی بود و پیامدهای جنگ بی‌ثباتی سیاسی و ضعف دولت مرکزی را بیشتر کرده بود. آشنایی با تحولات بیرون از ایران و توجه به انقلاب روسیه بر گرایش‌های عدالت‌خواهانه و سوسیالیستی‌اش اثر گذاشت، هرچند این گرایش‌ها را نباید با عضویت سازمانی در کمونیسم یکی دانست.

در اندیشه او آزادی سیاسی و استقلال ملی از هم جدا نبودند. دولتی که در داخل به حقوق مردم بی‌اعتنا باشد نمی‌توانست نماینده واقعی ملت در برابر قدرت‌های خارجی باشد.

تهران؛ از مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ تا انتشار روزنامه طوفان

فرخی در اواخر سال ۱۲۹۸ به تهران رفت. شهری که مرکز رقابت‌های سیاسی، فعالیت احزاب و انتشار روزنامه‌ها بود. در مطبوعات پایتخت مقاله می‌نوشت و شعر سیاسی منتشر می‌کرد و به‌تدریج در میان مخالفان دولت وثوق‌الدوله شناخته شد. یکی از محورهای اصلی اعتراض او قرارداد ۱۹۱۹ ایران و بریتانیا بود. قراردادی که در مرداد ۱۲۹۸ منعقد شد و مخالفان آن را تهدیدی علیه استقلال ایران می‌دانستند.

مخالفت فرخی با این قرارداد به بازداشت و حبس او انجامید. در نگاه او مسئله فقط مفاد یک توافق نبود. نگرانی اصلی این بود که دولت ایران به جای تکیه بر اراده عمومی و نهادهای قانونی، استقلال کشور را در چارچوب مناسباتی محدود کند که دست برتر را به بریتانیا می‌داد. این موضع در ادامه کار سیاسی‌اش باقی ماند و انتقاد از دولت‌هایی که آن‌ها را وابسته به سیاست بریتانیا می‌دانست بخش مهمی از نوشته‌هایش شد.

مخالفت او با دولت وثوق‌الدوله را نمی‌توان فقط به اختلاف با یک کابینه تقلیل داد. در همان سال‌ها نسبت به شکل‌گیری نوعی اقتدارگرایی داخلی هم هشدار می‌داد. اقتدارگرایی‌ای که ممکن بود با وعده پایان دادن به بی‌نظمی شروع شود، اما درنهایت نهادهای مشروطه را از کارکرد واقعی‌شان تهی کند.

این نگرانی بعد از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و قدرت‌گیری رضاخان آشکارتر شد. در شرایطی که بخشی از نیروهای سیاسی تشکیل دولت مقتدر را برای پایان دادن به آشفتگی ضروری می‌دانستند، فرخی میان اقتدار حکومت و قدرت ملت تفاوت می‌گذاشت. در یکی از سروده‌هایش نوشت:

ما دایره کثرت و قلت هستیم ما آینه عزت و ذلت هستیم

تو در طلب حکومت مقتدری ما طالب اقتدار ملت هستیم

این رباعی فشرده‌ای از دیدگاه سیاسی او بود. فرخی با اصل وجود دولت مخالف نبود. مسئله‌اش این بود که اقتدار دولت از کجا می‌آید، چه محدودیت‌هایی دارد و در برابر چه نهادی پاسخ‌گوست. بیم داشت که تمرکز قدرت اگر از نظارت مجلس و اجرای قانون جدا شود به استبدادی تازه بینجامد، حتی اگر در آغاز با وعده امنیت و نظم عرضه شود.

در مقاله «حکومت فشار» هم به همین موضوع پرداخت و از پیامدهای گسترش حکومت مقتدر بدون تضمین آزادی‌های سیاسی انتقاد کرد. در نوشته‌هایش تجربه تاریخی ایران و جابه‌جایی پی‌درپی امید مردم به سیاستمداران مختلف شاهدی بود بر این‌که اتکا به یک فرد یا دولت نیرومند بدون سازوکار نظارت راه‌حل پایداری نیست.

او همچنین به سرکوب شیخ محمد خیابانی در تبریز اعتراض کرد و در نوشته‌ای در روزنامه طوفان مسئولیت سیاسی این واقعه را متوجه مقام‌های وقت دانست.

طوفان؛ روزنامه‌ای برای اعتراض و آگاهی عمومی

در سال ۱۳۰۰ فرخی روزنامه طوفان را منتشر کرد. نشریه‌ای که نامش با فضای سیاسی پرتنش آن سال‌ها تناسب داشت. این روزنامه از دهقانان، کارگران و گروه‌های کم‌برخوردار سخن می‌گفت و در کنار خبر و مقاله، شعر سیاسی را به ابزاری برای نقد دولت و بیان مطالبات اجتماعی تبدیل می‌کرد.

فرخی از قالب‌های سنتی، به‌ویژه رباعی و غزل، برای واکنش به رویدادهای روز استفاده می‌کرد. شعرهای کوتاه و روشن در کنار مقاله‌های انتقادی امکان می‌دادند مفاهیمی چون قانون، آزادی، عدالت و استقلال از محدوده محافل سیاسی و ادبی فراتر بروند. حتی برای گسترش دسترسی مردم به اطلاعات قرائت‌خانه‌ای در ارتباط با روزنامه راه‌اندازی کرده بود.

با افزایش قدرت رضاخان، طوفان به یکی از منتقدان جدی حکومت تبدیل شد. فرخی در برابر اعلام حکومت نظامی، تهدید روزنامه‌نگاران و توقیف نشریات اعتراض کرد. تناقض میان ادعای وجود آزادی و برخورد با مطبوعات را دستمایه نوشته‌ها و شعرهایش قرار می‌داد. در یکی از رباعی‌هایش وضعیت مجلس و محدود شدن فضای سیاسی را چنین به تصویر کشید:

از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ از یک طرفی عرصه به ملیون تنگ

قانون و حکومت نظامی و فشار این است حکومت شتر گاو پلنگ

در نگاه فرخی وجود ساختمان مجلس یا برگزاری جلسات رسمی به‌تنهایی نشانه حاکمیت قانون نبود. نهاد مشروطه زمانی معنا داشت که نمایندگان بتوانند از دولت سؤال کنند، مطبوعات امکان انتقاد داشته باشند و مأموران حکومت در برابر قانون مسئول بمانند. به همین دلیل بارها به دستگیری‌های خودسرانه و توقیف روزنامه‌ها بدون رسیدگی قانونی اعتراض کرد.

روزنامه طوفان بارها توقیف شد. منابع گردآوری‌شده از بیش از ۱۵ بار توقیف سخن می‌گویند. فرخی در دوره‌هایی که انتشار آن متوقف می‌شد از مجوز نشریات دیگر از جمله قیام، طلیعه، آیینه افکار و ستاره شرق برای انتشار نوشته‌ها و شعرهای خود استفاده می‌کرد. روزنامه پیکار را هم منتشر کرد، اما آن نشریه هم نتوانست در برابر فشار سیاسی دوام بیاورد.

این استمرار از یک سو نشان‌دهنده اصرار فرخی بر کار مطبوعاتی بود و از سوی دیگر محدودیت‌هایی را آشکار می‌کرد که بر مطبوعات ایران در سال‌های تثبیت قدرت رضاخان تحمیل می‌شد. توقیف پیاپی یک روزنامه راه ارتباط میان نویسنده و مخاطب را قطع می‌کرد و امکان شکل‌گیری بحث عمومی درباره عملکرد دولت را کاهش می‌داد.

فرخی در مقالاتش به قوام‌السلطنه و وثوق‌الدوله هم حمله می‌کرد و سیاست‌های آنان را در چارچوب نفوذ بریتانیا می‌دید. عناوینی چون «کابینه شوم»، «آشیانه فتنه» و «خانواده خیانت» در روزنامه طوفان لحن تند و جدلی او را نشان می‌دهند.

یکی از مفاهیم کلیدی در نوشته‌های او «امنیت» بود. در مقاله‌ای با عنوان «امنیت چیست؟» پرسش او این بود که آیا می‌توان کشوری را امن دانست اگر مردم به دلیل اعتراض سیاسی بازداشت شوند و روزنامه‌ها از ترس توقیف نتوانند درباره عملکرد دولت بنویسند. فرخی امنیت را از نبود صدای مخالف جدا می‌کرد. از نظر او آرامشی که با حذف آزادی و ترس عمومی حاصل شود الزاماً نشانه استقرار قانون نیست.

مجلس هفتم؛ نماینده‌ای در اقلیت

فرخی در سال ۱۳۰۷ به نمایندگی مردم یزد وارد دوره هفتم مجلس شورای ملی شد. حضور او در مجلس فرصت تازه‌ای برای پیگیری انتقادهایش از دولت فراهم کرد، اما ترکیب مجلس و مناسبات قدرت این امکان را محدود می‌ساخت. در مجلسی که اکثریت نمایندگان با دولت رضاشاه همراه بودند، فرخی و شمار اندکی از نمایندگان در موضع اقلیت قرار داشتند.

او از مجلس به‌ عنوان نهادی دفاع می‌کرد که باید بر دولت نظارت کند و قانون اساسی را از یک متن تشریفاتی به مجموعه‌ای مؤثر از محدودیت‌های قدرت تبدیل سازد. انتقادش از نمایندگان درواقع از عملکردی بود که به باور او مجلس را از وظیفه اصلی‌اش دور می‌کرد. به انتخابات فرمایشی، خریدوفروش رأی، دخالت نظامیان و مصوباتی که بدون نظارت مؤثر تصویب می‌شدند اعتراض داشت.

در یکی از روایت‌های نقل‌شده از او نمایندگان همسو با دولت چنان به گفتن «صحیح است قربان» عادت کرده بودند که حتی هنگام چرت زدن هم این عبارت را تکرار می‌کردند. او معتقد بود نماینده باید از جانب مردم سخن بگوید، نه این‌که به تأیید تصمیم‌های دولت بسنده کند.

اسناد و گزارش‌های مربوط به مجلس هفتم این تقابل را روشن‌تر می‌کنند. گزارشی محرمانه در دی ۱۳۰۸ که از انتقاد مقام‌های دولتی به پرسش‌ها و نطق‌های او حکایت دارد. چنین اسنادی نشان می‌دهند که مخالفت فرخی در فضای رسمی مجلس هم حساسیت مقام‌های حکومتی را برمی‌انگیخت.

یکی از موضوعات مهم اعتراض او لایحه‌ای بود که به بانک شاهی انگلیس اجازه می‌داد در ایران زمین و اموال غیرمنقول بخرد. فرخی این پیشنهاد را از منظر استقلال اقتصادی و خطر گسترش نفوذ خارجی نقد کرد و آن را با تجربه ورود کمپانی هند شرقی به هند مقایسه کرد. برای او مسئله مالکیت خارجی فقط موضوعی اقتصادی نبود، به این پرسش مربوط می‌شد که دولت تا چه اندازه باید از منافع ملی در برابر قدرت‌های مالی و سیاسی بیرونی دفاع کند.

درباره چگونگی پایان حضور فرخی در مجلس و خروجش از ایران روایت‌ها یکسان نیستند. انور خامه‌ای و حسین مکی جزئیات متفاوتی از فشارها، درگیری‌ها و شرایطی که به خروج او انجامید نقل کرده‌اند. براساس یکی از روایت‌ها پس از پایان دوره مجلس و از میان رفتن مصونیت پارلمانی فرخی مخفیانه به شوروی رفت. روایت دیگر از درگیری با نمایندگان و احساس ناامنی او در مجلس سخن می‌گوید. بنابراین نمی‌توان همه جزئیات این مرحله را بدون اشاره به اختلاف منابع قطعی دانست.

آن‌چه روشن است این است که فرخی پس از تجربه نمایندگی مجلس نتوانست فعالیت سیاسی خود را در ایران با همان شیوه پیشین ادامه دهد و راه مهاجرت را در پیش گرفت.

مهاجرت به آلمان و بازگشت به ایران

فرخی پس از خروج از ایران مدتی در شوروی اقامت داشت و سپس به آلمان رفت. در برلین هم کار مطبوعاتی را کنار نگذاشت و با انتشار روزنامه‌هایی چون آتش و همکاری با نشریه پیکار به انتقاد از حکومت ایران ادامه داد.

یکی از رویدادهایی که در منابع زندگی‌نامه‌ای او بازتاب یافته حضورش در دادگاهی در آلمان بود. پس از خودکشی یکی از دانشجویان ایرانی و اعتراض شماری از دانشجویان به رفتار مسئولان سرپرستی دانشجویان و سفارت ایران، موضوع به دادگاه کشیده شد. دانشجویان از نبود آزادی در ایران سخن گفتند و اقامت فرخی در خارج از کشور را نشانه‌ای از وضعیت سیاسی ایران دانستند. فرخی هم در دادگاه از این ارزیابی دفاع کرد. روایت‌های موجود این رویداد را از عواملی می‌دانند که خشم رضاشاه از او را افزایش داد. برای تعیین دقیق مفاد حکم دادگاه و دامنه پیامدهای دیپلماتیک آن باید به اسناد مستقل همان پرونده مراجعه کرد.

بازگشت فرخی به ایران هم در منابع به دو شکل روایت شده است: بنا بر یک روایت او در شرایط دشوار مالی و پس از ملاقات با تیمورتاش، وزیر دربار، به ایران بازگشت. روایت دیگر از نقش دولت ایران در اخراج او از آلمان سخن می‌گوید. این اختلاف مهم است، چون میزان اختیار فرخی در تصمیم به بازگشت را روشن می‌کند. آن‌چه پس از بازگشت رخ داد تصویر محدودیت شدید او را نشان می‌دهد؛ فرخی زیر نظر مأموران قرار گرفت و امکان فعالیت آزادانه مطبوعاتی و سیاسی را از دست داد.

از زندان تا مرگ در مهر ۱۳۱۸

فرخی سرانجام با پرونده‌ای که ظاهراً از یک بدهی مالی آغاز شده بود به زندان افتاد. طلبکاری به شهربانی مراجعه کرد و شکایتی علیه او شکل گرفت، اما دوستان فرخی می‌گفتند آماده‌اند بدهی را بپردازند. او ظاهراً این اتهام را لطمه‌ای جدی به اعتبار خود می‌دانست و در مقطعی با خوردن تریاک اقدام به خودکشی کرد، اما مأموران زندان مانع مرگش شدند.

پس از این واقعه هم انتقادهای او از حکومت متوقف نشد. پرونده دیگری با اتهام توهین به مقام سلطنت برایش تشکیل شد و درنهایت به حبس محکوم شد. منابع گردآوری‌شده مدت محکومیت اولیه را ۲۷ ماه و حکم تجدیدنظر را ۳۰ ماه ذکر می‌کنند. بنا بر همان روایت او در آخرین جلسه محاکمه گفت: «قضاوت نهایی با ملت است.»

او اعتبار داوری درباره عملکرد حکومت را فقط به دادگاهی که در اختیار دستگاه قدرت بود محدود نمی‌کرد. در نگاه او مردم هم حق داشتند درباره مشروعیت سیاسی و رفتار حاکمان قضاوت کنند. این موضع را باید در زمینه‌ای فهمید که فعالیت آزادانه مطبوعات محدود شده بود و امکان رقابت سیاسی و نظارت عمومی بر قدرت کاهش یافته بود.

مرگ فرخی در ۲۵ مهر ۱۳۱۸ در زندان شهربانی تهران رخ داد. روایت مشهور این است که پزشک احمدی با تزریق هوا به او جانش را گرفت. جسد فرخی به گورستان مسگرآباد منتقل شد و محل دقیق مزارش بعدها ناشناخته ماند.

فرخی یزدی در دوره‌ای زیست که مشروطه‌خواهان می‌کوشیدند قدرت حکومت را به قانون محدود کنند، اما دولت مرکزی به‌تدریج ابزارهای بیشتری برای کنترل مطبوعات و مخالفان در اختیار گرفت. تجربه او نشان می‌دهد که برقراری نهادهای رسمی از مجلس و دادگاه گرفته تا روزنامه لزوماً به معنای تضمین آزادی نیست. کارکرد این نهادها به میزان استقلال‌شان از قدرت اجرایی و امکان نظارت عمومی وابسته است.

شعر فرخی پس از مرگش هم به حیات خود ادامه داد، چون مسئله‌ای که او درباره آن می‌نوشت با پایان زندگی‌اش از میان نرفت: نسبت میان اقتدار حکومت و حق مردم برای پرسشگری. جایگاه تاریخی او به این دلیل است که این پرسش را هم در شعر، هم در روزنامه و هم در مجلس دنبال کرد و در هر سه عرصه هزینه داد.

مکی، حسین، تاریخ بیست‌ساله ایران، جلد اول، تهران: نشر ناشر، چاپ چهارم، ۱۳۶۳.

سپانلو، محمدعلی، شهر شعر فرخی، تهران: نشر علمی، چاپ اول، ۱۳۷۵.

سپانلو، محمدعلی، چهار شاعر آزادی، تهران: نشر نگاه، ۱۳۶۹.

آذری شهرضایی، رضا، فرخی یزدی؛ سرانجام یک رؤیای سیاسی، تهران: نشر شیرازه، ۱۳۸۱.

خامه‌ای، انور، دو سال با فرخی در زندان، گزارش شماره ۱۱۱، اردیبهشت ۱۳۷۹.

منبع: خبرآنلاین

منبع خبرخبرآنلاین
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 13:09
115,678مطلب نمایه‌شده
83,581موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی