به گزارش گروه رسانهای شرق،
خوشحالم که کتاب مهم رُی متحده، «ردای پیامبر: دین و سیاست در ایران»، پس از چند دهه، به همت مترجم گرامی، آقای عسگر قهرمانپور، به فارسی ترجمه و در ایران در انتشارات کرگدن منتشر شده است. «ردای پیامبر» از آثار ماندگار در شناخت ایران معاصر است؛ اثری که اهمیت آن، افزون بر غنای اطلاعات تاریخی، در شیوه صورتبندی مسئله انقلاب ایران نهفته است.
متحده این واقعه بزرگ سیاسی را با زندگی انسانها، تاریخ آموزش، زبان، ادبیات و جهان اخلاقی آنان پیوند میدهد و از این رهگذر، افقی برای فهم تاریخی و فرهنگی انقلاب میگشاید. بحث حاضر، بیش از معرفی فصلبهفصل کتاب، تأملی در امکانات و حدود این شیوه فهم است. صحنه آغازین کتاب، مدخلی روشن برای شناخت این شیوه روایت است. بیستودوم بهمن ۱۳۵۷ است. علی هاشمی، روحانی تحصیلکرده در قم، در حیاط خانهاش مشغول کاشتن نهال است و نیمهگوشی به رادیو دارد. خبرها هنوز پراکندهاند. ناگهان رادیو ساکت میشود. او بیل را در زمین میگذارد و میایستد؛ باغبان نیز دست از کار میکشد.
لحظاتی بعد، صدایی از پایان حکومت پهلوی و استقرار حکومت اسلامی خبر میدهد. متحده ما را از همین حیاط، از میان نهالها و انسانهایی که هنوز نمیدانند دقیقاً چه اتفاقی افتاده است، وارد انقلاب میکند. این انتخاب، به نظرم، بسیار معنادار است. ما انقلاب را از چشم کسی میبینیم که باید خبر را بشنود، باورش کند، از خانه بیرون برود و در چهره مردم و رفتار مأموران، نشانههای تغییر را جستوجو کند. تغییر حکومت برای او ابتدا یک اعلامیه تاریخی نیست؛ تجربهای است که بهتدریج واقعی میشود.
وقتی میبیند پلیس در برابر یک روحانی معمولی تعظیم میکند، چیزی که تا دیروز تصورش دشوار بود، ناگهان در برابر چشمش قرار میگیرد. تاریخ در اینجا اتفاقی است که انسان با بدن، حافظه و عواطف خود تجربه میکند. به این معنا، رخداد تاریخی در پیوند با تجربه زیسته آشکار میشود: تغییر در نظم قدرت، در ادراک انسان از امکانهای زندگی و در روابط روزمره نیز صورت میگیرد. روایت متحده این سطوح را به یکدیگر پیوند میزند، بیآنکه تجربه فردی را به توضیحی جامع برای تمام انقلاب تبدیل کند.
۱. انقلاب؛ فراتر از جابهجایی قدرت
انقلاب ایران هم رخدادی تاریخی است و هم تحولی سیاسی. اما در بسیاری از بحثها، وجه سیاسی آن چنان بر همهچیز غلبه میکند که تاریخ و فرهنگ بیشتر به پسزمینه تبدیل میشوند. میپرسیم چه کسی قدرت را به دست گرفت، چه کسی شکست خورد، چه اشتباهی رخ داد و مسئولیت آن با چه کسی بود. این پرسشها ضروریاند؛ بااینحال، برای فهم انقلاب کافی نیستند. باید بپرسیم مردم چگونه جهان خود را میفهمیدند؛ عدالت، استقلال، تحقیر، دین و آزادی برایشان چه معنایی داشت؛ و چگونه زبانی مشترک برای اعتراض پیدا کردند.
در این سطح، مسئله تحلیل، رابطه میان ساختارهای قدرت و افقهای معنایی کنش اجتماعی است. نارضایتی زمانی میتواند به کنش جمعی بدل شود که برای بیان آن، زبان، نشانه و تصوری از امکان تغییر در دسترس باشد. توجه متحده به فرهنگ، این وجه از شکلگیری سیاست را آشکار میکند. کتاب متحده به این سطح از پرسشها توجه میکند. او از ما میخواهد پیش از داوری درباره نتیجه انقلاب، جهان کسانی را بشناسیم که در آن زندگی میکردند. این جابهجایی در زاویه دید اهمیت دارد؛
زیرا اگر انقلاب را فقط با دانستههای پس از وقوع آن بخوانیم، ممکن است بهسادگی فراموش کنیم که آینده برای کنشگران هنوز گشوده و واقعی بود و آنان با یقینهای محدود، ترسهای تحققنیافته و امیدها تصمیم میگرفتند. در همان روز پیروزی، این تفاوت افقها دیده میشود. برادر علی، که بازرگان است، آینده را با رونق تجارت و آبادشدن زمینها تصور میکند. دانشجویان دینی از پیروزی اسلام و بازگشت به خویشتن سخن میگویند. علی، در میان شادی، نگران معنای این پیروزی برای آینده است. و باغبان میگوید احتمالاً ده سال دیگر هم همین اره در دستش خواهد بود.
یک واقعه رخ داده است، اما آدمها در آن یک آینده واحد نمیبینند. من این صحنه را از زیباترین لحظات کتاب میدانم. باغبان با یک جمله، فاصله میان وعده دگرگونی و دوام زندگی روزمره را نشان میدهد. در دل یک روز استثنایی، پرسشی ساده و مهم باقی میماند: زندگی من چگونه تغییر خواهد کرد؟ متحده با قراردادن این صدا در کنار هیجان پیروزی، نشان میدهد که حتی لحظه ظاهراً مشترک انقلاب، از تجربهها و انتظارهای متفاوت ساخته شده است.
به گمان من، مهمترین دستاورد کتاب، کوشش برای فهم ایران از درون جهان تاریخی کنشگران است. این تعبیر به آن معنا نیست که نویسنده ادعا میکند تنها یک صدای اصیل ایرانی وجود دارد یا فرهنگ ایران برای دیگران دستنیافتنی است. مسئله آن است که او میکوشد به زبان و شیوه استدلال کنشگران نزدیک شود؛ بفهمد آنان چه کتابهایی خواندهاند، چگونه آموختهاند، در چه فضاهایی زندگی کردهاند و با چه معیارهایی به رفتار خود و دیگران معنا دادهاند.
این رویکرد را میتوان کوششی تفسیری دانست: فهم کنش، مستلزم بازسازی زمینهای است که در آن، یک سخن، تصمیم یا باور برای کنشگر معنا پیدا میکند. چنین بازسازیای، امکان سنجش انتقادی آن معنا و مقایسهاش با شرایط اجتماعی را نیز فراهم میآورد. خود متحده در یادداشت آغاز کتاب، داستانی راهگشا نقل میکند. در بهار ۱۹۷۸، در پرینستون با استادی از دانشگاه تهران گفتوگو میکند که پیشتر در حوزه قم درس خوانده بود. از او میپرسد آموزش یک طلبه چگونه آغاز میشود. پاسخ این است: با دستور زبان، بلاغت و منطق. همین پاسخ، متحده را به فکر نوشتن کتاب میاندازد.
او سپس دو سال به خواندن برنامه درسی حوزه و گفتوگو با کسانی میپردازد که آن آموزش را تجربه کرده بودند. این نقطه آغاز، برای من، بسیار جالب است. برای شناخت روحانی، تنها دانستن موضع سیاسی او کافی نیست. باید دانست ذهنش چگونه تربیت شده است. چگونه متن را میخواند؟ چه تفاوتی میان معنای صریح و معنای ضمنی میگذارد؟ چگونه از یک قاعده به یک موقعیت خاص میرسد؟ و چه زمانی میتواند بگوید دانستهاش برای حکمکردن کافی نیست؟ این پرسشها ما را به تاریخ تولید دانش و اقتدار میبرند. یکی از نمونههای روشن، درس منطق علی در کودکی است.
معلم درباره رابطه واژهها و معناهایشان بحث میکند و خانه و حق دسترسی به آب را مثال میزند. علی به مثال اعتراض میکند: آیا حق آب جزئی از معنای خانه است یا امری همراه با آن؟ معلم اعتراضش را جدی میگیرد و بحث را ادامه میدهد. متحده اجازه میدهد خواننده در یک کلاس بنشیند و استدلال را در حال شکلگیری ببیند. اهمیت این صحنه در ستایش حوزه نیست. اهمیتش در این است که نهادی را که اغلب فقط از راه نقش سیاسیاش میشناسیم، بهعنوان یک محیط آموزشی میبینیم. در این محیط، حافظه، تفسیر، جدل، رقابت و دوستی با هم حضور دارند.
البته وجود بحث و استدلال در یک نهاد، به معنای برابری سیاسی یا آزادی اجتماعی در آن نیست. اما بدون شناخت این زندگی فکری، درک قدرت و محدودیتهای کسانی که از آن بیرون آمدهاند ناقص میماند. فهمیدن از درون، همچنین مستلزم نوعی انضباط روششناختی در خواندن است. باید مدتی داوری شتابزده را به تعویق انداخت تا موضوع داوری روشنتر شود. میتوان با یک برداشت دینی مخالف بود و درعینحال کوشید منطقش را فهمید. میتوان از رفتار سیاسی یک روحانی انتقاد کرد و همچنان پرسید چه تجربهها و چه مفاهیمی آن رفتار را برای او قابل دفاع کرده است.
ارزش کتاب متحده در فراهمکردن امکان همین فاصله تأملی است.
۳. سنت بهمثابه تاریخ زنده
دستاورد دیگر کتاب این است که سنت را بهصورت مجموعهای ثابت و بیحرکت عرضه نمیکند. در یادداشت آغازین، متحده میگوید انقلاب برایش هم آشنا بود و هم تازه: آشنا از نظر منش عالمان دینی، و تازه از آن جهت که همین جهان دینی در دو قرن اخیر تحولات فکری مهمی را از سر گذرانده بود. بنابراین، از همان ابتدا با گذشتهای روبهرو هستیم که در درون خود تغییر کرده است. بحث او درباره شیخ مرتضی انصاری نمونه مهمی است. در روایت متحده، گسترش تجارت، تغییر مناسبات اقتصادی و شکلگیری بازار ملی در ایران با نیاز به پاسخهای حقوقی پیچیدهتر همراه میشود.
او نشان میدهد که منابع استدلال فقهی چگونه میتوانستند برای بررسی قراردادها و موقعیتهای تازه به کار گرفته شوند. همزمان، جایگاه مرجعیت و شبکه مالی و آموزشی مرتبط با آن نیز صورت متمرکزتری پیدا میکند. از این بحث نباید نتیجه گرفت که هر نوآوری فقهی مستقیماً معلول اقتصاد است. نکته ظریفتر این است که زندگی فکری از زندگی اجتماعی جدا نیست، حتی وقتی دانشمندی خود را از امور روزمره کنار میکشد. کتاب به ما کمک میکند سنت دینی را دارای تاریخ ببینیم: نهادی که با پرسشهای تازه مواجه میشود، پاسخ میدهد، مقاومت میکند و در جریان همین مواجهه دگرگون میشود.
از این منظر، سنت را میتوان فرایندی از انتقال، تفسیر و بازتنظیم دانست. استمرار آن به فعالیت نهادها و کسانی وابسته است که میراث گذشته را در برابر مسائل زمان خود بازمیخوانند. بنابراین، تداوم و دگرگونی در تاریخ سنت لزوماً متضاد نیستند؛ گاه خودِ تداوم از مسیر دگرگونی امکانپذیر میشود. همین نگاه در روایت جنبش تنباکو نیز دیده میشود. اعتراض به امتیاز، محل تلاقی منافع و نگرانیهای متفاوت است: نگرانی بازرگانان از کنترل تجارت، اعتراض اصلاحطلبان به رفتار حکومت، حساسیت عمومی به نفوذ خارجی و دغدغه عالمان درباره موقعیت اسلام.
متحده نشان میدهد چگونه این نیروها میتوانند در یک اعتراض به هم برسند، بیآنکه انگیزههایشان یکسان باشد. این نکته برای فهم انقلاب نیز راهگشاست. همصدایی سیاسی لزوماً به معنای همفکری درباره آینده نیست. ممکن است آدمها درباره آنچه باید پایان یابد توافق کنند، اما درباره آنچه باید جایگزین شود توافقی نداشته باشند. کتاب، وقتی در بهترین لحظاتش خوانده شود، ما را به دیدن همین تفاوت میان زبان مشترک اعتراض و تکثر انتظارهای اجتماعی دعوت میکند.
۴. ادبیات، حافظه و زندگی روزمره
از ویژگیهای ممتاز «ردای پیامبر»، حضور ادبیات در متن تاریخ است. شعر و حکایت، در این کتاب، تنها آرایههایی برای زیباترکردن نثر نیستند. آنها بخشی از امکاناتیاند که شخصیتها با استفاده از آنها خود را میفهمند، به تردیدهایشان صورت میدهند، به یکدیگر نزدیک میشوند یا اختلافشان را بیان میکنند. حافظ، سعدی و مولوی در زندگی این شخصیتها حضور دارند؛ گاه برای آرامکردن، گاه برای پرسیدن و گاه برای سخنگفتن در وضعیتی که بیان مستقیم دشوار است. در چنین خوانشی، ادبیات بخشی از حافظه فرهنگی و ذخیره تعبیرهای مشترک جامعه است.
افراد با رجوع به این ذخیره، تجربههای تازه را بیان میکنند؛ درعینحال، کاربرد تازه شعر و حکایت میتواند معنای بهارثرسیده آنها را نیز دگرگون کند. این رابطه دوسویه، به حضور ادبیات در کتاب اهمیتی تاریخی میبخشد. بهویژه گفتوگوی متأخر علی با دوستش احمد خواندنی است. بحث آنان از آموزش حوزه و شناخت جهانهای دیگر آغاز میشود و به رابطه یقین، تاریخ و عمل اخلاقی میرسد. آیا میتوان باورهای مردمان گذشته را در افق زمان خودشان فهمید؟ چگونه از شناختی که احتمال خطا در آن هست، به تصمیمی میرسیم که بر زندگی دیگران اثر میگذارد؟
و چگونه میتوان به دین وفادار ماند و همزمان تنوع وضعیتهای انسانی را جدی گرفت؟ این گفتوگو نشان میدهد که مسئله انقلاب تنها مسئله انتخاب یک نظام سیاسی نیست. مسئله شیوه زیستن با حقیقت و با دیگران هم هست. علی در این صفحات به انسانی تبدیل میشود که مسئولیت دانش را احساس میکند و برای پیونددادن آن با زندگی، پاسخ آماده ندارد. این تردید، از نظر من، یکی از نقاط قوت کتاب است؛ زیرا مانع میشود دانش دینی را صرفاً یک دستگاه یکپارچه صدور حکم تصور کنیم.
در کنار این گفتوگوهای فکری، جزئیات خانه، باغ، بازار و مدرسه نیز اهمیت دارند. آنها به ما یادآوری میکنند که فرهنگ در فضاهای اجتماعی معین تحقق مییابد. رابطه شاگرد و معلم، احترام به یک عالم، خاطره یک حیاط یا شناختن چهرهها در بازار، همگی در شکلگیری اعتماد و تعلق نقش دارند. انقلاب از جهانی عبور میکند که پیش از آن وجود داشته است؛ جهانی که نمیتوان آن را با چند عنوان سیاسی توضیح داد. قدرت نثر متحده نیز در همین پیوند نهفته است. او میان روایت زندگی و توضیح تاریخی حرکت میکند و به خواننده فرصت میدهد مفهوم را در یک موقعیت انسانی ببیند.
این شیوه نوشتن خواننده را همراه میکند، اما ارزشش فراتر از جذابیت ادبی است: به تاریخ چهره، صدا و مکان میدهد. ما با نیروهای بینامی به نام «سنت» و «تجدد» روبهرو نیستیم؛ با انسانهایی روبهرو هستیم که در کشاکش این نیروها زندگی میکنند.
۵. ایرانی با مسیرهای متفاوت
بااینهمه، ایران کتاب متحده فقط ایران حوزه نیست. حضور چهرههایی مانند احمد کسروی، عیسی صدیق و جلال آلاحمد امکان مقایسه مسیرهای متفاوت را فراهم میکند. برای نمونه، روایت آموزش کسروی نشان میدهد که تجربه یک نهاد واحد میتواند هم خاطره دوستی و شور یادگیری به جا بگذارد و هم نقدی تند نسبت به همان نهاد ایجاد کند. در جریان مشروطه نیز دوستان همدرس او به راههای متفاوتی میروند. این روایت اجازه نمیدهد تحصیل در یک محیط را معادل سرنوشت فکری ثابت بگیریم. آدمها آنچه را میآموزند به شیوههای متفاوتی به کار میبرند؛
بعضی از آن فاصله میگیرند و بعضی درون آن میمانند. حتی فاصلهگرفتن نیز همیشه به معنای قطع کامل پیوند نیست. خاطره دوستی، روش استدلال یا حساسیت زبانی ممکن است در زندگی بعدی باقی بماند. در بحث آلاحمد و شریعتی، کتاب به زبان تازهای از اعتراض نزدیک میشود؛ زبانی که استقلال فرهنگی، عدالت اجتماعی و بازگشت به خویشتن را به هم پیوند میدهد. متحده نشان میدهد که شریعتی مسئله بازگشت را در نسبت با بحثهای روشنفکران آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین صورتبندی میکند. پس حتی زبان بازگشت به ریشهها نیز در ارتباط با جهان شکل میگیرد.
این نکته مهم است: آنچه «بومی» به نظر میرسد، ممکن است محصول گفتوگوها و مواجهههای فرامرزی باشد. در همین صفحات، تهران و پاریس، آموزش دانشگاهی و سخنرانی دینی، نقد غرب و استفاده از مفاهیم جدید اجتماعی به یکدیگر وصل میشوند. کتاب، در چنین لحظاتی، به ما امکان میدهد از تصویر یک ایران بسته و منزوی فاصله بگیریم. در نتیجه، هویت فرهنگی نیز در جریان رابطه با دیگران ساخته و بازتعریف میشود. خوانش این بخشهای کتاب امکان میدهد پیوندهای فرامرزی را در خودِ زبان اصالت و بازگشت تشخیص دهیم؛
زبانی که ممکن است ظاهری خودبسنده داشته باشد، اما از تجربههای مشترک و مبادلههای فکری جهانی تأثیر پذیرفته است. همچنین در دیدار علی با مهاجران روستایی در تهران، مسئله دین به تجربه جابهجایی اجتماعی گره میخورد. در جمعی که از او درباره تلویزیون و موسیقی سؤال میکنند، مردی از گرفتاری خانواده و دخترش سخن میگوید. علی احساس میکند ابزار پاسخگوییاش کافی نیست؛ زیرا آن مرد کنترل چندانی بر وضع خود ندارد. این صحنه، ناامنی اقتصادی و ناتوانی پاسخ اخلاقی صرف را کنار هم میگذارد. در اینجا همدلی نویسنده به معنای توانایی یا حقانیت مطلق روحانی نیست.
علی با محدودیت خود روبهرو میشود. قدرت این صحنه در آن است که درد اجتماعی را در قالب یک مسئله واقعی نشان میدهد؛ مسئلهای که با توصیه اخلاقی حل نمیشود. از این راه، کتاب خواننده را به دیدن رابطه نابرابری، مهاجرت، تعلق و اقتدار دینی دعوت میکند.
۶. همدلی و فاصله انتقادی
در ارزیابی نسبت همدلی و نقد در این اثر، ویژگی دیگری نیز اهمیت دارد. همدلی متحده با جهان دینی به حذف خشونت سیاسی منجر نمیشود. علی نیز از رفتار بعضی هملباسانش فاصله میگیرد. دوستی ممکن است ناپدید شده باشد؛ همدرسی به قاضی مجازاتکننده تبدیل شده و دیگری قربانی خشونت شده است. این پایان، ما را به فاصله میان امید و نتیجه بازمیگرداند. آن باغی که کتاب در آن آغاز شده بود هنوز وجود دارد، اما جهان پیرامونش همان جهان نیست. آدمها از دست رفتهاند و مسئولیتهای تازهای پدید آمده است. کتاب در این صفحات نشان میدهد که شناخت فرهنگ برای نقد سیاست نیز ضروری است؛
زیرا میخواهیم بفهمیم چگونه انسانهایی با گذشتهها و حساسیتهای معین، در موقعیتی تازه رفتارهایی متفاوت پیدا میکنند. در بحث عیسی صدیق نیز متحده دشواریهای آموزش جدید را در کنار دستاوردهایش قرار میدهد: باسوادشدن میلیونها نفر، تربیت متخصصان و شکلگیری کسانی که قانون را با تجربه و پیامدهای اجتماعی میسنجند. او حتی آینده رابطه این نگرش با نگرش فقها را قطعی نمیداند. این انصاف برای ارزیابی کتاب مهم است. اثر، با همه علاقهاش به جهان قدیم، توان دیدن بخشی از دستاوردهای جهان جدید را هم دارد.
۷. سه ملاحظه درباره حدود روایت
در کنار این دستاوردها، سه ملاحظه انتقادی درباره حدود روایت کتاب قابل طرح است. این ملاحظات از ارزش کتاب کم نمیکنند؛ بیشتر به حدود شیوه روایت آن مربوطاند. هر کتابی برای روشنکردن یک بخش از جهان، زاویهای انتخاب میکند و در نتیجه بخشهای دیگری کمتر دیده میشوند. پرسش این است که انتخاب متحده چه چیزهایی را روشن و چه چیزهایی را کمرنگ کرده است. نخست، جایگاه علی هاشمی است. باید دقیق بود: بنا بر توضیح خود نویسنده، علی شخصی واقعی با نام مستعار است و برخی جزئیات زندگی مصاحبهشوندگان برای حفظ هویتشان جابهجا شدهاند. پس نمیتوان او را صرفاً شخصیتی ساختگی دانست.
بااینحال، در ساختمان کتاب، او وظیفهای بسیار بزرگ بر عهده دارد: زندگیاش گذرگاهی برای ورود به تاریخ فرهنگ و دانش ایران میشود. گاه این وظیفه چنان پررنگ است که زندگی شخصی او در سایه نقش رواییاش قرار میگیرد. این انتخاب از یک جهت ارزشمند است. کتاب گرفتار خودنمایی خاطرهنویسانه یا اعترافگویی نمایشی نمیشود؛ شیوهای که گاه در روایتهای شخصی، ادعای صداقت را جایگزین بررسی تاریخی میکند. رعایت حریم خصوصی نیز قابل احترام است.
اما هزینهای وجود دارد: ما علی را بیشتر بهعنوان حامل یک جهان فکری میشناسیم و کمتر بهعنوان انسانی که زندگی خانوادگی و عواطف خصوصیاش ممکن است در برابر آن جهان مقاومت کنند. نقد من به این توازن است، نه به واقعیبودن او یا صداقت مصاحبهها. ملاحظه دوم به انسجام روایت مربوط است. کتاب چنان زیبا گذشته را به انقلاب پیوند میدهد که گاه خواننده احساس میکند همه راهها به بهمن ۱۳۵۷ ختم میشوند. البته خود متن سرشار از تردید است و مؤخره نیز آیندهای بسته ارائه نمیکند. بنابراین، مقصودم نسبتدادن یک نظریه صریح جبرگرایانه به متحده نیست.
مسئله، اثری است که نظم ادبی روایت ممکن است بر تصور ما از ضرورت تاریخی بگذارد. در اصطلاح روششناسی تاریخ، این دشواری به خطر غایتنگری مربوط میشود: شناخت نتیجه ممکن است بر گزینش و پیونددادن مقدمات اثر بگذارد و گذشته را بهصورت مسیری رو به آن نتیجه بازسازی کند. این خطر به ساختار روایت مربوط است، حتی اگر نویسنده وقوع انقلاب را صریحاً اجتنابناپذیر نداند. انقلابها در زمان وقوع، چنین نظم روشنی ندارند. تصمیمهای اشتباه، تصادفها، تغییر ائتلافها و رویدادهایی که میتوانستند به شکل دیگری پیش بروند، در آنها نقش دارند.
باید میان شناخت منابع فرهنگی یک انقلاب و توضیح ضرورت وقوع آن فرق گذاشت. اینکه جامعه زبان شهادت یا شبکه دینی نیرومندی دارد، بهتنهایی توضیح نمیدهد چرا انقلاب در آن زمان رخ میدهد و چرا نیروهایی معین رهبری آن را به دست میگیرند. حتی روایت متحده از ماههای پایانی، از تزلزل سیاست حکومت و تغییر مشارکت مردم خبر میدهد. ملاحظه سوم به افق تخصص و علاقه نویسنده مربوط است. متحده در آغاز کتاب میگوید بخش بزرگی از عمر علمی خود را صرف مطالعه ایران پیشامدرن کرده و عشق به میراث ایران در نوشتهاش حضور دارد.
این دلبستگی، همراه با دانش وسیع او، سرچشمه بسیاری از زیباییها و دقتهای کتاب است. اما به گمان من، ممکن است باعث شود ایران جدید بیشتر از مسیر پرسشهای آشنا برای مورخ جهان قدیم خوانده شود: تداوم سنت، آموزش دینی و اقتدار دانش. تعبیر «قرون میانی» را نیز باید محتاطانه به کار برد؛ زیرا دورهبندی تاریخ اروپا را نمیتوان بیواسطه بر ایران منطبق کرد. دشواری اصلی این است که تداوم یک واژه یا یک شیوه استدلال، الزاماً به معنای تداوم کارکرد اجتماعی آن نیست. دین در جهان دولت ملی، رسانههای فراگیر و سیاست تودهای، در موقعیتی تازه قرار میگیرد.
متحده این تحولات را میبیند، اما میتوان پرسید آیا وزن توضیحی آنها در برابر میراث گذشته کافی است. این پرسش درباره توازن تحلیل است؛ نمیتوان از علاقه فرهنگی نویسنده، موضع سیاسی او را نتیجه گرفت. در اینجا، تمایز میان تبار تاریخی یک مفهوم و کارکرد آن در موقعیتی تازه اهمیت دارد. شناخت پیشینه یک زبان دینی، بهتنهایی جای تحلیل شرایطی را نمیگیرد که در آن، همان زبان به ابزار بسیج عمومی، مشروعیتبخشی به دولت یا منازعه بر سر حقوق شهروندی تبدیل میشود. برای جمعبندی این خوانش، میتوان به همان حیاط آغاز کتاب بازگشت.
رادیو از تغییر حکومت خبر میدهد، مردم به خیابان میروند و نهالها هنوز باید کاشته شوند. «ردای پیامبر» اهمیت دارد، چون ما را به شنیدن خبر و دیدن نهالها، هر دو، دعوت میکند. به ما میآموزد انقلاب را در پیوند با زندگی بفهمیم: با دانش، حافظه، دوستی، امید و رنج مردم. و خواندن انتقادی آن یادآور میشود که این زندگی از هر روایت منسجمی گستردهتر است. برای من، ارزش ماندگار کتاب در گشودن همین میدان فهم و گفتوگوست.
منبع: شبکه شرق


