به گزارش جام جم آنلاین؛ شبکه چهار این هفته مینیسریال اسپانیایی «فاخته شیشهای» را برای پخش انتخاب کرده است. این مجموعه ششقسمتی محصول سال ۲۰۲۵، داستان کلارا مرلو، پزشک جوانی را دنبال میکند که پس از دریافت قلب پیوندی، برای شناختن صاحب آن به شهری کوچک در اسپانیا میرود. سفر او با ناپدیدشدن یک نوزاد و زندهشدن خاطره چند پرونده قدیمی همزمان میشود؛ اتفاقهایی که در ظاهر ارتباطی با یکدیگر ندارند، اما گذشته شهر را به پرسش میکشند. پروندههای قدیمی بهتدریج با اتفاقهای تازه پیوند میخورند و هر سرنخ، پرسش دیگری پیش میکشد.
در ادامه بررسی شیوه روایت، اقتباس از رمان خاویر کاستییو و نظر منتقدان، به شناخت بهتر این مجموعه و ارزیابی نقاط قوت و ضعف آن کمک میکند.
خلاصه داستان کلارا مرلو پس از ایست قلبی با پیوند قلب نجات پیدا میکند. او برای شناختن مردی که قلبش را اهدا کرده، درباره هویت او تحقیق میکند و سرانجام راهی شهر محل زندگی خانوادهاش میشود. اما ورود کلارا با ماجرای ناپدیدشدن یک نوزاد همراه است؛ اتفاقی که خاطره چند پرونده حلنشده را زنده میکند. ناپدیدشدن میگل فرر، مأمور پلیس، و آتشسوزی مرموزی در گذشته شهر، از جمله حوادثی هستند که در جریان تحقیقات مطرح میشوند. سریال با حرکت میان دورههای زمانی مختلف، سرنخها را بهتدریج کنار هم میگذارد و جستوجوی شخصی کلارا را به معمایی گستردهتر پیوند میزند؛ معمایی که پاسخ آن را باید در روابط و خاطرات ساکنان شهر جستوجو کرد.
یک شهر کوچک و چند پرونده حلنشده بخش مهمی از تعلیق «فاخته شیشهای» به شهر خیالی یسکس برمیگردد؛ جایی که روابط نزدیک ساکنان و خاطره اتفاقهای قدیمی، گذشته را از زندگی امروز جدا نمیکند. کلارا بهعنوان تازهوارد از پیشینه این روابط و پروندههای حلنشده خبر ندارد و همراه مخاطب، از میان روایتهای ناقص و سکوت شخصیتها به دنبال سرنخ میگردد. سریال با رفتوآمد میان زمانهای مختلف، حوادث گذشته را به اتفاقهای امروز پیوند میدهد.
این شیوه بهتدریج ابعاد تازهای از معما را آشکار میکند، هرچند جابهجاییهای زمانی در قسمتهای ابتدایی ممکن است تشخیص ارتباط شخصیتها و حوادث را دشوار کند. بازگشت به گذشته زمانی به تعلیق کمک میکند که اطلاعات تازهای در اختیار مخاطب بگذارد؛ در غیر این صورت، پراکندگی سرنخها ممکن است رسیدن به پاسخ را بیش از اندازه به تأخیر بیندازد.
در همین زمینه بخوانید:
«زندگی در مریخ»؛ معمای یک پلیس از پروندههای جنایی فراتر میرود
پزشک سرنخ قتل را پیدا میکند؛ «پروفسور» در «سریالباز» شبکه تماشا
چرا باید «دکل ۴۵» را دید؟/ معمای قاتلی که در شبکه تماشا دنبال میشود
از رمان پرفروش خاویر کاستییو تا اقتباس تلویزیونی «فاخته شیشهای» بر اساس رمانی از خاویر کاستییو، نویسنده اسپانیایی، ساخته شده است. نتفلیکس هنگام معرفی این مجموعه اعلام کرد که کتاب بیش از ۲.۵ میلیون نسخه فروش داشته است. اقتباس تلویزیونی را خسوس مساس و خاویر آندرس رویگ نوشتهاند؛ دو نویسندهای که در مجموعه «دختر برفی» نیز سابقه همکاری داشتهاند. کارگردانی سریال بر عهده لائورا آلوئا و خوان میگل دل کاستییو بوده و شرکت آتپیکا فیلمز تهیهکنندگی آن را بر عهده داشته است. یکی از تفاوتهای مشخص میان کتاب و سریال، محل وقوع داستان است.
رمان در شهر خیالی استیلویل در ایالت میزوری آمریکا میگذرد، اما نسخه تلویزیونی ماجرا را به اسپانیا منتقل کرده است. شهر خیالی یسکس در سریال با استفاده از فضاها و مناظر منطقه هروآس و دره آمبروز در استان کاسرس شکل گرفته است. این تغییر تنها به جغرافیا محدود نمیشود؛ نام شخصیتها نیز متناسب با فضای اسپانیایی داستان تغییر کردهاند. برای نمونه، نام قهرمان داستان در کتاب «کورا مرلو» است، اما در سریال به «کلارا مرلو» تغییر یافته است. تفاوت دیگر به نحوه آغاز ارتباط قهرمان داستان با خانواده اهداکننده مربوط میشود.
در رمان، مادر اهداکننده برای ارتباط با کورا پیشقدم میشود و او را به دیدار خانواده دعوت میکند؛ اما در نسخه تلویزیونی، کلارا خودش هویت اهداکننده را پیگیری میکند و به سراغ خانواده او میرود. این تغییر، شخصیت اصلی را از همان ابتدا در موقعیت فعالتری قرار میدهد و سفر او را نتیجه تصمیم خودش میکند. شخصیت مادر خانواده نیز در دو نسخه تفاوت دارد. در رمان، او به کفبینی و پیشگویی از طریق خطوط دست شناخته میشود، در حالی که در سریال اداره یک بار را بر عهده دارد.
چنین تغییرهایی نشان میدهد که اقتباس فقط به فشردهکردن داستان برای قالب تلویزیونی محدود نشده و در بازتعریف بعضی شخصیتها و روابط آنها نیز دست برده است. البته پرفروشبودن کتاب بهخودیخود تضمینکننده موفقیت اقتباس نیست. سریال باید اطلاعات و سرنخهای داستان را در زمان محدود هر قسمت عرضه کند و در عین حال ارتباط میان دورههای زمانی را برای مخاطب روشن نگه دارد. به همین دلیل، تدوین و ترتیب افشای اطلاعات در مجموعهای با این ساختار، اهمیت ویژهای پیدا میکند.
کاتالینا سوپلانا در مرکز ماجرا نقش کلارا مرلو را کاتالینا سوپلانا بازی میکند. او باید شخصیتی را پیش ببرد که از یک سو تجربه ایست قلبی و پیوند قلب را پشت سر گذاشته و از سوی دیگر، بهتدریج درگیر پروندههایی میشود که مستقیماً به زندگی شخصیاش مربوط نیستند. کنجکاوی کلارا نیروی محرک داستان است؛ اگر این کنجکاوی برای مخاطب باورپذیر نباشد، ورود او به ماجراهای شهر نیز ممکن است تصنعی به نظر برسد.
الکس گارسیا در نقش میگل، ایتسیار ایتونیو در نقش مارتا، ایوان ماساگه در نقش رافائل، توماس دل استال در نقش گابریل و آلفونس نیتو در نقش خوان، دیگر بازیگران اصلی مجموعهاند. شخصیتهای آنها هر کدام بخشی از گذشته شهر یا پروندههای حلنشده را به داستان پیوند میزنند؛ بنابراین، پیشبرد معما تنها به کلارا وابسته نیست و اطلاعات میان چند شخصیت تقسیم میشود. در نقد منتشرشده در وبسایت «دیسایدر»، بازی سوپلانا و ایوان ماساگه از بخشهای قابلتوجه سریال دانسته شده است.
نویسنده نقد، کنجکاوی کلارا را در پیشبرد ماجرا مؤثر میداند، هرچند معتقد است بعضی تصمیمهای او با موقعیت حرفهایاش بهعنوان پزشک چندان سازگار به نظر نمیرسد. این نکته پرسشی درباره شخصیت اصلی مطرح میکند: آیا ورود کلارا به پروندههای شهر از نظر داستانی بهاندازه کافی توجیه شده است؟
منتقدان چه میگویند؛ معما جذاب است، روایت همیشه روان نیست بازخوردها درباره «فاخته شیشهای» یکدست نیست. فضای معمایی، محیط روستایی و پیوند میان پروندههای قدیمی و حوادث تازه از جمله جنبههای مورد توجهاند؛ در مقابل، جابهجایی میان زمانها و بعضی تصمیمهای داستانی نیز در نقدها محل بحث قرار گرفتهاند. وبسایت «دیسایدر» سریال را برای تماشاگرانی پیشنهاد کرده که به معماهای چندلایه با محوریت شهرهای کوچک علاقه دارند. با این حال، این رسانه به سردرگمی ناشی از رفتوآمد زمانی در قسمت نخست هم اشاره میکند.
از نگاه نویسنده، پس از روشنترشدن جایگاه شخصیتها در دورههای مختلف، دنبالکردن داستان آسانتر میشود؛ هرچند انتظار میرود ارتباط میان پروندهها با سرعت مناسبی آشکار شود. در چنین آثاری، پیچیدگی معما زمانی نتیجهبخش است که مخاطب نشانه کافی برای دنبالکردن آن داشته باشد. تعدد شخصیتها و پروندهها میتواند به داستان عمق بدهد، اما اگر اطلاعات اصلی بیش از اندازه پراکنده شوند، تماشاگر بهجای کنار هم گذاشتن سرنخها، صرفاً منتظر توضیح نهایی میماند. این مسئله از نکاتی است که در ارزیابی «فاخته شیشهای» باید در نظر گرفت.
امتیازهای ثبتشده نیز نشاندهنده اجماع کامل درباره کیفیت سریال نیستند. در زمان بررسی، «فاخته شیشهای» در پایگاه آیامدیبی امتیاز ۶.۶ از ۱۰ را بر اساس حدود ۴۸۰۰ رأی داشت. در راتن تومیتوز نیز امتیاز منتقدان ۵۷ درصد بود؛ رقمی که بر پایه هفت نقد ثبتشده محاسبه شده است. به همین دلیل، این درصد را نباید بهتنهایی نماینده نظر گسترده منتقدان دانست.
استقبال از سریال در زمان پخش «فاخته شیشهای» پس از انتشار در نتفلیکس در فهرست پربینندههای غیرانگلیسی این پلتفرم قرار گرفت. بر اساس آمار هفتگی منتشرشده از عملکرد نتفلیکس، مجموعه در هفته ۱۰ تا ۱۶ نوامبر ۲۰۲۵ با ۲.۷ میلیون بازدید در رتبه ششم آثار تلویزیونی غیرانگلیسی قرار داشت. در هفته ۱۷ تا ۲۳ نوامبر، شمار بازدیدها به ۵.۵ میلیون رسید و سریال به رتبه سوم این فهرست صعود کرد. در هفته ۲۴ تا ۳۰ نوامبر نیز با ۲.۶ میلیون بازدید، جایگاه سوم را حفظ کرد. این ارقام از جلب توجه مخاطبان در هفتههای نخست انتشار حکایت دارند؛
با این حال، میزان تماشا را نباید معادل رضایت قطعی مخاطبان دانست. جایگاه در فهرست پربینندهها، میزان استقبال اولیه را نشان میدهد، در حالی که ارزیابی کیفیت فیلمنامه و شخصیتپردازی به بررسی جداگانه نیاز دارد.
برای چه مخاطبانی جذاب است؟ «فاخته شیشهای» برای مخاطبانی مناسب است که از دنبالکردن سرنخها، بازگشت به گذشته و مواجهه تدریجی با رازهای یک جامعه کوچک لذت میبرند. در مقابل، کسانی که روایت سرراست، پیشروی سریع و توضیح روشن روابط شخصیتها را ترجیح میدهند، ممکن است از جابهجاییهای زمانی و تأخیر در روشنشدن ارتباط پروندهها خسته شوند. در مجموع، فضای معمایی و بازی بعضی بازیگران از جنبههای مورد توجه مجموعه است، اما روایت آن در بخشهایی به تمرکز بیشتری از مخاطب نیاز دارد. این مینیسریال شش قسمت دارد و داستانش از یک پیوند قلبی آغاز میشود؛ جستوجویی شخصی که کلارا را با پروندههایی روبهرو میکند که سالها در شهری کوچک بیپاسخ ماندهاند.
«فاخته شیشهای» از ۲۶ مهر هر روز ساعت ۵ بامداد پخش میشود و بازپخش آن ساعتهای ۱۱ و ۱۷ همان روز خواهد بود.
منبع: جام جم آنلاین



