با انواع روایت تحریفگر قدرت مطلق پروردگار و تحریفگر توان جماعت مومن و یدالله و قدرت ایران و مردم مبعوث و نیروهای نظامی، میستیزید که در خدمت به دشمن روایت میکردند و روایت منحرف امروز، بزرگترین پروژه شیطان بزرگ است و اساس را نشانه و هدف قرار داده است: 1.تحریف توحید و عقل و اسلام و قرآن حکیم و عترت و نهجالبلاغه و جهاد و امر ایستادگی برابر شیاطین و استفاده ابزاری از دین پس از مشاهده تاثیر اسلام در مردم و تاثیر منفی بیگانگی و گسست اصلاحطلبی از قرآن مجید و اهلالبیت(ع) و نهجالبلاغه و عاشورا در اغتشاشات قبلی.
2.تحریف انقلاب اسلامی 3.تحریف راه امام خمینی 4.طرح تخریب امام شهید در مقام تداومبخش راه امامخمینی(قده) و ادعای دروغین تعارض بین آن دو نور واحد 5.فتنه روایت طبق نیازهای کنونی آمریکا از مردم، زندگی، دردسرسازی ولایت فقیه، پایداری و تابآوری بنا به رهاکردن نولیبرالی تکالیف الهی و حقیقت حکمرانی اسلامی، چنان اساتید جریان غربگرا از سریعالقلم تا آزاد برمکی (اعتماد پنجشنبه ۲۳ مهر) همچون نتیجه دولت آقای پزشکیان وانمود میسازند و این دروغ مضحک میکوشد روایت محرف خلاف راه امام عرضه نماید و واقعیت مبرهن تابآوری ۱۴٠۵ مردم را در دو جنگ اخیر از راه و تربیت ۴۷ ساله توحیدی دو ولی فقیه و سرشت مقاومت انقلاب اسلامی و انوار ایستادگی دو امام و خصوصا معجزه استقامت تا شهادت و خون پاک و صادقالوعد امام شهید(قده) را تحریف کند.
این مقاومت و تابآوری محصول ایستادگی مردم مبعوث بود نه قشر شیطانزده و اهل فساد غربیسازی ایران، نه تفکر مرغوب و خاضع و ترسان از آمریکا و ضد مقاومت و نه محصول ترس و ذلتپذیری و احساس ضعف و زبونی و ناتوانی که حتی نمیخواهد صادقانه دهها اشتباه محاسباتی هلاکتآورش را نقد کند و اذعان توبه کند.
بیتردید فعالیت مفید دولت آقای پزشکیان تا آنجاست که در خط دو امام انجام وظیفه کرده نه آنجاکه بنابه خط روحانی، بهوسیله پیروی از تکنوکراتهای خط روحانی و دیپلماسی غربگرایی و ضد انقلاب اسلامی خرابکاری بهبار آورده و روایتهای محرف و خطرناک و غلط و دروغوار ظریف و حلقه غربگرایی درون حکمرانی راه استحاله خزنده آمریکایی و تسلیم و ترکمانچای را منافقانه پیش میبرد! کل روایت سقیفه و اموی ضد روایت امام برحق ضد روایت محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و فرزندان معصوم حسین(ع) بود.
همه آنان برعکس روایت زینبی که در خدمت امام شهید صلواتالله بود، در خدمت تحریف حقیقت عبودیت و اسلام و وظایف اسلامی و تغییر روح نظام الهی بود. امروز هم روایت غربیسازی پنهانکار، آقایان روحانی و ظریف و چپ و راست آمریکایی ضد راه امام خمینی(ره) است. امروز بهدنبال اقدامات رژیمچنج اسرائیل و آمریکا تا سرحد طرح چمنزنی و کشتار امام و فرماندهان و سران وفادار به جمهوری اسلامی و ولایت فقیه، رفتار تکمیلی غربگرایان متکی به این اقدامات دشمن و حرکت خزنده استحاله پنهان، میتواند روایت منحرف را ردیابی کند.
فرصتطلبی و هجوم جدید غربیسازی ایرانی، در همه جوانب، ترویج نگرش، حرکتهای سیاسی، مدیریت اقتصادی، سیاست جنگ، تحرکات فرهنگی، فضای مجازی، رفتار در عرصه مذاکرات، و برخورد به هنر و احکام شرع مقدس و… کاملا هویداست؛ تا جایی که با مطالعه واقعیتهای عملیات نهانروشانه، میتوان از روندهای نوی مداخله خارجی برای نفی حکومت ملی، نفی استقلال و آزادی و انقلاب برای عدالت و پیشرفت جامعه ایرانی حرف زد.
اظهارات اخیر سران جبهه اصلاحات و سازندگی، اساتید غربگرا و ضد انقلاب اسلامی دانشگاههای گوشبهفرمان اقدامات آمریکا و همسو به طرح غرب علیه استقلال ایران، روشنفکری مقلد ایرانی گویای این حرکت کاملا برنامهریزی شده و منظم است. از روحانی تا کرباسچی، از ظریف تا آزاد برمکی، از قائمپناه تا مطهرنیا و آشنا و…
دقیقا در تکمیل آن طرح حذف انقلاب اسلامی تبلیغ میکنند و علیه ارزشهای بالنده و قویکردن ایران و در مسیر ارتجاعی بازگشت به نظامی مفلوک و پیرامونی، و نفی مؤلفههای مقاومت و قدرت اسلام ناب و بهسود سکولاریسم و اسلام آمریکایی، اسلام معاویهای، اسلام بنسلمان و اردوغان بنزاید و نوازشریف… عمل مینمایند. پس از مضحکه همهپرسی از مردم محصول کرامات آمریکایی آقای روحانی پیرو مانور اشرافیت و رهبر الیگارشی «اسلامی نوکیسه» آقای هاشمی و رفراندوم برای دفاع واجب از نوامیس!
و موجودیت جامعه و حفظ ایران، دین و نظام سیاسی که بوی شدت عفونت ضد عقلی و تفسیر خودرای و جعلی آیات آسمانیاش همهگیر شده و آنجا که صدا و سخن پخششدهاش را انکار کرده و تا تقاضای توبه حکومت از اتقلاب آزادیبخش و سخنان محیرالعقول آقایان ظریف، قائمپناه و کرباسچی از شدت و دروغ و بیسوادی و روزنامههای زنجیری و اساتید همسویشان، همهوهمه همین خط روایت منحرف بهسود شیطان و هجوم به انقلاب و مقاومت را ادامه دادهاند. نباید در برابر این تهاجم تحریف روایی و استحاله منفعل بود.
چرا رسانهملی این همه دانای جوان و با علم و عقل و قدرت احتحاج و اساتید دارای توان گفتوگوی احسن و جدل برهانی را دعوت نمیکند در پیش چشم مردم گفتوگو کنند و مواضعشان هرچه هست آشکار شود و استدلال مخالفانشان را مردم بشنوند؟
ضرورت گفتوگوی رویارو با سران غربگرایی و اصلاحاتخواهان «صلح بههرقیمت» از چند لحاظ اهمیت دارد تا آنان فرصت یابند منظورشان را از انواع بیانات عجیب و غریب برای مردم، مثل عمل طبق الگوی ترکمانچای برای نجات ایران و اینهمه پالس ضعف دروغین امروزمان، توضیح دهند و معنای صلح به هر قیمت و یا همه پرسی از مردم برای جنگ یا ایده مردم باید زندگی کنند و یا پاسخ به اینکه گویا مسئولیت مشکلات ۴۷ساله بهعهده ولی فقیه است و یا نسخه پیروی از چین دنشیائوپینگ درکمال بیاطلاعی از رخدادهای انقلاب چین و یا تقدیم تنگه هرمز به آمریکا و پذیرفتن نام تنگه ترامپ به اجانب و مطالبی که در فارینآفرز نوشتند و یا تسلیم اقتصاد ایران به آمریکا و توهم کودکانه گفتوگوی تمدنها و بهکفآوردن صلح و دفع خطر با مذاکره و…
را روشن کنند که ازسوی افراد گوناگونشان مطرح شده است. نیز گفتوگو برای آنکه تحریف و سوءتفاهم و اتهامی پوچ به اصلاحطلبان غربگرا وارد نیاید ارزشمند است. وقتی همه مردم خود مستقیما نظر و براهین و راه حل غربگرایان و اصلاحطلبان و نقد نظراتشان بهوسیله منتقدانشان را طی مباحثه شاهد باشند، دیگر امکان انکار یا اتهام تحریف از بین میرود. این شناخت بس مفید و دارای ارزش تاریخی است. زیرا مردم بهصورت ناقص شنونده این آرا بودهاند؛ سخن ۲۳ مهر آقای ارمکی و پیش از آن سخنان ظریف و کرباسچی و تحریف و تخریب هرروزه روزنامههای زنجیری باید پاسخ بیابد؛
مثلا: 1.قیاس بدتر از قیاس معالفارق ترکمانچای با وضع امروز ایران! از شاذترین و حیرت آورترین مواضع غربگرایان، نظر بسیار سطحی تا سر حد بیسوادی بیارزشی است که همچون برهان سازش و دادن امتیاز، از سوی آقای ظریف درخصوص ارجاع به الگوی ترکمانچای در مقام الگوی صحیح عنوان شده است. از میان غلطهای این قیاس به پیشروی لشکر روسیه تزاری تا پشت دروازه قزوین اشاره شد. یعنی در جنگی شکستخورده و ایرانی اشغالشده، سرزمینهایی که قاجار مدتها قبل تسلطش را بر آنها از دست داده بود، برای حفظ حکومت قاجار به روسیه واگذار شد.
این موضوع یکی از دلایل غیر قابل قیاس بودن وضع امروز ایران با ایران فتحعلیشاه زنباره است که هر دانشجوی تنبل سال اول رشته تاریخ هم میداند نباید چنین قیاسی بکند. اما نکات مهم دیگر بطلان این قیاس بدتر از قیاس معالفارق اینهاست. چرا مقایسه و الگوی ترکمانچای با موقعیت ما سراپا جهل محض و مغالطهای سخیفتر از قیاس معالفارق است؟ و ظریف سخنی در حد دروغ بستن به وضع وجودی ایران ساز کرده است و برای راندن ایران به تسلیم دست به چنین تحریفی میزند؟ قیاس معالفارق از جنس تمثیل بیوجه است.
آن را میتوان نوعی مغالطه در تمثیل دانست که خود تمثیل در گفتوگوی علمی، منطقی ضعیف چون شعر از نظر سنجش و شناخت معین دارد. از شباهتهای عیان و مشخص، شباهتهای دیگری را فرض میکند که معلوم نیست. تحریفآلود است و چیزی را ثابت فرض میکند که دلایل و مدارک فراوانی در عدم شباهتشان وجود دارد. قیاس معالفارق یک گریز از ازمقایسه درست است تا وانمود کند شباهت ادعایی بدون اثبات صحت، امری واضح و بینیاز به مستندات است.
انواع روایت مزخرف محرف و دروغ آلود نه از ترامپ و روبیو و یا از زبان بیبی سی و ایران اینترنشنال وصدای آمریکا،…
بلکه از حنجره غربگرایان پنهان شده در پشت پرده حکمرانی وظیفهاش اینهاست: ۱_مشوه پردازی چهره انقلاب اسلامی ۲_ خفه کردن روایت حقیقت ۳_ پرورش مردم با اوهام تسلیم و عاقلانه وانمود کردن بردگی و نوکری روحی خود ۴_عادیسازی حفظ منافع الیگارشها، وجریان گریزان از دین و سکولار و بیاعتبار کردن راه امام خمینی و استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و زمینهسازی حذف ارزشها و آرمانهای توحیدی یک انقلاب عظیم جهانی در عصر سقوط گفتمانی و راه مدرنیته و زلزله در ارکان سلطه شیطانی است.
ظریف این بار در ماجرای شبیهسازی به سود تسلیم به ترکمانچای متوسل میشود و بدتر از قیاس مع الفارقش همین جا رخ میدهد. قیاس مع الفارق در تمثیل مأوا دارد. کلا میدانیم قیاس از جهت آن که ماده تشکیل دهندهاش یقینی باشد یا غیر یقینی در بخش صناعات خمس مورد ارزیابی قرار میگیرد. و بر آن اساس ما به ارزش برهان، خطابه، شعر، مغالطه و جدل امتیاز و رتبه مندی منطقی میدهیم که به لحاظ صورت در مباحث حجت منطق مورد بحث قرار میو…..
اما قیاس معیوب دکتر ظریف که رها از احساسات، از نظر عقلی مطلقا مردودو فریبآمیز و سوفسطایی و جاهلانه است، چیست و فلج منطقی و عقلی و سندروم دان آن کجاست؟ می فرماید: برای نجات جان مردم آنچه دشمن محارب متجاوز میخواهد باید داد. در ترکمانچای برای نجات ایران بخش مهمی از خاک کشور به روسیه تزاری داده شد. پس امروز هم به آمریکا باید آنچه میخواهد داد تا جان مردم حفظ شود. گویی ظریف دنباله رو غلطکاری محاسباتی کور آمریکاست.
ترامپ گویا دیده در ترکمانچای ایران امتیازات باورنکردنی به روسیه داد و دیپلماتهای غربگرا ایرانی از عکس گرفتن با مقامات آمریکایی بال در میآورند پیش خود جمهوری اسلامی را با قاجار مفلوک قیاس کرد و همان امتیازات روسیه، حتی حق تعیین حاکم بعدی را که در توافق ترکمانچای عینا آمده تقاضا کرده تا از تزار عقب نماند!!!! حال باید گفت ترامپ احمق جهانخوار بیسواد است و فرقها را تشخیص نمیدهد ظریف دیگر چرا؟!! شرایط ایران در زمان موافقتنامه ترکمان چای و شرایط ایران در موقعیت کنونی هیچوجه مشترکی ندارد.
باید گفت مغالطه آقای ظریف در مطرح کردن این مدلسازی یک جهل عیان یا سفسطه عمدی و فریبکاری به سودآمریکا و در این صورت یک دروغ و جنایت شبیه اساتید دانشگاهی جاعل چون سریع القلم و زیباکلام و آزاد ارمکی و مطهرنیا و امثالهم است که منافع ایدیولوژیک آنان را چنان نابینا کرده که دچار غلطهایی فاحشی میشوند که دانشجویان کارشناسی این غلطها رامرتکب نمیشوند. ۱_خواهم گفت مغالطه ترکمانچای بر قیاسهای بیوجه بلکه تحریفات عیان متعدد رویدادهای تاریخی و پرده پوشی موقعیتها کاملا متفاوت وفرق هاو اقتضائات ضدهم استوار است.
۲_زمینه قرار داد و مدل رفتاری کاملا تحریف میشود ـ وضع ایران، ناتوانی و ساختار حکمرانی،، شکست محرز، عملی و رسمی پیشین، موقعیت جنگ قبلی فتحعلیشاه، پیمان گلستان. وضعیت سرزمینهای متصرفاتی روسیه که امیران و حکام خودشانرا داشتند و همسویی با روسیه در موارد متعدد و… کاملا تحریف و ندیده انگاشته شده ۳_ ماجرا از اول قرن هیجده شروع شده بود. پتر (پطر) کبیر اولین تزار سراسر روسیه در ۱۷۲۵مرد. او با قدرتمند شدن روسیه سیاستهای اصلیاش برابر عثمانی و ایران را طراحی کرد. بدنبال تصرف کرانههای غربی و جنوبی دریای کاسپین اقداماتی در عهد سلطنت شاه طهماسب دوم انجام داد.
جنگ او با ایران ۱۷۲۲_۱۷۲۳ منجربه تصرف مناطق شمالی تا باکو گیلان مازندران و……، شد. قرار داد پترزبورگ و قرارداد تهران این تصرفات را رسمیت داد و البته بخشهایی باز پس گرفته شد. نقش رهبر و شاه قدرتمند ومقاومت در دفاع از ایران و باز پسگیری سرزمینهای از دست رفته مهم بود. در غیاب ساختن نهادهای نیرومند و قدرت ساختاریفرد فرمانروا نقش اصلی داشت از زمان باستان تا انقلاب اسلامی چنین بود از انقلاب مشروطه غرب مستقیما با نهادسازی اقتصادی و سیاسی مخالفت کرد و برابر اقدامات مصدق ایستاد.
تنها امام خمینیپ بهویژه امام شهید نقش بیبدیل در نهادسازی ایفا کردند و از زمان هاشمی هم با اصلیترین نهاد سیاسی ولایت فقیه و هم توسعه نهاد نظامی استقلال و هم نهاد صد سلطه اقتصادی و تحول اقتصادی و رشد اقتصاد مقاومتی، ضد وابستگی، با مشخصه اقتصاد و بانکداری اسلامی، طرح شهید سید باقر صدر مخالفت شد تا امروز کار غربگرایان به سود حفظ نظام سلطه همین مخالفت با مقاومت نهادینه جامع بوده است.
به هر رو با ظهور شخصیت مقتدر نادر شاه پس از مرگ پتر کبیر و کاترین کبیر، گرجستان، قفقار، باکو، شروان، ایروان، رشت و گیلان و مازندران پس گرفته شد. پیام قدرتمندانه نادرشاه به روسیه که یا سرزمینهای تصرف شده را پس دهید یا شما را کلا جارو میکنم مشهور است. پس از نادر و در زمان کریمخان باز این سرزمینها از دست رفت در حقیقت مناطق نامبرده از این زمان تا عهد نامه ترکمانچای بارها دست به دست گشت آقا محمد خان قاجار تا تفلیس را پس گرفت و بالاخره فتحعلیشاه قاجار طی دو قرار داد همه را بخشید. ۳_این روند تا قرن نوزدهم مدام جاری بود.
مثلا از زمان کاترین اول تا زمان کاترین دوم این تمایل به پیشروی به سمت قفقاز جنوبی ادامه یافت. سرزمینهایی چون گرجستان پادشاه و حکومت خود را داشت_ هراکلیوس دوم _ و این زمان تحت الحمایه روسیه شد. و روسها ان جا را به پایگاه نظامی خود بدل کرده بودند. پاول اول موقتاً قوای روسیه را از گرجستان فراخواند. امادر دیامبر ۱۸٠٠ تصمیم به الحاق گرجستان گرفت. بعد از ترور پاول، الکساندر اول این هدف الحاق گرجستان را در۱۸٠۲ با هدف کنترل خانات قفقار دنبال کرد.
او با انتقال خاندان سلطنتی یعنی گیورگی دوازدهم و همسر و فرزندانش به پترزبورگ حکومت محلی گرجستان را منقرض کرد و آماده جنگ با ایران شد. در۱۸٠۴ به گنجه حمله کرد و جنگ ۱۸٠۴ _۱۸۱۳ روس و ایران با فرماندهی سیسیانوف و عباس میرزا رخ داد. خانات قفقاز سیاست دوگانه کمکبه روسیه و مغازله با ایران را پیشه کردند. نخست عباس میرزا علیرغم وضع داخلی ایران بر روسیه پیروزشد.
خیانت جناح روسوفیل دربار کنار انواع مشکلات ضدمقاومت و حکومتهای محلی متمایل به روسیه و ضعف حکومت مرکزی و فقدان اتحاد مردم شمالی و قاجارو دعوای قدرت و تفرقه و عدم ارسال نیازهای عباس میرزا سبب شکست ایران گشت. این به معنی آن است که با همه اوضاع قجری، در سال ۱۸٠۵، پیروزی عباس میرزا نشان ان است در صورت اتحاد و مقاومت مردمی و عدم خرابکاری از داخل دربارشاه و شاه زادگان رقیب ولیعهد، امکان حفظ ایران کاملا وحود داشت اما چنین نشد. نقشه سیسیانوف الحاق تبریز و خوی بود.
در سال ۱۸٠۶ روسیه کنترل مناطقی را که با ایران اختلاف داشت، در شمال رود کر و بین کر و ارس را به دست آورد. در این سال سیسیانوف ترور شد. سال ۱۸٠۸ جنگ و تهاجم روسیه ادامه یافت. نخجوان را اشغال وایروان را محاصره کرد. هنوز مقاومت ایرانیان دلیر وجود داشت. حسینقلی خان در این جنگ مقاومت کرد و جبهه دفاع از ایران را سرافراز کرد. ازسال ۱۸۱٠ تا۱۸۱۲ پیروزیهای مهمی به دست آوردند و تالش راکه در تصرف روسها بود پس گرفتند.
اما مجموعهای از مداخلات انگلیس وگور اوزلی سفیر انگلیس که با روسیه علیه ناپلئون قرار داد بسته بودند وعدم حمایت از عباس میرزا برای ادامه مقاومت و دستور فتحعلیشاه پس از تهدیدات انگلیس به عباس میرزا برای موافقت با مذاکره پس از جنگ اصلاندوز و پس از بینتیجه ماندن مذاکرات قائم مقام و ریتشخف و….، کار به قرار داد گلستان کشید. عهدنامه گلستان در ۲۴اکتبر ۱۸۱۳به امضا رسید وداغستان امروزی وشرق گرجستان و شمال ارمنستان و قسمت بزرگی از آذربایجان به روسیه واگذارشد.
این زمینه تاریخی قرارداد ترکمانچای و آخال شد که دیگر مدام قسمتهایی از سرزمین ایران به روس داده و سپس به انگلیس وترکیه و داده شد که آخرینش بحرین بود. آرزوی بلعیدن تکهای در جمهوری اسلامی همان خواست بزرگ غرب است تا افتخار ندادن امتیاز به دشمن را در انقلاب اسلامی از ما سلب کنند. ☆★☆☆☆☆ اینک فضای مطلقا بیربط وضع ایران در انقلاب اسلامی که مقاومت را برگزیدو یک متر هم ازسرزمیتش را به برکت مقاومت و یاری خدا، به دشمن واگذار نکرد با وضع ایران اسیر مداخلات اجنبی و نقش انگلیس در واگذاری و الحاق ایران روشن است.
در قبل از قرار داد به سبب رها کردن و وادادگی حکمرانی بسیاری از قلمروهای شمالی از ایران کنده شده بود. وادادگی نشان داد امتیازگیری پایانی ندارد چنان که پس از پیمان گلستان مدام سیاست بده بره در قرار دادهای متعدد رواج یافت ـ مثلا در برابر مراجع نامور فتوای حنگو مقاومت برابر روسیه و انگلیس، امام جمعه تبریز میرفتاح که اعتقادی به مقاومت نداشت در سال ۱۸۲۶ دروازه تبریز را به روی روس هاگشود و شهر را تسلیم کرد. و سپاه روسیه بیمانع وارد شهر شد.
اساسا نیروهای روسیه تا پشت دروازه شهر میانه امده وقبل از امضای پیمان ترکمانچای ۲٠٠هزار کیلو متر سرزمین ایران را در تصرف داشتند. محل مذاکره روستای ترکمانچای در جنوب شهر میانه محل استقرار نیروهای روسیه بود.
ایران نه نیروی نظامی، نه ابتکار عمل، نه توان مقاومت، نه رهبر مقاومت، نه قدرت چانه زنی، نه ابزاری برای چانه زنی داشت. دولتی اسیر انگلیس و در سقوط کامل اقتدارملی با مردم و نیروی نظامی بیانگیزه به سبب بیلیاقتی سیاستمداران نوکر روس و انگلیس، چگونه قابل مقایسه با مردم مبعوث و رهبر الهی و نیروی نظامی بیهمانند و مومن امروز است؟
☆☆☆☆ در بهترین و خوشبینانهترین تفسیر باید گفت افرادی چون خاتمی روحانی و ظریف و کرباسچی و قائم پناه و رؤسای این احزاب غربگرا، قشری نوکیسه محبوس در اتاقهای دربسته و بند و بستها سیاسی و بریده از مردم هستند که نه مردم را میشناسند و مهمتر از هر چیز نه خدای مردم را و نه اسلام را و نه امام را ونه انقلاب اسلامی را. آنان سیاست را به استادی غرب آموختند و از پرونده سیاستمداران و منطق مذاکرات بین سران و محاسبات بازی قدرت و خضوع برابر ارباب پیروی میکنند.
و برایشان حکومت مردمی ومقاوم انقلابی و اسلام باور ومعتقد به انجام تکالیف با حکومت مفلوک قاجاری و پهلوی و بدو خوب فرقی ندارد. ادعای پیروی از الگوی پیمان گلستان و ترکمانچای بوسیله سیاستمداران عاقل وزارت خارجه و دولت پیرو روحانی دارای این ویژگی یک دولت خالی از روح اتقلاب و قیام لله است اما نکته مهم سخافت غیر منطقی کنار ضد عقلی بودن و بیدانشی مفرط و عوامانه بودن و ضدعلمی بودنش مضاف برخیانت بار بودنش و بیغیرتی و دروغوارگی و بدتر از این قیاس مع الفارق و مخدوشس است.
یعنی جدا از دلایل تاریخی بیارتباطی رفضاب پیمان ترکمانچای از نظر منطقی هم مابا منطق معیوب سروکار داریم. یکی یکی بر میشمرم فراتر از سطحی نگری و خطای فهم سیاسی، حرف پوچ آقای ظریف خدشه بزرگ این سخن سخیف این جاست. علماً، گفته شده: قیاس مع الفارق در زبان دانش منطق اسلامی، قیاس فاقد جامع میان اصل و فرع محسوب میشود. و رویاروی قیاس به الغای فارق بوده وبه قیاسی اطلاق میشود که میان اصل و فرع جامعی وجود ندارد. یعنی علت در اصل و علت در فرع کلا فاقد همانندی است و هیچگونه مشابهت و مماثلتی درمیانشان نیست.
نظیر دلایل پذیرش شروط وتصرفات روسیه تزاری و تقاضای آمریکا به قبول خواستهایش برای نجات جان مردم!!!!. میبینیم که در اینجا علت در فرع نه در ذات و نه در جنس علت در اصل همانند نیست. نه در موقعیت شکست کامل و تصرف ۲٠٠هزار کیلومتر از سرزمین ایران مثل زمان امضای پیمان ترکمانچای هستیم، نه در وضع سقوط کامل اقتدار دولت قجری و فروپااشی قدرت و نیروی نظامی، و خیانت به فرمانده جنگ ایرج میرزا، و….. با وضع امروزی شکست دشمن در هدف تغییر نظام یا شکست در تصرف ایران این مقایسه ظریف عجیب و غاقد دانش و دروغ عیان در باره یقینیات و عینیات فراتر از ناروائی تمثیل است.
ذلت فرماندهان و عدم فعال بودن ملت ایران در عهد فتحعلیشاه نه شباهتی به استواری اراده مردم مبعوث در ادامه مقاومت و تاب آوری ملت دارد نه فرماندهی اولیای فقیه جهانی و معتبر و عاقل و مزکی وپیروز انفلاب اسلامی ملت ایران. در قیاس شرط است که در فرع، علتی مثل علت در اصل وجود داشته باشد تا از طریق این همسانی حکمی که در اصل وجود دارد بر فرع سرایت کند. چه در ذات وچه درجنس این همانندی اثبات گردد. در حقیقت در قیاس آقای ظریف چیزی بدتر از قیاس غلط و مع الفارق وجود دارد: پدیدههای الف و ت ویژگیهای مشترک ۱_۲_۳…
را داراهستند، اگر ویژگی ۴ برای الف اثبات شد مجازیم بیاندیشیم برای ت هم قابل اثبات است. اینجا ویژگیهای ۱ و ۲و۳و دو وضعیت ایران فتحعلیشاه با ایران مقاوم خمینی و خامنهای مطلقا مختلف و ویژگی ۴هم متضاد است و اساسا مثال و مورد تمثیل سراپا مشابهتی در دفاع نه عینی و نه باطنی ندارند. اقای ظریف حتی یقینیات را تحریف میکند. در عینیات نه فرع تمثیلی، بلکه دو عینیت مورد مقایسه دولت قاجار باحکومت انقلابی جمهوری اسلامی و رهبری و حال مردم را.
مردم بپاخاسته ما با مردم سرزمی نهای متصرفاتی گرجستان، داغستان، ارمنستان و حتی کل قفقاز و باکو گنجه و خانات قفقاز دوران قجری چه همانندی دارند؟مسلما همسان نیستند. نیروی نظامی، رهبری، قدرت سیاسی روحانیت و ولایت فقیه و تسلطش بر دشمن شناسی اصلا قابل قیاس نیست و دامنه مغالطه ظریف بس وسیعتر است. وضع دو دشمن هم قابل قیاس نیست. موفقیت روسیه تزاری با شکست آمریکای امروز قابل مقایسه نیست.
فرماندهان و رهبری جنگ و امکانات و لجستیک ایران با عصر فتحعلی شاه مقایسه ناپذیر است جنگ نامتوازن ایران و فشردن گلوی ترامپ و وضع نا دررقبال پطر کبیر تا نیکلای اول هم قابل قیای منطقی نیست و از همه مهمتر زمینه و موقعیت ماست. بیایید هزار بار زمینه وضع اجتماعی و ساختاری و قدرت مردمی و توان تولید ابزار مقاومتمان را تا امضای ناگزیر توافق ترکمانچای بررسی کنیم.
توافقی که فصل هفتم آن تعیین حکمران به خواست روسیه بود و در مورد بازماندگان عباس میرزا، ناصرالدینشاه و مظفرالدینشاه و محمد علیشاه و احمدشاه این امر تحقق یافت و با شکست قاجار نوبت انگلیس و بعد آمریکا شد! عینیات و یقینیات تفاوت زمینه امروز و زمینه توافق ننگین و ناگزیر ترکمانچای که جریان روایتسازی محرف، تحریفش میکند.
اندکی آشنایی با ماوقع تاریخی بدرد آقای ظریف میخورد ـ ☆☆☆__☆☆ این تفکر سوبژکتیو، غیر منطقی، و واقع گریز و مستبد باظاهر تخصصی اما شدیدا عوامانه و سطحی و حرافانه و در بهترین حالت ساده لوحانه و چشم به دهان غرب، ویژگی دیگر دوستان اقای ظریف چون آقای هاشمی، کرباسچی و روحانی و عراقچی هم بشمار میاید. مثلا؛
حضور وگفتوگوی مستقیم و رویاروی آقای کرباسچی و کارشناسان جوان نتایج مبارکی داشته که نشان میدهد گفتوگوی دوطرف در یک اختلاف نظر اگر هموزن باشند بسیار روشنگر است و داوری را باید به خدا و البته در ارتباط با درک اقبال مردم به سخن حق یا باطل، باید به خود مردم سپرد. بالاخره داور غایی در دنیا پروردگار است و انتخاب انسان را میسنجد و محک میزند که قومی بالاخره انتخاب میکند تا کنار و رو به حق باشد یا باطل و جنگ تا قیامت، بین حق برابر باطل درجریان است. مردم وقتی خود اشتباه میکنند و در عمل زیانش را میبینند خود باید برگردند و چارهای دیگر وجود ندارد.
ولو اگر صد سال طول بکشد یا هزار سال و یا تا یک دم مانده به صور اسرافیل، حق طلبان، همواره باید به امر الهی و قانون خدا و مشیت وسنتهای الهی و هدایت رب العالمین و یاری او اعتماد کنند و تکلیفشان را انجام دهندو البته کار پبامبران و مؤمنانشان دعوت به حق نفی ظلم و شرک و دروغ و نفاق است ـ زمانی هم که ملتی به جبهه شیطان و دنیاپرستی و شهوات و ناحق بگرود، ازپیامبران هم کاری ساخته نیست و جز صبر و استواری بر حق کاری نمیتوان نمود تا امت تغییر کند، به توحید و حق و عقل و شرافت رو نماید. یا در صورت عدم توبه گرفتار عذاب دنیا و آخرت شود.
ملتی اگر هزارسال تغییر نکند و برابر جهل و ظلم قدرت جائر تکان نخورد، اوضاع زندگی او و قدرت حاکم بر او تغییری نمیپذیردو گرفتار است تا روز حساب اما برخورد باخواص و احزاب فرق دارد. بسته به اهوا و شهوات قدرت ودنیا پرستی و منافع حرام و درجه دشمنی ومخالفت و خدمت و خیانتشان و رویارویی با حق، شرع مقدس وسیره معصوم علیهم السلام و قدرت مردمی و جهادی شان، حکومت اسلام واکنش هاو دستورهای مختلفی برابرشان در پیش پا قرار میدهد. مدارا با اشتباه کارانی که با حکمرانی دین محاربه نمیکنند و قتال با احزاب محارب.
در برابر حکومتهای ظالم و مشرک و غاصب ومنافق هم در شرایط مختلف تا نفی حکومت جایر رهبران دینی تکالیف جهادی مختلف آگاهگری، آمادهسازی در صورت توان قیام و تشکیل حکومتی متکی به احکام دین در دستور است که حکمش با فقیه و قائد و رهبر دینی مقبول عموم و دارای قدرت اداره جنبش است. در هر حال جامعه مسلمانان مکلف به پیروی از ولی فقیه خالی از هوا و توانا اداره امور درمقتضیات زمانی و آگاه به جهان است. و این امر در جنگ و صلح صادق است. امروز وظیفه ما پیروی عملی از ولی فقیه، مقابله با جهل و تفکرات خود رأی و گفتوگوی روشنگرانه و تلاش در درک حقیقت جنگ وجودی حاضر کنونی است.
منبع: جام جم آنلاین



