به گزارش خبرنگار گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد، آفرا وانگ در گزارشی میدانی برای مجله نیویورک به قلب قطبهای فناوری چین سفر کرده تا ببیند تب هوش مصنوعی چگونه زندگی روزمره مردم این کشور را دگرگون کرده است. او روایت خود را از ماه مه گذشته و اتاق نشیمن خانهای در حاشیه هانگژو آغاز میکند، شهری که غولهایی چون علیبابا، یونیتری و دیپسیک را در خود جای داده است. دورهمی کوچکی که در این خانه جریان دارد در ظاهر شبیه مهمانیهای معمول جوانان است، اما لپتاپهای باز روی زمین نشان میدهد که ماجرا چیز دیگری است.
میزبان این جمع، جوان بیستوچندسالهای به نام کیسی است که در زمینه کدنویسی به کمک هوش مصنوعی یا همان وایبکدینگ شهرتی محلی به هم زده و دوستانش را جمع کرده تا به آنها یاد بدهد چطور با ابزارهایی مثل کدکس و فیگما به سرعت وبسایت و برنامه بسازند. قدم اول کلاس او آموزشی است که به زبان خودشان «نردبان گذاشتن» نامیده میشود، یعنی نصب فیلترشکن و ابزارهای تغییر آیپی برای دور زدن تحریمهای جغرافیایی شرکت اوپنایآی.
جمع حاضر در اتاق، جوانانی پرانگیزه از نسل زد هستند که نه دلشان میخواهد وارد چرخه فرسایشی شرکتهای بزرگ فناوری شوند و نه حاضرند بیرون ماندن از بازی را بپذیرند. آنها که خود را «شرکتهای تکنفره» مینامند، نماینده نسلی هستند که با بیکاری نزدیک به ۱۹درصدی، مسکن گرانقیمت و اقتصاد بحرانزده پساکرونا دستوپنجه نرم میکنند.
به همین دلیل، بسیاری از این کوچنشینهای دیجیتال به شهرهای ارزانقیمتی مثل لیانگژو، دالی و آنجی که فعالانه به دنبال جذب آنها بودهاند، پناه بردهاند تا با پایین نگه داشتن هزینههای زندگی و یادگیری هوش مصنوعی، راهی برای تغییر سرنوشت خود پیدا کنند. یکی از دختران حاضر در جمع، کارمند سابق تنسنت است که از کارش استعفا داده و دیگری نویسنده داستانهای اینترنتی است. وجه مشترک همه آنها این باور است که هوش مصنوعی میتواند کارشان را ارتقا دهد. از زمان ظهور چتجیپیتی، این باور در چین جا افتاده است که هوش مصنوعی انقلاب بعدی دنیای دیجیتال پس از اینترنت موبایل است.
شی جینپینگ این فناوری را موتور محرک «نیروهای مولد نوین» نامیده و در ایدئولوژی حاکم نیز هوش مصنوعی در سمت درست تاریخ ایستاده است. اما به نوشته مجله نیویورک، زیر پوست این استقبال پرشور، ترسی واقعی پنهان شده است. مردم میترسند در موج بعدی پوستاندازی صنعتی چین که بر پایه تنازع بقا میچرخد حذف شوند و چارهای جز دویدن به دنبال این قطار ندارند. در چنین فضایی یک عادت قدیمی چینی دوباره بیدار شده و مردم به محض سرگردانی در برابر تحولات جدید، به دنبال معلم و کلاس آموزشی میگردند.
درست مثل چند دهه پیش که «تب یادگیری زبان انگلیسی» سراسر کشور را فرا گرفت و همه فکر میکردند تسلط به انگلیسی تنها بلیت نجات است، حالا همان باور درباره هوش مصنوعی تکرار میشود. در آمریکا، مخالفت با گسترش مراکز داده مردم را علیه غولهای فناوری متحد کرده و جریان موسوم به «پوپولیسم هوش مصنوعی» این فناوری را پروژه میلیاردرها برای بیکار کردن کارگران میداند. اما در چین شوخی رایجی در فضای مجازی دستبهدست میشود که میگوید غربیها وقتی نتوانند اعتراض کنند کلافه میشوند و چینیها وقتی هنوز معلمی پیدا نکرده باشند.
همین عطش یادگیری باعث شده است که ترس مردم از جاماندن، به یک تجارت بسیار پرسود تبدیل شود. در شهرک «علم و فناوری آینده» هانگژو که به خاطر ازدحام مهندسان به مرکز جهان برنامهنویسان شهرت دارد، بازار فروش بستههای آموزشی رونق عجیبی گرفته است. آفرا وانگ در این منطقه به سراغ شرکتی رفته که یکی از بزرگترین شبکههای کسب درآمد با هوش مصنوعی را با نام «شنگتسای یوشو» یا همان «هنر پولدار شدن» اداره میکند. در آنجا مرد میانسالی با نام مستعار «آقای تری» به استقبالش میآید که از اینفلوئنسرهای حقوقبگیر شرکت است و با شور و حرارتی شبیه مبلغان مذهبی سخنرانی میکند.
او در سمینارهایش به مخاطبان میگوید که شرکتهای معمولی روزی هشت ساعت کار میکنند، اما هوش مصنوعی کارگر سیلیکونی شماست که ۲۴ ساعته بیدار است. معبد پولسازی و رویای تغییر طبقه اجتماعی رنگ غالب دکوراسیون دفتر این شرکت سبز به نشانه پول است و دیوارهایش پر از جملات انگیزشی بنیانگذار مجموعه، جوانی به نام «ییرن» است که سال ۲۰۱۷ از علیبابا بیرون آمد تا به جوانان فقیر و سختکوش راه پول درآوردن را نشان دهد.
شرکت او سیستم امتیازدهی عجیبی شبیه بازیهای کامپیوتری دارد که اعضا در آن با تولید محتوا و جذب نفرات جدید، امتیازهایی به نام «گوی اژدها» جمع میکنند تا در جدول ردهبندی بالا بروند. ساختار طبقاتی این مجموعه آنقدر عجیب است که وانگ از خود میپرسد نکند به یک فرقه یا مقر یک شرکت هرمی آمده باشد. حق عضویت در این جامعه آنلاین ۳۳۶۵ یوان است که تقریبا نیمی از حقوق ماهانه یک کارگر عادی در هانگژو به حساب میآید.
با این حال، شرکت بیش از ۸۰ هزار عضو پولی جذب کرده و به تعبیر وانگ، با وعده شبکهسازی و ثروتاندوزی، نقشی شبیه به یک معبد را برای امیدواران به پیشرفت اجتماعی بازی میکند. البته رسانههای دولتی چین از سال ۲۰۲۵ به بازار دلالان دورههای آموزشی تاختهاند و هشدار میدهند که این افراد با سوءاستفاده از «اضطراب مهارتی» مردم و تکرار این شعار که «افراد مسلط به هوش مصنوعی جایگزین بقیه میشوند»، جیب مردم را خالی میکنند. با این همه، نویسنده مجله نیویورک پس از بررسی محتوای پلتفرم «هنر پولدار شدن» معتقد است که این آموزشها واقعا شکاف بزرگی را پر میکنند.
آموزش استفاده از هوش مصنوعی کلاد برای نوشتن توضیحات انگلیسی کالاها، شاید برای مهندسان سیلیکونولی پیشپاافتاده باشد، اما برای تولیدکننده چهلسالهای در چین که با مدرک سیکل در آمازون قمقمه و چراغ مطالعه میفروشد، یک معجزه است. مخاطبان اصلی این کلاسها همین کارگران ساده و تولیدکنندگان سنتی هستند، مثل نگهبانی که به روایت آقای تری، در ماههای گذشته حین نگهبانی کدنویسی با هوش مصنوعی را تمرین کرد و توانست در یک شرکت بستهبندی تراشههای نیمههادی شغل بهتری پیدا کند.
بهار امسال، جامعهشناسی به نام «لیان سی» از چهرههای دانشگاهی نزدیک به حکومت، در کتابی پژوهشی نوشت که جوانان امروز برخلاف نسلهای قبل در بیثباتی شغلی و اقتصادی زندگی میکنند و بهتر است دست از تقلای بیجا بردارند و با معمولی بودن کنار بیایند. در واقع، از نگاه وانگ، آنچه در چین امروز دیده میشود بیش از آنکه خوشبینی به فناوری باشد، تقلا از سر ناچاری برای بقاست.
به باور او، در کشوری که راههای پیشرفت طبقاتی روزبهروز تنگتر میشود اما دولت همچنان با تکیه بر فناوری وعده «رفاه مشترک» میدهد، پیام پنهان به جامعه این است که اگر از قافله جا بمانی، مقصر خودت هستی. برندگان خسته و خاطرهای که روی یخ آب شد این امید به پیشرفت البته همیشه هم سراب نیست. «شیائوکای»، کارگردان ۲۵ سالهای در حوالی هانگژو، نمونهای واقعی از این موفقیت است که استودیوی هفتنفرهاش با ساخت ویدیوهای هوش مصنوعی سالانه چند میلیون یوان درآمد دارد.
او که از منطقه صنعتی و فرسوده «دونگبِی» در شمال شرق چین آمده، با مدرک یک دانشکده هنر درجه سه هیچ آیندهای پیش روی خود نمیدید تا اینکه سال ۲۰۲۳ به شکل خودآموز ساخت فیلم با هوش مصنوعی را یاد گرفت. تیم او حالا تیزرهای تبلیغاتی دقیقی میسازد و به گفته شیائوکای، هزینه یکی از این پروژهها با هوش مصنوعی از بیش از یک میلیون یوان به حدود صد هزار یوان کاهش یافته است. شیائوکای اکنون به الگوی موفقیت نسل زد تبدیل شده، اما روی دیگر سکه موفقیت او، بازاری بیرحم و کار طاقتفرسای شش روز در هفته است که خستگی و کمخوابی را به چهره تمام کارکنانش نشانده است.
شیائوکای امیدوار است سال ۲۰۲۷ قسط اول یک آپارتمان را بدهد و ازدواج کند، و بعد سراغ ساخت فیلمی هنری با هوش مصنوعی درباره زادگاه رو به زوالش برود. او میخواهد خاطره کودکیاش را به تصویر بکشد و داستان پدر و پسری را در کنار رودخانهای یخزده در جوار یک شهرک صنعتی متروکه روایت کند. جایی که مردم در زمستان برای سر نخوردن روی یخ، خاکستر زغالسنگ میپاشیدند. در قصه او، پیرمرد خطی از خاکستر سیاه روی یخ سفید میکشد تا پسرش که برای کار به جنوب رفته، راه خانه را پیدا کند، اما پدر پیش از بازگشت پسر میمیرد و وقتی پسر میرسد، یخها مدتهاست که آب شدهاند.
آفرا وانگ در پایان گزارش خود نتیجهگیری میکند که برخلاف دعواهای فلسفی سیلیکونولی درباره بهشت یا جهنمِ ابرهوش آینده، واقعیت هوش مصنوعی در چین نه در فرمولهای ریاضی خلاصه میشود و نه در برنامههای کلان پکن، بلکه در تقلای سرسختانه آدمهای معمولی برای حفظ کرامت و بقای خودشان در برابر آیندهای است که قدرتمندان جهان رقم میزنند.
منبع: دنیای اقتصاد



