جام جم آنلاین: تولید و انتشار مجموعه مستند چهارقسمتی «تایسون» درباره زندگی مایک تایسون، بار دیگر یک پرسش قدیمی را پیش روی سینما و ورزش ایران قرار میدهد؛ چرا زندگی قهرمانان ورزشی در جهان به سوژههایی جذاب برای سینما و پلتفرمها تبدیل میشود، اما در ایران هنوز با کمبود مستندهای ورزشی پرمخاطب و جریانساز روبهرو هستیم؟ کشوری که قهرمانانش از کشتی و فوتبال تا وزنهبرداری، تکواندو و رشتههای دیگر، داستانهایی سرشار از پیروزی، شکست، رنج، حاشیه و بازگشت دارند، چرا نتوانسته است به اندازه ظرفیت همین قهرمانان، آثار تصویری ماندگار تولید کند؟
خبر نتفلیکس از این جهت اهمیت دارد که زندگی یک ورزشکار را صرفاً در چارچوب مسابقات و مدالهایش نمیبیند. مایک تایسون، بوکسور آمریکایی که در سال ۱۹۸۶ و در ۲۰سالگی به جوانترین قهرمان سنگینوزن تاریخ بوکس تبدیل شد، فقط یک قهرمان ورزشی نیست؛ زندگی او مجموعهای از فراز و فرودها، شهرت زودهنگام، بحرانهای شخصی، جنجالها و تلاش برای بازتعریف خویشتن است. چنین سوژهای به فیلمساز امکان میدهد از دل ورزش، درباره انسان، قدرت، شهرت، شکست و پیامدهای انتخابهای فردی حرف بزند. همین نگاه است که مستندهای ورزشی را از بازپخش مسابقات و مرور افتخارات قهرمانان جدا میکند.
مستند موفق قرار نیست صرفاً به مخاطب یادآوری کند چه کسی قهرمان شد و چه مدالی گرفت؛ باید نشان دهد آن قهرمانی چگونه به دست آمد، چه بهایی داشت و پشت تصویر عمومی یک ورزشکار چه تجربهها و تناقضهایی پنهان مانده است. در ایران اما هنوز بخش مهمی از روایت تصویری ورزش به گزارش مسابقات، گفتوگوهای مناسبتی، مرور افتخارات و برنامههای آرشیوی محدود میشود. در چنین شرایطی، مسئله فقط کمبود مستند نیست؛ مسئله این است که چرا ظرفیت داستانگویی ورزش، آنطور که باید، جدی گرفته نمیشود.
از تختی تا عرق سرد؛ سینما هر بار به ورزش نزدیک شد سینمای ایران در مقاطع مختلف به سراغ ورزش و زندگی ورزشکاران رفته است؛ آثاری که برخی از آنها توانستهاند از مرز یک روایت صرفاً ورزشی عبور کنند و به موضوعات اجتماعی و انسانی برسند. با این حال، این تجربهها هنوز به یک جریان مستمر و قابل اتکا تبدیل نشدهاند. «غلامرضا تختی» به کارگردانی بهرام توکلی، یکی از مهمترین نمونههای سینمای داستانی ایران در زمینه زندگی یک قهرمان ورزشی است. تختی در حافظه جمعی ایرانیان تنها یک کشتیگیر پرافتخار نیست؛
نام او با جوانمردی، محبوبیت اجتماعی و تصویری اخلاقی از قهرمان پیوند خورده است. به همین دلیل، ساخت فیلمی درباره او از ابتدا با انتظارات فراوانی همراه بود. توکلی در این فیلم به سراغ فرازهایی از زندگی شخصی و ورزشی تختی رفت و کوشید در کنار افتخارات او، دشواریهای زندگی و فشارهای پیرامونش را نیز به تصویر بکشد. انتخاب فرم سیاهوسفید و توجه به جزئیات زندگی قهرمان، از ویژگیهای قابل توجه فیلم بود؛ هرچند اثر در روایت برخی مقاطع زندگی تختی و پرداختن به چرایی سرنوشت او، همچنان محل بحث و نقد باقی ماند. اهمیت «غلامرضا تختی» تنها در نتیجه نهایی آن خلاصه نمیشود.
این فیلم نشان داد که ساخت یک اثر سینمایی درباره قهرمانان ورزشی، بهویژه چهرههایی که در حافظه عمومی جایگاهی اسطورهای دارند، تا چه اندازه دشوار است. فیلمساز باید میان واقعیت تاریخی، تصویر تثبیتشده قهرمان در ذهن مردم و ضرورتهای دراماتیک تعادل برقرار کند؛ تعادلی که همیشه بهسادگی به دست نمیآید. «عرق سرد» ساخته سهیل بیرقی نیز نمونه دیگری از پیوند سینما و ورزش است؛ فیلمی که بهجای تمرکز بر یک قهرمان مرد و مسیر رسیدن او به موفقیت، سراغ فوتسال زنان و محدودیتهای پیش روی یک ورزشکار رفت.
داستان افروز اردستانی، کاپیتان تیم ملی فوتسال زنان، با مسأله ممنوعالخروجی و موانعی گره میخورد که حضور او در یک رقابت بینالمللی را تهدید میکند. این فیلم با الهام از برخی واقعیتهای مرتبط با زندگی نیلوفر اردلان، بازیکن سابق تیم ملی فوتسال زنان، ساخته شد و توانست بحثهای اجتماعی گستردهای ایجاد کند. «عرق سرد» البته بیش از آنکه یک فیلم ورزشی به معنای متعارف باشد، درامی اجتماعی است که ورزش را به نقطه ورود خود به موضوعاتی چون حقوق فردی، مناسبات خانوادگی و محدودیتهای زنان تبدیل میکند.
در اینجا با یکی از تفاوتهای مهم سینمای ورزشی ایران و نمونههای موفق جهانی روبهرو میشویم: در ایران، ورزش اغلب زمانی به سوژه اصلی سینما تبدیل میشود که امکان طرح یک مسئله اجتماعی دیگر را نیز فراهم کند. این رویکرد میتواند به خلق آثار قابل اعتنا منجر شود، اما اگر تمام ظرفیت ورزش در خدمت موضوعات بیرونی قرار گیرد، خود ورزش، مناسبات درونی آن، قهرمانان و جهان پیچیده رقابتها کمتر مجال پیدا میکنند. «آفساید» جعفر پناهی نیز از همین منظر قابل بررسی است.
فیلم با محوریت دخترانی که برای تماشای مسابقه فوتبال ایران و بحرین میکوشند وارد ورزشگاه شوند، فوتبال را به بستری برای طرح مسئله حضور زنان در ورزشگاه تبدیل میکند. موفقیت بینالمللی این فیلم و دریافت جایزه خرس نقرهای جشنواره برلین نشان داد که یک موقعیت برخاسته از فوتبال ایران میتواند برای مخاطبان جهانی نیز معنا و جذابیت داشته باشد. با این حال، «آفساید» هم مستندی درباره زندگی یک ورزشکار نیست و نه قرار است جهان حرفهای فوتبال را از درون روایت کند. این آثار، هرکدام به شیوه خود، نشان میدهند ورزش چه ظرفیت بزرگی برای داستانگویی دارد؛
اما همزمان یادآور میشوند که سینمای ایران هنوز در ساخت یک مجموعه متنوع از آثار ورزشی، از پرتره قهرمانان تا مستندهای تحقیقی و درامهای مبتنی بر رقابت، راه زیادی پیش رو دارد.
وقتی ورزش بهانه روایت زندگی میشود در میان آثار تلویزیونی و نمایش خانگی نیز نمونههایی وجود دارند که از ورزش برای ساختن قصه استفاده کردهاند. «به سوی افتخار» با محوریت یک مربی فوتبال که حاضر نیست به خواستههای پشتپرده تن دهد، به مناسبات قدرت و فساد در ورزش میپرداخت. «پژمان» نیز با تکیه بر تجربههای فوتبالی پژمان جمشیدی و فاصله میان شهرت گذشته و وضعیت امروز یک بازیکن، از دل ورزش به کمدی اجتماعی رسید. در سالهای اخیر، «یاغی» نیز توانست کشتی را در دل یک درام اجتماعی و جنایی قرار دهد.
داستان جاوید، نوجوانی که از دل محرومیت و محیطی دشوار در پی ساختن آینده خود است، از ورزش بهعنوان مسیری برای رهایی، هویتیابی و اثبات تواناییهای فردی بهره میگیرد. موفقیت و استقبال از این آثار، با وجود تفاوتهایشان، نشان میدهد که ورزش برای مخاطب ایرانی صرفاً یک رقابت یا سرگرمی نیست. ورزش میتواند زبان روایت طبقه اجتماعی، فقر، آرزو، مناسبات خانوادگی، رفاقت، فساد، اخلاق و حتی شکست باشد. با این حال، باید میان آثار داستانی دارای پسزمینه ورزشی و مستندهایی که زندگی واقعی ورزشکاران را با دسترسی به تجربهها و اسناد آنها روایت میکنند، تفاوت گذاشت.
در مستند، قهرمان نمیتواند صرفاً مطابق نیاز فیلمنامه رفتار کند. واقعیت، با همه پیچیدگیها و تناقضهایش، باید در برابر دوربین قرار بگیرد. همین ویژگی است که مستند ورزشی را به گونهای دشوار اما بالقوه جذاب تبدیل میکند.
«فرشاد آقای گل» و «سمفونی حمید»؛ قهرمان فقط مدال نیست در میان مستندهای ورزشی ایران، آثاری مانند «فرشاد آقای گل»، «سمفونی حمید» و «شگرد» نشان دادهاند که میتوان از دل زندگی ورزشکاران و تجربههای ورزشی، روایتهایی فراتر از کارنامه و افتخارات ساخت. «فرشاد آقای گل» به فرشاد پیوس و جایگاه او در حافظه فوتبالی ایران نزدیک میشود؛ «سمفونی حمید» سراغ حمید علیدوستی میرود و «شگرد» نیز در کارنامه مستندهای ورزشی جعفر صادقی جای دارد.
اهمیت این جنس آثار در آن است که به مخاطب فرصت میدهند ورزشکار را نه فقط در لحظه گلزنی، قهرمانی یا ثبت رکورد، بلکه در بستر زندگی و تجربههایش بشناسد. البته تولید چند اثر قابل توجه به معنای شکلگیری یک جریان فراگیر نیست. پرسش اصلی این است که چرا چنین آثاری بهجای آنکه آغازگر مسیری مستمر برای تولید مستندهای بیشتر باشند، همچنان در میان نمونههای محدود این حوزه قرار میگیرند؟ چرا زندگی بسیاری از قهرمانان و چهرههای اثرگذار ورزش ایران، با وجود ظرفیت بالای روایی، کمتر به آثار مستند مستقل و ماندگار تبدیل میشود؟
جعفر صادقی، مستندساز و کارگردان این آثار، در توضیح وضعیت مستند ورزشی بر مجموعهای از موانع ساختاری تأکید میکند؛ از کمبود سرمایه و حمایت مدیران فرهنگی گرفته تا دشواریهای فنی تولید و محدودیت دسترسی به ابعاد مختلف زندگی ورزشکاران. به اعتقاد او، در حالی که مخاطبان ورزش ظرفیت بالایی برای استقبال از چنین آثاری دارند، این علاقه هنوز به سرمایهگذاری متناسب و حمایت مستمر از تولید مستندهای ورزشی منجر نشده است. اختصاص بخشی محدود در جشنوارهها یا چند سانس نمایش، بهتنهایی نمیتواند یک گونه سینمایی را به جریان تبدیل کند.
این حمایت باید در بودجه تولید، امکان نمایش، تبلیغات، جوایز و فرصت دیدهشدن آثار نیز وجود داشته باشد. صادقی با اشاره به تجربه آثار خود، به نکتهای قابل تأمل اشاره میکند: برخی از مستندهایش در رقابت با آثار متعلق به موضوعات و گونههای مختلف، در جشنوارهها از سوی مخاطبان مورد توجه قرار گرفتهاند. این تجربه نشان میدهد که مستند ورزشی لزوماً محصولی محدود به هواداران یک رشته یا یک باشگاه نیست؛ اگر قصه و شخصیتپردازی مستند درست شکل بگیرد، اثر میتواند مخاطبی فراتر از جامعه تخصصی ورزش پیدا کند.
با این حال، وقتی تهیهکننده یا سرمایهگذار چشمانداز روشنی از بازگشت سرمایه و امکان دیدهشدن اثر نداشته باشد، ورود به این حوزه با تردید همراه میشود. نتیجه نیز دور باطلی است که در آن، تولید کم میشود، فرصت تجربهاندوزی و ارتقای کیفیت کاهش پیدا میکند و محدودماندن آثار بهعنوان دلیلی برای سرمایهگذارینکردن بیشتر مورد استفاده قرار میگیرد.
مشکل فقط پول نیست؛ قهرمانان هم باید اجازه روایتشدن بدهند محدودیت مالی، هرچند یکی از موانع اصلی تولید مستندهای ورزشی است، تمام ماجرا نیست. ورزش به دلیل ماهیت رقابتی و غیرقابل پیشبینی خود، دشواریهای خاصی برای فیلمساز دارد. نتیجه یک مسابقه را نمیتوان تغییر داد، لحظه سرنوشتساز را نمیتوان دوباره ثبت کرد و گاهی سالها همراهی با یک ورزشکار نیز لزوماً به پایانبندی مورد انتظار فیلمساز منجر نمیشود. مستندساز باید هم به زبان سینما مسلط باشد و هم جزئیات رشته ورزشی مورد نظر را بشناسد.
ثبت تصویر و صدا در فضای مسابقات، دسترسی به تمرینها و اردوها، هماهنگی با برگزارکنندگان و همراهی با ورزشکار در موقعیتهای حساس، همه به تجربه، تجهیزات و برنامهریزی نیاز دارند. در مستند ورزشی، گاهی یک لحظه میتواند مسیر روایت را تغییر دهد؛ شکست در رقابتی که همه انتظار پیروزی دارند، مصدومیتی ناگهانی یا بازگشتی غیرمنتظره پس از سالها دوری. این همان ظرفیتی است که ورزش را به سوژهای جذاب تبدیل میکند، اما همزمان تولید آن را از نظر اجرایی دشوار میسازد. مانع دیگر، تمایل برخی ورزشکاران به ارائه تصویری بینقص از خود است.
قهرمانان معمولاً سالها برای ساختن اعتبار حرفهای و جایگاه عمومی خود تلاش کردهاند و طبیعی است که نسبت به تصویری که از آنها ثبت میشود، حساس باشند. اما مستندی که قرار است صرفاً افتخارات را مرور کند و از کنار شکستها، اشتباهات، اختلافها و تردیدها بگذرد، بخش مهمی از ظرفیت روایی خود را از دست میدهد. این به معنای نادیدهگرفتن حریم خصوصی یا تبدیل مستند به افشاگری نیست. مرز میان روایت صادقانه و حاشیهسازی باید روشن باشد.
با این حال، قهرمان نیز مانند هر انسان دیگری از تناقضها و ضعفهایی برخوردار است که شناخت آنها میتواند تصویر کاملتری از مسیر موفقیتش ارائه دهد. گاهی اتفاقاً لحظهای که ورزشکار شکست میخورد یا در برابر دشواری قرار میگیرد، بیش از یک قهرمانی دیگر درباره شخصیت و اراده او حرف میزند. مستند ورزشی زمانی به اثری ماندگار تبدیل میشود که نه به ستایش بیوقفه قهرمان بسنده کند و نه برای جذابیت بیشتر، زندگی او را به مجموعهای از حاشیهها تقلیل دهد. آنچه اهمیت دارد، رسیدن به روایتی انسانی و مستند است؛
روایتی که هم شأن شخصیت مورد نظر را حفظ کند و هم از واقعیت فاصله نگیرد.
نتفلیکس چه میکند که ما کمتر سراغش میرویم؟ اهمیت مجموعه «تایسون» را باید در همین تفاوت نگاه جستوجو کرد. زندگی یک بوکسور مشهور، با تمام جنبههای ورزشی و شخصیاش، به اثری چندقسمتی تبدیل میشود که امکان پرداختن به جزئیات بیشتری را فراهم میکند. قهرمان در چنین روایتی فقط در رینگ حضور ندارد؛ گذشته، روابط، تصمیمها، بحرانها و پیامدهای شهرت او نیز بخشی از داستان هستند. البته نباید موفقیت هر مستند خارجی را صرفاً به نام پلتفرم سازنده آن نسبت داد.
سرمایهگذاری، دسترسی به آرشیو، کیفیت تحقیق، شیوه روایت، امکان تبلیغ و دسترسی به مخاطب گسترده، همگی در نتیجه نهایی نقش دارند. نتفلیکس نیز مانند دیگر تولیدکنندگان، آثاری با کیفیتها و میزان استقبال متفاوت منتشر میکند. آنچه اهمیت دارد، توجه به سازوکاری است که به زندگی یک ورزشکار اجازه میدهد به روایتی چندلایه تبدیل شود. در جهان، نمونههای شناختهشدهای از این رویکرد وجود دارد. مستند «سنا» درباره آیرتون سنا، راننده افسانهای فرمول یک، با استفاده از تصاویر آرشیوی و روایت مسابقات، زندگی و سرنوشت او را بازسازی میکند.
«دیگو مارادونا» به کارگردانی آصف کاپادیا، از شهرت و محبوبیت این فوتبالیست تا بحرانها و تناقضهای زندگیاش را دنبال میکند. «ایکاروس» نیز از یک تجربه مرتبط با دوپینگ آغاز میشود و به پروندهای گسترده درباره تقلب سازمانیافته در ورزش میرسد. وجه مشترک این آثار، صرفاً شهرت قهرمان یا بزرگی رویداد ورزشی نیست. هرکدام پرسشی فراتر از نتیجه مسابقه مطرح میکنند: شهرت با زندگی یک ورزشکار چه میکند؟ رقابت تا کجا میتواند اخلاق را تحت تأثیر قرار دهد؟ نظام ورزش حرفهای چگونه با فشارهای سیاسی و اقتصادی مواجه میشود؟ و مرز میان قهرمانسازی و شناخت واقعیت کجاست؟
این پرسشها برای ورزش ایران نیز بیگانه نیستند. زندگی قهرمانان کشتی، فوتبال، وزنهبرداری و رشتههای دیگر میتواند زمینه پرداختن به موضوعاتی مانند فشارهای اقتصادی، محرومیتهای منطقهای، مناسبات باشگاهی، آسیبهای ورزشی، مصدومیت، بازنشستگی و دشواری بازگشت به زندگی عادی پس از پایان دوران قهرمانی باشد. اما چنین سوژههایی به پژوهش، دسترسی، آرشیو و مهمتر از همه، ارادهای برای روایت دقیق نیاز دارند.
جام جهانی کافی نیست؛ ورزش هر روز قصه تازهای دارد یکی از تصورات رایج این است که رویدادهای بزرگی مانند جام جهانی یا المپیک میتوانند بهتنهایی زمینه رونق تولیدات ورزشی را فراهم کنند. این رقابتها بیتردید فرصت مناسبی برای توجه عمومی به ورزش ایجاد میکنند، اما نمیتوان تولید مستند ورزشی را به تقویم مسابقات بزرگ وابسته کرد. ورزش در تمام طول سال روایت تولید میکند.
ورزشکاری که پس از یک مصدومیت طولانی به میدان بازمیگردد، مربیای که با امکانات محدود تیمی را به موفقیت میرساند، قهرمانی که پس از پایان دوران حرفهای با زندگی تازهای روبهرو میشود یا استعدادی که در یک منطقه دورافتاده مسیر دشواری برای رسیدن به تیم ملی طی میکند، هرکدام میتوانند موضوع یک مستند مستقل باشند. حتی شکستهای ورزشی نیز گاهی ظرفیت بیشتری از یک پیروزی دارند. پیروزی معمولاً در قالب نتیجه و مدال ثبت میشود، اما شکست میتواند پرسشهایی درباره شیوه تمرین، فشار روانی، مدیریت، امکانات و تصمیمهای تعیینکننده ایجاد کند.
مستندی که بتواند بدون قضاوت شتابزده به این پرسشها نزدیک شود، علاوه بر جذابیت روایی، امکان ثبت بخشی از تاریخ ورزش را نیز خواهد داشت. از این منظر، محدودکردن مستند ورزشی به چهرههای بسیار مشهور، خود مانعی برای گسترش این حوزه است. شهرت میتواند به جذب مخاطب کمک کند، اما تنها معیار انتخاب سوژه نیست. گاهی زندگی یک ورزشکار کمتر شناختهشده، به دلیل تجربههای انسانی و اجتماعیاش، ظرفیت بیشتری برای روایت دارد.
مسئله تلویزیون و پلتفرمها؛ از مناسبتسازی تا سرمایهگذاری مستمر در ایران، تلویزیون و پلتفرمهای نمایش خانگی میتوانند نقش مهمی در توسعه مستندهای ورزشی ایفا کنند. تلویزیون به دلیل دسترسی گسترده به مخاطبان و برخورداری از آرشیو مسابقات، امکان مناسبی برای تولید و نمایش چنین آثاری دارد. پلتفرمها نیز میتوانند با سرمایهگذاری روی مجموعههای چندقسمتی و ایجاد فرصت برای روایتهای بلندتر، مسیر تازهای پیش روی مستندسازان قرار دهند. اما این ظرفیت زمانی به نتیجه میرسد که تولید مستند ورزشی از حالت مناسبتی خارج شود.
اگر توجه به این آثار تنها در آستانه جام جهانی، المپیک یا سالگرد درگذشت یک قهرمان افزایش پیدا کند، فرصت ساخت روایتهای عمیق و پیوسته محدود خواهد ماند. مستندهای ورزشی به برنامهریزی بلندمدت، حمایت مالی متناسب، دسترسی به آرشیو و امکان نمایش گسترده نیاز دارند. از سوی دیگر، موفقیت یک اثر نیز نباید صرفاً با میزان شهرت سوژه یا تعداد مخاطبان اولیه سنجیده شود. مستند ورزشی میتواند در کنار جذب مخاطب، به ثبت تاریخ شفاهی ورزش، حفظ خاطرات و اسناد و انتقال تجربه نسلهای مختلف ورزشکاران کمک کند.
چنین آثاری در صورت برخورداری از کیفیت پژوهش و روایت، حتی سالها پس از تولید نیز ارزش خود را حفظ میکنند. در این میان، جشنوارهها نیز میتوانند به کشف استعدادها و معرفی آثار کمک کنند؛ اما جشنواره بهتنهایی جای خالی چرخه تولید و نمایش را پر نمیکند. فیلمساز باید بداند پس از پایان تولید، امکان عرضه اثر به مخاطب وجود دارد و تلاش چندساله او به نمایش محدود و کوتاهمدت ختم نخواهد شد.
قهرمانان زیادی داریم؛ مسأله، ساختن روایت است ورزش ایران از نظر سوژه با کمبود مواجه نیست. از جهان پهلوان تختی و نسلهای مختلف کشتیگیران تا ستارههای فوتبال، قهرمانان رشتههای المپیکی و ورزشکارانی که در شرایط دشوار به موفقیت رسیدهاند، هرکدام بخشی از تاریخ اجتماعی این کشور را با خود حمل میکنند. اما داشتن قهرمان با داشتن روایت ماندگار از قهرمان تفاوت دارد. مدال و رکورد در آمارها ثبت میشوند، تصاویر مسابقات در آرشیوها باقی میمانند و نام ورزشکاران ممکن است برای سالها در حافظه هواداران زنده بماند؛
با این حال، اگر کسی به سراغ ثبت دقیق تجربهها، تصمیمها، شکستها و فراز و فرودهای زندگی آنها نرود، بخش بزرگی از این تاریخ ناگفته باقی میماند. تجربه آثاری مانند «فرشاد آقای گل»، «سمفونی حمید»، «غلامرضا تختی» و «عرق سرد» نشان میدهد که ورزش ایران میتواند به موضوعی برای روایتهای جدی و جذاب تبدیل شود. در عین حال، پراکندگی این تجربهها و فاصله میان ظرفیت موجود و حجم تولیدات، ضرورت توجهی ساختاریتر به این حوزه را یادآوری میکند. شاید پرسش اصلی این نباشد که چرا مستندهای ورزشی ایرانی به اندازه آثار خارجی دیده نمیشوند؛
پیش از آن باید پرسید چه تعداد فرصت واقعی برای تولید، تکمیل و عرضه چنین آثاری فراهم شده است. نمیتوان از مستندساز انتظار داشت بدون سرمایه کافی، دسترسی مناسب و امکان نمایش، آثاری در مقیاس تولیدات بزرگ جهانی بسازد و سپس کمبود نمونههای موفق را به ضعف فیلمسازان نسبت داد. نتفلیکس با رفتن سراغ زندگی مایک تایسون، بار دیگر یادآوری میکند که یک قهرمان ورزشی میتواند موضوع روایتی فراتر از زمین و رینگ باشد. در ایران نیز مسئله کمبود قهرمان نیست؛
آنچه کمتر دیده میشود، استمرار در روایت زندگی قهرمانان و تبدیل تجربههای ورزشی آنها به آثاری است که بتوانند با مخاطب ارتباط برقرار کنند و در حافظه فرهنگی جامعه باقی بمانند. تا زمانی که مستند ورزشی به تولیدات پراکنده، حمایتهای محدود و مناسبتهای تقویمی وابسته بماند، ظرفیت بزرگ ورزش ایران همچنان کمتر از اندازه واقعی خود روی پرده و صفحه تلویزیون دیده خواهد شد. قهرمانان این کشور داستانهای بسیاری برای گفتن دارند؛ مسئله این است که چه کسی فرصت روایتکردن آنها را پیدا میکند.
منبع: جام جم آنلاین



