بجنورد – از رؤیای پرواز تا داشتن مدرسهای نو، کودکان خراسان شمالی با آرزوهایی ساده، از امیدهای بزرگ و نیازهای امروز خود برای ساختن فردایی بهتر میگویند.
خبرگزاری مهر- گروه استانها- محدثه جواندلویی: کودکان امروز، سازندگان فردای جامعهاند؛ اما در میان برنامههای مناسبتی هفته ملی کودک و روزمرگیهای زندگی، چقدر فرصت میکنیم خواستهها و آرزوهای آنان را بشنویم؟ از کودکی که رؤیای خلبان شدن دارد تا دانشآموزی که مدرسهای با حیاط مناسب میخواهد و کودکی که آرزوی پایان جنگ را در دل دارد، خواستههای کودکان خراسان شمالی تصویری از دنیای ساده و در عین حال پرمعنای آنان ترسیم میکند؛ دنیایی که گاهی بیش از هر چیز به شنیده شدن، فرصت برابر و توجه بزرگترها نیاز دارد.
کودکی، دوران شیرین آرزوهای رنگارنگ و رؤیاهای کودکانه است؛ روزگاری که خواستهها گاهی به بزرگی پرواز در آسمان و گاهی به سادگی چند دقیقه بازی با پدر و مادر خلاصه میشود. هفته ملی کودک فرصتی است تا از دریچه نگاه کودکان به دنیا بنگریم و به جای آنکه تنها برای شادی یک هفتهای آنان برنامهریزی کنیم، از خود بپرسیم در زندگی روزمره چقدر به خواستههایشان توجه داریم
در تقویم پُرمناسبت مهرماه، روزهایی به نام کودک اختصاص یافته و برنامههای متعددی برای شادی و سرگرمی آنان تدارک دیده شده است؛ اما در واقعیت، آرزوهای کودکان، همین سازندگان فردای جامعه، گاهی در لابهلای روزمرگیها و تنشهای زندگی امروز نادیده گرفته میشود. گاهی پدران و مادران، به جای همراهی با فرزندان و حضور در دنیای کودکانه آنان، بچهها را با دنیای بیدر و پیکر مجازی تنها میگذارند و در ادامه انتظار دارند فرزندانشان آنگونه رفتار کنند که خود میخواهند.
در آموزههای اسلامی، توجه به کودکان و شکلگیری شخصیت آنان مورد تأکید قرار گرفته است؛ موضوعی که امروزه روانشناسان حوزه کودک نیز بر اهمیت آن تأکید دارند. شناخت خواستههای کودکان، شنیدن حرفهایشان و فراهم کردن فرصت رشد و تجربه، از جمله نیازهایی است که نمیتوان آن را به مناسبتها و برنامههای مقطعی محدود کرد.
آرزوی کودکان خراسان شمالی چیست؟
در میان انبوه برنامههای هفته ملی کودک، به سراغ مسلم ربانیان، مدیر جوان و پرکار ادارهکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان خراسان شمالی، رفتیم تا از او بپرسیم آیا متولیان امور فرهنگی کودکان، از آرزوهای واقعی آنان آگاهاند و کودکان امروز بیش از هر چیز چه میخواهند
ربانیان در پاسخ میگوید: فکر میکنم آرزوهای بچهها در این سن بیشتر از جنس شادیهای ساده و دوستداشتنی باشد؛ اینکه والدین بیشتر کنار بچهها باشند، با آنها بازی کنند، به حرفهایشان گوش بدهند، دنیای کودکانهشان را بشناسند و آن را جدی بگیرند.
او که پدر یک دختر ۶ ساله است، با اشاره به تجربه شخصی خود میگوید: بخش شیرینی از زندگی من، دخترم است و تا جایی که فرصت داشته باشم، سعی میکنم با او بازی کنم. بچهها گاهی با یک بازی ساده یا حتی چند دقیقه وقت گذاشتن، بیشتر از هر چیزی خوشحال میشوند.
ربانیان ادامه میدهد: فکر میکنم قبل از هر چیز، بچهها میخواهند دیده شوند، حرفهایشان شنیده شود و فرصت داشته باشند.
اما خواسته کودکان خراسان شمالی تنها به حضور بیشتر پدر و مادر و بازیهای کودکانه محدود نمیشود. در استانی که کودکانی در مناطق روستایی و کمبرخوردار زندگی میکنند، دسترسی به امکانات فرهنگی و آموزشی نیز بخشی از آرزوهای آنان است.
مدیرکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان خراسان شمالی در این باره میگوید: در استان ما، بهویژه برای کودکانی که در مناطق روستایی و کمبرخوردار زندگی میکنند، فراهم بودن فرصتهای برابر برای کتابخوانی، بازی، هنر و یادگیری اهمیت زیادی دارد. آرزویم این است که هیچ کودکی بهخاطر محل زندگی یا شرایط خانوادگیاش از این فرصتهای برابر محروم نباشد.
آرزوی پرواز؛ از بالهای خیالی تا کابین خلبانی
برای شنیدن آرزوهای کودکان دیارمان، از دورترین نقاط مرزی خراسان شمالی تا خیابانهایی که این شبها میزبان تجمعات مردمی است، پای صحبت آنها نشستیم. آرزوهایشان رنگ و بوی نشاط و سرزندگی دارد؛ خواستههایی که گاه در خیال پرواز خلاصه میشود، گاهی در دعا برای سلامتی دیگران و گاهی در رؤیای ساختن آیندهای متفاوت.
مهرسای ۶ ساله، دانشآموز کلاس اول، صادقانه از آرزوی کودکیاش میگوید: آرزو داشتم دو تا بال داشتم تا پرواز کنم؛ اما حالا فهمیدهام انسانها نمیتوانند پرواز کنند. دوست دارم درس بخوانم و خلبان شوم تا اینطوری پرواز کنم.
برای مهرسا، رؤیای پرواز از بالهای خیالی به آیندهای رسیده است که میتواند با درس خواندن و تلاش، به آن نزدیک شود؛ آرزویی کودکانه که حالا رنگ و بوی هدفی واقعی به خود گرفته است.
زینب حضرتی، دانشآموز کلاس اول، آرزویی متفاوت دارد. او ظهور امام زمان (عج) را نخستین آرزوی خود میداند و میگوید: دوست دارم حال همه بیماران هم خوب شود.
طهورا هدایتی نیز سه آرزو دارد. او میگوید: آرزوی قدیمی من ظهور امام زمان (عج) است. دوست دارم با خانوادهام به کربلا بروم، چون هیچوقت به کربلا نرفتهام و آرزوی سومم هم رفتن به مکه است.
در میان این خواستهها، ردپای باورهای دینی، محبت خانوادگی و آرزوی سلامتی دیگران دیده میشود؛ خواستههایی که نشان میدهد دنیای کودکانه، با وجود سادگی، سرشار از امید و توجه به اطرافیان است.
دوست دارم جنگ تمام شود و هیچ بچهای شهید نشود
اما همه آرزوهای کودکان از جنس سفر، بازی و آینده شغلی نیست. گاهی آنچه ذهن یک کودک را درگیر میکند، نگرانی از جنگ و سرنوشت کودکانی است که قربانی آن میشوند.
پسر بچه شیرینزبانی که این شبها همراه مادرش در تجمعات خیابانی اسفراین حضور پیدا میکند، در بیان آرزویش میگوید: دوست دارم جنگ تمام شود و هیچ بچهای شهید نشود.
این جمله کوتاه، تصویری روشن از آرزوی کودکی است که پایان جنگ را نه در قالب مفاهیم پیچیده، بلکه در امنیت و زنده ماندن کودکان میبیند؛ خواستهای ساده که معنایی بزرگ در خود دارد.
مدرسه نو میخواهیم؛ آرزوی کودکان مرزنشین
از آرزوی پرواز و پایان جنگ که بگذریم، در دورترین نقطه مرزی خراسان شمالی، کودکان روستای شبلی در منطقه کهنه جلگه، آرزوهایی دارند که مستقیماً به امکانات اولیه تحصیل و کیفیت محیط آموزشیشان گره خورده است.
کودکان مهربان و باصفای این روستا، دختران و پسران شیرینزبان ترکمن، از آرزوی مشترک خود میگویند: داشتن مدرسهای نوساز با حیاطی مناسب برای بازی و فعالیتهای ورزشی.
محمدپارسا، دانشآموز پایه ششم، از وضعیت حیاط مدرسه میگوید و توضیح میدهد: حیاط مدرسهمان طوری است که وقتی فوتبال بازی میکنیم، توپمان از بلندی به سمت خانهها میافتد و اصلاً فضای مناسبی برای بازی نداریم.
فهیمه، دیگر دانشآموز پایه ششم این مدرسه، او هم نوسازی حیاط مدرسه را آرزوی خود میداند و میگوید: وسایل ورزشی نداریم. در فصل زمستان و هنگام بارندگی، حیاط مدرسه گِلی میشود و رفتوآمد برایمان سخت است.
عرفان، دانشآموز دیگری از همین مدرسه، به مشکل تأمین آب اشاره میکند و میگوید: برای آبخوری و سرویس بهداشتی، همه بچههای مدرسه از آب یک تانکر استفاده میکنند که کوچک است و آب به خیلیها نمیرسد.
یکی دیگر از دانشآموزان نیز به کانکسی بودن فضای مدرسه اشاره میکند و تأکید دارد: دوست دارم مدرسهمان نوساز شود و دیگر پشت میز و نیمکتهای شکسته و کهنه درس نخوانیم.
خواستههای این دانشآموزان، فراتر از آرزوی داشتن یک ساختمان تازه است؛ آنان از فضای مناسب برای بازی، امکانات ورزشی، دسترسی کافی به آب و میز و نیمکت سالم میگویند. نیازهایی که برای بسیاری از کودکان بدیهی به نظر میرسد، برای دانشآموزان این روستا همچنان در شمار آرزوها قرار دارد.
مدافع سرسخت کودکان خراسان شمالی
در میان کسانی که در عمل برای حمایت از کودکان گام برداشتند، باید از شهید علیاکبر حسینزاده، دادستان عمومی و انقلاب اسفراین، یاد کرد؛ مردی که در مسئولیت قضایی خود برای تأمین امنیت مردم تلاش میکرد و در زندگی خانوادگی نیز همراه و همبازی کودکان بود.
او در جمع خانوادگی، پای ثابت بازیهای کودکانه با فرزندان، خواهرزادهها و برادرزادههایش بود. منچ و «بتول» از بازیهای مورد علاقه بچههای فامیل بود و شهید حسینزاده در این بازیها به شوخی، جرزن حرفهای محسوب میشد.
هرگاه از کار فارغ میشد و به خانه پدریاش در روستای جابوز خلیلآباد کاشمر میرفت، کودکان فامیل از شوق دیدنش از سر و کولش بالا میرفتند و برای در آغوش گرفتنش از یکدیگر سبقت میگرفتند.
اما علاقه او به کودکان، تنها به فرزندان و اعضای خانوادهاش محدود نبود. شهید حسینزاده در مسئولیت قضایی خود نیز نسبت به حقوق کودکان، بهویژه کودکان یتیم و آسیبپذیر، حساسیت ویژهای داشت.
همسر شهید، زهرا مؤذن، در روایت یکی از اقدامات او توضیح میدهد که برخی کودکان، پس از فوت پدرانشان بر اثر تصادف یا حوادث دیگر، مبالغی بهعنوان دیه یا ارث دریافت میکردند که در حسابهای بانکی آنان باقی میماند تا به سن قانونی برسند؛ در حالی که ارزش این مبالغ در گذر زمان و با توجه به تورم، ممکن بود بهشدت کاهش پیدا کند.
به گفته وی، یکی از قضات پیشنهادی برای حفظ ارزش این داراییها مطرح کرد و شهید حسینزاده نیز از آن استقبال کرد. او به معاون خود دستور داد: «شما کارهای اداریاش را انجام دهید و مسئولیتش با من!
مؤذن ادامه میدهد: قرار شد به اندازه مبلغ دیه یا ارث این کودکان، طلا خریداری و پسانداز شود. شهید علیاکبر حسینزاده با رئیس و معتمد صنف طلافروشان اسفراین هماهنگ کرد و برای حدود ۴۰ پرونده، بهصورت جداگانه وقت گذاشت. صورتجلسهای تهیه شد که در آن نام صغیر، وزن طلا و مبلغ آن مشخص بود و تمام فاکتورهای خرید طلا نیز با فهرست حسابها تطبیق داده شد.
به گفته همسر شهید، مبالغ خرید از ۲۰ میلیون تومان تا ارقام میلیاردی متغیر بود و در مجموع، حدود یک کیلوگرم طلا خریداری و در محل امنی نگهداری شد.
وی میگوید: شهید بزرگوار به معاونش تأکید کرده بود که این داراییها متعلق به کودکان یتیم است و با وجود معتمد بودن طلافروش، باید فهرستها بهدقت بررسی شود. یک روز معاونش به او گفت که نمیداند این کودکان چقدر برایش دعا میکنند و ارزش طلاها اکنون سه برابر شده است. علیاکبر خندید و گفت: بنویسید به حساب نیت پاک خودتان؛ من کاری نکردم.
مال یتیم؛ خط قرمز شهید حسینزاده
همسر شهید در روایت دیگری، به پرونده پسری یتیم اشاره میکند که همراه مادرش بهسختی روزگار میگذراند. این کودک از پدرش ارثی به جا مانده داشت، اما به گفته مؤذن، میراث او در اختیار عمویش، که وکیلی بانفوذ بود، قرار گرفته و اجازه نمیداد این دارایی به کودک و مادرش برسد.
سالهای سختی بر این کودک و مادرش گذشت تا اینکه پرونده آنان به دست شهید علیاکبر حسینزاده رسید. او پس از مطالعه پرونده، با ناراحتی گفت: «من برای مال یتیم، شمشیرم را از رو میبندم. مال یتیم خط قرمز من است.»
به روایت همسر شهید، حسینزاده سرانجام توانست ارث بهجامانده از پدر متوفی را به این پسر و مادرش بازگرداند.
حمایت او از کودکان، به پیگیری پروندههای مالی نیز محدود نمیشد. مؤذن میگوید شهید حسینزاده درباره کودکانی که پدر و مادرشان از یکدیگر جدا شده بودند و برای ملاقات با یکی از والدین ناچار بودند در فضای خشک و بیروح دادگاه یا کلانتری حضور پیدا کنند، پیگیریهای فراوانی انجام داد.
به گفته او، شهید با همکاری شهردار اسفراین و خیران، فضایی شاد و شبیه پارک، مجهز به وسایل بازی، برای این کودکان فراهم کرد؛ فضایی که به گفته همسر شهید، برای نخستین بار در خراسان شمالی با این هدف ایجاد شد تا کودکان در شرایطی مناسبتر با پدر یا مادر خود ملاقات کنند.
دوست دارم بچههایم قطعات زیبایی بنوازند
حمایت شهید حسینزاده از کودکان، در زندگی خانوادگی او نیز جلوه داشت. همسر شهید از علاقه او به یادگیری موسیقی توسط فرزندانش میگوید؛ علاقهای که با وجود مشغله فراوان کاری، برای او اهمیت داشت.
مؤذن تعریف میکند: علیاکبر میگفت وقتی بچهها آهنگ میزنند، خستگی تمام پروندهها و کارهایم از تنم بیرون میرود.
او در ادامه به خاطرهای از یکی از روزهای کلاس موسیقی فرزندانشان اشاره میکند و میگوید: یک روز که بچهها را به کلاس بردم، خانمی مرا شناخت و گفت: وای، بچههای دادستان شهر را چه به کلاس موسیقی و مطرببازی؟!
همسر شهید میگوید شب، ماجرا را برای همسرش تعریف کرد. شهید حسینزاده خندید و پاسخ داد: دلم میخواهد یک روز بچهها با هم یک آهنگ را بتوانند بنوازند و آن روز را ببینم. حالا نگران حرف مردم نباش!
روایت آرزوهای کودکان خراسان شمالی، از رؤیای پرواز و شغلهای آینده تا خواستههای ابتدایی برای برخورداری از مدرسهای مناسب، نشان میدهد دنیای کودکی تا چه اندازه به شرایط زندگی، امکانات و توجه بزرگترها وابسته است. گاهی یک کودک تنها چند دقیقه بازی با پدر و مادرش را میخواهد، گاهی دانشآموزی در انتظار حیاطی مناسب برای بازی است و گاهی کودکی آرزو میکند هیچ بچهای قربانی جنگ نشود.
در چنین شرایطی، شنیدن صدای کودکان نباید به یک هفته در تقویم محدود بماند؛ همانطور که روایت زندگی شهید حسینزاده یادآور میشود، حمایت از کودکان تنها با حرف زدن از آینده آنان محقق نمیشود، بلکه به تصمیمها و اقدامهایی نیاز دارد که امنیت، کرامت، فرصت رشد و امکان تجربه کردن را برایشان فراهم کند.
منبع: خبرگزرای مهر



