رفتن به محتوای اصلی
سیاسینورنیوز6 دقیقه مطالعه

چرا باید سخنان اخیر قالیباف را تغییری مهم در راهبرد ایران دانست؟

نورنیوز- گروه سیاسی: در مناسبات ایران و آمریکا، پرسش اصلی سال‌ها این بوده است که چگونه می‌توان به توافقی رسید که به منازعه پایان دهد و راه صلح را بگشاید. اما تجربه رویارویی‌های اخیر، پرسش دشوارتری را به مرکز توجه آورده است: اگر توافق نتواند مانع تکرار جنگ…

چرا باید سخنان اخیر قالیباف را تغییری مهم در راهبرد ایران دانست؟

نورنیوز- گروه سیاسی: در مناسبات ایران و آمریکا، پرسش اصلی سال‌ها این بوده است که چگونه می‌توان به توافقی رسید که به منازعه پایان دهد و راه صلح را بگشاید. اما تجربه رویارویی‌های اخیر، پرسش دشوارتری را به مرکز توجه آورده است: اگر توافق نتواند مانع تکرار جنگ شود، پایان دادن به جنگ به‌تنهایی چه اندازه ارزش راهبردی دارد؟ محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، در سخنان شب گذشته خود با طرح این گزاره که باید چرخه «جنگ، مذاکره و صلح» را به معادله «جنگ، مذاکره و بازدارندگی» تبدیل کرد، به این پرسش پاسخی متفاوت داد.

اهمیت این صورت‌بندی در آن است که بازدارندگی پایدار را نه صرفاً پیامد احتمالی جنگ یا مذاکره، بلکه هدفی معرفی می‌کند که هر دو ابزار باید در خدمت تحقق آن قرار گیرند. این سخن را می‌توان نشانه‌ای از صریح‌تر شدن یک تغییر در نگاه راهبردی ایران دانست؛ تغییری از تمرکز بر پایان دادن به منازعه، به تلاش برای جلوگیری از تکرار آن. چرا صلح دیگر به‌تنهایی کافی نیست؟ در منطق متعارف روابط بین‌الملل، جنگ برای رسیدن به صلح پایان می‌یابد و مذاکره راه تبدیل توقف درگیری به توافق سیاسی است.

اما این الگو زمانی کارآمد خواهد بود که توافق بتواند رفتار طرفین را تنظیم کند و احتمال بازگشت به جنگ را کاهش دهد. اگر یک طرف، تعهدات خود را نقض کند یا توافق را صرفاً وقفه‌ای برای تجدید قوا بداند، امضای سند به‌تنهایی امنیت پایدار ایجاد نخواهد کرد. قالیباف دقیقاً از همین نقطه بحث خود را پیش می‌برد. او این تصور را که مذاکره و توافق با آمریکا به‌خودی‌خود مانع حمله مجدد می‌شود، ناکافی می‌داند؛ اما در عین حال، این فرض را نیز رد می‌کند که صرف جنگیدن و افزایش هزینه‌های دشمن، او را از اهدافش منصرف خواهد کرد.

از نگاه او، راه‌حل نه انتخاب یکی از این دو مسیر، بلکه ترکیب آنها برای ایجاد بازدارندگی است. این تمایز مهمی است. در این صورت‌بندی، مذاکره دیگر صرفاً تلاشی برای رسیدن به توافقی با عنوان صلح نیست و جنگ نیز نباید به فرایندی فرسایشی و بی‌پایان تبدیل شود. هر دو باید به تغییر محاسبات طرف مقابل کمک کنند؛ به‌گونه‌ای که هزینه تعرض به ایران از منافع احتمالی آن بیشتر باشد. البته بی‌اعتمادی به آمریکا و تردید درباره پایبندی آن به توافق‌ها، لزوماً به معنای بی‌فایده بودن دیپلماسی نیست.

برعکس، اگر توافق قرار است بخشی از راهبرد بازدارندگی باشد، باید از نظر تعهدات، ضمانت‌های اجرایی و هزینه نقض آن به‌گونه‌ای طراحی شود که امنیت کشور صرفاً به اراده و وعده طرف مقابل وابسته نماند. مسئله اصلی، مذاکره کردن یا نکردن نیست؛ مسئله این است که مذاکره چه نتیجه‌ای برای امنیت بلندمدت ایران به همراه می‌آورد. از میدان تا قدرت ملی برای بازدارندگی پایدار بخش دیگر سخنان قالیباف، تأکید بر تبدیل پیروزی نظامی به دستاورد سیاسی است.

او تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را در همین چارچوب تفسیر می‌کند و مدعی است که این تفاهم، علاوه بر تثبیت دستاوردهای میدان، فرصتی برای تقویت مؤلفه‌های قدرت ایران فراهم آورده است. صرف‌نظر از ارزیابی میزان تحقق این اهداف، اصل موضوع اهمیت راهبردی دارد: دستاورد نظامی هنگامی ماندگار می‌شود که بتوان آن را به نتیجه‌ای سیاسی تبدیل کرد. اگر برتری در میدان به ترتیباتی برای کاهش تهدید، تثبیت موقعیت کشور و افزایش ظرفیت دفاعی و اقتصادی منجر نشود، ممکن است با گذشت زمان بخشی از اثر خود را از دست بدهد.

در مقابل، مذاکره‌ای که دستاوردهای واقعی را حفظ کند و فرصت تقویت قدرت ملی را فراهم آورد، می‌تواند مکمل میدان باشد. اما این منطق یک شرط اساسی دارد: نه هر پیروزی نظامی الزاماً به دستاورد سیاسی پایدار می‌انجامد و نه هر توافقی به معنای تثبیت پیروزی است. نتیجه باید با معیارهایی چون میزان کاهش تهدید، قابلیت اجرای تعهدات و تأثیر توافق بر توان دفاعی و اقتصادی کشور سنجیده شود. نکته قابل توجه دیگر در سخنان قالیباف، فراتر بردن مفهوم قدرت از ابعاد نظامی است.

او در کنار قدرت آفندی و دفاع هوایی، پهپادها، جبهه مقاومت و موقعیت ایران در تنگه هرمز، از انسجام ملی، تاب‌آوری اجتماعی و اقتصادی و برخورداری از چشم‌انداز روشن برای آینده نیز نام می‌برد. این تأکید، پیوند میان بازدارندگی و توسعه ایران را آشکار می‌کند. قدرت نظامی بدون پشتوانه اقتصادی پایدار با محدودیت مواجه می‌شود؛ انسجام ملی بدون اعتماد عمومی آسیب می‌بیند؛ و تاب‌آوری اجتماعی نیز صرفاً با دعوت مردم به تحمل دشواری‌ها شکل نمی‌گیرد.

کیفیت حکمرانی، ثبات اقتصادی، امید به آینده و احساس مشارکت شهروندان در سرنوشت کشور، همگی در ظرفیت ملی برای مواجهه با تهدیدها نقش دارند. از این منظر، بازدارندگی پایدار را نمی‌توان فقط با افزایش توان تسلیحاتی تعریف کرد. این بازدارندگی زمانی پشتوانه‌ای واقعی پیدا می‌کند که توان نظامی با اقتصاد تاب‌آور، جامعه منسجم و نهادهای کارآمد همراه شود. امنیت، اگر قرار است پایدار باشد، باید امکان توسعه را نیز فراهم کند. بااین‌حال، بازدارندگی برخلاف یک سند امضاشده، وضعیت ثابتی نیست که یک‌بار به دست آید و برای همیشه باقی بماند.

این مفهوم به ارزیابی مستمر طرف مقابل از توان، اراده و هزینه‌های اقدام نظامی وابسته است. بنابراین، حتی افزایش قدرت دفاعی نیز به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که همه تهدیدها از میان بروند. از سوی دیگر، بازدارندگی پایدار با جنگ بی‌پایان تفاوت دارد. اگر کشور پیوسته در معرض درگیری، فرسایش اقتصادی و نااطمینانی اجتماعی قرار گیرد، راهبردی که قرار است امنیت ایجاد کند، ممکن است با هدف خود در تعارض قرار گیرد. موفقیت این رویکرد را باید نه‌فقط در توان پاسخ به حمله، بلکه در کاهش احتمال جنگ، حفظ ظرفیت‌های کشور و گشودن مسیر توسعه سنجید.

وظایف جدید دیپلماسی در این میان، دیپلماسی وظیفه‌ای فراتر از خریدن زمان دارد. فرصت حاصل از مذاکره باید به تقویت واقعی قدرت ملی منجر شود و توافق نیز باید به‌گونه‌ای تنظیم شود که امکان راستی‌آزمایی تعهدات و مواجهه با نقض احتمالی آنها وجود داشته باشد. بدون چنین پیوندی، چرخه جنگ و مذاکره ممکن است صرفاً تکرار شود، بی‌آنکه کشور به وضعیت باثبات‌تری برسد. سخنان قالیباف از این جهت قابل تأمل است که بحث را از دوگانه جنگ و مذاکره به پرسشی بنیادی‌تر منتقل می‌کند: چگونه می‌توان شرایطی ساخت که طرف مقابل از تکرار جنگ منصرف شود؟

پاسخ او، پیوند دادن قدرت نظامی، دیپلماسی و تقویت مستمر مؤلفه‌های قدرت ملی در قالب راهبرد بازدارندگی پایدار است. در این چارچوب، صلح دیگر صرفاً به معنای توقف درگیری یا امضای یک توافق نیست؛ بلکه وضعیتی است که باید پشتوانه داشته باشد و در برابر تغییر محاسبات طرف مقابل دوام بیاورد. بااین‌حال، بازدارندگی نیز نباید به هدفی مستقل از صلح و توسعه تبدیل شود. ارزش نهایی آن در این است که احتمال جنگ را کاهش دهد و امکان تمرکز کشور بر آینده را فراهم آورد. مسئله ایران، در این صورت‌بندی، فقط پایان دادن به جنگ جاری نیست؛ جلوگیری از بازگشت به نقطه آغاز است.

اینکه این تغییر در بیان تا چه اندازه به دگرگونی عملی در سیاست امنیتی و خارجی کشور منجر شود، به نحوه اجرای آن بستگی دارد. معیار نهایی نیز روشن است: آیا پیوند جنگ، مذاکره و قدرت ملی می‌تواند امنیتی پایدارتر بسازد و منابع و فرصت‌های بیشتری برای توسعه ایران فراهم کند؟

منبع: نورنیوز

منبع خبرنورنیوز
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 15:49
111,507مطلب نمایه‌شده
79,223موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی