به گزارش خبرنگار جماران، بعد از توقف یک هفته ای امام خمینی(س) در کربلا که بیشتر زمان آن هم به زیارت و دید و بازدید گذشت، عصر روز جمعه بیست و سوم مهر ماه سال 44، ایشان به همراه بدرقه کنندگان از کربلا به سوی نجف حرکت کردند. از نجف نیز کاروانی شامل حدود 80 دستگاه ماشین که سرنشینان آن را علما و روحانیون و تعدادی از مردم نجف تشکیل میدادند در قریه «خان نص» در 80 کیلومتری کربلا به استقبال امام آمدند. شهر نجف به مناسبت ورود امام جلوه دیگری داشت.
«شهر نجف به قهرمان مجاهد اسلامی، خیر مقدم میگوید» و «مردم مسلمان نجف از ورود امام خمینی سمبل فداکاری و جهاد مسرت خود را ابراز میدارند» مضمون پارهای از پارچه نوشتههایی بود که به زبان عربی در ورودی و میادین شهر نصب شده بود. مقارن ساعت 4 بعد از ظهر امام و همراهان در برابر صحن مطهر حضرت امیرالمؤمنین(ع) پیاده و در میان انبوه روحانیون و مردم با سلام و صلوات وارد حرم شدند و به زیارت پرداختند و سپس به منزل پیشبینی شده منتقل شدند و دید و بازدیدها به عمل آمد و 13 سال تلاش و مبارزه در نجف از اینجا شروع شد.
(روزنگار زندگی و تاریخ سیاسی اجتماعی امام خمینی، ص 223 و 224) در خاطرات محمدتقی متقی درباره ورود امام به نجف و استقبال از ایشان چنین آمده است: حضرت امام پس از ده روز اقامت در کربلا به سوی نجف حرکت کردند. مردم کربلا ایشان را تا خان نُص همراهی کردند که بدرقه باشکوهی بود. جماعتی از نجف که اکثراً از روحانیون پاکستانی، هندی و ایرانی بودند برای استقبال از امام، تا خان نص آمده بودند. کاروان استقبال حدود 30 – 40 ماشین می شد. در آنجا در کنار سکوهای گلی، مبلی تخت مانند گذاشته بودند.
امام و حاج آقا مصطفی در کنار هم نشسته، با مستقبلین و بدرقه کنندگان مشغول مصافحه بودند. ما نیز چون دیگران در آنجا سعادت دست بوسی مجدد ایشان را یافتیم. در این لحظه با صدای بلندی گفته شد که: سید را حرکت بدهید، سید را اذیت می کنند. سپس امام و حاج آقا مصطفی را سوار ماشین کرده و با سرعتی شاید در حدود 160 کیلومتر از جمعیت دور شدند. این نشان می داد که کاسه ای زیر نیم کاسه است و ما نیز به سرعت به طرف نجف حرکت کردیم. این برنامه را ساواک با همکاری کنسولگری ایران در کربلا تدارک دیده بودند تا برنامه استقبال را بر هم بزنند.
چنان که یکی از اعضای کنسولگری در ماشین امام حضور داشته است. به هر حال آن حضرت متوجه کارشکنی آن ها شده و همین که به نجف می رسند، می فرمایند: می خواهم به زیارت حضرت امیر(ع) بروم، ماشین را در جلو صحن نگه دارید. آن ها مجبور به امتثال امر شده و ایشان از ماشین پیاده گردیده و مدت حدود 25 دقیقه در حرم مشغول زیارت می شوند. این توقف باعث گردید که ما و دیگر مستقبلین، خود را به آن حضرت برسانیم. در شب اول اقامت امام در نجف، آیت الله خویی، آیت الله شاهرودی و بعضی از آقایان دیگر به دیدار ایشان آمدند. در آن شب عکاسی به نام آقای اسدی از مراسم دیدار عکسبرداری می کرد.
در شب دوم آیت الله حکیم عازم دیدار امام گردید، اما هنگامی که در جلو صحن می خواست سوار ماشین بشود، یک شیخ ساختگی که فقط یک بار دیده شد جلو آمده و به عربی می گوید: آقای خمینی به نماز رفته است. او می خواست آقای حکیم را از دیدار با امام باز دارد، که عده ای از دوستان می گویند: آقا، آقای خمینی که مسجد ندارد و نمازش را در خانه خوانده است. آقای حکیم یک دفعه متوجه توطئه شده و به سرعت در ماشین نشسته و به سوی منزل آن بزرگوار حرکت می نماید. ما هم دوان دوان خود را به خانه امام رساندیم. با تشریف فرمایی آقای حکیم، امام چند قدمی به پیشواز آمده و با هم مصافحه گرمی کردند.
سپس آن دو بزرگوار بسیار صمیمانه به گفتگو پرداختند. عکاس نیز از این دیدار عکس های مختلفی می گرفت. پس از نیم ساعت آقای حکیم و همراهانش با بدرقه امام به سوی منزل خود حرکت کردند و هنوز پنجاه قدم دور نشده بودند که یک نفر از آن ها با عجله برگشت و به زبان عربی و با تندی به عکاس گفت: فیلم را بده. عکاس پاسخ داد: فیلم مال این ها است. او باز با تندی گفت: سید گفته است. در حالی که آقای حکیم چنین دستوری نداده بود. خلاصه آن ها فیلم را از عکاس گرفته و سوزاندند.
مرحوم آیت الله سید عباس خاتم یزدی نیز در خاطراتش از ورود امام به نجف گفته است: امام ده روز در کربلا ماند و از آنجا به قصد نجف حرکت کرد و باز آقای شیرازی ماشینهای زیادی برای مشایعت امام فرستاد. از نجف هم چندین ماشین برای استقبال از امام آمده بودند.
آقای خویی چهار ماشین فرستاده بود و تعداد زیادی از طلبه ها هم با چندین دستگاه ماشین که آقای (نصرالله) خلخالی در اختیارشان گذاشته بود، برای استقبال از امام حرکت کرده بودند. وقتی امام به همراه مشایعتکنندگان و نیز استقبالکنندگان به شهر نجف نزدیک شدند، دولت عراق برای اینکه مردم شهر از عظمت امام آگاه نشوند، ماشینها را متفرق کرد و هر ماشین را به کوچه و خیابانی فرستاد و ماشین امام را از بیراهه وارد شهر کرد و به محلی که برای ایشان آماده کرده بودند، رساند.
به طوری که اصلاً معلوم نشد که امام را از چه راهی آوردند و وارد منزل کردند. پس از ورود امام به شهر نجف، اولین کسی که از علما برای دیدن امام آمد، آقای خویی بود. روز بعد آقای شاهرودی با اصحابش آمدند.(خاطرات سال های نجف، ج 1، ص 92-93) امام در یکی از پیام هایشان که از نجف صادر شده نوشته اند: «اینجانب در این تبعیدگاه ثانوى چشم امیدم به جوانان روحانى و دانشگاهى مسلمان بوده و انتظار دارم که با تهذیب نفس و اخلاص، مطالعات و تحقیقات وسیع و دامنه دارى را در زمینه شناخت احکام اسلام و مبانى نورانى قرآن آغاز نمایند؛ اسلام واقعى را بشناسند و بشناسانند.
ملت اسلام را بیدار و آگاه ساخته، تباین اسلامِ پیغمبر خدا و اولیاى او را از اسلام ساختگىِ امثال معاویه و حکومت هاى غاصب و جائر دولت هاى دستنشانده استعمار ـ که از تلویزیونها، رادیوها و وزارتخانه ها به خورد مردم مى دهند ـ به آنان برسانند.» (صحیفه امام، ج 2، ص 487)
منبع: جماران



