رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریشبکه شرق5 دقیقه مطالعه

درسی برای جامعه ایرانی

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق، علی بزم‌آمون-جامعه‌شناس، روان‌کاو و معمار: مستند «کتاب بازی نارسیسیست» (The Narcissist’s Playbook) ساخته مارک وینسنت، فیلم‌ساز و افشاگر فرقه ‌NXIVM، در سال ۲۰۲۶ منتشر شد. این اثر با ترکیب اعترافات چهار نارسیسیست خودآگاه، شهادت…

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

علی بزم‌آمون-جامعه‌شناس، روان‌کاو و معمار: مستند «کتاب بازی نارسیسیست» (The Narcissist’s Playbook) ساخته مارک وینسنت، فیلم‌ساز و افشاگر فرقه ‌NXIVM، در سال ۲۰۲۶ منتشر شد. این اثر با ترکیب اعترافات چهار نارسیسیست خودآگاه، شهادت قربانیانی چون ایوان ریچل وود و بری سوننفلد، و تحلیل متخصصانی مانند دکتر رامانی دورواسولا، نشان می‌دهد نارسیسیسم فقط یک اختلال فردی نیست، بلکه یک «سیستم عملیاتی» با الگوهای قابل پیش‌بینی است. مستند استدلال می‌کند دینامیک رابطه سمی با فرقه یکسان است و حتی متخصصان نیز در چرخه ایدئال‌سازی، تحقیر و طرد گرفتار می‌شوند. راه‌حل پیشنهادی، بازگشت به سکون درونی، احساس درد و آموزش به‌مثابه محافظت است.

مقدمه: مستندی که مکانیسم را آشکار می‌کند

مستند «کتاب بازی نارسیسیست» (The Narcissist’s Playbook) به کارگردانی مارک وینسنت، افشاگر فرقه NXIVM، یک کالبدشکافی عمیق از مکانیسم‌های سوءاستفاده خودشیفتگی ارائه می‌دهد و ادعای محوری آن این است که همان الگوهای آسیب‌زایی که یک رابطه، یک خانواده یا یک فرقه را نابود می‌کند، در مقیاس بزرگ‌تر اجتماعی و سیاسی نیز عمل می‌کند. مستند از سه لایه استفاده می‌کند: اعترافات خودشیفته‌های خودآگاه، شهادت قربانیان و بازماندگان (از جمله ایوان ریچل وود و بری سوننفلد)، و تحلیل متخصصانی مانند دکتر رامانی دورواسولا و دکتر هیتر برلین.

نکته کلیدی مستند این است که خودشیفتگی را نه صرفا یک اختلال شخصیت فردی، بلکه یک «سیستم عملیاتی» معرفی می‌کند. تاکتیک‌های خودشیفته‌ها شامل بمباران عشق، قرنطینه و گس‌لایتینگ، از یک الگوی مشخص پیروی می‌کنند که برای «هک‌کردن» مغز انسان طراحی شده است. به همین دلیل، افراد باهوش، مهربان و همدل بیشتر در دام می‌افتند، نه افراد ساده‌لوح. مستند همچنین نشان می‌دهد دینامیک یک رابطه سمی با دینامیک یک فرقه تفاوتی ندارد: در هر دو، «میمیکری» (تقلید) نقش اصلی را بازی می‌کند؛

رهبر یا شریک زندگی خود را شبیه قربانی می‌کند تا اعتماد او را جلب کند، سپس به‌تدریج هویت او را از بین می‌برد.

خودشیفتگی در ایران: آمار و دلالت‌ها

درباره نرخ شیوع اختلال شخصیت خودشیفته در ایران، داده‌ها محدود اما نگران‌کننده است. یک پژوهش ملی روی ۴۸,۰۸۳ بزرگسال ایرانی، شیوع کلی اختلالات شخصیت را ۱۸.۳ درصد گزارش کرده است. یافته قابل تأمل این پژوهش آن است که برخلاف اکثر اختلالات شخصیت که با افزایش سطح تحصیلات کاهش می‌یابند، شیوع اختلالات نمایشی و خودشیفته با افزایش سطح تحصیلات به طور معناداری افزایش می‌یابد. این یافته با تصور رایج که خودشیفتگی پدیده‌ای مربوط به طبقات پایین یا کم‌سواد است، در تضاد کامل قرار دارد. در میان دانشجویان ایرانی، خودشیفتگی بیشترین شیوع را در میان اختلالات شخصیت دارد.

پژوهش دیگری روی دانشجویان نشان می‌دهد میانگین نمرات خودشیفتگی در مردان به‌طور معناداری بالاتر از زنان است، هرچند این تفاوت ممکن است به ابزار سنجش و مفهوم‌سازی خودشیفتگی وابسته باشد. در یک مطالعه موردی روی یک خانواده، اختلال شخصیت خودشیفته در ۱۴.۶۳ درصد اعضا شناسایی شد که آن را در ردیف دوم شایع‌ترین اختلالات شخصیت آن خانواده قرار داد.

خودشیفتگی از منظر روان‌کاوی: از فروید تا کریستوفر لش

فروید خودشیفتگی را به عنوان مرحله‌ای از رشد روانی-جنسی مفهوم‌سازی کرد که در آن «ایگو»، خودش را به عنوان «اُبژه» نیروگذاری روانی برمی‌گزیند و ارتباط با جهان بیرون قطع می‌شود. اما کریستوفر لش در «فرهنگ خودشیفتگی» (۱۹۷۹) این مفهوم را از حوزه بالینی به حوزه فرهنگی گسترش می‌دهد. لش خودشیفتگی را نه صرفا یک آسیب فردی، بلکه بیماری اجتماعی زمانه ما می‌داند و ریشه‌های آن را در دیوان‌سالاری، ازدیاد تصاویر در فرهنگ معاصر، و تغییر از اقتصاد تولید به اقتصاد مصرف جست‌وجو می‌کند.

توصیف لش از فرد خودشیفته این‌گونه است: کسل، دلمرده، افسرده، با زندگی بی‌هدف و ناتوان از برقراری روابط عمیق عاطفی که دقیقا با آنچه در فضای مجازی ایرانی می‌بینیم همخوانی دارد. افرادی که با اشتراک‌گذاری مداوم تصاویر ایدئال‌شده از زندگی خود، به دنبال تأیید و تحسین دیگران هستند، در واقع در حال پر‌کردن همان خلأ درونی هستند که لش توصیف می‌کند.

پژوهش‌های داخلی نیز نشان می‌دهند بین خودشیفتگی و تعداد سلفی‌های منتشرشده در فضای مجازی رابطه مستقیم وجود دارد‌ و فضای مجازی به دلیل امکان «ناشناس‌ماندن» و ارائه «خودآرمانی»، محیطی مستعد برای ارضای نیازهای تأییدطلبانه خودشیفته‌ها فراهم می‌کند.

خودشیفتگی و رسانه‌های جمعی: از بازنمایی تا بازتولید

رسانه‌های جمعی در ایران در قبال پدیده خودشیفتگی دو نقش متناقض ایفا می‌کنند؛ از یک سو، پلتفرم‌هایی مانند اینستاگرام به جولانگاه رفتارهای خودشیفتگی تبدیل شده‌اند. پژوهش‌های کیفی روی کاربران زن جوان ایرانی نشان می‌دهد «تکنیک‌های خودنمایی» در اینستاگرام شامل ویرایش اجباری تصاویر، سرکوب بخش‌های منفی خود‌ و اشتراک‌گذاری لحظه‌های «خوب»، به منظور دریافت لایک و تحسین است. این دقیقا همان مکانیسمی است که لش به ‌عنوان «ازدیاد تصاویر در فرهنگ معاصر» توصیف می‌کند. از سوی دیگر، رسانه‌های جمعی می‌توانند به عنوان ابزار آموزش و پیشگیری عمل کنند.

تجربه‌های بین‌المللی نشان می‌دهد سواد رسانه‌ای دیجیتال می‌تواند به کاهش اختلال شخصیت خودشیفته به عنوان یک «فرهنگ سایبری» کمک کند. در حوزه خشونت خانگی، هشتگ «Narcissistic Abuse» در ایکس (توییتر سابق) به بازماندگان امکان داده با روایت‌های شخصی خود، ویژگی‌های سوءاستفاده خودشیفتگی و مکانیسم‌های کنترل را به عموم آموزش دهند.

ضرورت آموزش از طریق رسانه‌ها با ادبیات انسانی

آموزش درباره خودشیفتگی از طریق رسانه‌های جمعی با «ادبیات انسانی» به معنای پرهیز از دو دام است: نخست، پزشکی‌سازی افراطی که خودشیفتگی را به یک برچسب بالینی تقلیل می‌دهد و بعد انسانی قربانیان و پیچیدگی تجربه آنها را نادیده می‌گیرد؛ دوم، عامیانه‌سازی که هر رفتار خودمحورانه یا نامهربانانه را «خودشیفتگی» می‌نامد و این مفهوم را از محتوای واقعی‌اش تهی می‌کند. محتوای آموزشی در این زمینه باید بر تجربه زیسته متمرکز باشد، نه بر تشخیص. مستند وینسنت دقیقا به این دلیل قدرتمند است که از زبان خود خودشیفته‌ها و قربانیانشان استفاده می‌کند، نه فقط از زبان متخصصان.

برای مخاطب ایرانی، این رویکرد می‌تواند از طریق تولید محتوایی که روایت‌های واقعی را با تحلیل ساختاری ترکیب می‌کند، مؤثر باشد. همان‌طورکه مستند نشان می‌دهد، دیدن اینکه چگونه یک متخصص باتجربه نیز در چرخه ایدئال‌سازی،تحقیر،طرد و کارزار سیاه‌نمایی گرفتار می‌شود، خود فیلم را به یک تریلر تبدیل می‌کند و نشان می‌دهد هیچ‌کس در برابر این الگو مصون نیست. پیام نهایی مستند «آموزش، محافظت است» برای جامعه ایرانی که با ترکیبی از سنت و مدرنیته، فشارهای اقتصادی، و انفجار استفاده از شبکه‌های اجتماعی مواجه است، اهمیتی دوچندان دارد.

اگر خودشیفتگی یک «سیستم عملیاتی» است که برای هک‌کردن مغز انسان طراحی شده، پس تنها پادزهر مؤثر، شناخت آن سیستم است. رسانه‌های جمعی، از تلویزیون تا پلتفرم‌های دیجیتال، می‌توانند این شناخت را در قالبی انسانی، بدون قضاوت و بدون ساده‌سازی، به میلیون‌ها انسان ارائه دهند.

منبع: شبکه شرق

منبع خبرشبکه شرق
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 06:50
110,383مطلب نمایه‌شده
77,875موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی