جایزه تصویرگری اگر میشد صدا را دید با همکاری جایزه «آینهدار دوران» و «انجمن تصویرگران ایران»، پس از انتشار فراخوان در مرداد امسال کار خود را شروع کرد. با پایان مهلت ارسال آثار در اول مهر و پس از داوری اولیه، ۶۳ اثر از میان ۵۱۰ کار ارسالی انتخاب شدند تا مرحله دوم این رویداد با برگزاری نمایشگاهی در خانه طهران آغاز شود.
سیدعباس دعایی دبیر رویدادهای جایزه آینهدار دوران، کیانوش غریبپور مشاور رویداد و مدیر هنری، کمال طباطبایی دبیر هنری، محمدعلی بنیاسدی، اقبال معتضدی، عاطفه ملکیجو، مانلی منوچهری و نجلا مهدوی، هیات داوران جایزه تصویرگری اگر میشد صدا را دید، محبوبه یزدانی، مدیر نمایشگاه و جمعی از اعضای انجمن تصویرگران ایران و هیاتمدیره این انجمن، به همراه فعالان و علاقهمندان حوزه تصویرگری کتاب و گرافیک از حاضران در افتتاحیه بودند. به گفته دعایی، جایزه رویدادهای جایزه آینهدار دوران به روایت هنری آثار بزرگان ادبیات و فرهنگ ایران اختصاص دارد.
دوره پیش این جایزه با موضوع تصویرگری آثار مکتوب محمدابراهیم باستانی پاریزی با عنوان «تا صدسالگی» برگزار شد و پس از آن درخواستهایی برای ادامه چنین رویدادهایی داشتیم که با همکاری تخصصی و با استفاده از تجربیات انجمن تصویرگران ایران موفق به برگزاری رویداد فعلی شدیم. برگزاری این رویداد بهانهای شد تا با او به شکل مبسوطی به گفتوگو بنشینیم. در درجه اول میخواستم از جایگاه تصویرگری بپرسم.
آیا شما هم معتقدید این رشته، بهویژه در سالهای اخیر، در مقایسه با دیگر شاخههای هنرهای تجسمی، آنطور که باید، مورد توجه نبوده است؟به باور من، تصویرگری شعر صرفا بازآفرینی تصویری کلمات نیست، بلکه نوعی گفتوگوی خلاق میان دو زبان هنری، یعنی شعر و تصویر است. شعر از طریق واژهها جهان ذهنی و عاطفی مخاطب را شکل میدهد و تصویرگری میتواند دریچهای تازه برای کشف لایههای پنهان آن بگشاید. بهویژه در روزگاری که ارتباط نسل جوان با جهان تصویر گستردهتر شده است، تصویرگری میتواند پلی مؤثر میان میراث ارزشمند ادبیات فارسی و مخاطبان امروز ایجاد کند.
هدف ما نیز فراهمکردن بستری است که در آن هنرمندان بتوانند با زبان و نگاه شخصی خود، برداشت تازهای از مفاهیم عمیق اشعار استاد شفیعی کدکنی ارائه دهند. مسأله بعدی برگزاری چنین رویدادی است که با محور پرداختن به مشاهیر و شخصیتهای ادبی علمی و فرهنگی برگزار میشود. اساسا این جایزه چقدر میتواند در تقویت هویت ملی ما مؤثر باشد؟ بهخصوص اینکه در سالهای اخیر جامعه بیش از گذشته علاقه دارد تاریخ و هویت و فرهنگ خود را بشناسد.هویت فرهنگی یک ملت، تنها در آثار تاریخی و گذشته آن خلاصه نمیشود؛
بلکه در میزان شناخت، ارتباط و تعامل نسلهای امروز با میراث فکری و هنری آن جامعه معنا پیدا میکند. شخصیتهایی همچون استاد محمدرضا شفیعی کدکنی، بخشی ارزشمند از سرمایه فرهنگی و معنوی ایران هستند. معتقدم پاسداشت این بزرگان زمانی اثرگذارتر خواهد بود که از قالب مراسم تشریفاتی فراتر برود و به فرصتی برای آفرینش هنری، اندیشیدن و گفتوگوی میان نسلها تبدیل شود. چنین رویدادهایی میتوانند به تقویت احساس تعلق فرهنگی کمک کنند و یادآور شوند که هویت ایرانی، میراثی زنده، پویا و الهامبخش برای خلق آثار جدید است.
برگزاری چنین نمایشگاهی چقدر میتواند پیوندی بین جامعه و مفاخری، چون شفیعی کدکنی برقرار کند و به شناخت بیشتر اشعار او منجر شود؟یکی از اهداف اصلی ما، ایجاد مسیری تازه برای آشنایی مخاطبان با جهان فکری و شاعرانه استاد شفیعی کدکنی است. ممکن است بسیاری ایشان را بشناسند، اما فرصت مطالعه عمیق آثارشان را نداشته باشند. تصویرگری میتواند نخستین جرقه کنجکاوی برای ورود به دنیای شعر و اندیشه این شاعر برجسته باشد. هنگامی که یک هنرمند با برداشت شخصی خود، مفهومی شاعرانه را به تصویر میکشد، مخاطب علاوه بر تماشای اثر هنری، به کشف معنای شعر اصلی نیز ترغیب میشود.
به اعتقاد من، موفقیت واقعی این نمایشگاه زمانی اتفاق میافتد که مخاطب پس از دیدن آثار، علاقهمند شود سراغ کتابهای استاد برود و ارتباط عمیقتری با شعر ایشان برقرار کند. با توجه به برگزاری این جایزه، بینش و شناخت نسل جوان امروز از مفاخر ایرانی را چطور ارزیابی میکنید و آثاری که به دستتان رسیده چقدر حاکی از اشراف این نسل نسبت به این حیطه است؟به نظرم نباید فاصله احتمالی بخشی از نسل جوان با ادبیات کلاسیک و معاصر را به معنای بیعلاقگی آنان به فرهنگ ایرانی تعبیر کنیم. نسل امروز شیوههای متفاوتی برای شناخت، تجربه و بیان مفاهیم فرهنگی دارد.
وظیفه ما این است که زمینه چنین ارتباطی را متناسب با زبان و ابزارهای این نسل فراهم کنیم. حضور هنرمندان جوان در چنین رویدادهایی نشان میدهد که ظرفیت قابلتوجهی برای بازخوانی میراث ادبی ایران با نگاهی معاصر وجود دارد. البته ارزیابی دقیق میزان شناخت هنرمندان، نیازمند بررسی آثار و شیوه مواجهه آنان با شعر است، اما آنچه برای ما اهمیت دارد، ایجاد انگیزه برای مطالعه، پژوهش و شکلگیری ارتباطی عمیقتر با مفاخر فرهنگی کشور است. معیار شما برای انتخاب آثار هنری با محوریت اشعار استاد شفیعی کدکنی چیست؟
از نگاه من، مهمترین معیار، توانایی هنرمند در درک مفهوم شعر و تبدیل آن به یک بیان تصویری مستقل و خلاقانه است. برای ما صرفا بازنمایی واژههای شعر در قالب تصویر اهمیت ندارد؛ بلکه میخواهیم هنرمند ضمن حفظ پیوند معنایی با اثر ادبی، نگاه و تجربه شخصی خود را نیز در آفرینش اثر دخیل کرده باشد. اصالت ایده، خلاقیت، کیفیت هنری، انسجام بصری و میزان ارتباط اثر با فضای فکری و عاطفی شعر، از مهمترین شاخصهایی هستند که به اعتقاد من باید در ارزیابی چنین آثاری مورد توجه قرار گیرند. البته این نگاه کلی ما به ماجراست و گفتوگوهایی است که شده تا این جایزه شکل بگیرد.
چون من شخصا نقشی در انتخاب آثار ندارم، ولی میدانم طبق صحبتها درباره این موضوع معیار داورها اینگونه بوده است. چه خلأ یا نیازی را احساس کردید که تصمیم به راهاندازی چنین جایزهای گرفتید؟ احساس میکنم یکی از نیازهای مهم فضای فرهنگی امروز، ایجاد ارتباطی مؤثرتر میان میراث ادبی ایران و جریانهای هنری معاصر است. ما مفاخر بزرگی داریم که آثار و اندیشههایشان ظرفیت الهامبخشی برای نسلهای مختلف را دارند، اما گاهی شیوه معرفی این سرمایههای فرهنگی محدود به قالبهای تکراری میشود.
درنهایت، معتقدم پاسداشت مفاخر فرهنگی زمانی معنا و اثرگذاری عمیقتری پیدا میکند که از یادآوری نام و جایگاه آنان فراتر برویم و شرایطی فراهم کنیم که اندیشه و آثارشان همچنان در زندگی فرهنگی جامعه جریان داشته باشد. استاد شفیعی کدکنی از چهرههایی هستند که شعر و اندیشهشان ظرفیت پیوند میان نسلها را دارد. امیدوارم این رویداد گامی هرچند کوچک، اما ماندگار در مسیر شناخت بیشتر این میراث ارزشمند و تقویت گفتوگوی میان ادبیات و هنر معاصر باشد.
مسجد جامعی: امروز توجه جامعه به مفاخر ملی بیشتر شده استدر حاشیه نمایشگاه، با احمد مسجدجامعی، وزیر اسبق ارشاد گفتوگو کردیم که در ادامه میخوانید: نمایشگاههایی ازایندست که با محور اشعار مفاخر معاصر برگزار میشوند، چقدر میتوانند در تقویت هویت ملی ما نقش داشته باشند؟استاد شفیعیکدکنی شاعر ملی ماست و درکلامش از مفاهیم و نمادهای متعددی بهره میگیرد که جنبه وطندوستی دارد.
نمونه آن شعر معروف اوست: «ای کاش آدمی، وطنش را مثل بنفشهها / در جعبههای خاک یکروز میتوانست / همراه خویشتن ببرد/ هرکجا که خواست» او با سرودن این شعر، پرسشی را مطرح میکند که جواب آن انکاری است؛ یا همینطور در سایر اشعارش، نمادهایی بهکار میبرد که برای ایرانیان جنبه آشنایی دارد، بهخصوص اینکه این اشعار از دو کانال عبور کرده؛ یکی اینکه توسط استاد شفیعیکدکنی سروده شده و دیگر آنکه استاد محمدرضا شجریان نیز این اشعار را خوانده است. گروه سوم، تصویرگران هستند که با انتخاب این اشعار، به ارائه اثر پرداختهاند.
«اگر میشد صدا را دید» عنوان شعری است از خود شاعر، البته هرکسی برداشت خود را از شعر دارد بهدلیل اینکه شعر اساسا چندوجهی است. بااینحال، هنرمندان در این نمایشگاه، با فهم موضوعی که از اشعار داشتهاند، به زیبایی آن را بهتصویرکشیدهاند. خواندن شعر از قدیم باب بوده، شعرا به سرودن شعر میپراختند، عدهای بهعنوان مخاطب این اشعار را چه در قالب کهن یا معاصر میخواندند، تعدادی از هنرمندان خوشنویس این اشعار را مینوشتند، و دیگر هنرمندان درشاخههای مختلف مثل مینیاتور هم این شعرها را دستمایه خلق آثار خود قرار میدادند.
در این نمایشگاه هم شاهد بروز خلاقیت هنرمندان در شاخههای متنوعی، چون حجم، نقاشی، تکهچسبانی، کلاژ و… بودهایم که به شیوههای متفاوتی کار شده و جای تقدیر و تحسین دارد. دیدگاهتان نسبتبه نامگذاریهای تقویمی بهنام مشاهیر فرهنگی-علمی چیست و این رویدادها چهنقشی در ارتقای سطح بینش جامعه ایفا کردهاند؟طبعا این مناسبتهای تقویمی یک هوشیاری را به ما القا میکند. ضمن اینکه تا پیشازاین، شناخت جامعه نسبت به مفاخر کشورمان اندک بوده ولی امروز مردم بیشازگذشته به تاریخ و هویت خود نظر دارند.
همانطور که میدانید، من برای گنجاندن این مناسبتها در تقویم پیگیری زیادی انجام دادم که خوشبختانه بهثمر نشست و اتفاق افتاد. هرچند بهنظرم، یادکردن از این مناسبتها سالی یکبار، بهتنهایی کافی و کارساز نیست. بهعنوان مثال، ما روز فردوسی را دو دهه پیش در تقویم گنجاندیم و این روز در سالهای اخیر مورد توجه بیشتری واقع شده است، اما حالا فضای اجتماعی خود را تحمیل کرده تا اینروزها بیشتر دیده شوند؛ بنابراین چنین نامگذاریهایی میتواند یک نشانه باشد تا نظر جامعه را به خود جلب کنند و فعالیتهایی هم حول محور اینروزها صورت بگیرد.
یا همینطور ما سالها «سند پرچم» را داشتیم و مدتها این طرح بین شورای فرهنگ عمومی و شورای انقلاب فرهنگی در رفتوآمد بود، ولی بهتازگی این حیطه بهبار نشست، چراکه فضای اجتماعی در نهایت این نکته را تحمیل کرد که ایران کشوری با تاریخ ۷۰۰۰ساله است که دارای پرچم، کوروش، هویت و فرهنگی پرقدمت است.
منبع: جام جم آنلاین



