نظام سلطه امروز ما را شایسته برخورداری از زندگی سالم و نظام استاندارد سلامت نمیداند؛ کافی است به انبوه زبالههایی نگاه کنیم که از غرب برای دفن به غرب آسیا منتقل میشود. غرب ما را در داشتن انرژی هستهای، در برخورداری از لوازم یک زندگی مرفه و حتی در داشتن حقوق بشر، حق صلح، حق آزادی، حق دموکراسی و حق آموزش شایسته نمیداند. طبیعی است که این بیعدالتیها و تبعیضهای پیدرپی به مقاومتها و ایستادگیها بینجامد.اما نکته مهمتری وجود دارد: در مقاومت مسلمانان امر بنیادینی نهفته که دنیای غرب نمیتواند آن را درک کند.
این نافهمی برخاسته از نظام معرفتی شرقشناسانه است که در فهم دنیای شرق، جهان ایرانی و ماهیت انسان فاخر فرهنگی در ایران عاجز و ناتوان مانده است.مهمترین نکته در خاستگاه مقاومت در غرب آسیا را باید در «فلسفه زیستن» و «فلسفه مردن» ایرانیان مسلمان جستوجو کرد. مقاومت در این معنا یک پدیده فیلسوفانه است. در غرب آسیا، مسلمانان مرگ را پایان زندگی نمیدانند و از اینرو زندگی را به هر قیمتی نمیخواهند؛ همانطور که از مردن نیز به هر قیمتی نمیگریزند. آنان مهمتر از زندگی، کرامت انسانی و عزت انسانی را میخواهند، ولو آنکه این عزت را در یک مرگ شرافتمندانه بیابند.
آنان از ذلت و سرسپردگی بیزارند، حتی اگر این ذلت با عیش چندروزه دنیوی همراه باشد.این فلسفه در بیان امام حسین (ع) بهوضوح آمده است: «مرگ توأم با عزت بهتر است از زندگی توأم با ذلت.» موضوع عزت و ذلت در فرهنگ مسلمانان و در جغرافیای مقاومت، نه صرفا یک ایده یا ایمان، بلکه یک فرهنگ نهادینهشده و جداییناپذیر از متن زندگیاست.برای فهم این موضوع، جریان شرقشناسی باید ریل مطالعاتی خود را عوض کند. بهجای فهم جهان اسلام از نقطهعزیمتهای سکولار، باید فهمی عمیق از چگونگی زندگی و چگونگی مرگ مسلمانان را دنبال کند.
پیشنهاد مشخص من این است که شرقشناسی برای فهم مقاومت در دنیای اسلام و غرب آسیا، تاریخ شهادت و تاریخ شهدا را بخواند تا فهم نادرست خود را از ماهیت مقاومت اصلاح کند.مطالعات «شهادت» در دپارتمانهای شرقشناسی میتواند گامی متفاوت در مسیر شناخت شرق باشد؛ شناختی که نه برای دستدرازی به شرق، بلکه راهی برای گفتوگو با شرق، تعامل و بهرهگیری از ظرفیتهای تمدنی آن در جهت حل بحرانهای پیدرپی دنیای غرب باشد.
منبع: جام جم آنلاین



