جنگ در یمن با شدت تمام ادامه دارد و به نظر نمیرسد در آینده نزدیک، چشماندازی برای پایان درگیریها وجود داشته باشد. پیشروی نیروهای انصارالله در کنار حملات شدید این گروه به تأسیسات حیاتی عربستان موجب نزدیکشدن عربستان و امارات به یکدیگر شده و نیروهای دولت عدن حملات جدیدی را با تکیه بر نفرات همپیمان با امارات متحده عربی آغاز کنند که این تحرکات تا حدی از برتری قاطع نیروهای زیدی انصارالله در صحنه نبرد کاست. هرچند هنوز هم دستبهدستشدن مناطق استراتژیک و مراکز جمعیتی بین دو طرف درگیر ادامه دارد.
در این چارچوب، از یک طرف جنبش انصارالله خود را قدرت برتر در یمن میداند و تلاش دارد تمام بخشهای یمن (بهویژه بخشهای شمالی را) تسخیر کرده و حکومت باثباتی در شمال این کشور ایجاد کند و از طرف دیگر عربستان سعودی با تکیه بر امکانات گسترده اقتصادی و نفوذ سیاسی خود در منطقه و جهان اسلام به دنبال حذف یا حداقل تضعیف دولت زیدی انصارالله است.
این درحالی است که موقعیت استراتژیک یمن در مجاورت تنگه بابالمندب موجب جلب توجه و نگرانی قدرتهای برتر نظام بینالملل هم بوده که تأثیرگذاری هریک از این عوامل، موجب پیچیدهترشدن بحران و نامشحصترشدن چشمانداز نهایی آن میشود. با وجود این، در مورد یمن نیز همچون دیگر کشورها، روندهای تاریخی مشخص و قابل استنادی وجود دارد که عطف توجه به آنها میتواند به میزان قابل ملاحظهای، فهم ساختار قدرت را آسانتر کرده و چشماندازی روشنتر درباره فرجام بحران جاری در اختیار ما قرار دهد.
هرچند یمن تاریخی کهن دارد که قدمت آن به حدود هزاره اول پیش از میلاد میرسد، تاریخ یمن امروز را باید از سالهای پس از ظهور پیامیر اسلام در جزیرهالعرب پی گرفت. گفته میشود یمن کشوری بوده که مردم آن با حضورحضرت علی ابن ابیطالب و مشاهده رفتار و گفتار ایشان، به اسلام گرویدهاند. این مسئله موجب محبوبیت آل علی در یمن و تقویت زمینههای لازم برای گسترش فرق مختلف شیعه در آن شده است.
اما واقعه تأثیرگذار در این میان، حضور یحیی الهادی الی الحق فقیه و محدث زیدی در سال 897 میلادی (276 هجری شمسی) در یمن میباشد که بنا به دعوت برخی از قبایل زیدی کوهستانهای شمال یمن و برای حل اختلافات آنان، به این کشور هجرت کرده. الهادی الی الحق در کنار مقام علمی، مدیر و سیاستمداری شایسته بود که همراه با پسرانش، محمد بنیحیی و احمد بنیحیی سیاستها و رویههایی را در پیش گرفت که بعدها به اصول و چارچوبهای بنیادین سیاسی و مذهبی زیدیه در یمن بدل شده و زیدیان را به نیرویی مهم در ساختار سیاسی یمن تبدیل کرد.
قدرت و نفوذ شیعیان زیدی و نیروهای سیاسی سنیمذهب در جنوب یمن و منطقه حجاز، پس از فتح این مناطق به دست خاندان صلاحالدین ایوبی در سال ۱۱۷۴ میلادی (553 هجری شمسی) رو به ضعف نهاد، اما با آغاز قرن 16 میلادی و پس از هجوم ترکهای عثمانی، زیدیان به مهمترین نیروی مقاوم در برابر تهاجم خارجی یمن تبدیل شدند.
در این دوران، شیعیان زیدی تحت رهبری و امامت المنصور القاسم و پسر او، الموید محمد، علیه ترکان عثمانی قیام کردند و در جنگهایی که از سال 1597 میلادی ( 976 هجری شمسی) تا سال 1635 میلادی (1014 هجری شمسی) ادامه داشتند، موفق شدند ترکهای عثمانی را از یمن بیرون برانند و از آن پس حکومت خاندانی زیدی تحت عنوان خاندان قاسمی بر این کشور آغاز شد. خاندان قاسمی بهتدریج دامنه حکومت خود را توسعه دادند و یمن جنوبی و مناطق جنوبی منطقه نجد و حجاز جنوبی عربستان را نیز به مناطق تحت حاکمیت خود افزودند.
لازم به ذکر است در این دوران، یمن سرزمینی ثروتمند بود که بنیان اقتصادی آن برپایه تجارت قهوه از بندر تجاری «مخا» گذاشته شده بود.
در قرن هجدهم بهتدریج قدرت خاندان قاسمی رو به ضعف نهاد، چراکه از یک طرف بهدستگرفتن بازار قهوه توسط تولیدکنندگان جدید به اقتصاد یمن آسیب رساند و از طرف دیگر رقابتهای قبیلهای در شبهجزیره عربستان حاکمان یمن را تحت فشار شدیدی قرار داد. این فشار بهویژه بعد از شکلگیری دولت وهابی آل سعود در سال 1744 و دشمنی شدید آنها با شیعیان زیدی حاکم بر یمن، شکل جدیتری به خود گرفت، تا جایی که دولت یمن، نواحی قابل توجهی از قلمرو خود را از دست داد.
ضعف دولت قاسمی تا جایی ادامه یافت که در نهایت ترکان عثمانی دوباره به یمن بازگشتند و مناطق ساحلی این کشور را در سال 1848 و مناطق کوهستانی را در سال 1972 به تصرف خود درآوردند. اما مقاومت زیدیان در برابر نیروهای عثمانی ادامه یافت تا جایی که پس از شکست عثمانی در جنگ جهانی اول، یحیی حمید الدین المتوکل که رهبری زیدیان یمن را بر عهده داشت، قدرت را در یمن شمالی در دست گرفت.
لازم به ذکر است یمن جنوبی از اوایل قرن نوزدهم در تصرف امپراتوری انگلستان بود و با توجه به اهمیت راهبردی تنگه بابالمندب و قدرت دریایی انگلستان، عملا امکان پیشروی به سمت جنوب، نه از طرف عثمانی و نه از طرف رهبران یمن امکانپذیر نبود. حکومت متوکلی در یمن تا سال 1962 ادامه داشت تا اینکه در این سال، انقلابی که تحت تأثیر ایده ناسیونالیسم عربی جمال عبدالناصر شکل گرفته بود، قدرت سیاسی و مذهبی را از دست رهبران زیدی یمن خارج کرد.
بعد از انقلاب سال 1962 و پس از هشت سال جنگ داخلی، سرانجام با توافق مصر و عربستان در سال 1970، حکومت یمن به حکومتی لائیک تبدیل شد که در آن شخصیتهای شاخص سیاسی-مذهبی زیدی، نقشی حاشیهای داشتند.
حال پس از مرور مختصر تاریخ یمن، میتوان بهروشنی دریافت شیعیان زیدی در بیش از 1100 سال تاریخ این کشور، نقشی مسلط در عرصه سیاسی داشتهاند و هرگونه تلاش برای تضعیف آنان، فقط موجب بیثباتی و جنگ داخلی در یمن شده است. در این شرایط و با توجه به بافت قبیلهای جامعه یمن، میتوان گفت علیرغم پبچیدگی بحران در این کشور، بعید است در نهایت گروهی بهجز انصارالله، که رهبران فعلی اقوام زیدی به شمار میروند، توان قبضه قدرت را در این کشور داشته باشند.
این روندی است که پیش از این در افغانستان نیز تجربه شده، که علیرغم همه تلاشها و سرمایهگذاریهای انجامشده، سرانجام قبایل پشتون به رهبری طالبان تمام رقبا را به کناری نهاده، قدرت را به طور کامل به دست گیرند. در واقع به نظر میرسد تغییر در سلسلهمراتب قدرت در جوامع قبیلهای، بسیار پیچیدهتر از آنی است که در ابتدا به نظر میرسد؛ چراکه توان و انگیزه جنگجویانی که قدرت را حق خود میدانند، با سربازان حرفهای عموما مزدور برابری نخواهد کرد و در نهایت قاطبه اعضای جامعه جایگاه خود را در متن و حاشیه ساختار قدرت سنتی پذیرا خواهند بود.
در این چارچوب، همانگونه که سرمایهگذاریهای سنگین آمریکا برای ایجاد ساختار نظامی کارآمد و بازطراحی اجتماعی در افغانستان هیچ خروجی قابل قبولی نداشت و در نهایت گروه طالبان با محوریت قبایل پشتون و بازتولید سنن، آداب و مختصات فرهنگی این قوم قدرت را در افغانستان به دست گرفت، قرائن موجود حکایت از آن دارد که علیرغم پیچیدگی بحران یمن و دخالتهای وسیع قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای، زیدیان یمن به رهبری انصارالله به صورت آهسته و پیوسته قدرت و نفوذ خود را افزایش داده و در آستانه قبضه کامل قدرت قرار گرفتهاند.
در این راستا هرچند ممکن است گروه انصارالله در خلال درگیریهای جاری به پیروزی نهایی نرسد، به نظر نمیرسد بتوان از سیادت نهایی آنان بر یمن آینده جلوگیری کرد.
منبع: شبکه شرق


