رفتن به محتوای اصلی
امنیت و دفاعشبکه شرق5 دقیقه مطالعه

موقتی‌شدن زندگی و زیستن ایرانیان در انتظار

فرهاد نوایی: صبح را با خبری آغاز می‌کنی که از آماده‌سازی ارتش آمریکا برای حملات تازه به ایران می‌گوید؛ چند ساعت بعد، تیتر دیگری احتمال هدف قرارگرفتن تأسیسات انرژی و زیرساخت‌های حیاتی را پیش چشم می‌گذارد. یک مقام اسرائیلی از بازگرداندن ایران به «عصر حجر» سخن…

فرهاد نوایی: صبح را با خبری آغاز می‌کنی که از آماده‌سازی ارتش آمریکا برای حملات تازه به ایران می‌گوید؛ چند ساعت بعد، تیتر دیگری احتمال هدف قرارگرفتن تأسیسات انرژی و زیرساخت‌های حیاتی را پیش چشم می‌گذارد. یک مقام اسرائیلی از بازگرداندن ایران به «عصر حجر» سخن می‌گوید و خبر بعدی از مذاکرات، احتمال توقف درگیری یا تغییر تصمیم واشینگتن حکایت دارد. هنوز فرصتی برای فهم معنای این خبرها پیدا نکرده‌ای که نرخ ارز، قیمت کالاهای ضروری، محدودیت‌های تجارت و نگرانی از آینده درآمد، تصویر دیگری از فردا می‌سازند. در چنین فضایی مسئله فقط ترس از جنگ یا دشواری معیشت نیست؛

گویی خود زندگی اعتبار زمانی‌اش را از دست می‌دهد. کسی نمی‌داند تصمیمی که امروز می‌گیرد، سه ماه بعد هنوز معنا خواهد داشت یا نه. دعوتی خانوادگی، برنامه سفری کوتاه، خرید وسیله‌ای ساده، شروع یک فعالیت اقتصادی یا حتی تصور جشن تولد، ناگهان با پرسشی همراه می‌شود: «مگر معلوم است تا آن موقع چه می‌شود؟» این پرسش ظاهرا محتاطانه، اگر به جمله ثابت زندگی تبدیل شود، شاید تجربه‌ای عمیق‌تر بسازد که می‌توان آن را «احساس موقتی‌بودن» نامید؛ احساسی که در آن نه فقط برنامه‌ها، بلکه شادی‌ها، روابط و حتی تصویری که انسان از آینده خود می‌سازد، معلق می‌مانند.

موقتی‌بودن در شرایط عادی بخشی از زندگی است. هر انسانی می‌داند که همه‌چیز تغییر می‌کند و هیچ آینده‌ای تضمین‌شده نیست. اما تفاوت بزرگی وجود دارد میان پذیرفتن طبیعی تغییر و زندگی‌کردن در فضایی که پیوسته احتمال فروپاشی برنامه‌ها را یادآوری می‌کند. در وضعیت دوم، فرد ممکن است نه از سر بی‌مسئولیتی، بلکه از سر فرسودگی تصمیم، انتخاب‌های مهم را به تعویق بیندازد: ازدواج را «بعد از روشن‌شدن اوضاع»، فرزندآوری را «بعد از ثبات اقتصاد»، سرمایه‌گذاری را «بعد از معلوم‌شدن تکلیف سیاست» و حتی استراحت را «بعد از عبور از این مرحله».

مشکل از جایی آغاز می‌شود که این «بعد» هیچ‌وقت تاریخ مشخصی ندارد. زندگی به اتاق انتظاری بدل می‌شود که در آن قطار شاید برسد، شاید مسیرش عوض شود و شاید اساسا ایستگاه تعطیل شود. در چنین وضعی، آدم‌ها ممکن است مشغول باشند، کار کنند و هر روز ده‌ها تصمیم کوچک بگیرند، اما احساس پیش‌رفتن نداشته باشند؛ فعالیت ادامه دارد، ولی تجربه ساختن آینده ضعیف می‌شود. پژوهش‌های روان‌شناختی نیز برای بررسی این برداشت، البته نه به‌عنوان حکمی درباره تمام ایرانیان، شواهدی فراهم می‌کنند.

باسیلیچی و همکاران در مروری نظام‌مند در سال ۲۰۲۵ گزارش کرده‌اند که در بسیاری از مطالعات، رویدادهای تنش‌زای جمعی مانند جنگ و بحران اقتصادی با تضعیف جهت‌گیری افراد به آینده ارتباط داشته‌اند؛ هرچند یافته‌ها یکدست نبوده و رابطه علی قطعی را ثابت نکرده‌اند. معنای اجتماعی این موضوع مهم است: آینده فقط مجموعه‌ای از روزهای نیامده نیست، بلکه فضایی ذهنی است که انسان در آن امکان انتخاب، پیشرفت و استمرار زندگی‌اش را تصور می‌کند. وقتی آن فضا کوچک شود، ممکن است حال نیز فقیرتر تجربه شود. برای مثال، لذت یک شام خانوادگی صرفا به غذایی که روی میز است وابسته نیست؛

به توانایی حضورداشتن در آن لحظه نیز مربوط است. اگر ذهن پیوسته به فردای نامعلوم حواله داده شود، حتی یک خوشی کوچک ممکن است پیش از کامل‌شدن با احساس گناه، احتیاط یا جمله «الان وقت خوشی است؟» قطع شود. مالیوآر و همکاران در پژوهشی در سال ۲۰۲۲ میان نگرانی مزمن، دشواری تحمل بلاتکلیفی و کاهش توان بهره‌مندی از هیجان‌های مثبت، رابطه یافته‌اند. اما اینجا نباید از علم نتیجه‌ای یک‌طرفه گرفت؛ گریگوری و همکاران در پژوهشی دیگر نشان داده‌اند که تجربه برخی شکل‌های نااطمینانی حتی می‌تواند توجه به لذت‌های لحظه‌ای را بیشتر کند.

پس ادعا این نیست که هر تهدیدی شادی را نابود می‌کند؛ مسئله احتمالا زمانی جدی‌تر می‌شود که تهدیدها تکراری، راه‌های اثرگذاری فرد محدود و افق پایان بحران نامعلوم باشد. در این میان، رسانه‌ها نیز صرفا ناقل خبر نیستند؛ ترتیب، تکرار و لحن خبرها ممکن است در ساختن حس زمان نقش داشته باشد. وقتی هر شب تهدید حمله با تحلیل فروپاشی اقتصادی و فردای سیاسی گره می‌خورد، مرز میان احتمال و قطعیت در تجربه روزمره ممکن است کم‌رنگ شود، حتی اگر در واقع هیچ تصمیم نهایی برای حمله تازه اتخاذ نشده باشد. حکمرانی نیز نمی‌تواند این احساس تعلیق را تنها به دشمن خارجی نسبت دهد.

وقتی سیاست‌های داخلی غیرقابل پیش‌بینی، اطلاعات عمومی ناکافی و مسئولیت تصمیم‌ها مبهم باشد، ظرفیت مردم برای برنامه‌ریزی کمتر می‌شود؛ حتی آرامش نسبی هم ممکن است باورپذیر نباشد. بااین‌حال، تصویر جامعه را نباید به جمعیتی بی‌اراده و محروم از شادی تقلیل داد. بسیاری ممکن است درست در دل نااطمینانی، با دوستی، طنز، همدلی و آیین‌های کوچک روزانه برای خود تکیه‌گاه بسازند. این پایداری مهم است، اما نباید جای مسئولیت نهادهای تصمیم‌گیر را بگیرد.

در پژوهشی کیفی درباره تجربه جنگ در غزه، ورونزه و همکاران در سال ۲۰۲۶ نشان داده‌اند که انتظار طولانی و تعلیق زندگی چگونه می‌تواند درک افراد از گذر زمان و امکان آینده را دگرگون کند؛ تجربه آن جامعه را نمی‌توان بی‌واسطه به ایران تعمیم داد، اما پرسشی مشترک پیش می‌کشد: چه بر سر مردمی می‌آید که مدام مجبورند زندگی را تا «روشن‌شدن اوضاع» عقب بیندازند؟ شاید تراژدی پنهان این وضعیت آن باشد که روزی خطر رفع شود، اما بخشی از عمر صرف انتظار زندگی شده باشد. جامعه‌ای که همواره به فردا حواله داده می‌شود، ممکن است امروز خود را زندگی نکند.

خطر فقط این نیست که آینده‌ای نامطمئن در راه باشد؛ مخاطره بزرگ‌تر آن است که حس موقتی‌بودن، به پایدارترین احساس زندگی تبدیل شود. چه تراژدی تلخی است که ملتی با هزاران سال پیشینه تاریخی و شکوه تمدنی، با آن همه میراث فرهنگی، اندیشه و آرزوهای بزرگ، به روزگاری رسیده باشد که مردمانش نه برای ساختن زندگی، بلکه تنها برای عبور از روزها بیدار شوند؛ آرزوهایشان را به روزهای آرام‌تر موکول کنند، شادی‌های کوچک را با تردید تجربه کنند و سال‌ها در انتظار فردایی بمانند که شاید هرگز از راه نرسد.

اما تراژدی بزرگ‌تر شاید روزی آشکار شود که دیگر خبری از تهدید و بحران نباشد و ایرانیان دریابند آنچه قرار بود موقتا تحمل کنند، تمام عمرشان بوده است و چه اندوه‌بار که سرگذشت ملتی با چنان گذشته‌ای، به انتظارکشیدن برای داشتن یک زندگی معمولی گره بخورد.

منبع: شبکه شرق

منبع خبرشبکه شرق
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 05:12
107,177مطلب نمایه‌شده
74,045موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی