رفتن به محتوای اصلی
سیاسیشبکه شرق8 دقیقه مطالعه

شورش جوانان فرانسه و سردرگمی دولت مکرون

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق، مهدی رجبی - پژوهشگر فلسفه سیاسی و دبیر بازنشسته دبیرستان‌های پاریس ‌کمابیش همه کسانی که اخبار سیاسی جهان را دنبال می‌کنند، می‌دانند در فرانسه چه می‌گذرد، ولی برای کسانی که دستی از دور بر آتش دارند، فهم درست و همه‌جانبه ماجرا بغرنج…

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

مهدی رجبی – پژوهشگر فلسفه سیاسی و دبیر بازنشسته دبیرستان‌های پاریس

‌کمابیش همه کسانی که اخبار سیاسی جهان را دنبال می‌کنند، می‌دانند در فرانسه چه می‌گذرد، ولی برای کسانی که دستی از دور بر آتش دارند، فهم درست و همه‌جانبه ماجرا بغرنج می‌نماید.

چه‌بسا کسان که توانایی ارائه گفتار و تحلیلی روشن درباره موضوع ندارند، به‌جای طرح پرسش، سخنانی ناسفته به میان می‌آورند، بگذریم از گفته‌ها و موضع‌گیری‌های ایدئولوژیک مانند اینکه جوانان فرانسوی از نسل «زد» ایرانی پیروی می‌کنند‌ یا نظیر اینکه از جنبش جوانان فرانسه، بوی انقلاب 57 ایران به مشام می‌رسد. این نوشته‌ با نیت اینکه از کژفهمی در این رابطه جلوگیری کند، کوششی است برای پاسخ‌دادن به پرسش‌هایی که درباره چرایی این شورش به میان می‌آیند؛ مانند اینکه انگیزه‌ها و خواسته‌های این جوانان شورشی چیست؟

چرا این جوانان به‌جای در پیش‌ گرفتن راه گفت‌وگو، به تعطیلی کلاس‌ها، بستن ورودی دبیرستان‌ها و تظاهرات خیابانی دست می‌زنند؟ چرا حکومت فرانسه که یک دموکراسی جاافتاده و کهنسال است، توانایی آن را ندارد تا با رویکردی بخردانه و با احترام به موازین دموکراسی، این جوانان را آرام و خرسند کند‌ و مانع از این‌همه آشوب و آتش‌افروزی شود؟ چرا ناخرسندی و خشم جوانان ‌این‌گونه منفجر می‌شود؟ و چرا در این برهه زمانی؟

برای پاسخ به این پرسش‌ها یا پرسش‌های دیگری که در این رابطه مطرح می‌شوند، نخست از خواسته‌ها و انگیزه‌های جوانان شورشی آغاز می‌کنم که در دو هفته نخستین شورش، در پس ظاهر آشوب و آتش‌سوزی و خرابکاری پنهان شده بودند‌ و هم‌اکنون‌ اندک‌اندک در رسانه‌های فرانسوی و در مناظره‌های سیاسی بازتاب پیدا می‌کنند. برخی از رسانه‌ها، به‌ویژه رسانه‌های نزدیک به جریان‌های راست افراطی، عمدتا روی وجه شورشی و آشوبگرانه این جنبش تمرکز ک‌رده و خواسته‌ها و انگیزه‌های آنها را از نظر دور می‌کردند.

خوشبختانه پس از مدت سه هفته، سرانجام‌ خواسته‌های جوانان شورشی بیشتر و بیشتر آشکار شده و در رسانه‌ها نمود می‌یابد؛ به‌گونه‌ای که هم‌اکنون در محیط‌های سیاسی و بحث و گفت‌وگوی رسانه‌ای، آگاهی نسبت به این خواسته‌ها به‌خوبی نمود دارد و حتی تا حدودی درباره انگیزه‌های آنها نیز هم‌نظری در میان است؛ منهای جریان‌های سیاسی و روشنفکری راست افراطی که مانند ترامپ برخورد می‌کنند‌ و ریشه این آشوب‌ها را در مهاجران و مسلمانان پی می‌جویند. از خواسته‌های این جوانان آغاز می‌کنم که در رسانه‌ها و در پلاکاردهای تظاهراتی و در شعارهای تظاهرات‌کنندگان بازتاب گسترده یافته‌اند؛

جوانان خواهان این بودند که نارسایی‌ها و کمبودهای زیر که شرایط سالم آموزشی را از آنها سلب می‌کرد، برطرف شوند:

– کمبود دبیران برای کلاس‌های درس و جایگزین‌نشدن دبیران غایب. گاه پیش می‌آید که فلان کلاس برای چند ‌هفته فاقد دبیر در این یا آن رشته درسی باشد.

– کمبود پرستاران و روان‌شناسان در مراکز آموزشی‌.

– کمبود دستیاران لازم برای کمک به شاگردان معلول در کلاس‌ها‌.

– افزایش شمار شاگردان کلاس (به‌جای آنکه ظرفیت کلاس بنا بر قاعده پایین 30 نفر باشد، از 35 نفر تجاوز می‌کند)‌ و وخامت شرایط یادگیری و کار در کلاس، خستگی و فشار روانی.

– اصلاح سامانه «پارکورسوپ (Parcoursup)» -پلتفرم پذیرش در آموزش عالی- که جوانان دبیرستانی آن را عامل تشدید شرایط نابسامان ورود به دانشگاه‌ها می‌دانند و وجود شرایط نابرابری در دسترسی به آموزش عالی، به‌ویژه در ارتباط با موقعیت جغرافیایی و پس‌زمینه اجتماعی، نگرانی درباره آینده.

– کمبود امکانات لازم برای پشتیبانی و کمک در بیرون از کلاس‌.

– بی‌اعتمادی به نهادهای اداری دبیرستان‌ها و نبود فضای گفت‌وگو و تعامل.

– بی‌توجهی به نوسازی دبیرستان‌ها و مجهزکردن کلاس‌ها و وضعیت ساختمانی نامطلوب. کلاس‌ها اغلب در برابر گرما و گاه سرما مجهز نیستند، سرویس‌های بهداشتی خراب و ناشایست هستند.

– نابرابری امکانات مدارس‌ بین محله‌ها و شهرهای مرفه‌نشین با مدارس شهرهای فقیرنشین.

فهرست بالا به‌خوبی گویای شرایط نابسامان آموزش در دبیرستان‌هاست. البته این حکم را باید به‌گونه‌ای نسبی نگریست؛ دبیرستان‌های طراز اول، یعنی آنهایی که با وجود دولتی‌بودن در عمل و به بهانه گزینش بهترها، شاگردان قشرهای بالا و به زبانی بالانشینان جامعه را در خود جای می‌دهند، کمتر از نابسامانی‌های پیش‌گفته رنج می‌برند. جالب آنکه شاگردان این دبیرستان‌های ممتاز مانند لویی لوگراند، هانری چهارم و مدرسه آلزاسی، از سر همبستگی به این جنبش پیوستند و در تظاهرات شرکت کردند.

حال اگر بخواهیم ابزار تحلیلی خود را یک لایه فروتر ببریم و به انگیزه‌ها بپردازیم، همان بهتر که به واقعیت جنبش و آنچه در صحنه نمایان بود‌ و به‌ویژه به خواسته‌ها و شعارها نظر افکنیم. از میان خواسته‌های بالا که در گزارش‌ها و در گفت‌وگوهای سیاسی بازتاب داشتند، می‌توان به نکته‌های زیر اشاره کرد:

– اعتراض به شرایط آموزشی بد‌ مانند کاهش پیوسته امکانات، شلوغی بیش از حد کلاس‌ها، کمبود دبیر و فرسودگی تجهیزات که حکایت از فروکاستن شدید کیفیت آنها نسبت به 10 سال گذشته می‌کند.

– اعتراض به نابرابری‌های موجود در فضای آموزشی و بی‌عدالتی‌های آشکار (از‌جمله دبیران ماهر و باتجربه برای دبیرستان‌های ممتاز‌ و دبیران پیمانی و کم‌تجربه برای دبیرستان‌های محله‌ها و شهرهای فقیرنشین).

– اعتراض به محدودشدن امکانات ادامه تحصیل در مراکز آموزش عالی و دانشگاه‌ها (اعتراض به رویه پاکورسوپ).

– فضای نامناسب ادامه تحصیل و شرایط اقتصادی نابسامان موجب به‌ وجود آمدن «نگرانی نسبت آینده» شده است که در پلاکاردها و شعارها بازتاب فراوانی داشت. دل‌نگرانی نسبت به دوران پس از دبیرستان و کلا پس از پایان دوره آموزشی روزافزون است. دشواری در یافتن یک رشته آموزشی که ادامه آن آینده روشن و اطمینان‌بخشی را تضمین کند، به فراوانی در گفته‌ها و پلاکاردهای دانش‌آموزان سال آخر دبیرستان بازتاب دارد. این موضوع نه‌تنها یکی از دغدغه‌های فکری دانش‌آموزان، به‌ویژه آنهایی که از اقشار پایین و متوسط جامعه‌اند، به‌ شمار می‌رود، بلکه از نگرانی‌های مهم خانواده آنها بر سر آینده فرزندانشان است.

راست اینکه دولت فرانسه بیش از 20 سال است گرفتار کاستی بودجه و امکانات مالی بوده و در نتیجه به جراحی در هزینه‌های لازم برای بهبود اوضاع مراکز آموزشی و ایجاد شرایط آموزشی مناسب می‌پردازد. به‌عنوان نمونه، حقوق پایه دبیران به‌ مدت 12 سال ثابت مانده بود، حال آنکه قدرت خرید بر اثر تورم همواره کاهش می‌یافت. بنا بر گزارش سندیکای «س‌ژ‌ت» از سال 2010 تاکنون قدرت خرید معلمان بیش از 22 درصد کاهش یافته است. شرایط مالی نامناسب دولت به وضعیت استخدام دبیران و جایگزین‌کردن بازنشستگان نیز آسیب رسانده است؛ چنان‌که کمبود دبیر و جایگزین‌نشدن دبیران غایب (به ‌دلیل بیماری و…) یکی از موضوع‌های اعتراضی جنبش اخیر بوده و هست.

‌سرمایه‌گذاری در زمینه نوسازی مدارس نیز در 10 سال اخیر دچار کاستی جدی شده است. در فاصله 2015-2024 تنها 14 درصد از دبیرستان‌های فنی و عمومی (LEGT) و 10 درصد از دبیرستان‌های حرفه‌ای (LP) از بخت سرمایه‌گذاری برای نوسازی بهره‌مند شدند، حال آنکه دبیرستان‌های فنی و حرفه‌ای و حتی دبیرستان های عمومی پیوسته در حال کلنگی‌شدن‌اند. به‌عنوان نمونه متوسط عمر دبیرستان‌های فنی و عمومی 65 سال و همین نسبت برای دبیرستان‌های حرفه‌ای 71 سال است.

بی‌سبب نیست که شاگردان در اعتراض‌های خود به وضعیت ناگوار سرویس‌های بهداشتی مدارس و شرایط ایمنی و بهداشتی نامناسب از جمله حضور موش (البته نه به‌صورت همه‌گیر) در مدارس و نبود تجهیزات لازم برای مبارزه با گرمای شدید در کلاس‌هاس درسی اشاره می‌کنند. اعتراض به ازکارافتادن دستگاه‌های گرم‌کننده در سرمای سخت نیز از زبان شاگردان روایت می‌شد.

حال که در راستای پی‌کاوی بیشتر این جنبش دولایه را کنار زدیم، باید دید چرا این خواسته‌ها و انگیزه‌ها صورت انفجاری یافتند؟ چرا در یک جامعه دموکراتیک که فضای آزاد برای طرح خواسته‌ها و اعتراض وجود دارد، دانش‌آموزان به سراغ بستن مدارس و تعطیل کلاس‌های درسی می‌روند و به آشوب و خرابی و آتش‌سوزی دست می‌زنند؟

راست اینکه دولت مکرون درباره جنبش‌های اعتراضی منهای اعتراض کشاورزان به مقررات محیط زیستی گوش شنوا ندارد، و نشانی از کوشیدن آن در به‌وجودآوردن فضای گفت‌وگو و سازش با سازمان‌های سندیکایی چه کارکنان و چه دانش‌آموزان و دانشجویان به چشم نمی‌خورد. اغلب اعتصاب‌ها و تظاهرات‌هایی که علیه اندام‌های دولتی و مقررات آنها به پا می‌شوند، به نتیجه نمی‌رسند، و به تلخ‌کامی و شکست می‌انجامند. پدیده جلیقه‌زردها نمونه‌ای بارز از واکنش خشم‌آگین مردم به نبود فضای گفت‌وگو و هم‌سازی بود.

همین جنبش اعتراضی اخیر دانش‌آموزان در ابتدا از اعتصاب دانش‌آموزان دبیرستان سنت‌اگزوپری در شهر کرتی (Creteil) در حومه پاریس آغاز شد که در اعتراض به نبودن دبیر و کادر آموزشی و اداری کافی، آن هم در آغاز سال شکل گرفت، بی‌آنکه مقام‌های وزارت آموزش و پرورش به اعتراض آنها پاسخ بگویند. تنها دوهفته پس از بالاگرفتن جنبش اعتراضی، وزیر آموزش و پرورش پیشنهاد داد تا نشست‌های گفت‌وگو بین دانش‌آموزان و مدیران دبیرستان‌ها تشکیل شود که این خود موجب انتقاد و مضحکه مدیران دبیرستان‌ها شد.

عوامل مختلفی که موجب این سخت‌سری و سازش‌ناپذیری می‌شوند، یکی و دوتا نیستند و مجال بررسی آنها در اینجا نیست، ولی بد نیست به این عامل مهم اشاره شود که سران حکومتی بدان اذعان داشته و آن را چنین تبیین می‌کنند: صندوق خالی است، بودجه نداریم، کسر بودجه فراوان است. در برابر سندیکاها و احزاب مخالف دولت به سیاست‌های نادرست و گزینش‌های نابخردانه در تدوین بودجه و اداره مالی کشور اشاره می‌کنند. راست اینکه در چند سال اخیر، دولت اهمیت کمتری به آموزش و بهداشت و مسکن در هم‌سنجی با سهم وزارت دفاع برای افزایش توان جنگاوری کشور فرانسه داده است.

نکته دیگری که در این رابطه باید بدان اشاره کرد، آن است که در پس خواسته‌ها و انگیزه‌های جنبش اعتراضی اخیر و دیگر جنبش‌های اعتراضی سال‌های اخیر فرانسه رویارویی دو سیاست در اداره کشور، به‌ویژه اداره مالی کشور به چشم می‌خورد. برای نمونه، مخالفان دولت می‌گویند سهم کمک‌های مالی دولت به شرکت‌های خصوصی و نیز معافیت‌های مالیاتی ثروتمندان در مالیه عمومی کشور از بودجه آموزش و بهداشت فراتر می‌رود. این امر مورد اعتراض سندیکاها و احزاب چپ است، ولی گردانندگان دولت، آن را برای به‌راه‌انداختن چرخ اقتصاد کشور و جلوگیری از بیکاری و بحران اقتصادی لازم می‌انگارند.

پیکاوی و بررسی درست و نادرست درباره این موضوع که گوشه‌ای از ناتوانی و سردرگمی دولت فرانسه را در اداره شرایط بحرانی بازمی‌تاباند، از دایره این مقاله فراتر می‌رود و شاید در مقاله‌ای دیگر به آن پرداختم.

منبع: شبکه شرق

منبع خبرشبکه شرق
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 05:22
107,182مطلب نمایه‌شده
74,053موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی