رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریخبرآنلاین7 دقیقه مطالعه

غیرت کور داش‌مشدی‌ها در طهران قدیم/ اینان عقل و تعصب‌شان در گروی احساسات‌شان قرار داشت

جعفر شهری در جلد چهارم «طهران قدیم» پرده از تناقض‌های رفتاری داش‌مشدی‌ها و تعصبات کور ناموسی برمی‌دارد؛ مردانی که اگر در کوچه خودشان کسی به زن محل نگاه چپ می‌انداخت قمه می‌کشیدند، اما در محله‌های دیگر دنبال زن مردم راه می‌افتادند و از شدت احتیاط، حتی نام…

غیرت کور داش‌مشدی‌ها در طهران قدیم/ اینان عقل و تعصب‌شان در گروی احساسات‌شان قرار داشت

جعفر شهری در جلد چهارم «طهران قدیم» پرده از تناقض‌های رفتاری داش‌مشدی‌ها و تعصبات کور ناموسی برمی‌دارد؛ مردانی که اگر در کوچه خودشان کسی به زن محل نگاه چپ می‌انداخت قمه می‌کشیدند، اما در محله‌های دیگر دنبال زن مردم راه می‌افتادند و از شدت احتیاط، حتی نام همسرشان را به زبان نمی‌آوردند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ در طهران قدیم غیرت ناموسی مرز مشخصی نداشت. مردان داش‌مشدی و گردن‌کلفت اگر کسی به زن یا دختر محل نگاه چپ می‌انداخت، چاقو می‌کشیدند. همان کسانی که خودشان در محله‌های دیگر دنبال زن مردم می‌افتادند، در کوچه خودشان حتی نام همسرشان را به زبان نمی‌آوردند و او را «منزل» یا «مادر حسن» صدا می‌کردند. این حالت در میان عوام و بی‌سوادان شدیدتر بود. عقل‌شان در گرو احساس‌شان بود و با یک حرف زشت یا یک نگاه نابه‌جا زمام شعور از دست‌شان می‌رفت.

شب‌ها در عشرتکده با زنی خاص به سر می‌بردند و روز بعد چنان از او دفاع می‌کردند که انگار مادر یا خواهرشان است. تعصب به محله، مسجد، دسته، زورخانه و حتی نقال و غزل‌خوان هم می‌رسید و گاه کار به لشکرکشی و زد و خورد دسته‌جمعی می‌کشید. این‌ها همه در زمانی بود که هنوز کشف حجاب نیامده بود و حرف ناموس هنوز رنگ و بوی دیگری داشت. آن‌چه در ادامه می‌آید شرح جعفر شهری از این دوره است:

«در غیرت و تعصب شاید طهرانی‌ها را بتوان از جهت حدّت و شدت بر آن در بالاترین درجات قرار داد اگرچه خود عصبیت چنان‌چه از جنبه تحریکات آنی و احساس و خارج از منطق و عقل باشد ناستوده‌ترین صفات به‌ شمار می‌آید، نمونه‌اش تعصبات خشک مذهبی بعضی اقوام و قبایل در قبول مرام و مسلک خویش و پسندیده‌ترین دانستن آن و ناپسند و مطرود دانستن عقاید و پذیره‌های دیگران و چه خون‌ها که بر سر آن ریخته شده است.

در این توضیح که مثلاً در همین شیعه، سنی‌گری خودمان چون این دسته آب وضوی خود را از بالای مرفق ریخته، آن گروه از پایین به طرف بالا می‌کشیده است کافر یکدیگر قلمداد شده تشنه خون هم گردیده‌اند و کافی بوده شیر ناپاک‌خورده‌ای ایشان را بر سر آن تحریک کند تا ندانسته به جان هم افتاده تا پای نابودی خود و طرف مقابل پیش بروند، و اموری از این قبیل تا در جهت بی‌ارزش‌ترین نظرات و عقاید خود که سر آن جنگ و ستیز بکنند!

باری تهرانی‌ها در تعصب، خاصه در تعصبات ناموسی غیرت‌های غیرقابل وصف به‌خرج می‌دادند تا آن‌جا که زیادتر دعوا، نزاع‌های محلی و داش‌مشدی‌گری بر سر همین موضوع اتفاق می‌افتاد، اگرچه همین افراد که در کوچه و محل و گذر خود که مثلاً فردی به زن و دختری متلک گفته بود شکمش را سفره می‌کردند، خودشان در کوچه و محله‌ای دیگر دنبال زن و دختر مردم می‌افتادند، ولی آن‌چه بود اگر کسی نگاه چپ به ناموس کسی می‌کرد تا پای جان از خود بی‌خود می‌شدند و اگر کسی آشکارا حرف همسر و زن کسی را می‌زد برایش قمه قداره می‌کشیدند و حتی در گرماگرم زد و خورد با هم اگر زنی از آن حوالی عبور می‌کرد و یکی از طرفین حرف زشت و دشنام اسافل از زبانش می‌گذشت، اصل منازعه را رها کرده بازخواست خونبار آن رده و سخن زشت می‌کردند، در آن حد که دعوای اولیه کنار رفته مرافعه‌ آن پیش می‌آمد، الی آخر و در این مورد تا آن‌جا متعصب بودند که حتی در کوچه با زن و بچه خویش که برای خرید و حاجتی آمده بودند برخورد می‌کردند آشنایی نمی‌دادند، چه نکند یکی آن‌ها را نشان کرده ایشان را از متعلقات او بشناسد و تا آن حد احتیاط داشته مقید بودند که هرگز نام زن و دختر خویش را نیز به زبان نیاورده، آنان را مثلاً (منزل و خانه) و مثل آن نام داده مادر حسن یا خواهر حسین صدا می‌کردند، و چه بسا که از این راه مردان زن و بچه‌دار بسیاری که چون از طفولیت نام اصلی مادرشان به گوش‌شان نخورده بود اسم او را نمی‌دانستند.

اگرچه این حالت در میان همه اهالی ساری بود، اما در میان طبقات داش‌مشدی و گردن‌کلفت و بی‌سواد و عوام زیادتر جریان داشت، چه اینان عقل و تعصب‌شان در گروی احساسات‌شان قرار داشت که با اندک اتفاقی زمام شعور از دست نهاده عصبی و متغیر گشته احساساتی می‌شدند و همین دگرگونی آنی بود که ایشان را تا سرحد یک قاتل خطرناک می‌نمود؛

مثلاً شب‌های فراوانی که در عشرتکده‌ها با زنی مخصوص به‌سر برده خوب و بدی از اینان به‌ ظهور نمی‌رسید و همین که زن احساس علاقه نموده با هم دوست شده یعنی به‌ صورت (رفیق شخصی) هم درمی‌آمدند دیگر کسی در حضورشان جرأت نداشت نگاه چپ به آن زن نموده حتی نامش را به زبان آورد، در حالی که وقوف داشته می‌دانستند که هم قبل از وی و هم بعد از او هم‌بستر این و آن بوده و خواهد بود، و در کوچه و بازار و کافه و رستوران چنان درباره‌شان تعصب به‌ خرج می‌دادند که می‌گفتی مادر و خواهر و یا عقد کرده‌شان می‌باشد و پیراهن بی‌درز مریمی است که هنوز دست کسی در آستینش نرفته، پرپروانه است که با تماس و فشار انگشت غیر خاک می‌شود.

رفیق یا رفیقه شخصی: زن بدکاره‌ای که به نام رفیق خاص مرد بخصوصی قرار گرفته حق نداشت سوای او دوست دیگر اختیار کند. البته این مربوط به شغل زن نمی‌گردد که در عین حال درآمد خود را از راه تن‌فروشی تأمین می‌نمود؛ درآمدی که تماماً و بدون کم و کاست در اختیار همان رفیق قرار می‌گرفت. رفیق شخصی را با (نشانده) نباید اشتباه کرد و نشانده بدکاره‌هایی بودند که همراه قول یا قسمی خود را در اختیار مردی قرار داده، مانند زن رسمی اما بدون عقد و نکاح با او زندگی می‌کردند، که در همان محلات خراب با هم آشنا شده بودند. فرق نشانده با رفیق شخصی این بود که مرد مکفل مخارجش گردیده زن هم نباید دست از پا خطا بکند.

زن و دختری را که می‌خواستند از نجابتش تعریف کنند او را پیراهن بی‌درز مریم می‌خواندند، اگرچه گاهی هم به طعنه و در منازعه‌های زنانه آن را در جنبه مخالف آن به کار می‌بردند؛ در این باره چنان در اندیشه داشتند که مریم مسیح پیراهنش درز نداشته در مفهوم این‌که در حالی که حتی سوزن به پیراهنش دست نداشته است خودش را به‌ طریق اولی دست کسی در آستینش نرفته.

همچنین تعصب داشتند درباره محله و نام محله و گذر و کوچه و بچه‌محله‌های خود و مسجد و منبر و دسته و علم و کتل و ورزشکار و زورخانه و نقال و سخنور و مداح و نوحه‌خوان و غزل‌خوان و آوازه‌خوان و زن و فرزند دوست و رفیق خود و هرچه که به محیط زندگی آن‌ها مربوط می‌گردید و چه بسا که سر خوب و بد هر یک از آن‌ها کارشان به مشاجره و نزاع و جدال و حشر و حشرکشی انجامیده جماعات کثیری که به جان هم می‌افتادند و کوچک‌ترین نمونه‌اش داستان زیر که در جهت غیرت به زن صاحبخانه‌ای از طرف یکی اعمال می‌شود.

در نمونه یکی از لشوش که از بارفروشان میدان بود چون پای ناموس در میان می‌آید شکم بدچشم را سفره می‌کند: به این صورت که شبی در خانه‌ای مشغول قمار بوده که برایش کاری در حیاط پیش می‌آید و همین که رفته بازمی‌گردد در راهرو با یکی از حریفان روبه‌رو می‌شود که با خود می‌گفته (عجب تیکه چمی) یعنی عجب تکه جالبی، و چون ارتباط سخنش را سؤال می‌کند و جواب می‌شود زن صاحبخانه را می‌گویم. به‌ محض شنیدن این حرف درجا چاقوی ضمانت‌دار خود را از جیب بیرون کشیده تا ته تیغه آن را به شکم وی فرو برده می‌گوید کسی به زن و بچه رفیق به نظر ناپاک نگاه نمی‌کند!

البته شاید آن زن را خود کاسه‌کوزه‌دار (صاحبخانه) عمداً به پذیرایی قماربازها واداشته بوده و شاید هم برای منحرف کردن حواس‌شان تا به همدستان خود باخت بکنند او را خود دستور آرایش و عشوه‌گری داده بوده است، ولی هرچه بوده این کمترین نمونه‌ای بود که در این مورد آورده شد و ساده‌ترین تنبیهی که در این زمینه به کار گرفته شد و چه بسا که به‌ خاطر این مسائل را به محله‌هایی به حمایت و حمایت طرفین به جان هم می‌افتادند.

تازه این در وقت و زمانی اتفاق افتاد که بیش از ربع قرن از این لوطی‌بازی‌ها و غیرت، غیرت‌کشی‌ها گذشته کشف حجاب و آزادی زنان و حشر و نشرشان با مردان مطرح گشته حرف ناموس و لفظ غیرت و تعصبات ناموسی و مانند آن کاملاً روح باخته بی‌رنگ شده بود، چه هر آینه غیر از این و در چهل، پنجاه سال پیش از این بود شاید، چنان‌چه بارها اتفاق افتاده بود خود طرف و اگر پسر و دختری داشت پسر و دخترش و اگر برادر و مثل آن داشت آن‌ها هدف تیر تنبیه او قرار گرفته شلوارهای خونین‌شان از طاق بازارچه و گذر یا از بالای گلدسته مسجد محلشان آویزان می‌گردید.»

منبع: خبرآنلاین

منبع خبرخبرآنلاین
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 17:34
106,184مطلب نمایه‌شده
72,964موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی