باشگاه خبرنگاران جوان؛ مژده عینی – فصل پاییز شیراز است. نسیم خنک پاییزی، برگهای تازه رنگگرفته را در محوطه حافظیه به آرامی میچرخاند. زنی میانسال کنار آرامگاه حافظ ایستاده، چشمانش خیس است. دیوان حافظ را باز میکند، انگشتش را روی بیتی میگذارد و زیر لب زمزمه میکند: «ای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مکن.» نفس عمیقی میکشد، دیوان را میبوسد و آرام دور میشود. در نگاهش چیزی نشسته که شبیه تسلیم نیست، شبیه امید است.
این روزها، در گوشهگوشه این شهر، آدمهایی هستند که با نگرانیهای کوچک و بزرگ دستوپنجه نرم میکنند و در همین میان، حافظ هنوز در دل مردم زنده است؛ مردمی که در هر حال و هر زمان، به دیوان او پناه میبرند. اما آیا حافظ فقط تسلی میدهد، یا امید فعال میآموزد؟ آیا او مرهم است یا راه؟
سعید حسامپور، دبیر علمی مرکز حافظشناسی و استاد بخش زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز، در این باره میگوید: شرایط جامعه ما – بهویژه اتفاقات اخیر و بحرانهای گوناگونی که جنگ برای ما ایرانیان پدید آورده – و پایداری مردم ایران، هرچند با سختی و مشقت همراه بوده، آوردههایی هم برای مردم داشته است. به نظرم نقش شاعران ارزشمندی همچون حافظ و آشنایی بیشتر با اشعار این بزرگان میتواند بر امیدآفرینی، همدلی و مهرورزی بیشتر، بسیار کمککننده باشد. حافظ، معمار امید فعال؛
از غم به شادی، از ایستایی به پویایی جواد دهقانیان، استاد بخش زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز و مدرس مرکز حافظشناسی، میگوید: در شعر حافظ، غم و شادی به هم گره میخورد. اما مسئله مهم این است که شاعر هیچگاه در غم نمیماند؛ بلکه از غم به شادی حرکت میکند، از ایستایی و انفعال به حرکت و پویایی. این حرکت، دقیقاً همان چیزی است که حافظ در بیت معروف خود میگوید: چو غنچه گر چه فروبستگیست کارِ جهان / تو همچو بادِ بهاری گرهگشا میباش حافظ نمیگوید منتظر باش؛ میگوید گرهگشا باش. او امید را به عمل پیوند میزند؛
و همین است که سعید حسامپور، دبیر علمی مرکز حافظشناسی، بر آن تأکید میکند: تلاش کنیم به جای گرهافکنی، گرهگشایی کنیم.
اما ریشه این غمها کجاست؟ دهقانیان در این باره میگوید: حافظ بخش دیگری از این مسئله غم را در طمعورزیها و حرصهای بیپایان انسانی میبیند. به همین دلیل، وقتی او روی نقطه ضعفهای ما دست میگذارد، روی نقطه ضعفهای بشری ما دست میگذارد؛ و به همین دلیل، شعر حافظ فقط برای فرهنگ ایرانی-اسلامی نیست؛ برای انسان و بشریت است: غمِ جهان مخور و پندِ من مَبَر از یاد / که این لطیفهٔ عشقم ز رهروی یادست مجو درستیِ عهد از جهانِ سستنهاد / که این عجوزه، عروسِ هزاردامادست او بیان میکند: مسئله، مسئله طَمَع و جهان است؛ رفتار و فلسفه جهان با انسان.
بنابراین، درک اینکه از فرصت حیات به خوبی استفاده کنیم و غم این جهان را نخوریم و بدانیم که این زودگذر است، حافظ مخاطبش را از مخاطب ایرانی و اسلامی به یک مخاطب عامِ انسانی تبدیل میکند. استاد بخش زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز به بیت دیگری از حافظ اشاره میکند: فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزل /، چون بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن او میگوید: حافظ به انسان هشدار میدهد که در مدت عمرت و در زمان زیستت فرصت اندکی داری، بنابراین، از این فرصت استفاده کن.
مدرس مرکز حافظشناسی تصریح میکند: شاید یکی از جالبترین نکات در شعر حافظ – و میتوانم بگویم در شعرهای فلسفهبنیادِ زبان و ادبیات فارسی، از خیام و بوشکور بلخی تا ابن یمین و حافظ و دیگران – این باشد که جهان آنقدرها هم که تصور میکنیم ارزشمند نیست. ما واقعاً نقطهای کوچک در کل تاریخ بشر بر روی زمین هستیم.
او اظهار میکند: پس زندگی، با همه اهمیتی که دارد، نباید ما را متوقف کند. نباید آن را آنقدر بزرگ ببینیم که فرصت عمر را از دست بدهیم. البته باید تلاش و مشکلات را حل کنیم؛ اما نباید آنقدر در غمها بمانیم که فرصتهای دیگر را از کف بدهیم. به نظر من، گذرا بودن غمها و لحظهها از مسائلی است که در شعر حافظ به روشنی دیده میشود و همانطور که گفتم، این ویژگی در کل ادبیات فلسفهبنیانِ فارسی ما جریان دارد. استاد بخش زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز ادامه میدهد: غمها و رنجها امری جهانشمولاند؛ فراتر از زمان و مکان. یعنی همیشه بودهاند و همیشه هستند.
اما همیشه هم از بین رفتهاند؛ اینگونه نبوده که امری ثابت و دائمی باشند. امید در دل سختی: رضا و توکل حافظ امید سادهلوحانه نمیدهد. او غم را به رسمیت میشناسد، اما در آن نمیماند. حسامپور در این باره به بیت زیر اشاره میکند: رضا به داده بده وز جبین گره بگشای / که بر من و تو دَرِ اختیار نگشادست استاد بخش زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز توضیح میدهد: این نگاه حافظ – که انسان باید در برابر خواست خدا پذیرا باشد – نگاهی انسانی است که میتواند با توکل به خدا و رضا دادن به خواست او، عبور از مشکلات را آسانتر کند.
آنگونه که برخی پژوهشگران ذکر کردهاند، این همان امید فعال و مقاومتمحوری است که در اندیشه حافظ ریشه دارد؛ چنانکه او در یک سو به «رضا به داده» و پذیرش آنچه خارج از اختیار انسان است دعوت میکند، و در سوی دیگر بر «کوشش» و «مقاومت» برای تغییر آنچه میتوان، تأکید میکند. حافظ در بیت دیگری میگوید: ای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مکن / وین سرِ شوریده باز آید به سامان غم مخور و در ادامه: دورِ گردون گر دو روزی بر مرادِ ما نرفت / دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور این تکرار «غم مخور»، نه یک شعار است و نه یک وعده توخالی.
حافظ صبر را توصیه میکند، اما صبر فعال، همراه با کوشش و امید. امید قرآنی: پیوند شعر و وحی یکی از رازهای ماندگاری حافظ، گره زدن عناصر مختلف فرهنگ است. دهقانیان مدرس مرکز حافظ شناسی معتقد است: راز ماندگاری حافظ در گره زدن عناصر مختلف فرهنگ نهفته است؛ قرآن و دین را به شعرش پیوند میزند و با استفاده از نشانهها و المانهای قرآنی، اندیشهاش را در ذهن جامعه تثبیت میکند.
نمونهای از این پیوند، بیت زیر است: هان مَشو نومید، چون واقِف نِهای از سِرِّ غیب / باشد اندر پرده بازیهایِ پنهان غم مخور دهقانیان این بیت را تعبیر زیبای آیه قرآن میداند: عَسَى أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ ۖ وَعَسَى أَن تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ (بقره: ۲۱۶) ترجمه: «چه بسا چیزی را ناخوشایند بدانید و آن برای شما خوب باشد؛ و چه بسا چیزی را دوست بدارید و آن برای شما بد باشد.» حافظ با این پیوند قرآنی، امید را ریشهدار میکند. امید او سطحی نیست؛ بر وحی استوار است.
عشق، فراتر از فرد سعید حسامپور، استاد بخش زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز، بر این نکته تأکید میکند که عشق در نگاه حافظ، طیف گستردهای دارد: عشق به طبیعت، عشق به محیط زیست، و عشق به انسانها که نمود آن در مهربانی و رفتار بهتر با همنوعان دیده میشود. او معتقد است: درست است که تأکید حافظ بر مهرورزیدن و عاشق بودن است، اما عشق در نگاه حافظ ابعاد مختلفی دارد؛ و فقط عشق به جنس مخالف یا عشق به معبود نیست.
حافظ در مورد مهر ورزیدن به دیگران میگوید: فاش میگویم و از گفتهٔ خود دلشادم / بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم برخی صاحبنظران، بندگی عشق را عین آزادی دانستهاند و حافظ را شاعر دعوت به امید معرفی کردهاند. همدلی: از تسلی فردی تا کارکرد اجتماعی حسامپور درباره این پرسش که اشعار و اندیشه حافظ بیشتر تسلی فردی است یا کارکرد اجتماعی دارد؟ اظهار میکند: پاسخ این پرسش در خودش نهفته است. وقتی شما کمک میکنید که افراد جامعه آرامتر باشند، این آرامش در نهایت میتواند به جامعه کمک کند.
اول باید درون افراد آرام شود و تکتک افراد به آرامشی برسند تا آن آرامش، آرامآرام فراگیر شود. او اضافه میکند: این دو مورد – تسلی فردی و کارکرد اجتماعی – قابل تفکیک و چیز جدایی از هم نیستند. در عین حالی که ممکن است بگوییم اشعار و اندیشه حافظ، کارکرد فردی دارد، در عین حال میتواند کارکرد جمعی هم داشته باشد؛ و این همدلی، در بیت زیر به اوج میرسد: چنان بِزی که اگر خاکِ ره شوی کس را / غبارِ خاطری از رهگذارِ ما نرسد حسامپور توضیح میدهد: طوری زندگی کن که حتی پس از مرگت، انسانها اذیت نشوند؛
یعنی رفتاری، کنشی، حسادتی یا رفتار نامطلوبی از تو نباید وجود داشته باشد و خاطره بدی نباید از تو باقی بماند که باعث آزردگی دیگران بشود. همدلی و مدارا: پذیرش دیگری حسامپور ادامه داد: حافظ بر پذیرش دیگری و افکار و سلایق متفاوت، بسیار تأکید میکند و به شکلی عجیب مُصِر است که ما این کار را انجام بدهیم. حافظ در بیت معروف خود میگوید: آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت، با دشمنان مدارا آنگونه که برخی پژوهشگران ذکر کردهاند، مدارا، تحمل دیگری، بدون از دست دادن موضع خود است؛
مدارا یک انتخاب هوشمندانه و از روی خرد است – هدفش زندگی مسالمتآمیز با دیگران و حفظ عزت و احترام انسانی است. فرد مداراکننده موضع خود را از دست نمیدهد، بلکه آگاهانه و فعالانه برای حفظ همزیستی و کرامت انسانی تصمیم میگیرد. مدارا، یکی از جلوههای همدلی است که حافظ آن را در بیت خود به زیبایی میسراید.
امید؛ میراث ماندگار حافظ حافظ مرهم است، اما مرهمی که به حرکت وا میدارد. او تسلی میدهد، اما تسلیای که به عمل میرسد. او امید میآموزد، اما امیدی که ریشه در معرفت و عمل دارد. دهقانیان، استاد بخش زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز در این باره میگوید: شعر حافظ برخلاف شعر بسیاری از شاعران ما، به مخاطبش خوشبینی میدهد، بنابراین، از لحاظ محتوایی شعری نیست که مخاطب را غمگین کند؛ شعر حافظ، شعری است که شادی، خوشبینی و امید را به مخاطبش هدیه میکند و این همان چیزی است که مخاطب از هنر میخواهد؛ اینکه هنر او را به زندگی امیدوارتر و شوق هستی را در او روشن کند.
حافظ در روزگاری میزیست که جنگ، هرجومرج و ناامیدی بیداد میکرد. دهقانیان توضیح میدهد: حافظ در اواخر دوره ایلخانان، فروپاشی آنها، هرجومرجها و دگرگونیهای سیاسی این عصر میزیست، اما این شاعر مردمی در همان روزگار، پناهگاه امنی برای خود و دیگران ساخت. حسامپور، پیام امید حافظ را چنین بیان میکند: ما باید درست مثل باد – نسیم بهار – که میوزد و با خودش عطر و بوی خوش را در همه جا پراکنده میکند، بوزیم و با وزیدنمان از مشکلات دیگران گرهگشایی کنیم؛ و سعی کنیم تا آنجا که از دستمان برمیآید، به عنوان یک انسان اثرگذار، برای جامعه و همنوع خودمان مفید باشیم.
چو غنچه گر چه فروبستگیست کارِ جهان / تو همچو بادِ بهاری گرهگشا میباش حافظ در دلِ سختترین روزها، امید را زنده نگه داشت و این میراث، امروز هم چراغ راه ماست.
منبع: باشگاه خبرنگاران جوان



