نسخهای که این روزها از ساختمان فدراسیون فوتبال به گوش میرسد، با آنچه قلعهنویی در سالهای گذشته از اختیارات خود نشان داده بود، تفاوت معناداری دارد. سرمربیای که معمولاً از برنامههای فنیاش دفاع میکرد و در برابر انتقادها بر شناخت خود از بازیکنان و شرایط تیم تأکید داشت، حالا در موقعیتی قرار گرفته که دیگران درباره تغییر دستیاران، پوستاندازی ترکیب و ضرورت جوانگرایی اظهارنظر میکنند. این تغییر فضا، بیش از هر چیز، پرسشهایی درباره نسبت قدرت میان تاج و قلعهنویی به وجود آورده است.
وقتی رئیس فدراسیون برای نیمکت تصمیم میگیرد مهدی تاج بهتازگی از ضرورت تغییر در کادر فنی تیم ملی صحبت کرده و خبر داده است که یک مربی خارجی به جمع دستیاران قلعهنویی اضافه خواهد شد. در ظاهر، تقویت کادر فنی تصمیمی معمول برای کمک به تیم ملی است؛ بهویژه وقتی نتایج و نمایشهای اخیر با انتظارات فاصله داشتهاند. با این حال، مسئله فقط اضافه شدن یک مربی نیست؛ مسئله این است که این تغییر از کجا آمده و چه کسی درباره آن تصمیم نهایی را میگیرد. سرمربی تیم ملی باید بتواند درباره ترکیب کادر فنی خود نظر بدهد و مسئولیت انتخاب دستیارانش را بپذیرد.
اگر قرار باشد فدراسیون درباره اعضای نیمکت تصمیم بگیرد و سرمربی صرفاً مجری این تصمیم باشد، مرز میان مسئولیت فنی و اختیار مدیریتی مبهم خواهد شد. در چنین شرایطی، اگر نتیجه مطلوب به دست نیاید، مشخص نیست باید پاسخگویی را از چه کسی مطالبه کرد؛ سرمربیای که مسئول مستقیم نتایج است یا مدیریتی که در تصمیمهای فنی دخالت کرده است؟ البته اعلام تاج بهتنهایی ثابت نمیکند که قلعهنویی با این تغییر مخالف است یا اختیار انتخاب دستیارانش را بهطور کامل از دست داده؛
اما همین که رئیس فدراسیون درباره تغییرات نیمکت با این صراحت صحبت میکند، برای طرح یک پرسش جدی کافی است: آیا قلعهنویی همچنان تصمیمگیر اصلی تیم ملی است یا دامنه اختیاراتش در حال محدود شدن است؟ پوستاندازی به دستور تاج؟ بخش مهمتر ماجرا به فهرست بازیکنان مربوط میشود. تاج از تغییر ۳۰ تا ۴۰ درصدی فهرست تیم ملی سخن گفته؛ عددی که اگر در عمل محقق شود، به معنای یک جابهجایی قابلتوجه در ترکیب بازیکنان خواهد بود.
چنین تغییری میتواند فرصتی برای ورود چهرههای تازه و افزایش رقابت در تیم ملی باشد، اما در عین حال پرسشی اساسی را پیش میکشد: چرا ضرورت این تغییرات باید در چنین مقطعی و پس از نتایج ضعیف اخیر تا این اندازه پررنگ شود؟ قلعهنویی و کادر فنیاش طی دوره حضور در تیم ملی بارها با انتقادهایی درباره میانگین سنی بالا، تداوم اعتماد به برخی بازیکنان باتجربه و فرصت محدود برای چهرههای جوان روبهرو شدهاند. پاسخ همیشگی به بسیاری از این انتقادها، نیاز به زمان و ضرورت حفظ ثبات در آستانه مسابقات مهم بوده است. حالا اما صحبت از تغییر گسترده فهرست به میان آمده؛
تغییری که اگر واقعاً ضروری بوده، این سؤال را ایجاد میکند که چرا زودتر در دستور کار قرار نگرفت. اگر قلعهنویی امروز به این نتیجه رسیده که تیم ملی به خون تازه نیاز دارد، باید از این تصمیم استقبال کرد؛ اما مسئولیت آن نیز بر عهده خود اوست. در مقابل، اگر این تغییرات نتیجه فشار مدیران فدراسیون باشد، دیگر نمیتوان همه تصمیمهای فنی را صرفاً به حساب سرمربی گذاشت. جوانگرایی نه با اعلام درصد تغییرات محقق میشود و نه با کنار گذاشتن چند نام از فهرست؛ معیار واقعی، انتخاب بازیکنان شایسته، ایجاد رقابت و داشتن برنامهای روشن برای ساختن تیمی آماده است.
دو شکست و پایان روزهای بیدغدغه؟ نتایج ضعیف در دیدارهای تدارکاتی اخیر، فضای پیرامون تیم ملی را تغییر داده است. شکست در مسابقات دوستانه بهتنهایی نمیتواند معیار قطعی ارزیابی یک تیم باشد، اما وقتی نتیجه نامطلوب با نمایش تاکتیکی نگرانکننده و پرسشهای قدیمی درباره انتخاب بازیکنان همراه میشود، دیگر نمیتوان همه انتقادها را به حساب حساسیت افکار عمومی گذاشت. قلعهنویی که در گذشته با تکیه بر اختیارات سرمربیگری از تصمیمهایش دفاع میکرد، اکنون باید علاوه بر پاسخگویی درباره عملکرد تیم، درباره تغییراتی هم توضیح دهد که رئیس فدراسیون از آنها سخن میگوید.
این وضعیت میتواند دو معنا داشته باشد: یا سرمربی و فدراسیون به جمعبندی مشترکی درباره ضرورت اصلاحات رسیدهاند، یا نتایج اخیر باعث شده مدیران فوتبال برای اعمال نظر بیشتر بر تیم ملی احساس قدرت کنند. بدون شواهد روشن نمیتوان ادعا کرد که تاج تمام تصمیمهای فنی را به جای قلعهنویی میگیرد؛ همانطور که نمیتوان هر تغییر احتمالی را نشانه سلب اختیار از سرمربی دانست. با این حال، همزمانی تأکید بر تغییر دستیاران و دگرگونی گسترده فهرست بازیکنان با افزایش انتقادها از عملکرد تیم ملی، این تصور را تقویت کرده که موقعیت قلعهنویی نسبت به گذشته مستحکم نیست.
مسئولیت با قلعهنویی، اختیار با چه کسی؟ مسئله اصلی تیم ملی، در نهایت، حضور یا غیبت یک دستیار خارجی و تغییر چند بازیکن نیست. فوتبال ایران پیش از این نیز مربیان خارجی و داخلی متعددی را به نیمکت تیم ملی آورده و فهرستهای متفاوتی را تجربه کرده است. آنچه اهمیت دارد، وجود یک برنامه مشخص و پاسخگویی روشن درباره تصمیمهایی است که قرار است مسیر تیم ملی را تغییر دهد. اگر تاج معتقد است تیم ملی به تغییرات ۳۰ تا ۴۰ درصدی نیاز دارد، باید روشن باشد که این ارزیابی بر چه مبنایی انجام شده و مسئول اجرای آن چه کسی است.
اگر قلعهنویی همچنان مسئول فنی تیم است، باید اختیار انتخاب بازیکنان و سازماندهی کادر خود را نیز داشته باشد. در غیر این صورت، نمیتوان از او بابت تمام تصمیمهایی که شاید خارج از ارادهاش گرفته شدهاند، پاسخ خواست. از سوی دیگر، قلعهنویی نیز نمیتواند در روزهای موفقیت تمام اعتبار را به نام خود ثبت کند و هنگام افزایش فشارها، تغییرات را صرفاً نتیجه توصیههای دیگران بداند. او باید مشخص کند که چه برنامهای برای اصلاح مشکلات فنی، جوانگرایی و افزایش رقابت در تیم ملی دارد و تا چه اندازه حاضر است در تصمیمهای گذشته خود تجدیدنظر کند.
در آستانه رقابتهای مهم پیشرو، تیم ملی بیش از هر چیز به تصمیمهای شفاف نیاز دارد؛ نه تغییراتی که فقط در مصاحبهها اعلام شوند و نه جابهجاییهایی که مسئولیت آنها میان فدراسیون و کادر فنی دستبهدست شود. حالا پرسش اصلی همچنان پابرجاست: قلعهنویی با تشخیص فنی خودش در حال تغییر مسیر است یا برای حفظ صندلیاش ناچار شده به ساز تاج برقصد؟ پاسخ را نه در وعدههای تازه، بلکه در فهرست بعدی تیم ملی، ترکیب کادر فنی و کیفیت عملکرد بازیکنانی باید جستوجو کرد که قرار است آینده فوتبال ایران را بسازند.
منبع: آوش



