ایران با برخورداری از هزاران کیلومتر مرز خاکی و پیوستگی جغرافیایی کمنظیر با چندین کشور همسایه در شرق، غرب و شمال، از موهبتی راهبردی بهره میبرد که کمتر کشوری در منطقه از آن برخوردار است. این گستردگی ژئوپلیتیکی، مرزهای کشور را از مجموعهای از خطوط امنیتی و جداکننده، به درگاههایی بیبدیل برای دادوستد، تبادل ثروت و جهش اقتصادی تبدیل میکند. در این میان، بازارچههای مرزی کارآمدترین و مردمیترین سازوکار برای پیوند دادن ظرفیتهای بومی به بازارهای منطقهای به شمار میروند.
ابزاری که میتواند خطوط حاشیهای نقشه کشور را به کانونهای پرجنبوجوش تولید، تجارت و اشتغال پایدار بدل سازد. تجربه توسعه در مناطق مرزی نشان میدهد که تمرکز صرف بر گلوگاههای رسمی بزرگ، لزوماً به توانمندسازی پایدار ساکنان نوار مرزی ختم نمیشود. مرزنشینان زمانی ثمره مستقیم همجواری با کشورهای همسایه را در سفره خود احساس میکنند که بتوانند در قالب دادوستدهای خرد و محلی، کالاهای تولیدی، محصولات کشاورزی و صنایعدستی بومی خود را بدون واسطههای زائد عرضه کنند.
بازارچههای مرزی در واقع بستری سهلالوصول فراهم میسازند تا هنر دستان زنان و مردان این مناطق، از سوزندوزی و قالیبافی گرفته تا مصنوعات سنتی و فرآوردههای دامی، به بازارهای آنسوی مرزها راه یابد و ارزآوری مستقیم را در مقیاس خرد رقم بزند. نمونه بارز این ظرفیت معطلمانده را میتوان در شرق کشور، بهویژه خراسان جنوبی دید. استانی با ۳۳۱ کیلومتر مرز مشترک خاکی با کشور افغانستان که میتواند برای آسیبشناسی تجارت مرزی در پهنه ملی مورد بررسی قرار گیرد.
در این خطه، در حالی که میلیونها دلار کالا از معبری واحد جابهجا میشود و ناوگان سنگین تجاری در جریان است، چندین بازارچه مستعد نظیر یزدان، گلورده و دوکوهانه به دلیل انسدادهای مقطعی یا کندی تعاملات بینالمللی از چرخه کامل مبادلات بازماندهاند. تمرکز سنگین فعالیتها بر یک نقطه، شهرستانهای همجوار را از منافع مستقیم مبادلات محروم میسازد، حال آنکه بازگشایی و تحرکبخشی مجدد به این گذرگاهها میتواند بار سنگین لجستیکی را توزیع کرده و اشتغال خرد را در جغرافیایی وسیعتر احیا کند.
اثر بازارچههای مرزی را نباید تنها به محاسبات مادی و مالیات و عوارض گمرکی محدود کرد؛ این معابر کارکردی عمیقاً اجتماعی و هویتی دارند. دادوستدهای روزمره و رفتوآمدهای پیوسته ساکنان دو سوی خطوط مرزی و زبان مشترک، اشتراکات فرهنگی و پیوندهای دیرینه را زنده نگه میدارد. بازرگانی سنتی در این نقاط همواره با مراودات انسانی درهمتنیده است و همین همنشینیها، دوستیهای منطقهای را تحکیم کرده و سوءتفاهمهای برآمده از فاصلهها را محو میکند. چنین تعاملاتی ضریب امنیت عمومی پایدار را به شکلی ارگانیک و مردمی ارتقا میبخشد.
از منظر آمایش سرزمین و جامعهشناسی توسعه، بزرگترین آسیب حاشیهنشینی در استانهای مرزی، زوال تدریجی روستاها به دلیل خشکسالی، کمبود فرصتهای معیشتی و در نتیجه پدیده تلخ تخلیه جمعیتی است. روستایی که خالی از سکنه شود، مرز را در برابر انواع آسیبها نفوذپذیر میکند. بازارچههای مرزی مؤثرترین ضربهگیر در برابر این معضل هستند. آنها با پدید آوردن مشاغل مکمل در بخشهای بستهبندی، حملونقل بومی، انبارداری خرد و ارائه خدمات به مراجعان، ماندگاری مرزنشینان را در زادگاهشان تثبیت میکنند.
البته بیش از ماندگاری، تجارب موفق نشان دادهاست رونق این کانونهای دادوستد حتی توانسته روند مهاجرت را معکوس کند و جمعیتی را که با آرزوی اشتغال راهی حاشیه کلانشهرها شده بودند، به روستاهای مرزی بازگرداند. امروز بهرهگیری از بازارچههای مرزی، ضرورتی بنیادین برای امنیت ملی، تنوعبخشی به مسیرهای تجاری و تحقق عدالت منطقهای است. ایران به واسطه تنوع همسایگان خود میتواند شبکهای بههمپیوسته از هزاران دادوستد محلی را از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب شکل دهد.
تحقق این چشمانداز، مستلزم عبور از رویکردهای تکمحوری، بازگشایی معابر راکد، تسهیل مقررات دستوپاگیر و سپردن نبض مبادلات به دست خود ساکنان بومی است. اقدامی که مرزنشین را از رخوت و بیکاری جدا کرده و به یک فعال و بازیگر اصلی اقتصاد و پاسدار حقیقی مرز و نیرویی برای آبادانی ایران بدل میکند.
منبع: جوان آنلاین



