رسول اسدی در بهمنماه پیشرو دوره چهارساله ریاست خود را به پایان میرساند؛ دورهای که حالا باید کارنامه آن را نه با تعداد دورههای برگزارشده و وعدههای دادهشده، بلکه با خروجی واقعی دوچرخهسواری ایران ارزیابی کرد. سؤال اصلی روشن است: این رشته در چهار سال گذشته چه مسیری را طی کرده و حاصل مدیریت فدراسیون برای ورزشکاران و آینده دوچرخهسواری کشور چه بوده است؟ از چهار مدال تا صفر؛ نمودار سقوط روی میز فدراسیون برای دیدن ابعاد افت دوچرخهسواری ایران، کافی است نتایج پنج دوره اخیر بازیهای آسیایی را کنار هم بگذاریم.
دوحه ۲۰۰۶ با چهار مدال، شامل سه نقره و یک برنز، یکی از بهترین مقاطع این رشته بود. در گوانگژو ۲۰۱۰ نیز سه مدال به دست آمد و در اینچئون ۲۰۱۴، آروین معظمی گودرزی با نقره استقامت جاده، ایران را روی سکو نگه داشت. اما پس از آن، روند موفقیتها متوقف شد. دوچرخهسواری ایران در جاکارتا ۲۰۱۸ بدون مدال ماند و در هانگژو ۲۰۲۲ که در سال ۲۰۲۳ برگزار شد، تنها مدال برنز فرانک پرتوآذر مانع تکرار آن ناکامی شد. ناگویا اما پایان تلختری داشت؛ صفر مدال و نتایجی که فاصله نمایندگان ایران با سکو را به نمایش گذاشت.
ماندانا دهقان در مواد تایمتریل و استقامت جاده به رتبههای سیزدهم و چهاردهم رسید. نبی میرباقری در تایمتریل هشتم شد و در اومنیوم پیست نیز جایگاهی بهتر از دوازدهم به دست نیاورد. این آمارها بهتنهایی برای طرح یک سؤال جدی کافی هستند: چرا رشتهای با سابقه مدالآوری در بازیهای آسیایی، بهجای بازگشت به روزهای اوج، همچنان در مسیر نزولی حرکت میکند؟ اسدی با چه کارنامهای به پایان دوره ریاست میرسد؟ با نزدیک شدن به پایان دوره ریاست رسول اسدی، زمان آن رسیده که فدراسیون درباره عملکرد چهارساله خود توضیحی روشن ارائه کند.
برگزاری دورههای مربیگری و داوری، بهخودیخود نمیتواند معیار موفقیت یک فدراسیون باشد؛ مهم این است که این دورهها چه تغییری در کیفیت مربیان، سطح داوری و نتایج ورزشکاران ایجاد کردهاند. انتقاد مطرحشده درباره عملکرد فدراسیون این است که با وجود برگزاری دورههای متعدد، خروجی ملموسی در اعزام داوران به رویدادهای بینالمللی دیده نمیشود و بهجز مجید ناصری، که سابقه طولانی فعالیت بینالمللی دارد، نمونههای شاخص دیگری از حضور داوران ایرانی در این سطح مطرح نشده است. پرسش دیگر به کادر فنی تیمهای ملی مربوط میشود.
در چهار سال گذشته چه تغییرات مؤثری در ساختار مربیگری، شیوه آمادهسازی ملیپوشان و برنامه شناسایی استعدادها انجام شده است؟ آیا فدراسیون توانسته پشتوانهای مطمئن برای نسل فعلی بسازد یا همچنان با همان مشکلات گذشته روبهروست؟ پاسخ به این سؤالها باید با آمار، برنامه و نتایج مشخص همراه باشد؛ نه صرفاً فهرستی از فعالیتهای اداری. این همه پول صرف ساخت آکادمی و مرکز سنجش شد و آخرش نفری به مسابقات اعزام شد که کلی حرف و حدیث در مورد نحوه اعزامش مطرح شد.
فدراسیون دوچرخه سواری بیشتر فعالیت های خود را در حوزه تیم های ملی و سنجش در اختیار افراد ناکارآمد و غیرمتخصصی قرار داده که امتحانش را در این مدت به بدترین شکل ممکن پس داده است. پیست چوبی و بودجه؛ توضیح یا توجیه؟ نبود پیست چوبی استاندارد و محدودیتهای مالی، از جمله بهانه هایی هستند که در بحث مشکلات دوچرخهسواری مطرح میشوند. تردیدی نیست که امکانات تخصصی و بودجه کافی میتوانند در آمادهسازی ورزشکاران نقش مهمی داشته باشند؛ اما آیا این عوامل بهتنهایی میتوانند تمام افت نتایج را توضیح دهند؟
اگر کمبود امکانات مشکل اصلی است، فدراسیون باید مشخص کند در طول چهار سال گذشته برای رفع آن چه اقداماتی انجام داده، چه میزان اعتبار مطالبه یا جذب کرده و چه برنامهای برای کاهش فاصله با رقبای آسیایی داشته است. اگر مشکل در آمادهسازی ورزشکاران است، باید درباره کیفیت اردوها، مسابقات تدارکاتی و برنامه تمرینی توضیح داده شود. اگر هم اختلافات مدیریتی و فنی در تصمیمگیریها اثرگذار بودهاند، لازم است سازوکار جلوگیری از تکرار آنها روشن شود. بودجه و امکانات، موضوعاتی واقعی هستند؛
اما زمانی که به توضیحی همیشگی برای نتایج ضعیف تبدیل شوند، این پرسش پیش میآید که سهم برنامهریزی و تصمیمهای مدیریتی در این ناکامیها چقدر بوده است. حذف لبیب؛ سؤالی که نباید بیپاسخ بماند یکی از حاشیههای مهم دوچرخهسواری ایران در ناگویا، کنار گذاشته شدن علی لبیب از فهرست اعزامی بود؛ رکابزنی که سابقه حضور در المپیک را دارد. بر اساس اطلاعات مطرحشده، اختلافات ایجادشده به حذف نام او از فهرست انجامید و در نهایت یک سهمیه ایران مورد استفاده قرار نگرفت.
در شرایطی که دوچرخهسواری ایران برای رسیدن به مدال با مشکلات جدی روبهروست، چنین تصمیمی نیازمند توضیح دقیق است. اختلافات چگونه شکل گرفت؟ چه کسانی درباره حذف این ورزشکار تصمیم گرفتند؟ آیا امکان حل اختلاف و حفظ سهمیه وجود داشت؟ و در نهایت، مسئولیت این تصمیم با چه کسی بود؟ این پرسشها به معنای نادیده گرفتن ضوابط فنی یا انضباطی نیست؛ مسئله، شفافیت در تصمیمگیری و توضیح درباره هزینهای است که این تصمیم برای کاروان ایران داشته است. چهار سال فعالیت؛ اما حاصل برای دوچرخهسواری چه بود؟
فدراسیونها را نمیتوان فقط با تعداد دورههای آموزشی، جلسات برگزارشده یا برنامههای اداری سنجید. نتیجه نهایی باید در کیفیت ورزشکاران، رشد مربیان و داوران، توسعه زیرساختها و عملکرد تیمهای ملی دیده شود.وقتی دوچرخهسواری ایران از چهار مدال دوحه به سه مدال گوانگژو، یک نقره اینچئون، صفر مدال جاکارتا، یک برنز هانگژو و دوباره صفر مدال ناگویا میرسد، انتظار میرود مسئولان فدراسیون گزارشی روشن از دلایل این روند ارائه کنند.
رسول اسدی در آستانه پایان دوره ریاستش باید توضیح دهد که طی این چهار سال چه اهدافی تعیین شد، کدامیک محقق شدند و چه برنامهای برای مشکلاتی که همچنان پابرجا هستند وجود دارد. همچنین لازم است درباره وضعیت اعزامهای بینالمللی داوران، تغییرات کادر فنی، توسعه زیرساختها و ماجرای حذف علی لبیب، اطلاعات دقیق و قابل ارزیابی منتشر شود. زنگ خطر برای رشتهای که زمانی مدال میآورد ناگویا پایان یک مسیر نیست، اما میتواند نقطهای برای بازنگری جدی در مدیریت دوچرخهسواری ایران باشد.
ادامه این روند، بدون بررسی دلایل و اصلاح تصمیمها، تنها فاصله این رشته با رقبای آسیایی را بیشتر خواهد کرد. چهار مدال دوحه امروز به صفر مدال ناگویا رسیده است؛ فاصلهای که با برگزاری چند دوره آموزشی یا تکرار مشکلات بودجهای و زیرساختی توضیح داده نمیشود. دوچرخهسواری ایران به ارزیابی دقیق عملکرد، برنامهای روشن برای بازسازی تیمهای ملی و پاسخگویی درباره تصمیمهای چهار سال گذشته نیاز دارد. سؤال آخر همچنان پابرجاست: رسول اسدی با چه کارنامهای دوره ریاست خود را به پایان میرساند و برای سقوطی که آمار بازیهای آسیایی بهروشنی نشان میدهد، چه پاسخی دارد؟
منبع: آوش



