رفتن به محتوای اصلی
امنیت و دفاعجماران6 دقیقه مطالعه

چرا جنگ نتوانست جمهوری اسلامی را تضعیف کند؟ تحلیل علی هاشم از تغییر معادلات داخلی ایران

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، علی هاشم، خبرنگار الجزیره و پژوهشگر مرکز مطالعات اسلامی و غرب آسیا در دانشگاه رویال هالووی لندن، در یادداشتی تحلیلی برای فارن پالیسی به بررسی ریشه‌های تاریخی جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل، تحولات نظامی ماه‌های اخیر، پیامدهای

چرا جنگ نتوانست جمهوری اسلامی را تضعیف کند؟ تحلیل علی هاشم از تغییر معادلات داخلی ایران

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، علی هاشم، خبرنگار الجزیره و پژوهشگر مرکز مطالعات اسلامی و غرب آسیا در دانشگاه رویال هالووی لندن، در یادداشتی تحلیلی برای فارن پالیسی به بررسی ریشه‌های تاریخی جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل، تحولات نظامی ماه‌های اخیر، پیامدهای بسته شدن تنگه هرمز و تأثیر این درگیری بر معادلات داخلی ایران پرداخت و با اشاره به ناکامی تلاش‌ها برای وارد کردن ضربه‌ای تعیین‌کننده به ساختار سیاسی جمهوری اسلامی نوشت: برای درک مسیر احتمالی تحولات جنگ کنونی ایران، ابتدا باید به پیشینه این رویارویی توجه کرد.

این جنگ نه صرفاً هفت ماه پیش، با آغاز حملات گسترده آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، شکل گرفت و نه حتی در ژوئن ۲۰۲۵، زمانی که اسرائیل فرماندهان نظامی و دانشمندان هسته‌ای ایران را هدف قرار داد. از این منظر، رویدادهای یادشده مراحل تازه‌ای از رویارویی طولانی‌مدتی به شمار می‌روند که ریشه‌های آن به چند دهه پیش، یعنی زمان قطع روابط سیاسی تهران و واشنگتن و تأسیس جمهوری اسلامی ایران، بازمی‌گردد.

این رویارویی طولانی‌مدت، فراتر از اهداف اعلام‌شده‌ای همچون مقابله با حمایت ایران از تروریسم، محدود کردن نقش منطقه‌ای این کشور، مهار برنامه‌های موشکی و هسته‌ای و ملاحظات مرتبط با موقعیت جغرافیایی ایران جریان داشته است. از نگاه طرف‌هایی که این تقابل را پیش می‌برند، جنگ ماهیتی با حاصل‌جمع صفر دارد؛ به این معنا که پیروزی یک طرف مستلزم شکست طرف دیگر تلقی می‌شود، هرچند در مقاطعی نوعی همزیستی موقت و متناوب نیز میان آن‌ها برقرار بوده است. تحولات نظامی اخیر نیز در چارچوب همین منطق قابل بررسی است.

مخالفان جمهوری اسلامی امیدوار بودند در سال ۲۰۲۶ با وارد کردن ضربه‌ای تعیین‌کننده به ساختار سیاسی ایران، به هدف خود دست یابند. با ناکامی این تلاش، راهبرد وارد کردن ضربات متعدد در دستور کار قرار گرفت؛ اقداماتی که از این منظر، همگی در راستای یک هدف کلی، یعنی سقوط نظام جمهوری اسلامی ایران، ارزیابی می‌شوند. واکنش‌های ایران نیز تاکنون متناسب با همین برداشت از اهداف طرف مقابل شکل گرفته و انتظار می‌رود در ادامه نیز از این منطق پیروی کند.

نخستین تلاش برای وارد کردن ضربه‌ای تعیین‌کننده به ساختار سیاسی ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ و هم‌زمان با آغاز مرحله جدید جنگ صورت گرفت. اسرائیل و ایالات متحده در عملیاتی مشترک، آیت‌الله {سید} علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، اعضای شورای عالی امنیت ملی و شماری از فرماندهان ارشد نظامی را هدف قرار دادند. این عملیات از نظر گستردگی با حملات سال پیش به برنامه هسته‌ای ایران قابل مقایسه بود، اما این بار هدف آن، وارد کردن ضربه‌ای قاطع به ساختار حاکمیت ایران بود. واکنش ایران به این حملات نیز در ادامه الگوی پاسخ نظامی این کشور در جنگ پیشین شکل گرفت.

همان‌گونه که تهران پاسخ خود به درگیری سال ۲۰۲۵ را با هدف قرار دادن یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس به پایان رسانده بود، در آغاز جنگ جدید نیز حملات گسترده‌ای علیه دارایی‌ها و تأسیسات نظامی آمریکا در کشورهای همسایه حاشیه خلیج فارس انجام داد. ایران همچنین تنگه هرمز را بست؛ آبراهی راهبردی که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند. در هفته‌های پس از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، حملات هوایی به عمق خاک ایران و شهرهای مختلف کشور گسترش یافت و به کشته شدن بیش از سه هزار نفر انجامید.

در روزهای پایانی این مرحله از درگیری‌ها، تهدیدها برای هدف قرار دادن تأسیسات راهبردی، زیرساخت‌ها و مراکز انرژی ایران نیز شدت گرفت. ایالات متحده پل بی‌۱ در کرج را بمباران کرد، اسرائیل بخش‌هایی از هشت پل را تخریب کرد و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تهدید کرد که تمدن ایران را نابود خواهد کرد. این مرحله از جنگ سرانجام در ۸ آوریل ۲۰۲۶، پس از پذیرش ابتکار پیشنهادی پاکستان برای برقراری آتش‌بس از سوی ایران و ایالات متحده، پایان یافت. در پی این توافق، مذاکرات میان دو کشور بار دیگر آغاز شد و این بار اسلام‌آباد میزبان گفت‌وگوها بود.

بااین‌حال، آتش‌بس به معنای پایان کامل درگیری‌ها نبود. در ماه ژوئیه ۲۰۲۶، دور کوتاه دیگری از حملات آغاز شد و ترامپ در ۲۲ ژوئیه اعلام کرد که در پاسخ به هر کشتی که ایران در تنگه هرمز هدف قرار دهد، یک پل یا نیروگاه برق در خاک ایران را نابود خواهد کرد. با گسترش پیامدهای بسته شدن تنگه هرمز، ابعاد جنگ نیز از رویارویی مستقیم میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل فراتر رفته است. اکنون مسائل و بازیگران دیگری که از اختلال در عبورومرور دریایی در این گذرگاه راهبردی تأثیر پذیرفته‌اند، به بخشی از معادلات درگیری تبدیل شده‌اند.

در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد مذاکرات نیز هنوز به سمت دستیابی به صلحی پایدار حرکت نکرده است. رفتار و مواضع دو طرف نشان می‌دهد که تمرکز آن‌ها، دست‌کم در مقطع کنونی، بیش از آنکه بر پایان دادن به رویارویی باشد، بر تعیین شرایط و چگونگی شکل‌گیری مرحله احتمالی بعدی جنگ قرار دارد. ایران همچنین از آسیب‌پذیری وضعیت داخلی خود آگاه است. اقتصاد می‌تواند مهم‌ترین عامل شکل‌گیری هرگونه ناآرامی داخلی باشد. رئیس‌کل بانک مرکزی ایران نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه در ماه سپتامبر را حدود ۸۴ درصد برآورد کرده است.

تحریم‌ها قدرت خرید ایرانیان را به‌شدت کاهش داده و زندگی روزمره آنان را روزبه‌روز دشوارتر کرده‌اند؛ شرایطی که امیدواری آمریکا و اسرائیل را به این احتمال افزایش داده است که فشارهای خارجی بتواند به بروز ناآرامی‌های گسترده در داخل ایران منجر شود. بااین‌حال، جنگ طی ماه‌های گذشته پیامد معکوسی نیز داشته و حمایت داخلی از حاکمیت را به میزان قابل‌توجهی افزایش داده است. حتی این احتمال وجود دارد که جمهوری اسلامی در نتیجه جنگ، به بالاترین سطح حمایت عمومی خود در سال‌های اخیر دست یافته باشد.

این تحول عمدتاً به ادبیات و مواضع دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، نسبت داده می‌شود؛ مواضعی که بسیاری از ایرانیان آن‌ها را متوجه هویت ملی کشور خود می‌دانند. افزون بر این، ترور عالی‌ترین مقام مذهبی کشور، یعنی رهبر جمهوری اسلامی، این احساس را تقویت کرده است که مذهب تشیع نیز در معرض تهدید قرار دارد. در میان ایرانیان همچنان این احساس وجود دارد که کشورشان دو بار در جریان مذاکرات هدف حمله قرار گرفته است. این برداشت شاید بیش از هر چیز در تجمعات متعددی بازتاب یافته باشد که در جریان تازه‌ترین دور درگیری‌ها در سراسر کشور برگزار شد؛

تجمعاتی که شمار آن‌ها تا ماه مارس از ۸۵۰ مورد فراتر رفت. برای نمونه، تجمع موسوم به «جان‌فدای ایران» در ۱۸ سپتامبر، صدها هزار نفر را در تهران گرد هم آورد و به بزرگ‌ترین تجمع از زمان آغاز جنگ تبدیل شد. جنگ بخش‌های گسترده‌ای از طیف میانی جامعه ایران را به جمع حامیان حکومت سوق داده است. از منظر تاریخی، نارضایتی اصلی ایرانیان از حکومت‌های خود در دوران بحران، لزوماً ناشی از وجود حاکمی با قدرت مطلق نبوده است؛ چراکه ایران قرن‌ها تحت فرمانروایی پادشاهان و شاهان اداره شده است.

مسئله اساسی آنان، وجود حاکمی ضعیف بوده که تسلط کافی بر امور ندارد و از قدرت لازم برای دفاع از میهن برخوردار نیست. از این منظر، خطر واقعی برای حاکمیت نه در شدت و گستردگی ضرباتی است که ممکن است به کشور وارد شود، بلکه در شکل‌گیری این تصور نهفته است که حکومت توانایی پاسخ‌گویی به آن ضربات را ندارد.

منبع: جماران

منبع خبرجماران
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 16:23
98,246مطلب نمایه‌شده
62,950موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی