رویداد۲۴| علیرضا نوربخش- «توده همواره در قلمرو ناخودآگاه سیر میکند؛ هدایتپذیر است، قدرت تمیز ندارد و در برابر وسوسه اقتدار سر فرود میآورد. فرد در هجوم هیجان جمعی، استقلال ارادهاش را فرومیگذارد تا به ذرهای بیاختیار در جریانی مهارناپذیر بدل شود.» گوستاو لوبون، روانشناسی تودهها
در هر جمعیت بزرگی، لحظهای وجود دارد که آدمها احساس میکنند از اندازهٔ فردی خود بزرگتر شدهاند. صدای پراکندهشان به شعار واحدی بدل میشود، گامهایشان هماهنگ میگردد و ترسی که در تنهایی سنگین بود، در میان انبوه بدنها سبکتر به نظر میرسد. این تجربه میتواند نیرویی رهاییبخش داشته باشد: کارگران اعتصاب میکنند، شهروندان علیه استبداد به خیابان میآیند، اقلیتها برای حق دیدهشدن گرد هم میآیند و انسانهای جداافتاده درمییابند که رنج شخصیشان بخشی از مسئلهای عمومی است. همین تجربه، در شرایطی دیگر، به نمایش قدرت، تحقیر مخالف و خشونت میانجامد.
مرز میان این دو وضعیت را شمار آدمها تعیین نمیکند؛ کیفیت پیوند، زبان سیاست، تصور جمع از دشمن و میزان مسئولیتپذیری فردی تعیین میکند. خیابان میتواند محل ظهور شهروندان باشد یا صحنهای برای تمرین فرمانبرداری. جمع میتواند آزادی را گسترش دهد یا فرد را در هیاهوی خود ناپدید کند. در اینجا با یکی از مسائل بنیادین سیاست مدرن روبهرو میشویم: چگونه مردمی متکثر، با منافع و تجربههای متفاوت، به «یک توده» تبدیل میشوند؟ چه کسی این تبدیل را هدایت میکند؟ و چرا فاشیسم، بیش از هر ایدئولوژی دیگری، به توده، نمایش و آیینهای خیابانی وابسته است؟
از مردم تا توده به گزارش رویداد۲۴، «مردم» در سیاست دموکراتیک، مجموعهای از شهروندان متفاوتاند. آنان به یک شکل نمیاندیشند، یک خواست ندارند و صدایی یکدست تولید نمیکنند. جامعه از اختلاف دیدگاهها، منافع و سبکهای زندگی پدید میآید. دموکراسی نیز برای حذف این اختلافها ساخته نشده است؛ وظیفهاش فراهمکردن سازوکارهایی است که اختلاف را به گفتوگو، رقابت و قانون منتقل کند. توده وضع دیگری است. توده زمانی شکل میگیرد که اختلافهای فردی در عاطفهای مشترک حل شوند: خشم، هراس، شور انتقام یا رؤیای عظمت ملی.
در این وضعیت، فرد احساس میکند در قدرتی بزرگتر از خود سهیم شده است. همزمان، مسئولیت شخصیاش نیز کاهش مییابد. او در میان جمع میتواند کاری کند که در خلوت از انجامش شرم داشته باشد. گوستاو لوبون، در روانشناسی تودهها، درباره همین دگرگونی نوشت: «احساسات و افکار همهٔ افراد حاضر در اجتماع در یک جهت حرکت میکند و شخصیت آگاه آنان ناپدید میشود؛ ذهنی جمعی شکل میگیرد.» نظریه لوبون امروز از منظر سیاسی و علمی با نقدهای جدی روبهروست. او جمعیت را بیش از اندازه غیرعقلانی و حیوانوار تصور میکرد و در تحلیلش از مردم، رگههای آشکار نخبهگرایی دیده میشود.
پژوهشهای جدید نیز نشان دادهاند که سرایت هیجان در جمع، فرایندی کاملاً خودکار و بیاختیار نیست؛ هویت مشترک، معنا، رهبری و زمینه سیاسی در رفتار جمعی نقش مهمی دارند. با این همه، یک مشاهده لوبون همچنان ارزش توضیحی دارد: انسان در جمع، فقط «بیشتر» نمیشود؛ «دیگرگونه» میشود. تغییر اصلی در شمار افراد نیست، در رابطهٔ آنان با خود و دیگران است. فردی که در تنهایی خود را مسئول تصمیمش میداند، در جمع ممکن است مسئولیت را میان دیگران پخش کند. همانجا، همبستگی و بیمسئولیتی از یک سرچشمه میجوشند.
شجاعت مشترک به گزارش رویداد۲۴،در فیلم شجاعدل، ویلیام والاس پیش از نبرد در برابر سربازان اسکاتلندی میایستد. آنان از ارتش منظم انگلستان میترسند و شکست را محتمل میدانند. سخنان والاس ترسشان را به آزادیخواهی پیوند میدهد و از آنان جمعی میسازد که میتواند در برابر نیرویی بزرگتر مقاومت کند. این صحنه، حتی اگر از نظر تاریخی و سینمایی سادهسازی شده باشد، سازوکاری واقعی را نشان میدهد. انسانها برای کنش جمعی به احساس امکان نیاز دارند. فردی که خود را تنها میبیند، شکست را قطعی تصور میکند؛
اما هنگامی که دیگران را کنار خود میبیند، هزینهٔ مقاومت قابل تحملتر میشود. جنبشهای اجتماعی از همین نقطه آغاز میشوند: رنج خصوصی به زبان عمومی ترجمه میشود و ترس فردی در شبکهای از اعتماد، شکل سیاسی پیدا میکند. در هر جامعهای، این امکان ارزشمند است. اما نیروی جمعی بهخودیخود اخلاقی نیست. جمع میتواند به فرد توان سخنگفتن بدهد؛ میتواند زبان نفرت را نیز در او تقویت کند. پرسش اصلی این است که جمع با چه هدفی ساخته میشود و چه نوع رابطهای با «دیگری» برقرار میکند. جمعی که برای گسترش حق شکل گرفته، با جمعی که برای حذف انسانها سازمان یافته، از یک جنس نیست؛
حتی اگر هر دو پرچم و شعار و هوادار داشته باشند. تودهگرایی و اختراع مردم واقعی
بیشتر بخوانید: ذهن در بند یقین | چگونه همه، حتی روشنفکر تسلیم ایدئولوژی میشوند؟ چگونه آدمهای معمولی فرمانبردار شر میشوند؟ | نتایج هولناک آزمایشی در دانشگاه ییل که در آن وجدان تنها ماند نازیها دیوانه نبودند؛ هیولا شبیه ماست | راز سلولهای نورنبرگ
به گزارش رویداد۲۴، تودهگرایی از این ادعا آغاز میشود که جامعه یک ارادهٔ اصیل و یکدست دارد. سخنگوی تودهگرا خود را نمایندهٔ «مردم واقعی» معرفی میکند؛ سپس گروههایی را که با او همنظر نیستند، از دایره مردم بیرون میگذارد. در این منطق، جامعه دیگر مجموعهای از شهروندان برابر نیست؛ به دو بخش تقسیم میشود: مردم پاک و دشمنان مردم. این تقسیمبندی، از نظر نظری، ضدلیبرال است؛ زیرا لیبرالیسم سیاسی بر تکثر، حقوق فردی، محدودیت قدرت و امکان مخالفت استوار است. تودهگرایی، در مقابل، وحدت را بر آزادی مقدم میداند.
رهبر یا جنبش مدعی میشود که خواست او همان خواست مردم است. از اینجا، مخالفت دیگر بخشی از سیاست نیست؛ نشانه خیانت تلقی میشود. هانا آرنت درباره تودههای مستعد تمامیتخواهی نوشت: «جنبشهای تمامیتخواه هرجا ممکن میشوند که تودههایی وجود داشته باشند که به هر دلیل اشتهای سازمانیافتن سیاسی پیدا کردهاند.» به گزارش رویداد۲۴، او توده را از طبقه یا گروه ذینفع جدا میکرد. طبقه برای مطالبهای مشخص سازمان مییابد؛ توده، به تعبیر آرنت، پیوندی پایدار بر اساس منافع مشترک ندارد و بیشتر از بیریشگی، بیتفاوتی و گسست اجتماعی نیرو میگیرد.
این تحلیل به مسئلهای عمیق اشاره میکند: توده سیاسی اغلب محصول ضعف پیوندهای مدنی است. هرچه احزاب، اتحادیهها، رسانهها، انجمنها و نهادهای مستقل ضعیفتر شوند، افراد بیشتری بیواسطه در معرض رهبر، تبلیغات و نمایش سیاسی قرار میگیرند. انسان جداافتاده برای یافتن معنا، آسانتر به جمعی میپیوندد که به او هویت، دشمن و مقصدی فوری عرضه میکند. فاشیسم و سیاست نمایش فاشیسم، در تعریف موجز و پرنفوذ راجر گریفین، «نوزایی ملیگرایی پوپولیستی افراطی» است؛ یعنی ایدئولوژیای که وعده تولد دوباره ملت را پس از دورهای از انحطاط و بحران میدهد.
فاشیسم به مردم میگوید ملت بیمار، تحقیرشده یا آلوده شده و فقط یک پاکسازی انقلابی میتواند آن را دوباره زنده کند. این وعده اسطورهای نیاز دارد. گذشتهٔ مطلوب ساخته میشود، حال بهعنوان دوران فساد و ضعف تصویر میگردد و آینده در قالب رستاخیزی ناگهانی عرضه میشود. میان این سه زمان، دشمن قرار دارد: گروهی که مانع بازگشت عظمت است. به این ترتیب، سیاست از برنامه و نهاد به اسطوره و آیین منتقل میشود. فاشیسم سیاست را به تئاتر تبدیل میکند. رژهها، پرچمها، یونیفورمها، سرودها، صفوف هماهنگ ابزارهای تبلیغاتی ساده نیستند؛ آنها دستگاهی برای ساختن بدن جمعیاند.
فرد در میان هزاران نفر، احساس میکند در تاریخ حضور یافته است. تن او، حرکت او و صدای او بخشی از یک نمایش بزرگ میشود.
منبع: رویداد 24



