رفتن به محتوای اصلی
اجتماعیاقتصاد نیوز6 دقیقه مطالعه

تحدید نکنید​؛ آیا مسئله اصلی کشور واقعاً چند ساز و چند صندلی در یک کافه است؟/ کافه‌ها میدان نبرد نیستند، بلکه از آخرین پناهگاه‌های باقی‌مانده زندگی شهری هستند

به گزارش اقتصادنیوز، اکبر منتجبی؛ سردبیر روزنامه سازندگی نوشت: اظهارات اخیر رئیس پلیس اماکن تهران درباره فعالیت کافه‌ها را بررسی کردیم: اگر انسجام ملی، اولویت امروز ایران است، چرا سیاستگذاران به‌جای حمایت از فضاهای شهری، اجتماعی و فرهنگی به‌دنبال محدودیت…

تحدید نکنید​؛ آیا مسئله اصلی کشور واقعاً چند ساز و چند صندلی در یک کافه است؟/ کافه‌ها میدان نبرد نیستند، بلکه از آخرین پناهگاه‌های باقی‌مانده زندگی شهری هستند

به گزارش اقتصادنیوز، اکبر منتجبی؛ سردبیر روزنامه سازندگی نوشت: اظهارات اخیر رئیس پلیس اماکن تهران درباره فعالیت کافه‌ها را بررسی کردیم: اگر انسجام ملی، اولویت امروز ایران است، چرا سیاستگذاران به‌جای حمایت از فضاهای شهری، اجتماعی و فرهنگی به‌دنبال محدودیت آن‌ها هستند؟

آن‌هم در شرایطی که کافه‌ها یکی از معدود پناهگاه‌های باقیمانده زندگی شهری هستند در روزهایی که ایران بیش از هر زمان دیگری به آرامش اجتماعی، تحمل متقابل و ترمیم شکاف‌های انباشته ‌شده نیاز دارد، خبر برخورد با کافه‌هایی که موسیقی زنده اجرا می‌کنند یا قلیان ارائه می‌دهند، بار دیگر این پرسش قدیمی را زنده کرده است که آیا مسئله اصلی کشور واقعاً چند ساز و چند صندلی در یک کافه است؟ رئیس پلیس اماکن تهران در روزهای اخیر صریحاً اعلام کرده که «ارائه قلیان، اجرای موسیقی زنده و استفاده از دی‌جی» از مواردی است که پلیس با آنها برخورد خواهد کرد.

او همچنین تأکید کرده که کافه‌ها باید صرفاً در چارچوب رسته صنفی خود فعالیت کنند و موسیقی زنده و قلیان را مصداق خروج از آن چارچوب دانسته است اما فراتر از بحث حقوقی و صنفی مسئله اصلی جای دیگری است. کافه در ایران امروز صرفاً یک واحد تجاری نیست؛ کافه یکی از معدود فضاهای عمومی باقی‌مانده برای گفت‌وگو، معاشرت، تنفس فرهنگی و تجربه زندگی مدنی است. شهری مانند تهران سال‌هاست از کمبود فضاهای جمعی رنج می‌برد.

پارک‌ها محدودیت‌های خود را دارند، مراکز فرهنگی روز‌به‌روز نحیف‌تر می‌شوند و آنهایی که باقی مانده‌اند، ظرفیت محدودی دارند و بخش مهمی از نسل جوان عملاً کافه را به‌عنوان محل ملاقات، گفت‌وگو، مطالعه یا حتی اجرای هنری کوچک و تعامل اجتماعی انتخاب کرده است. به همین دلیل است که برخورد با کافه‌ها، حتی اگر در قالب «نظارت صنفی» باشد اما در ذهن جامعه به‌عنوان یک تصمیم سیاسی برداشت خواهد شد. در فضای پس از جنگ و در شرایطی که حاکمیت از ضرورت تقویت همبستگی ملی و ترمیم شکاف‌های اجتماعی سخن می‌گوید چنین اقداماتی ناگزیر واجد معنای سیاسی می‌شود.

افکار عمومی این پیام را دریافت می‌کند که به‌جای تمرکز بر مسائل کلان و دغدغه‌های انباشته اقتصادی و معیشتی، بار دیگر سبک زندگی و ترجیحات فرهنگی بخشی از جامعه به موضوع مداخله و محدودسازی تبدیل شده است. تجربه نیز نشان داده که هرگاه تفاوت‌های فرهنگی و اجتماعی از سطح تنوع طبیعی جامعه به سطح مناقشه حکمرانی ارتقا پیدا کند، حاصل آن نه افزایش اقتدار بلکه گسترش احساس فاصله میان نهادهای رسمی و بدنه اجتماعی خواهد بود. در اظهارات اخیر پلیس، موسیقی زنده در کنار قمار و آلات قمار قرار گرفته است. این هم‌ردیف‌سازی خود حامل یک پیام نمادین است؛

پیامی که بخشی از جامعه شهری ممکن است آن را نپذیرد. نمی‌توان جامعه را در این شرایط دو شقه کرد. اساساً به این سو هم نباید رفت. ضمناً نمی‌توان از یک‌سو از هنرمندان ایران در خارج از کشور خواست به کشور بازگردند و از سوی دیگر اجرای موسیقی زنده در کافه را جرم دانست. موسیقی، به‌ویژه موسیقی زنده، بخشی از فرهنگ ایرانی است. از موسیقی نواحی تا موسیقی سنتی و پاپ، این هنر یکی از مهم‌ترین ابزارهای حفظ نشاط اجتماعی و پیوندهای فرهنگی محسوب می‌شود. اجرای آن نیز نمی‌تواند مشمول محدودیت شود.

پس تبدیل آن به موضوعی برای برخورد، حتی اگر مستند به برخی آئین‌نامه‌ها و مواد قانونی باشد، در عرصه اجتماعی هزینه‌ای بزرگ‌تر از منفعت احتمالی آن تولید می‌کند. درباره قلیان، البته می‌توان از منظر سلامت عمومی بحث کرد؛ مخالفت با مصرف دخانیات در بسیاری از کشورها وجود دارد و قابل‌ فهم است. اما پرسش اینجاست که چرا چنین موضوعی عمدتاً در قالب برخورد انتظامی مطرح می‌شود و نه از مسیر سیاستگذاری سلامت، آموزش و اقناع اجتماعی؟ چرا اساساً باید نیروی انتظامی را وارد این موضوع کرد؟

چرا وزارتخانه‌های بهداشت، آموزش‌و‌پرورش و علوم نباید به این موضوع به لحاظ آگاهی‌سازی وارد عمل شوند؟ چرا باید سیاست‌ها مدام واکنشی باشد؟ اجبار برخی به اینکه دستگاه انتظامی را وارد مقولات برخوردهای فرهنگی کنند، نه‌تنها کار ارزنده‌ای نیست بلکه شأنیت نیروهای فداکار و خدوم این نیرو را زیر سوال می‌برد. نگاه قهری به مسائل فرهنگی معمولاً همان نتیجه‌ای را به‌بار می‌آورد که دهه‌ها تجربه در ایران نشان داده است و آن انتقال رفتارها از فضای رسمی و قابل نظارت به فضاهای غیررسمی و غیرقابل کنترل است.

از همین منظر این سیاست با گفتمان رسمی تأکید بر انسجام ملی نیز سازگار به‌نظر نمی‌رسد. در پیام رهبر سوم انقلاب، آیت‌الله سید‌مجتبی حسینی‌خامنه‌ای که به مناسبت آغاز سومین سال فعالیت مجلس دوازدهم در ۷ خرداد ۱۴۰۵، بر این نکته تأکید شده که نیروهای سیاسی و اجتماعی باید «با پرهیز از اختلافات پوچ سیاسی و برجسته‌ کردن تفاوت‌های اجتماعی، قولاً و عملاً مظهر انسجام و یکپارچگی ملت باشند». صرف‌نظر از هر تفسیری، مضمون این جمله روشن است که نباید با برجسته ‌کردن تفاوت‌های اجتماعی و تبدیل آنها به محل نزاع، به زیان وحدت ملی، حرکت کرد.

دقیقاً از همین زاویه می‌توان به تصمیمات اخیر نگریست. جامعه ایران متکثر است. همه شهروندان یک سبک زندگی، یک سلیقه فرهنگی و یک شیوه فراغت ندارند. هنر حکمرانی در چنین جامعه‌ای نه حذف تفاوت‌ها بلکه مدیریت آنهاست. وقتی با کافه‌داری که در شرایط سخت اقتصادی، یک کسب‌و‌کار کوچک راه‌اندازی کرده و در کافه‌اش موسیقی زنده هم دارد، تا هم رزق‌اش رونق داشته باشد و هم بخشی از جوانان و شهروندان ساعتی را خوش باشند، برخورد و کافه‌اش تعطیل می‌شود و ناگهان خود را در مرکز یک برخورد قهری می‌بیند، نه‌تنها احساس تعلق او به نظم اجتماعی تقویت نمی‌شود؛ بلکه تضعیف هم می‌شود.

او به این نتیجه می‌رسد که بخشی از سبک زندگی‌اش به‌رسمیت شناخته نمی‌شود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که انسجام اجتماعی ضربه می‌خورد. ممکن است پلمب یک کافه برای عده‌ای موفقیت تلقی شود. ممکن است چند پرونده تشکیل و چند تعهد کتبی گرفته شود اما در سطح جامعه، آنچه ثبت می‌شود ایجاد شکاف و افزایش فاصله است. کشوری که باید از جنگ، تحریم، محاصره دریایی و هوایی، گرانی، تورم، مشکلات اقتصادی و فشارهای اجتماعی عبور کند بیش از هر چیز به اعتماد نیاز دارد. پلیس می‌تواند ستون این اعتماد باشد اما نه با برخورد قهری.

اعتماد زمانی شکل می‌گیرد که شهروندان احساس کنند، حکومت میان تهدیدهای واقعی و تفاوت‌های عادی اجتماعی تمایز قائل است. کافه‌ها ممکن است مشکلاتی داشته باشند؛ از سد معبر گرفته تا رعایت ‌نکردن ضوابط اما میان برخورد با تخلفات مشخص و تبدیل خود کافه به مسئله، فاصله‌ای بزرگ وجود دارد. اگر انسجام ملی اولویت امروز ایران است، اگر پرهیز از برجسته‌سازی تفاوت‌های اجتماعی به یک توصیه رسمی تبدیل شده، آنگاه منطقی‌تر آن است که سیاستگذاران به‌جای محدود کردن فضاهای اجتماعی و فرهنگی آنها را به فرصت‌هایی برای گفت‌وگو، همزیستی و کاهش شکاف‌های اجتماعی تبدیل کنند.

کافه‌ها میدان نبرد نیستند. آنها یکی از آخرین پناهگاه‌های باقی‌مانده زندگی شهری هستند. کشوری که به انسجام نیاز دارد بیش از آنکه به پلمب کافه‌ها احتیاج داشته باشد به حفظ همین پناهگاه‌ها نیازمند است.

منبع: اقتصاد نیوز

منبع خبراقتصاد نیوز
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 04:40
96,750مطلب نمایه‌شده
60,868موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی