رفتن به محتوای اصلی
فرهنگی هنریجماران4 دقیقه مطالعه

محمدعلی موحد: شباهت شگفتی می‌بینم میان تاخت و تاز مغول با ویرانگری‌های حاصل از بمباران‌ها در عصر ما+فیلم

استاد محمدعلی موحد به مناسبت گشایش بارگاه شمس تبریزی در خوی، یک پیام تصویری صادر کرد. به گزارش جماران، متن این پیام به شرح زیر است: امروز مراسمی برگزار می‌شود در خوی به مناسبت مرمت و نوسازی مزار شمس تبریزی. دوستان جمعند آنجا و من متأسفم که به علت ناتوانی و…

محمدعلی موحد: شباهت شگفتی می‌بینم میان تاخت و تاز مغول با ویرانگری‌های حاصل از بمباران‌ها در عصر ما+فیلم

استاد محمدعلی موحد به مناسبت گشایش بارگاه شمس تبریزی در خوی، یک پیام تصویری صادر کرد. به گزارش جماران، متن این پیام به شرح زیر است: امروز مراسمی برگزار می‌شود در خوی به مناسبت مرمت و نوسازی مزار شمس تبریزی. دوستان جمعند آنجا و من متأسفم که به علت ناتوانی و ضعف مفرط غروب هنگام عمر نتوانسته‌ام در خدمت آنان باشم. با خود می‌اندیشم که شاعر گفته است «من در میان جمع و دلم جای دیگر است». من امروز احساسی دارم درست معکوس آنچه شاعر گفته است؛ دلم با جمع دوستان است در خوی و تنم جای دیگر.

سلام می‌کنم بر خانم‌ها و آقایان که سعادت حضور در این مراسم را دارند و یاد می‌کنم از عزیزان از دست رفته‌ام علامه عباس زریاب و محمد امین ریاحی، که جایشان خالیست در این مراسم و دست مریزاد گویم به صاحب همتان بلند نظر که پروژه نوسازی این بقعه متبرک را به گردن گرفتند و موفقانه از فراز و فرود حوادث گذراندند و تبریک می‌گویم به همشهری‌های خطه نخبه‌پرور پر برج و بار خوی؛ چنین موهبتی برخوردارند.

مراسمی از این قبیل به هر مناسبت و هر بهانه که باشد، امری مبارک است و تجدید عهدی است با بزرگان سلف و رمزی از بقا و استمرار جریان فرهنگی که ریشه در قرون و اعصار دارد و من اینک در گوشه منزل خود در تهران نشسته‌ام و به قول سعدی «تأمل همی کنم در اوضاع و احوال زمانه» و شباهت شگفتی می‌بینم میان این شرایط – یعنی شرایط امروزی – با آنچه در قرن هفتم، معاصر شمس و مولانا، می‌گذشت.

مقصودم البته اشاره است به تاخت و تاز بی امان مغول در آن ایام که در برخی جاها مثل نیشابور حتی بر سگ و گربه هم ابقا نکردند و فضای تاریک غم‌آلود نومیدی‌بار که لاجرم بر آن روزگار حاکم بود و شباهت تام آن با کشت و کشتارها و ویرانگری‌های حاصل از بمباران‌ها در عصر ما؛ غزه. و غریو و غوغای تهدید و نعره‌های مهیب عنیف که مدام سر می‌دهند و جهان ما را به وحشت‌سرای پر مخافت و شومی مبدل ساخته‌اند.

آری در قرن هفتم نیز مشابه چنین اوضاع و احوالی حاکم بود و درست در آن شرایط بود که شمس و مولانا سر برآوردند و سلای مهر و محبت دادند و لوای عزت و امید برافراشتند و اینک به چشم دل من چنان می‌نماید که شمس و مولانا دارند رجعت می‌کنند؛ زیرا در کنار آن جریان دوزخی، می‌بینم که بازار مولانا رونقی شگفت‌انگیز می‌گیرد، مقالات شمس کشف می‌شود و نظر صاحبدلان را در شرق و غرب به خود جلب می‌کند. نوسازی مزار شمس هم به چشم من از علایم آن رجعت حیرت‌انگیز است؛ و جرقه‌ای هر چند کوچک در همان مسیر. این البته نگرشی است احساسی و عاطفی، نه عقلانی و علمی.

منظور آن نیست که بگوییم بن‌بست‌های عظیم اقتصادی و سیاسی جهان امروز با رجوع به شمس و مولانا قابل حل است. توضیح این مقال از حوصله یادداشتی سردستی خارج است. در نوشته‌های سابق من شکایت‌ها هست از وضع نابه‌سامان مزار شمس پیش از این نوسازی؛ و من این یادداشت را به دست گرفتم، نظر به اون سابقه و چیزی را که نوشته‌ام می‌خوانم تا ضبط شود.

هر چند می‌دانم دستم در نوشتن سخت لرزان است و صدایم در خواندن لرزان‌تر، اما می‌خواهم یادگاری بماند از من در این مراسم، که از حضور در آن محروم هستم و میبینم که یارای ادامه سخن را ندارم به همین مقدار بسنده می‌کنم و این چند بیت از مولانا را می‌خوانم.

مثال ده(یعنی فرمان بده) که نریزد گلی ز شاخ درخت(چرا باید شاخ درخت بی گل بماند؟) مثال ده که کند توبه خار از خواری(دیگر بس است این همه گزندگی) مثال ده که رهد حرص از گدا چشمی(تمام ذخایر نفتی ونزوئلا را گرفته‌اند و هنوز چشمشان به ذخایر خاورمیانه است) مثال ده که طمع وارهد ز طراری تنا ز کوه بیاموز سر به بالا دار تو کان عشق خدایی نه کم ز کوهساری(مگر نمی‌بینی کوه همیشه سر به بالا و به سوی آسمان دارد؟) چو غوره از ترشی رو به سوی انگوری تو نی برو ز نی‌ای جانب شکر باری

منبع: جماران

منبع خبرجماران
نمای زنده فرهاببه‌روزرسانی 23:31
96,590مطلب نمایه‌شده
60,653موضوع و برچسب
30منبع خبری
14حوزه موضوعی